ویژههای فکرت
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.
در روزگاري كه ايران يكسال پرحادثه و سرنوشتساز را پشت سر گذاشته است، بار ديگر اين حقيقت آشكار شد كه ملتها تنها با قدرت نظامي يا توان اقتصادي ماندگار نميشوند. آنچه سرزميني را در گذر هزاران سال پابرجا نگه ميدارد، سرمايههاي فرهنگي، حافظه تاريخي و اخلاق مشترك مردمان آن است.
در ميان اين سرمايهها، پرچم جايگاهي ممتاز دارد، زيرا نه فقط يك نشان سياسي، بلكه روايتگر هويت ملي، تداوم تاريخي و پيمان مشترك يك ملت است. آيين «پيمان پرچم» كه همزمان با امردادگان، روز جاودانگي، در مجموعه فرهنگي تاريخي سعدآباد برگزار شد، از همين منظر شايسته تامل است. ارزش اين آيين تنها در اداي احترام به يك نماد نيست، بلكه در آن است كه ما را به بازانديشي درباره اين پرسش بنيادين فراميخواند: راز مانايي و جاودانگي ايران چيست؟
پاسخ اين پرسش را بايد در ژرفاي تاريخ و فرهنگ ايران جستوجو كرد. حكيم فردوسي بزرگ روايت ميكند: كاوه آهنگر، مردي از ميان مردم، در برابر بيداد ضحاك، پيشبند چرمي خود را بر سر نيزه كرد و آن را به نشانه دادخواهي برافراشت. همان پيشبند ساده، به «درفش كاوياني» تبديل شد؛ پرچمي كه از دل مردم برخاست و به نماد آزادي، عدالت و همبستگي ملي بدل شد. از همان آغاز، پرچم در ايران صرفا نشان يك حكومت نبود، بلكه پيماني براي پاسداري از ايران و كرامت ايرانيان بود.
در طول تاريخ، نقش و نشان پرچم دگرگون شده است؛ از درفش كاوياني تا پرچمهاي ايران باستان، از شير و خورشيد تا پرچم ايران در عهد مشروطه و پرچم جمهوري اسلامي. اما آنچه در همه اين فراز و فرودها ثابت مانده، ايران بوده است. نمادها تغيير كردهاند، ولي هويت ملي و تمدني ايران استمرار يافته است، زيرا آنچه ماندگار است، فرهنگي است كه اين نمادها از آن پاسداري ميكنند. در اين ميان فردوسي راز جاودانگي ايران را تنها در درفش كاوياني خلاصه نميكند. در روايت ماندگار رستم و اسفنديار، رويينتني اسفنديار نماد قدرت است؛ اما آنچه در حافظه تاريخي ايرانيان جاودانه ميشود.
منش پهلواني و كنش خردمندانه رستم دستان است. رستم، بيش از آنكه با نيروي بازو شناخته شود، با خرد، آزادگي، وفاداري، مسووليتپذيري، جوانمردي و ايراندوستي در يادها مانده است. شاهنامه به ما ميآموزد كه بقاي ايران، نه محصول شمشير و قدرت سخت، بلكه حاصل اخلاق پهلواني است؛ همان انديشهاي كه بر سهگانه جاودانه پندار نيك، گفتار نيك و كردار نيك استوار است. شايد به همين دليل است كه قرنها بعد، مولانا جلالالدين بلخي، در يك بيت كوتاه، پلي ميان گذشته و آينده ايران ميزند و آرمان خود را چنين بيان ميكند: «شير خدا و رستم دستانم آرزوست». اين بيت، صرفا يك آرزوي شاعرانه نيست، بياني از هويت تاريخي ايران است. مولوي، امام علي (ع) را نماد عدالت، حقيقت و جوانمردي ميبيند و رستم را نماد خرد، دلاوري و پاسداري از ايران.
