ویژههای فکرت
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.
تمدنها بیش از آنکه با بناهای سنگی و دستاوردهای تکنیکی تعریف شوند، با روایت اخلاقیای شناخته میشوند که از خود میسازند. هر تمدنی برای بقا، نیازمند داستانی است که در آن خود را حامل خیر عمومی، پاسدار کرامت انسان و ضامن آیندهای روشن معرفی کند. تمدن مدرن غرب نیز از این قاعده مستثنا نیست. روایت مرکزی آن بر مفاهیمی چون آزادی، حقوق بشر، کرامت فردی و شفافیت نهادی استوار است. این روایت چنان قدرتمند و جهانگستر بوده که نهتنها جغرافیای سیاسی، بلکه افقهای معرفتی جوامع پیرامونی را نیز شکل داده است. با این حال، پرسش بنیادین آن است که اگر این روایت را نه از منظر اعلامیهها، بلکه از زاویه رخدادهای حاشیهای اما تکاندهنده بنگریم، چه چیزی آشکار میشود؟
پرونده جفری اپستین را میتوان یکی از این نقاط عطف دانست؛ نه صرفاً بهعنوان یک رسوایی اخلاقی یا جنایت فردی، بلکه بهمثابه شکافی در تصویر خودآیین تمدنی که مدعی پاسداری از حقوق بشر است. آن چه این پرونده را از دیگر جرائم متمایز میکند، صرفاً ماهیت هولناک سوءاستفادهها نیست، بلکه شبکه پیچیدهای از قدرت، ثروت، سیاست و نخبگان فرهنگی است که پیرامون آن شکل گرفت. در اینجا مسئله تنها انحراف یک فرد نیست؛ بلکه پرسش از امکان همزیستی گفتمان حقوق بشر با ساختارهایی است که بهنظر میرسد قادرند سالها بر چنین شبکهای چشم بپوشند. تمدن مدرن غرب، از عصر روشنگری به این سو، خود را بر مبنای عقلانیت انتقادی و شفافیت نهادی تعریف کرده است. در این چارچوب، قدرت باید پاسخگو باشد، قانون باید برتر از افراد قرار گیرد و رسانهها نقش دیدهبان اخلاق عمومی را ایفا کنند. اما پرونده اپستین نشان داد که میان «ایده» و «واقعیت»، فاصلهای وجود دارد که با ابزارهای رسمی بهآسانی پر نمیشود. این فاصله همان جایی است که پارادوکس حقوق بشر خود را نمایان میکند: چگونه ممکن است تمدنی که در سطح جهانی دیگران را به نقض حقوق انسان متهم میکند، در درون خود با شبکهای از سکوت، تأخیر و ابهام مواجه شود؟
اینجا باید از مفهوم «اخلاق ویترینی» سخن گفت؛ اخلاقی که در سطح گفتمان عمومی درخشان و بینقص است، اما در لایههای زیرین قدرت، انعطافپذیر و گاه قابل تعلیق میشود. ویترین، تصویر است؛ تصویرِ ارزشهایی که به نمایش گذاشته میشوند. اما پشت ویترین، انبار و مناسباتی وجود دارد که الزاماً با تصویر بیرونی همخوان نیست. مسئله اپستین، اگر بهدرستی فهم شود، نه نقض یک اصل، بلکه افشای این دوگانگی ساختاری است. در این میان، پرسش مهمتر آن است که چرا چنین رخدادی در حافظه جهانی به اندازه بسیاری از بحرانهای دیگر نهادینه نشد؟ چرا این پرونده به یک نقطه گسست در گفتمان جهانی حقوق بشر تبدیل نگردید؟ پاسخ را باید در قدرت روایت جست. تمدن مسلط، نهتنها ابزار تولید ثروت، بلکه ابزار تولید معنا را نیز در اختیار دارد.
روایتها میتوانند بزرگ شوند، کوچک شوند یا در مه ابهام فرو روند. اینجا مسئله سانسور آشکار نیست؛ بلکه نوعی مدیریت توجه است. جهان امروز بیش از آنکه با حذف مستقیم اطلاعات اداره شود، با جابهجایی اولویتها هدایت میشود. بخش دوم این پارادوکس، به بیرون از غرب بازمیگردد؛ به جوامعی که خود را در نسبت با آن تعریف کردهاند. در ایران، طی دهههای گذشته، بخش مهمی از گفتمان روشنفکری، غرب را نه صرفاً بهعنوان یک جغرافیا، بلکه بهمثابه مرجع نهایی معیارهای اخلاقی و سیاسی تلقی کرده است. این مرجعیت، گاه چنان تثبیت شده که نقد آن، معادل خروج از دایره عقلانیت پنداشته میشود. در چنین فضایی، رخدادهایی مانند پرونده اپستین، اگرچه بهصورت خبری بازتاب مییابند، اما کمتر به سطح تأمل فلسفی ارتقا مییابند.
سکوت روشنفکری ایرانی در برابر این پرونده، صرفاً یک بیتوجهی رسانهای نیست؛ بلکه نشانه نوعی تعلیق انتقادی است. هنگامی که نقض حقوق بشر در جغرافیای غیرغربی رخ میدهد، دستگاه مفهومی آمادهای برای تحلیل و محکومیت وجود دارد. اما وقتی همان نقض، در قلب تمدنی روی میدهد که خود را معیار میداند، زبان انتقاد بهطرزی محسوس کند میشود. این کندی، از کجا ناشی میشود؟ بهنظر میرسد با پدیدهای مواجهیم که میتوان آن را «وابستگی به مرجع اخلاقی» نامید. در این وضعیت، نقدِ مرجع، بهمنزله فرو ریختن تکیهگاهی تلقی میشود که هویت فکری بر آن بنا شده است.
از اینرو، روشنفکر پیرامونی، ناخودآگاه ترجیح میدهد رخداد را استثنا تلقی کند، نه نشانهای از بحران ساختاری. اما اندیشه اصیل، با استثناها آغاز میشود. آنچه بهظاهر حاشیه است، گاه حقیقتِ مرکز را آشکار میکند. اگر حقوق بشر را نه بهعنوان شعار، بلکه بهمثابه پروژهای تاریخی در نظر بگیریم، باید بپذیریم که این پروژه نیز همچون هر ساختار انسانی دیگر، در معرض تناقض و فساد است. دفاع واقعی از حقوق بشر، نه در تقدیس یک تمدن، بلکه در توانایی نقد بیملاحظه آن است. هنگامی که نقد، گزینشی شود، حقوق بشر از یک اصل جهانشمول به ابزاری ژئوپلیتیک تقلیل مییابد. پرونده اپستین، در این معنا، فرصتی برای بازاندیشی بود؛ فرصتی برای آنکه روشنفکری ایرانی نشان دهد در دفاع از کرامت انسان، مرز جغرافیا و هژمونی را به رسمیت نمیشناسد. اما این فرصت تا حد زیادی از دست رفت. سکوت، بهتدریج به عادت بدل شد؛ عادتی که نشان میدهد مسئله تنها غرب نیست، بلکه نسبت ما با غرب است. اگر نقد ما به قدرت، تابع موقعیت جغرافیایی آن باشد، در حقیقت به بازتولید همان منطق قدرت کمک کردهایم که مدعی نقد آن هستیم.
تمدن غرب، بیتردید دستاوردهای عظیمی در عرصه علم، حقوق و نهادسازی داشته است. اما عظمت، مصونیت نمیآورد. اتفاقاً هرچه تمدنی بزرگتر باشد، مسئولیت آن در قبال تناقضهای درونیاش سنگینتر است. پارادوکس حقوق بشر در غرب، نه به معنای نفی کلی آن، بلکه دعوت به عبور از سادهسازیهای دوگانه است: نه تقدیس بیچونوچرا، و نه نفی هیجانی؛ بلکه فهمی انتقادی که بتواند همزمان دستاورد و سایه را ببیند.
برای روشنفکری ایرانی نیز، این لحظه میتواند نقطه بلوغ باشد. بلوغ فکری زمانی رخ میدهد که مرجعیت بیرونی جای خود را به معیارهای درونی و جهانشمول بدهد. در این وضعیت، دفاع از حقوق بشر، وابسته به هویت مرتکب یا قربانی نخواهد بود؛ بلکه بر اصل کرامت انسان استوار خواهد شد. چنین تحولی، مستلزم شجاعت نظری است؛ شجاعتی که بتواند از سایه هژمونی معرفتی عبور کند.
در پایان باید گفت، پرسش اصلی نه درباره یک فرد، بلکه درباره صداقت یک روایت است. اگر تمدنی مدعی جهانشمولی اخلاق است، باید آماده باشد که تاریکترین زوایای خود را نیز در معرض همان معیار قرار دهد که برای دیگران به کار میبرد. و اگر روشنفکری در جستوجوی حقیقت است، باید بداند که حقیقت، تنها در نقد دیگری شکل نمیگیرد؛ بلکه در توانایی نقد مرجع خویش نیز آشکار میشود. پرونده اپستین شاید در تقویم خبری جهان به گذشته پیوسته باشد، اما دلالتهای فلسفی آن همچنان زنده است. این دلالتها ما را به بازاندیشی در نسبت میان قدرت و اخلاق، روایت و واقعیت، و مرکز و پیرامون فرا میخواند. حقوق بشر، اگر قرار است بیش از یک ویترین باشد، باید از آزمونهای دشوار بگذرد؛ آزمونهایی که در آن، هیچ تمدنی از پرسش مصون نیست و هیچ روشنفکری از مسئولیت سکوت، معاف نخواهد بود.
تاریخ انتشار: 1404/11/29
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.