ویژههای فکرت
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.
اتفاقي كه اين روزها با آن مواجه هستيم اگرچه در سلسله اتفاقات دشوار و دشواریهای فراوان تاريخ معاصر ماست اما جنبههای قابلتوجه و عجيبي را هم دارد. ازیکطرف مردمي هستند كه اراده تعالي دارند و به خاطر آن هزينه میدهند. ما گفتگو میکنیم. معمولاً در مورد اعتراض، خشونت، وضعيت اقتصادي حرف میزنیم. ولي اين مردمي كه هزينه میدهند، خانواده شهدايي كه هزينه میدهند، آن نيرويي كه وسط ميدان هزينه میدهد حتماً در سطح ديگري دارد بازي و كنش میکند كه اين سطح عادي ما نيست. ما مثلاً حداكثر هزینههایی كه در اثر سیاستهای اقتصادي و غيره میدهیم هزينه سفره است كه بالا میرود. او هزينه سرپرستش را دارد میدهد. فرزندش را، جگرگوشهاش را دارد میدهد.
واقعاً اینچنین مردمي شايستگي اينكه موتور محركه تاريخ باشند را دارند. در طرف مقابل هم ما سطحي از تجميع رذائل اخلاقي را میبینیم كه در سازماندهی خوشههای تروريستي كه اگرچه براي تاريخ معاصر ما نمونه داشته است اما در نوع خودش عجيب است! سطح خشونت، وابستگي و رذالتي كه در اين اتفاقها داريم میبینیم!
واقعيت اين است كه اين رويداد يك سطح امنيتي دارد كه در سطح امنيتي آن شمرخوان اين تعزيه همين كساني هستند كه آدم میکشند و سعي میکنند اين كار را با هم با فجیعترین وضع انجام بدهند و سمت مثبت ماجرا عموم مردم و مردمي هستند كه مخصوصاً هزينه میدهند. خانوادههای شهدا، خانوادههایی كه جگرگوشههایشان را میدهند و او خودش هم از وضعيت ناراضي است ولي بعد باز میآید میگوید من از يك چيزي دفاع میکنم. اين چيزي است كه براي من خيلي عجيب است!
تا چه زماني و بايد از چه چيزي دفاع كرد؟!
اين را اجمالاً میفهمیم كه يك منطقي وجود دارد كه با منطق عادي و مادي و سياسي ما متفاوت است و آن منطق ويژه كساني است كه در اين مسير هزينه اینچنینی میدهند. آيه قرآن است كه میفرماید شهدا زنده هستند «وَيَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ» به كساني كه به آنها ملحق نشدند بشارت میدهند. منطق استدلال خانواده اين شهدا حتماً از جنس آن بشارت است و از جنس منطق كنوني كه ما داريم.
بنابراين با اطمينان اینطوری بگوييم كه تا وقتیکه آنها ایستادهاند بايد ايستاد. چون آنها از مصاديق اتم كساني هستند كه بخواهند در آينده به فرزندشان ملحق شوند. آنها با يك بشارتي و با يك نگاه ديگري گويي دارند میبینند. شايد خود آن آدم هم متوجه نباشد.
ولي میخواهم بگويم صحنه عجيبي است. يك هويت جمعي وجود دارد كه قابليت اين را دارد كه مرتب اين چرخه را بازتولید بكند. اینها جنبههای زيبا و زشت قضيه است. جنبههای سیاهوسفید قضيه است كه به نظرم بايد در مورد اين حرف زده بشود. حالا شايد در مورد بعضي از جنبههای اين زيادي دارد حرف زده میشود يا حداقل اين است كه فضاي عمومي و رسانههایی كه الآن كه ارتباطات قطع است بيشتر در مورد اینها دارند صحبت میکنند.
حالا در مورد بُعد امنيتي كار كه مشخصاً طرف منفي اين نمايش و اين صحنه را ساپورت و حمايت میکند و پشتيباني میکند در مورد آن هم ما اطلاعاتي نداريم كه صحبت بكنيم؛ ولي آنچه كه گفته میشود در مورد شیوهها و سطح سازماندهی اطلاعات عجیبوغریبی است كه مسئولان رسمي میدهند!
ولي يك سطحي، يك لایهای از ماجرا وجود دارد كه لزوماً به اين دوگانه ختم نمیشود و يا با اين دوگانه قابل پاسخ داده نيست. اين دوگانه دوگانهي ميدان اغتشاش است يعني يك جلاد و شهيدي در ميدان اغتشاش وجود دارد. خود ميدان اغتشاش را هم عامليت امنيتي و بيگانه و بيروني و اینها شكل داده است. ولي يك سطح ديگري كه سطح اعتراضي است سطحي است كه كمتر در مورد اين صحبت میشود.
در این جنگ شهری عاملیت با چه کسی بود؟
درك مطلقاً اجتماعي از زمینههای اين خشونت، از اينكه وقتي او سوژگي و عامليت يك نوجوان را به نحو ساختاري حذف بكني چه اتفاقي در ادامه رخ خواهد داد؟! حتي ديني هم نگاه بكنيم تو به او میگویی پانزدهسالگی مسئوليت همه چيز را داري، همه احكام الهي در مورد تو مثلاً هست ولي حق رأي نداري! حق انتخابات نداري! حق انتخاب كردن نداري!
اين به اين معنا نيست كه سن هجدهسالگی آن حق انتخاب را دارد يا مثلاً ما میتوانیم؛ ولي به اين معناست كه تو دو دهه اعلان رسمي میکنی. سه دهه است. اعلان رسمي کردهای عليه كساني كه میتوانستیم آنها را فرودست بكني از نوجوان تا كارگر تا عموم مردم و هر كسي كه میشد از حق رأي او زدي!
بنابراين میخواهم بگويم يك لايه از ماجرا لايه سفيد و سياه جاري است. اين لايه حتماً در سياهي خودش دست بيگانه مؤثر است ولي قابلتقلیل به امر امنيتي نيست. حتي آن خشونت هم زمينه اجتماعي دارد و درباره اين به نظر من بايد حرف زده بشود و حالا مثلاً صداوسیما كارش اين است. رسانهها كارش اين است كه بپرسد. حالا از اینها بگذريم به مسئله اعتراض برسيم.
بنابراين در مورد اغتشاش و سویهها و زمینههای اجتماعي آن، عامليت آن، نيروي مقابل آن اغتشاش و اینها نمیخواهم صحبت بكنم و موضوع بحث ما نيست.
يك موضوع پس بحث اغتشاش است. عامليت شکلدهنده اغتشاش و مسائلي از اين دست است. نقش و سهم امر امنيتي را میخواهیم كنار بگذاريم.
اما عرض كردم حتي امنیتیترین يا خشونتبارترین رويدادها هم جنبه اجتماعي دارند و بعد آن جنبهها هم صحبت بشود و نمیشود اين جنبهها را ناديده گرفت و آن را تقليل به بيگانه و مداخلات آنها داد.
زمینه این حد از خشونت چه بوده است؟
اگر در مورد زمینههای آن خشونت بخواهيم صحبت بكنيم يكي از مهمترین زمینههای آن خشونت تشکلیافته نبودن نيروهاي اجتماعي است. يعني هر چقدر ميزان تشكیلات كمتر بشود امكان ابراز اعتراض ولو اينكه موانع بيروني هم نباشد امكان كمتري جامعه براي بيان اعتراضش دارد. در نتيجه اعتراض را بيان نمیکند تا لحظههای كه به تخريب و ويران گري و خشونت میرسد!
يكي از مهمترین سؤالات اين است كه اينكه میگویید اعتراض به حق مردم را بايد شنيد و بعداً اشتباهاً به معيشت تقليل داده میشود! يعني بههرحال معيشت مردم تنگ است!
تصميم اقتصادی اين معيشت را به اين وضع رسانده است! چرا آن تصميم اقتصادي را نمیبینیم؟! ولي اينكه میگوییم اعتراض به حق مردم را بايد شنيد اين شنيدن چطور اتفاق میافتد؟ يعني كجا اين اعتراض شنيده میشود؟ چه تأثيري دارد؟
من توضيح خودم را از صحنه بگويم. تصور من اين است نسبت به قرارداد اولیهای كه در قانون اساسي بوده است ما داريم با يك قلب به معناي دولت مواجه میشویم. حالا میشود تعابير تندتري را هم به كار برد. ولي همين، معناي دولتي كه در قانون اساسي مورد توافق ما بوده است دارد به كلي دگرگون میشود! ما چه دولتي را در قانون اساسي میخواستیم؟ چه نظمي را میخواستیم؟ يك موردش همين مقوله اعتراض است. يك مسئله ديگر آن تأمين زندگي است.
من اين دوتا را يك مقدار باز بكنم. يك مورد در خود مقوله اعتراض، قرار بود كه نظم پس از انقلاب اسلامي براي مردم حق اعتراض با دو شرط قائل باشد: حمل سلاح و اخلال به مباني اسلام. هم در مذاكرات قانون اساسي هست و هم بهوضوح در خود متن اصل هست كه حتي اعتراض به همه احكام اسلامي مراد نيست. در مذاكرات قانون اساسي هست كه مباني اسلام كه میگوییم يعني آن چيزي كه موجب و منتهي به حكم ارتداد میشود نه هر انتقاد و اعتراضي به هر حكم اسلامي. هر اعتراضي میتواند اخلال در نظم و امنيت عمومي ايجاد بكند ولي چه حدي از اخلال؟ حدي كه حمل سلاح باشد و كمتر از اين اعتراضات.
امنیت و اعتراض
واقعاً جامعه حق دارد بپرسد من كجا و با چه مكانيسمي امكان اين اعتراض را دارم يا اعتراض من در اين چارچوب شنيده میشود. نمونه همين اتفاقات اين روزها يك نمونه خيلي خوب آرام خانوادگي در كارگرهاي صنعت نفت جنوب داشت. هجده آذر پنج هزار كارگر با خانوادهشان به خيابان آمدند و نسبت به يك سري نكات صنفي كه البته قيد صنفي براي تحقير آن مطالبات نيست، براي توضيح اين است كه جاي درستي ایستادهاند، روي نقطه عدالت اجتماعي ایستادهاند. عدالت اجتماعي در تعابير الهياتي و قرآني ما به قسط، سهم تعبير میشود يعني جايي كه ایستادهای كه سهم خودت را ایستادهای دقيقاً در نقطه عدالت اجتماعي است.
واقعاً میشود پرسيد آن اعتراض چه شد؟ نه اينكه اعتراض چه شد! میشود پرسيد آن اعتراض با محدودیتهای امنيتي، با شبنامههای فلان و غيره، با مکانیسمهایی كه ياد گرفتهاند مواجه نبود؟ آيا شنيده شد؟ در رسانههای رسمي آيا انكار نشد؟ بايكوت نشد؟ اعتراضي كه همه ضوابط يعني يك امر نیمبند يك سازماندهی نیمبند، اينكه نیمبند میگویم نمیخواهم آن سازمان دهندگان را نقد بكنم میخواهم بگويم امكان سازماندهی براي آنها مطلوب بوده است، تا يك حدي توانستهاند يك سازماندهی ايجاد بكنند. بعد اين سازماندهی آمده به يك اعتراض تبديل شده است.
اين نقطهای است كه در ادبيات رهبر انقلاب به اين تكوين طبقه مرفه جديد میگوید. يك طبقه مرفهي بعد از انقلاب در اثر همين فرايندي كه عرض كردم تكوين پيدا كرده است! قانونها را بلد بود، دستوپا داشت، سوءاستفاده بلد بود و ... و ... و توانست يك چيزي را بردارد و يك طبقه جديدي را براي خودش در دل جمهوري اسلامي ايجاد بكند!
حالا جمهوري اسلامي چيست؟ جمهوري اسلامي نظم سياسي برآمده از انقلابي است كه خودش عليه طبقه مرفه قبل خودش بود و اين يك تناقض است. اين تناقض ادامه پيدا كرد تا لحظهای كه اين طبقه مرفه جديد به نقطهای رسيد كه ديگر نمیخواست چيزي از منابع عمومي بردارد و در جيب خودش بگذارد. بلكه میخواست خودش در مجاري امور و در جايگاه سیاستگذاری قرار بگيرد. خودش به تسخير سیاستگذاری رسيد و پرداخت و توانست به دست بياورد. خودش سطوح مختلف عقل متصل و منفصل بروكراسي است.