او اين دو سنت بزرگ، يعني ايران فرهنگي و اسلام اخلاقي را در كنار يكديگر مينشاند و نشان ميدهد كه آينده اين سرزمين نه در گسستن از گذشته، بلكه در پيوند اين دو سرچشمه بزرگ معنوي شكل ميگيرد. از همين منظر، پرچم ايران نيز تنها پارچهاي سهرنگ نيست، روايت هزاران سال تداوم يك ملت است، روايتي كه از درفش كاوياني آغاز ميشود، در شاهنامه فردوسي تفسير ميشود، در زبان مولوي ژرفاي معنوي مييابد و امروز به امانتي در دست همه ايرانيان فارغ از قوميت، مذهب، زيستگاه و گرايش سياسي تبديل شده است. در كنار پرچم، زبان فارسي نيز مهمترين رشته پيوند ايرانيان بوده است. فارسي، زبان حافظه تاريخي و گفتوگوي ملي ماست؛ زباني كه در كنار زبانها و گويشهاي ارزشمند اقوام ايراني، توانسته است طي قرنها انسجام فرهنگي اين سرزمين را حفظ كند.
از همين رو، پاسداشت پرچم، پاسداشت زبان فارسي نيز هست؛ همانگونه كه احترام به زبانهاي محلي و قومي نيز بخشي از احترام به هويت متكثر ايران است. تجربه يكسال گذشته نيز درس بزرگي براي همه ما داشت. در روزهاي تهديد و بحران، آنچه ايرانيان را در كنار يكديگر نگه داشت، بيش از هر چيز، احساس تعلق به ايران بود. پرچم بار ديگر به نماد «خانه مشترك ايراني» تبديل شد؛ خانهاي كه همه ايرانيان، با همه تفاوتهاي فكري، قومي و مذهبي، خود را در آن شريك ميدانند. اين سرمايه اجتماعي، بزرگترين دارايي ايران است و بايد با تدبير، عدالت، گفتوگو و اعتماد از آن پاسداري كرد. اما ايران آينده تنها با نمادها ساخته نخواهد شد.
اگر درفش كاوياني نماد مبارزه با بيداد بود، امروز ايران بيش از هر زمان ديگري به اخلاق ملي نياز دارد؛ اخلاقي كه بتواند اعتماد عمومي را بازسازي و سرمايه اجتماعي را تقويت كند. اگر بخواهم تصويري از «جمهوري سوم» ترسيم كنم، آن را نه صرفا يك تحول سياسي، بلكه مرحلهاي نو در بلوغ فرهنگي و اخلاقي ايران ميدانم؛ مرحلهاي كه بر شش ستون استوار است: مهرباني، گفتوگو، خردمندي، راستگويي و امانتداري، احترام به فرهنگ و احترام به طبيعت و ميراث فرهنگي. اينها صرفا فضيلتهاي فردي نيستند، بنيانهاي حكمراني خوب، توسعه پايدار و انسجام ملياند. جامعهاي كه مهربانتر باشد، كمتر دچار خشونت ميشود؛ جامعهاي كه گفتوگو را جايگزين حذف كند، سرمايه اجتماعي بيشتري خواهد داشت؛ جامعهاي كه خرد را بر هيجان ترجيح دهد، آيندهاي مطمئنتر خواهد ساخت و جامعهاي كه به فرهنگ، محيط زيست و ميراث خود احترام بگذارد، حق نسلهاي آينده را نيز پاس داشته است.
ايران بيش از آنكه با شمشير مانده باشد، با فرهنگ مانده است؛ بيش از آنكه با قدرت نظامي پايدار شده باشد، با زبان، حافظه تاريخي، اخلاق و همزيستي دوام يافته است. راز جاودانگي ايران، نه در يك پرچم، نه در يك دوره تاريخي و نه در يك نسل خلاصه ميشود، بلكه در توانايي اين سرزمين براي پيوند گذشته با آينده است. از درفش كاوياني تا شاهنامه فردوسي، از رستم دستان تا مولوي، از زبان فارسي تا پرچم امروز ايران، يك پيام مشترك به گوش ميرسد: ايران زماني جاودانه خواهد ماند كه اخلاق ملي، همبستگي اجتماعي و مسووليتپذيري شهروندان، در كنار تاريخ و فرهنگ اين سرزمين، به اهتزاز درآيد. شايد راز جاودانگي ايران، همين باشد؛ پرچمي كه تنها بر فراز ساختمانها برافراشته نميشود، بلكه در دل مردماني زنده است كه مهرباني را بر كينه، گفتوگو را بر تقابل، خرد را بر تعصب و ايران را بر هر اختلافي مقدم میشمارند.
تاریخ انتشار: 1405/05/04
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.