خطر استحاله، همیشه یکی از تهدیدات اصلی برای انقلاب‌های دورۀ معاصر بوده، انحراف دورنی – به ازاء دشمن بیرونی و جنگ سخت- که با رونده خزنده و قورباغه‌پز خود، به شکلی تغییر در مسیر انقلاب انحراف و در اهداف آن، چرخش ایجاد می‌کند که انقلاب را از درون دچار پوسیدگی و تهی‌مایگی و فروپاشی کند. شکی نیست که رخنه‌ در نیروهای داخلی، بسیار آسان‌تر از رخنه‌ی نیروهای بیرونی است، چراکه مرزبندی با دشمن خارجی و عقبه‌های آن، پُررنگ و برجسته است؛ اما نیروهای شبه‌خودی، با ظاهرسازی و توجیه‌های انقلابی، به‌راحتی می‌توانند به موقعیّت‌های حساس و کلیدی انقلاب نفوذ کنند و آرام و بی‌صدا و خزنده، انقلاب را استحاله نمایند. داستان معروف «مزرعۀ حیوانات»، «جورج اورول»، این استحاله را به شکل زیبایی ترسیم می‌کند. داستانی که در رابطۀ با انقلاب کارگری در شوروی سابق نوشته شده و استحالۀ آن را به شکل گام به گام، حکایت می‌کند تا در نهایت به ضد خود تبدیل می‌شود.

 

اما تدبیر امام شهید در رابطه با حفظ انقلاب از خطر استحاله، امری پیش از تذکر و اصول مبانی انقلاب و حفظ و حراست آنها بوده است، زیرا که در دوره رهبری ایشان، خطر استحاله پیش از هر زمان دیگری، انقلاب اسلامی را تهدید می‌کرده، این تهدید از آن جهت بوده که انقلاب اسلامی بعد از گذراندن دوران تثبیت قدرت و دفع تهدیدات و دشمن خارجی، در آن زمان، با نوعی خلأ فکری و عملی در اداره و مدیریت کشور روبه رو شده بود. این خلأ از آن جهت بود که دوران پس از جنگ، دورانی متفاوت از گذشته بود که می‌توان آن را دوران پیشرفت، آسایش، توسعه و رفاه نامید و و مهمترین چالش در آن دوران، فقدان الگو و برنامه فکری و عملیِ مناسب با اهداف انقلاب برای عمل به آن، در آن برهه بود؛ زیرا که تنها دارایی انقلاب، مجموعه‌ای از نظریات و آراء بود که به شکل عمده از مکاتب غربی و شرقی اقتباس شده بود و مسئولان و کارگزارنی که این نظریات را در مراکز آموزشی داخل و خارج، به عنوان دروس نظری آموخته‌اند و فارغ التحصیل شده‌اند و بدون شک، اجرای آنها -با توجه به مبانی و اصولی که بر آنها مبتنی است- نتیجه و خروجی جز استحاله انقلاب اسلامی در بلند مدت ندارد.

 

از همین رو، بازخوانی دوران زعامت ایشان و عملکرد ایشان در این دوران، پرده از این امر بر می‌دارد که ایشان، عهده‌دار رسالتی عظیم در حفظ انقلاب اسلامی از خطر استحاله شده‌اند؛ رسالتی که معطوف به پر کردن این خلأ است و غایت آن، تربیت جریانی همطراز و در جهت با آرمان‌های انقلاب اسلامی و اهداف عالیه نظام اسلامی است؛ جریانی که به شکل یک جریان پویا و فعال در متن جامعه حضور داشته باشد و آماده به عهده گرفتن آرمان‌های انقلاب اسلامی و تحقق اهداف انقلاب دانسته شود.

 

از آنجا که خاستگاه اصلی انقلاب اسلامی، اندیشه دینی است و اصول آن برگرفتۀ از نگاه الاهی است، می‌توان این جریان را شکلی از جریان امت‌سازی دانست. در حقیقت ایشان درصدد تربیت امتی بودند که هماهنگ با امام و همراه با آن، بتوانند تحقق اهداف انقلاب اسلامی را به عهده بگیرند. البته واضح است که هر چند آحاد افراد جامعه برخوردار از حسن فاعلی هستند و از لحاظ عقیده، با انقلاب همراهی و همدلی می‌کنند؛ اما نیازمند حسن فعلی و نقشه راهی هستند که سیر آنها را هماهنگ با امام انقلاب و به سوی اهداف نقلاب قرار بدهد و در غیر این صورت، ختم به بی‌راهه می‌شود که از اهداف انقلاب دور می‌افتد و استحاله را به دنبال دارد.

 

اما آنچه که دربارۀ رسالت امت‌سازی می‌توان گفت این است که برخلاف آن چه شاید در ابتدا به ذهن برسد، شکل‌دهی این جریان و جلوگیری از خطر استحاله، با حذف و یا سرکوب دیدگاهها و جریان‌های مخالف و یا ناسازگار شکل نگرفت، بلکه بر خلاف آن، امام شهید با سعه صدری وسیع، عرصه و مجال را برای دیدگاهها مختلف باز گذاشتند و غیر از جریانهای معارض و معاند، این اجازه را به آنها داد که در چارچوب قانون اساسی، عیار خود را محک زند و هر آنچه را که در چنته دارند؛ آشکار نماید، البته این امر، همراه با نوعی هدایت و تبیین‌گری و تذکر مدام اصول و مبانی انقلاب صورت می‌گرفته تا در نهایت عیار و صحت ادعاهای خود را در عرصه جامعه آشکار نمایند و مردم شاهد نتیجه و کارنامۀ آنها باشند.