ریشه اصلی این بیاعتمادی چیست؟
من فكر میکنم ريشه اصلي آن بیاعتمادی و اعتراض به اين قبيل مسائل برمیگردد. يعني دقيقاً همان حضور خياباني، همان مردم، همانهایی كه انگار راهحل بنبستهای مختلف حتي نظامي تو هستند يعني شما مثلاً در جنگ دوازدهروزه نظامي هم کموزیاد میشود با اتحاد میتوانید جايگزين و حل بكنيد. تا همه مشكلاتي كه وجود دارد.
همان مردم هستند كه نسبت به نظم قانون اساسي و قرار جمهوري اسلامي حساس و معترض هستند. به خاطر اينكه جمهوري اسلامي يعني قانون اساسي و او میفهمد دارد يك چيزي عوض میشود. آرامآرام يا شوك شوك و یکباره، یکباره. يك چيزي دارد عوض میشود. يك چيزهايي دارد عوض میشود. آن نسبت من با دولت كه مثلاً اصل 27 از نمادهاي آن است و مفصل هم باز اصول مربوطه خاموش شده مثل اصل 8 و اینها هم وجود دارد. جامعه میفهمد كه اين نظام و نظم قرار بود در وضعيتي قرار بگيرد كه ـ عرض كردم ريشه الهياتي داردـ كه من حق اعتراض داشته باشم.
چرا حق اعتراض داشته باشم؟ به خاطر اينكه حق اعتراض در اين نگاه الهياتي که در آن موضوع مشاركت در رهبري آن آيه را خواندم. اينجا هم من به عنوان اين روايت را بگويم كه اميرالمؤمنين در نهجالبلاغه میفرماید كه پيامبر «يَقُولُ فِي غَيْرِ مَوْطِن» نه در یکجا، یکبار پيامبر نفرمود. خود اين «كان يقول» اين را میرساند كه مدام میفرمود. ولي نه اينكه يك جا هم بفرمايد. در موقعیتهای مختلف پيامبر میفرمودند كه «لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لاَ يُؤْخَذُ لِلضَّعِيفِ فیها حَقُّهُ» هيچ جامعهای مقدس نمیشود. شرط قدسي شدن جامعه اين است كه در آن جامعه لاجرم يك سطحي از نابرابري در جوامع وجود خواهد داشت امكان اينكه ضعيف و قوي ـ اصلاً موضوع ضعيف و قوي است. موضوع اين است كه كسي در جامعه بيشتر قدرت دارد و كسي كمتر قدرت دارد. هيچ قيد احكام اسلامي و اینها ندارد. يك كسي ضعیفتر است و يك كسي قویتر است. ـ اگر اين ضعيف يا آن كسي كه در فرودست است بتواند حقش را از بدون لكنت زبان قوي بگيرد ـ ممكن است با هزار و يك بدبختي هم بگيرد. ـ ولي اگر حقش را بدون مشكل بگيرد اين جامعه مقدس است. اگر نگيرد اين جامعه مقدس نيست. جامعه ديني نيست.
لحظه شکلگیری اعتراض
بنابراين میخواهم بگويم لحظه شکلگیری اعتراض اين است يعني در جامعهای كه ضعيف و قوي وجود داشته باشد اعتراض هست والا اگر دو نفر با هم برابر باشند كه به هم معامله دارند و دادوستد دارند. نه اعتراض جايي است كه يك ضعيف و قوي وجود داشته باشد. میگوید جامعهای كه ضعيف و قوي در او وجود دارند بهطور غیرطبیعی هم البته اين ضعيف و قوي شكل میگیرد و يا جنبههایی از آن هم طبيعي است. به هر حال يك بخشي از جامعه تصميم میگیرد كه قدرت را در اختيار يك بخش ديگر قرار بدهد.
