سالهاست که روند افول کرامت انسانی تمدن غربی آغاز شده‌ است. این افول یا فروپاشی یا بحث‌گذار، در واقع گذار و فروپاشی فکری و معرفتی است تا این‌که بیشتر واجد سویه‌های سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی باشد، در واقع هنگامی‌که ما از فروپاشی تمدن غرب و نه نظام‌های سیاسی غرب سخن به‌میان می‌آوریم، منظورمان یک‌نوع زوال درونی و معرفتی است؛ همان‌چیزی که امام موسی‌صدر در مباحث خود در حدود شش دهه پیش آن‌را بیان می‌کرد.

 

پرسش کلیدی امام موسی‌صدر در این مقوله این‌است که وضعیت انسان امروزِ غرب چگونه است؟ آیا انسان در تمدن غربی، احساس سعادتمندی می‌کند و انسان به سعادت رسیده‌است؟ این مطالبی که به نقل از امام صدر عرض می‌کنم البته نقل به مضمون است و در مقاله «چیستی تمدن غرب در آرای امام موسی صدر» (فصلنامه مطالعات بنیادین تمدن نوین اسلامی، دوره 6، شماره 2، شماره پیاپی 12، مهر 1402، صفحه 1-24) با نگاه به جزئیات بحث منتشر شده است. سوال ایشان در واقع این است که آیا این انسان نسبت به وضعیت موجود، احساس رضایت دارد؟ آیا این انسان تمایل دارد که این وضع ادامه داشته باشد؟

 

امام‌موسی‌صدر می‌گوید انسان معاصر نسبت به تمدن غرب، احساس رضایت‌خاطری ندارد، چه آن‌که وضعیتی که در حال‌حاضر وجود دارد، حتی برای خود انسان غربی نیز غیرقابل‌تحمل شده است. این انسان به قدری از معنا و معنویت دور افتاده و این تمدن او را دور ساخته که در باطن امر، تداوم زندگی برایش دشوار شده و البته این خاصیت ذاتی تمدن غرب است. در همین قضیه اپستین و جنایات صورت‌گرفته علیه زنان و دختران و حتی خردسالان، دنیا تازه با بخش کوچکی از اعمال شنیع آشنا شده که نمایاگر بخشی از حقیقت تلخ و شوم تمدن غربی است.

 

امام موسی صدر در جای دیگر تأکید می‌کند که تمدن غرب، تمدن مسیحی نیست چرا که غیردینی و بلکه در جاهایی حتی ضددینی است، به این معنا که این تمدن میان انسان و آسمان جدایی انداخته است. از این‌ حیث بنده بر این نظرم که بر اساس نگاه امام‌موسی، این تمدن، دیگر امکان پاسخ رضایت‌مندانه نسبت به مفاهیم بنیادین زندگی و زیست جمعی را ندارد.

 

در واقع وقتی بحث از افول و فروپاشی می‌کنیم، منظورمان این است که این تمدن درباره معنا، سعادت، معنویت و دین‌داری، پاسخ‌هایی که در این فضای زیست ارائه می‌کند، امکان تعامل را در این جهان برای انسان به شدت سخت کرده است. البته این چیزی که عرض‌کردم، کلیت غرب را شامل می‌شود و چه بسا در گوشه‌وکنار غرب، نگاه‌های بسیار معناداری نسبت به هستی، زندگی، انسان و جامعه هم وجود داشته باشد و نسبت به مفاهیم بنیادین، نگاه‌های بسیار قابل توجهی مطرح باشد، اما آن‌چیزی که ما به‌عنوان رویه‌ی ظاهری غرب و تمدن غربی که وجه رایج آن است استنباط می‌کنیم و با آن مواجه هستیم، چیزی است که این فقدان معنا را به‌صورت متفاوتی به ما نشان می‌دهد.

 

این سقوط از اینجا نشأت‌گرفته که این تمدن، انسان را به سمت‌وسویی می‌برد که هیچ مانعی در سر راهش برای ازبین‌بردن میلیون‌ها انسان وجود ندارد و بعد از جنگ‌های جهانی اول و دوم در سالهای اخیر راجع به مسأله غزه و فلسطین این موضوع را بهتر لمس کردیم. امام موسی‌صدر در بحث اسرائیل می‌گوید که ما چالش اسرائیل را باید تمدنی ببینیم و نه سیاسی، به این‌خاطر که اسرائیل محصول و نتیجه تمدن غرب است و در همین قضیه اپستین مشاهده کردیم که سرمدار آن یک فرد یهودی و به شدت وابسته به جریانات صهیونیستی بوده است.

 

از سوی دیگر شعارهای عمده‌ای که لیبرالیسم برای بشر سر داد و نیز آن فردگرایی مفرطی که در غرب پدید آمد، خود زمینه‌ساز بروز و ظهور فجایعی در قرن بیستم و سپس قرن بیست‌ویکم شد که همچنان هم ادامه دارد و به نظرم، در وضع کنونی، غرب آخرین تلاش‌هایش را انجام می‌دهد تا خود را سرپا نگه دارد، اما با همه این دست و پا زدن‌ها به‌نظر می‌رسد که در صورت مقاومت ملل و دول مختلف، افول آن حتمی است.

تاریخ انتشار: 1404/11/29

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil