ویژههای فکرت
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.
مقدمه
جهان امروز وارث نظم لیبرالی است که نفسهای آخر را میکشد. از نسلکشی غزه تا افول دلار، گسلهایی عمیق در هژمونی غرب پدیدار شده که دیگر با وصله پینههای دیپلماتیک قابل ترمیم نیست. انقلاب اسلامی با تکیه بر الهیات تشیع، نه فقط یک نظام مخالف کنار نظم غرب است، بلکه وعده میدهد که خود این نظم جهانی، به کلی دگرگون خواهد شد. شهادت رهبر امت، یک رویداد سیاسی صرف نیست، بلکه رخدادی هستیشناختی است؛ لحظهای که «غیاب» را از فقدان منفی به شرط امکان ظهور «سوژه جمعی منتظر» بدل میکند. این سوژه، نه یک فرد، که امتی است با حافظه عاشورایی که در غیاب رهبر، به تکوین تاریخی خود دست مییابد. پرسش بنیادین یادداشت این است که آیا این غیاب، افقی برای نظمی جدید میگشاید که در آن، امت نه در سوگ رهبر، که در سوگ تداوم راه او، به بازتعریف نسبت خود با قدرت و عدالت بپردازند؟ برای پاسخ، باید از سه لایه دگرگونی عبور کنیم: فروپاشی روایت لیبرال، زیستجهان سوگوار، و امکان نظم جایگزین.
۱. فروپاشی روایت لیبرال؛ از بحران مشروعیت تا سرگشتگی هرمنوتیکی
نظم غربی بر سه ستون خیالی بنا شده؛ دلار، نهادهای بینالمللی تحت نفوذ، و روایت لیبرال حقوق بشر. اما بحران غزه، پوچی این روایت را چنان عریان کرد که حتی روشنفکران غربی نیز از «دوگانگی معیارها» سخن میگویند. شهادت رهبری که نماد «مقاومت فعال» بود، این بحران را از سطح منطقه به فراروایت جهانی ارتقا داد. در پدیدارشناسی تشیع، شهادت، افشای ذات تهی قدرت مستکبران است؛ و هنگامی که رهبر انقلاب به شهادت رسید، غرب دچار «سرگشتگی هرمنوتیکی» شد که هیچ کلیشه «تروریسم» یا «دیکتاتوری» قادر به ترمیم آن نیست. زیرا چگونه میتوان برای «پیروزی یک شهید» معنایی ارائه داد، جز با اعتراف ضمنی به شکست روایت خود؟ غرب در مواجهه با شهید، نه با یک دشمن نظامی، که با یک «حقیقت اخلاقی» روبهرو میشود که منطق سود و بقا را به چالش میکشد. اینجا، شهادت نه علت فروپاشی غرب، که شتابدهنده روندی عینی است که ریشه در بحرانهای ساختاری سرمایهداری دارد؛ اما تفاوت در این است که این شتابدهندگی، با قدرت «معنا» و نه صرفاً «موشک»، هژمون را از درون تهی میکند. به عبارت دقیقتر، غرب در برابر شهید، نه شکست تاکتیکی، که شکست هرمنوتیکی را تجربه میکند؛ چرا که ابزارهای مفهومیاش برای فهم «ایثار» و «انتظار» کاملاً ناکارآمد است. این ناکارآمدی، خود به بزرگترین بحران مشروعیت غرب در جهان جنوب تبدیل میشود.
۲. زیستجهان سوگوار؛ آیین، امت و همبستگی ارگانیک
امت در الهیات اجتماعی تشیع، نه یک قلمروی جغرافیایی، که «جماعتی با حافظه مشترک عاشورایی» است. این حافظه، در سوگ رهبر، از حالت منفعل به کنشگر جهانی تبدیل میشود. اما تهدید اصلی، نه در فقدان رهبر، که در انفعال تفسیر است. عزاداری، مجلس روضه و اربعین، مناسکی صرفاً تکراری نیستند؛ آنها کارگاههای بازتولید اراده جمعی هستند که امت را از «رعیت منتظر فرمان» به «سوژگان مسئول وصیت» بدل میکنند. سخنان رهبر شهید، در این افق، به «سند راهبردی فراتاریخی» تأویل میشود که نه با شخصیت او، که با زیستجهان امت، گره میخورد. برای عبور از شکافهای درونی (نسلی، طبقاتی، قومی)، این آیینها باید به نهاد تبدیل شوند؛ اما نهادی از بالا که تحمیل کند، نه، بلکه «مجمع امت» که از دل سوگ برمیخیزد؛ متشکل از نمایندگان اقشار مختلف (علما، مهندسان، پزشکان، معلمان، کارگران و زنان تأثیرگذار) که با الهام از سیره شهید، اولویتهای عدالت توزیعی و دیپلماسی مقاومت را بهروزرسانی میکنند. اینجا، امت نه در تقابل با دولت–ملت، که به مثابه ابرساختاری اخلاقی عمل میکند که حاکمیت ملی را با مسئولیت فراملی (در قبال فلسطین، لبنان و یمن) پیوند میزند. نکته کلیدی این است که «مجمع امت» نباید به یک نهاد بوروکراتیک تبدیل شود، بلکه باید ساختاری سیال و مشارکتی داشته باشد که در آن، عالمان دین، کارشناسان علمی، و کنشگران مدنی، به طور برابر، در تفسیر سخنان رهبر شهید و تطبیق آن با شرایط متغیر، سهیم باشند. این ساختار، برخلاف نهادهای سنتی قدرت، از قدرت نرم و اعتماد عمومی تغذیه میکند و نه از زور و اجبار. آنچه این فرآیند را از شور زودگذر به استمرار راهبردی بدل میکند، چیزی نیست جز «نهادینهسازی سوگ»؛ یعنی تبدیل عاطفه به رویه، و رویه به نظام. در این نظام، هر سوگی، یادآور تعهدی است؛ و هر تعهدی، پروژهای برای تحقق عدالت.
۳. نظم نوین؛ نقد هستی مدرن در آیینه عدالت معنوی
پروژه نظم جدید، نه بازتولید امپراتوری ایرانی و نه جانشینی اسلامی غرب، بلکه ارائه قرائتی دیگر از نسبت قدرت و عدالت است. در هسته این قرائت، نقد دو مؤلفه مدرنیته جای دارد: نظام مبتنی بر بهره (که در اقتصاد سیاسی دلار متجلی است) و فردیسم مصرفگرا. اقتصاد مقاومتی، که شهید امام خامنهای بر آن تأکید داشت، نه یک شعار دفاعی، که یک راهبرد تهاجمی تمدنی است؛ راهبردی که پیشرفت علمی (فضایی، هستهای، پزشکی) را در خدمت استقلال، و استقلال را در خدمت عدالت درونی تعریف میکند. در این الگو، پول نه با سود، که با «تعهد متقابل» معنا مییابد؛ و مبادله، نه بر پایه نرخ بهره، که بر پایه «تهاتر انرژی و دانش» با همسایگان و جهان استوار است. به عبارت دیگر، نظم جدید بر «اقتصاد عهد» بنا میشود؛ اقتصادی که در آن، هر معامله، علاوه بر منفعت مادی، بار اخلاقی تعهد به امت را نیز به دوش میکشد. این اقتصاد، نیازمند نهادهای شفاف و قابل نظارت همگانی است که فساد و رانت را به حداقل برساند. این نظم، برخلاف جهانشدگی لیبرال که از پایین و با مصرف تعریف میشود، بر «نهاد حاکمیتی تسهیلگر» تکیه دارد؛ نهادی که نه با زور، که با «قدرت روایت راستین زیستهشده» و «بازدارندگی مبتنی بر معنا» (که در موشکهای نقطهزن و ماهوارههای بومی تجلی یافته)، بر تخت تاریخ تکیه میزند. در این چشمانداز، آیین سوگ به نیروی محرک تولید تبدیل میشود؛ عصارهای از عاطفه و عمل که نه تنها در ایران، که در سراسر جهان، به مثابه الگویی برای رهایی از استثمار غرب مطرح میشود. این الگو، با نقد صریح نظام ربوی و مصرفگرایی افراطی، میتواند برای کشورهای در حال توسعه، که گرفتار وابستگی مضاعف به غرب هستند، یک جایگزین عملی و معنوی ارائه دهد.
نتیجهگیری
نظم نوین، نه در استمرار وضعیت، که در مواجهه با خلأ زاده میشود، اما تحقق آن در گرو عبور از سه چالش عینی است: واکنش نظامی غرب و اسرائیل (که با سامانه امنیت هوشمند و تمرکززدایی از مراکز فرماندهی پاسخ داده میشود)، شکاف با جهان عرب (که با ابتکار «مجمع گفتوگوی منطقهای» با محوریت مسائل زیستمحیطی و آبی، به جای اختلافات سیاسی صرف، مدیریت میگردد)، و فشار افکار عمومی داخلی (که با ارائه کارنامه شفاف پیشرفت در حوزههای رفاه عمومی، به صورت ماهانه، قابل کنترل است). از میان این سه چالش، مدیریت شکافهای داخلی از همه حیاتیتر است؛ زیرا بدون انسجام امت، هیچ مقاومت فراملی و هیچ نظم جایگزینی ممکن نخواهد بود. این نوشتار، مدعی ارائه نقشه راه نهایی نیست، بلکه تلاشیست برای نشان دادن این حقیقت پدیدارشناختی که سوگ، گسستی کیفی در زمان است؛ لحظهای که امکان امر نو را فراهم میکند. شهادت رهبر، نه پایان، بلکه آغاز امتحان امت است؛ امتحانی که اگر با نهادسازی شفاف، اقتصاد جایگزین، و مدیریت هوشمندانه شکافها همراه شود، تاریخ سیاسی بشر را به سمت افقی روشنتر -که وعده انبیاست- هدایت میکند. نظمی که از دل سوگ سر برآورد، نه با زور سرنیزه، که با قدرت «روایت راستین»، «بازدارندگی مقتدرانه»، و «کارآمدی ملموس» بر تخت جهانی تکیه میزند. و این، همان افقی است که «غیاب» آن را ممکن ساخت، و «حضور امت» آن را به واقعیت بدل خواهد کرد. پس سوگ، نه ماتم، که تولد دوباره امت است؛ و این، بزرگترین پیام الهیات تشیع به جهان مضطرب امروز است.
یادداشت: زهرا سلیمانپور گیلانده
تاریخ انتشار: 1405/04/21
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.