جامعهای كه ضعيف نتواند حقش را بدون مشكل از قوي بگيرد مقدس نمیشود. «لَنْ تُقَدَّس» هرگز، ابداً اين رنگ تقدس و ديني بودن را نمیگیرد.
اصل 26 مسير بازتوليد امر قدسي و امر ديني در جامعه است. جامعه میبیند اين دارد به حاشيه رانده میشود! به حاشيه هم رانده نمیشود با اين بازي میشود!
اين را هم من بگويم همين ديروز يك چيزي در مجلس مطرح شد و تصويب شد اولويت مثلاً رسيدگي به يك طرحي، لایحهای درباره اعتراضات. حالا خود اين لايحه البته چندين آمده و رفته است! اجمالاً يك چيزي از كلياتش من در ذهنم هست كه خود اين لايحه چه چيز عجیبوغریبی است! يعني اصل قانون اساسي يك حق را به شهروندان داده است. يك حق اساسي به نام حق اعتراض را براي آنها تعريف كرده است. اين لايحه و يا ایدههایی كه همواره بوده در مسير محدود كردن است حق است.
آن قانون اساسي نه شرط مجوز دارد و نه اينكه حزبي تقاضا بدهد و يا هر چيزي. هيچ كدام از اینها را ندارد. معمولاً اين لوايح در اين راستاست. ولي حالا رئيس مجلس صحبت كردند كه اين از زماني كه من رئيس پليس بودم اينجا در نيروي انتظامي از اين حرفها بود كه يك چيزي اینجوری بشود. اين بيست سال است تا الآن كه سال ششم، هفتم است كه ايشان رئيس پارلمان است هنوز اولويت اين مسئله دارد مطرح میشود و تصويب نمیشود!
جامعه اين را میفهمد. الآن آن كارگر صنعت نفت جنوب میپرسد با سختي، با محدودیتهایی كه میدانیم و میگویند پنج هزار نفر ده هزار نفر بشود تغييري میکند؟! آيا صداوسیمایی، جايي اين را به رسميت میشناسد؟!
جامعه میگوید كه من تا حالا ده بار، بيست بار ميليوني، جمعيت عجیبوغریب! در همه شهرها هر كسي رفته بود، ما تجربه راهپيمايي را داريم واقعاً جمعیتها عجيب است! شايد حتي بشود گفت و حتماً اینطور است آن هفته اول جنگ دوازدهروزه يك راهپيمايي مانند بود از آن هم جمعيت متراکمتر! جامعه میگوید من كه اینقدر میفهمم، من كه اینها را میفهمم ولي میشود بگوييد الآن كه میگویید جامعه الآن اعتراض به حقي دارد الآن اعتراض به حق كجا خودش را نشان میدهد؟!
اراده ملی در تقابل با اغتشاش
بنابراين من تصور میکنم بين عظمت امر مردمي در برابر اغتشاش و عظمت امر مردمي در لايه اعتراض نسبت برقرار است. نمیشود بگوييم چه انسانهای برجستهای كه به خيابان میآیند! چقدر فهميده هستند! پاي نظام و امت و امامت هستند! و البته بله قسمت گوشت هم مثلاً اعتراض دارند و مرغ هم اعتراض دارند و قيمت برنج هم اینها اعتراض دارند.
بين اين دو، بين اين ظهور اراده مردمي در برابر اغتشاش و ظهور اراده مردمي در بستر اعتراض يك ارتباط خيلي روشني برقرار است. اين ارتباط را نبايد قطع كرد و آن چيزي كه میتواند راهحل آينده باشد از هر لحظهای كه بشود و اين لحظه ساعتبهساعت ديرتر اتفاق میافتد متوقف كردن اين تلاش براي دگرگوني نظم برآمده از قانون اساسي و از انقلاب اسلامي است.
تعبيرش تعبير تندي است نمیخواهم بگويم ولي يك شبهه كودتا است. اين بايد متوقف بشود. در لحظه بايد متوقف بشود. اگر از چه بايد كرد بخواهيم حرف بزنيم. در لحظه اين سیاستها بايد متوقف بشود. دولتي كه توانايي تأمين غذاي جامعه را نداشته باشد دولتي نيست كه حق اعمال قدرت در حوزههای ديگر را هم داشته باشد. دولتي كه نيست كه مشروعيت اعمال قدرت را در حوزههای ديگر را داشته باشد.