 

 اتفاقی که پس از آزمون فوق، می‌افتاد و آن، حاصل تدبیر حکیمانۀ جریان انقلاب بود، تعیین موضع جریان‌های مختلف بود؛ زیرا با آشکار شدن کارنامه و نتایج دیدگاههای مختلف در نهایت، آنها ناگزیر از انتخاب یکی از این دو امر بودند: یا اصلاح دیدگاه خود و هماهنگی با جریان انقلاب و یا به کنار رفتن از مسیر انقلاب و به حاشیه رفتن می‌شدند. هر چند گاه این امر، با فتنه، ناآرامی و اغتشاش همراه می‌شد و جریان نظام اسلامی را حتی در لبه پرتگاه سقوط نیز می‌آورد. ولی با این حال، تأکید بر اصول، عیان شدن عیار عملی ادعاها و باقی نماندن بهانه‌ای مبنی بر سرکوب و یا نداشتن فضا، همگی از جمله درایتهای بوده که انقلاب اسلامی را از خطر استحاله نجات می‌بخشید و باعث می‌شد که انقلاب کماکان در مسیر اصلی خود بماند.

 

در حقیقت، ایشان جریان امت‌سازی را در جامعه به صورت سیر تنزیهی در نسبت با جریان‌های موجود جامعه در دوران رفاه و پیشرفت به پیش می‌بردند؛ به این شکل که با پالایشِ جریان‌ها و دیدگاههای موجود در جامعه -که گوناگونی‌های متکثر و فراوان داشتند- نقص‌ها، اشکالات، ضعف مبانی نظری و عملی آنها را آشکار می‌کرند و با نشان دادن آنها و اصلاح آنها، دست به تربیت امت‌مطلوب برای انقلاب اسلامی می‌زدند.

 

از همین رو، فرازها و فرودهای دوران پس از جنگ و روی کار آمدن جریان‌های سیاسی مختلف در انتخابهای گوناگون و دادن مجال و باز گذاشتن دست آنها و البته هدایت‌دهی و تبیین‌گری ایشان، همگی نشان از آن می‌دهد که ایشان در پی طرح‌ریزی بزرگی بودند که جریان انقلاب و امت-امام را از یک سو به بلوغ برخورد با حوادث مختلف برساند تا در ضمن حوادث مختلف، به کنشگری مناسب بپردازد و از سوی دیگر ملاک و معیار تمایز و امتیاز خود از دیگران را بداند و این تمایز را به عنوان وجهه انقلابی خود قرار بدهد و لذا حوادث این دوران و موضع‌گیریهای ایشان به منزله تربیت جریان امتی بود که کلاسها و تعلیم‌های مختلف را فرا می‌گرفت؛ تا بتواند بار انقلاب اسلامی را بر دوش بکشد.

 

 در همین راستا، آخرین کلاس تربیت جریان امت، مسأله مذاکرۀ با آمریکا بوده و چالش مذاکره با آمریکا، آخرین کلاس تربیتی برای ساماندهی امت انقلاب اسلامی بود که در آن، همانند وقایع دیگر، در ابتدا مجالی را برای عمل به دیدگاههای مختلف در آن فراهم کردند تا عیار و صحت آن مشخص شود و بعد از رهنمودهای مکرر و هدایت ایشان، در قضیه برجام و آشکار شدن نتایج و کارنامه آن به شکل عملی، اکنون عیار و صحت جریانهای مختلف از جمله دیدگاه جریان غرب‌گرا و همچنین جریان ‌های سازشکار – که با خوش بینی- مذاکره را تجویز می‌کردند، مشخص شده است. درسی که در این چالش وجود داشت، این بود که خوش‌بینی به دشمن، نوعی خطای محاسابتی راهبردی است که در نهایت استحاله انقلاب اسلامی را به دنبال دارد و تهدیدی است که موجودیت نظام را هدف گرفته است، آنچنان که منجر به شهادت امام انقلاب شد و درسی که امت‌ انقلاب اسلامی، از این کلاس عملی آموخت؛ این بود که تقابل و تضاد کلی با جبهۀ استکبار، یکی از ویژگی‌های بارز امت انقلاب اسلامی است.

 

با این حال، از این منظر، شهادت جانسوز امام انقلاب، سرآغازی برای بعثت جریان امت انقلاب اسلامی است و این معنا را در بردارد که دیگر، دوران تربیت و امت‌سازی تمام شده است و اکنون نوبت تأثیرگذاری است و این جریان، باید به شکل قوی در صحنه جامعه -به عنوان یک کنشگر فعال- حضور یابد و عهده‌دار رسالتِ تحقق اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی در یک گام جدید –یعنی گام دوم انقلاب اسلامی- باشد. تعبیر دقیق ایشان در قالب -بعثت مردم- نشان از آن می‌دهد که ایشان نیز نظر خاصی به این امت‌سازی داشتند و فارغ از طبقۀ مسئولین، آنها را عهدۀ دار آرمان‌های انقلاب اسلامی برای تحقق ایران نوین می‌دانستند.

تاریخ انتشار: 1405/04/21

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil