ویژههای فکرت
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.
دکتر علی شریعتی، در یکی از مشهورترین صورتبندیهای مدرن از مهدویت، انتظار را «مذهب اعتراض» مینامد؛ مذهبی که به وضع موجود رضایت نمیدهد، در برابر ستم نه میگوید، و تاریخ را با افق عدالت داوری میکند. در آثار مختلف او—از جمله در انتظار، مذهب اعتراض، تشیع علوی و تشیع صفوی و نیز در درسگفتارهایش دربارهٔ فلسفهٔ تاریخ شیعی—انتظار به نیرویی انتقادی بدل میشود که هر نظام تثبیتشدهٔ قدرت را در پرتو آیندهای موعود زیر سؤال میبرد.
شریعتی، در این قرائت، ظهور را صرفاً واقعهای آخرالزمانی نمیبیند؛ بلکه آن را معیار سنجش اکنون میسازد. منتظر، کسی است که با تاریخ سازش نمیکند؛ که از سقیفه آغاز میکند و زنجیرهای از انحرافها، تثبیت سلطهها و تحریفهای عدالت را تا امروز دنبال میکند و همهٔ آنها را به نفیای ریشهای فرومیکاهد. انتظار، در این معنا، اعتراض ممتد است؛ اعتراض به تقدیرشدگی، به عادتکردن به ظلم، به طبیعی جلوه دادن تبعیض.
این خوانش، بیتردید یکی از سیاسیترین و برانگیزانندهترین تفاسیر معاصر از مهدویت است. شریعتی میکوشد انتظار را از رخوت آیینی جدا کند و به نیروی بسیج اجتماعی بدل سازد؛ نیرویی که در برابر استبداد، سکون و «اسلامِ بیمسئله» قد علم میکند. او در بازگشت به خویشتن نیز همین منطق را پی میگیرد: تاریخ را باید از نو خواند تا انسان بتواند از نو برخیزد.
اما همین نقطهٔ قوت، محل مناقشهٔ متفکرانی چون علی صفایی حائری میشود. صفایی، در کتاب تأملبرانگیز «تو میآیی»، پرسش را از جایی دقیقتر طرح میکند: اگر انتظار اعتراض است، این اعتراض تا کجا امتداد دارد؟ مقصد آن چیست؟ عدالت؟ آزادی؟ آگاهی؟ عرفان؟ شکوفایی انسان؟ یا صورتبندی جامعتری از کمال تاریخی؟ بهزعم او، تا زمانی که غایت انتظار بهطور روشن تعریف نشود، «نه»ی بزرگ میتواند در سطح نفی باقی بماند—بیآنکه به «آری»ای سازنده بدل شود.
نقد دوم صفایی حتی بنیادیتر است: اعتراض بهخودیِ خود کاری از پیش نمیبرد، مگر آنکه به طرحی ایجابی گره بخورد. نفی بدون اثبات، جامعه را در وضعیت تعلیق دائمی نگه میدارد؛ حالتی که در آن انرژی اخلاقی فراوان تولید میشود، اما به سازمان اجتماعی، تربیت انسان و بازسازی نهادها تبدیل نمیگردد. از این رو، صفایی انتظار را نه «احتراز» میفهمد و نه «اعتراض»، بلکه پروژهای برای آمادگی تاریخی: آمادگی در سطح فردی (تربیت و تهذیب)، جمعی (تشکل و شبکهٔ مؤمنان)، و تمدنی (تدبیر، برنامهریزی و ساختن الگوهای زیست عادلانه).
در این نگاه، انتظار نوعی زیستنِ آینده در اکنون است. منتظر، کسی نیست که صرفاً وضعیت موجود را طرد کند؛ بلکه کسی است که از هماکنون میکوشد صورتهای ابتدایی جامعهٔ موعود را در مقیاسهای کوچک محقق کند. مدرسه، خانواده، اقتصاد خرد، مناسبات قدرت، اخلاق حرفهای—همه میدانهای تمرین ظهورند.
نکتهٔ ظریف در تحلیل صفایی آن است که روح انتظار حتی با تحقق آرمانهایی چون رفاه، امنیت یا آزادیهای مدنی نیز آرام نمیگیرد. اینها ایستگاهاند، نه مقصد. انتظار، افقی است که انسان را از قانعشدن به دستاوردهای نسبی بازمیدارد؛ زیرا غایت آن صرفاً رهایی از رنج نیست، بلکه رسیدن به نوعی شکوفایی همهجانبهٔ انسانی است—جایی که نسبت انسان با حقیقت، قدرت و دیگری بازتعریف میشود.
اگر شریعتی، انتظار را تیغ نقد تاریخ میسازد، صفایی میکوشد آن را به منطق ساختن آینده پیوند بزند. در ترکیب این دو میتوان به خوانشی بالغتر رسید: انتظاری که هم نفی میکند و هم اثبات؛ هم نظمهای ستمگر را به چالش میکشد و هم الگوهای بدیل را میآفریند. در چنین وضعی انتظار، نوعی ایستادن خلاق در تاریخ است.
در نیمهٔ شعبان هر سال، باید پرسید انتظارِ ما امروز چه میکند؟ آیا هنوز نیرویی است برای اعتراض به بیعدالتیها، برای بیقرار کردن وجدان جمعی، برای واداشتن جامعه به پرسش از نسبت قدرت و حقیقت؟ یا آرامآرام آن را به مجموعهای از مناسک آیینیِ تسکینبخش فروکاستهایم ؟؟ آیا انتظار در زیست روزمرهٔ ما به سازندگی نهادی، تربیت انسان، اصلاح مناسبات اجتماعی و طراحی آینده ترجمه میشود، یا صرفاً در چرخهای تکرارشونده از جشنها و شعارها متوقف مانده است؟
تاریخ انتشار: 1404/11/14
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.