مسئله اساسي البته اين است كه میدانیم 112 درصد تورم نقطهبهنقطه نان براي بخشي از جامعه مسئله است و 1000 درصد تورم سبد اقلام غذايي و اینها اصلاً به چشم بخشي از جامعه نمیآید!
پس توقف اين فرايند قهقرايي، اين گام اول در سطح سیاستگذاری بايد اتفاق بيفتد. هيچ نشانهای هم وجود ندارد كه اين اتفاق بخواهد بيفتد! يعني حتي نقطهای كه خود ساختار حكمراني و حاكمان هم به اين نتيجه رسیدهاند كه از روز اول اشتباه بود بانك خصوصي! من قبل از صحبت عرض كردم یکجایی هم براي كسي كه میخواهد نقد كند بگذاريد. اين را من در مقام نقد بايد بگويم. وقتي اين هم كسي كه مسئوليت بازنگري در سیاستهای كلي هم با آن مرتبط است او اين حرف را میزند پس من چه چيزي اينجا بگويم! من بايد بگويم آقا بيست سال پيش میگفتید براي اعتراض بايد يك حقي [باشد] وقتي آن آدمي كه در جايگاه قدرت است میگوید پس جامعه چه بگويد؟! يك چيزي هم بگذاريد مثلاً ما هم بگوييم همینجوری فكر كنيم با اعتراضهای مردم همراه هستيم.
ولي میخواهم بگويم يك بخشهایی از قانون اساسي كنار گذاشته شده است و قرار نيست بازنگري هم در اين وضعيت رخ بدهد! يعني عالیترین مقام مسئول اين حوزه هم بيايد بگويد اين سياست اشتباه بوده است! اين سياست اشتباه يك سرمایهداری مالي عجیبوغریب را داخل جامعه ايجاد كرده است. الآن چه كار كنيم اشتباه بوده است؟! تو نمیتوانی حتي از او عذرخواهي بكني.
راهکار چیست؟
در ماجراي بانك آينده يكي از مسئولين يك توييتي زده بود كه چه كار بزرگي انجام شده است! اصلاً اين نتيجه انقلاب است! نمیدانم قوانين فلاني بوده كه تصويب شده است! تو با اين سرمایهداری مالي شكل گرفته نمیتوانی حتي حرف بزني! اما منحل كردن اين كيلويي چند؟!
پس گام اول اين است كه اين مسير بايد متوقف باشد. گام بعدي اين است كه وجوه مغفول آن نظم احياء شود. تا زماني كه جامعه سازماندهی لازم براي اعتراض و ديگر صورتهای مشاركت در امر سياسي را پيدا نكند وضعيت همینطوری كه هست خواهد بود! وضعيت همینطور ادامه پيدا خواهد كرد! وقتي وضعيت میتواند دگرگون بشود كه اصل 104 قانون اساسي میگوید تمام كساني كه كار میکنند حق دارند در ساختار تشكل نمايندگي بشوند. الآن اینجوری است كساني كه سرمایهدار هستند حق دارند در ساختار پارلمان بخش خصوصي نمايندگي بشوند. آنهایی كه از طريق كار درآمد كسب میکنند همچنین حقي را ندارند.
آنهایی كه از طريق كار درآمد كسب میکنند اعتراض هم بكنند هيچ فایدهای ندارد! حق تشكل يابي هم ندارند. با اينكه تشكل يابي نيروهاي كار حق اساسي جامعه است. ولي آنهایی كه از طريق سرمايه كسب درآمد میکنند ولو اينكه در قانون اساسي و اینها هم نباشد با تراكمي از قوانين عادي چنان ساختارهايي براي اين نمايندگي ايجاد میکنند و آن ساختارها را هم مرتب بازتوليد میکنند كه در اثر اين نابرابري در نظام نمايندگي اصولاً نظمي ايجاد میشود كه همواره دست برتر را در آن صاحبان سرمايه دارند. يعني همه اینهایی كه ما به اين گراني میگوییم و معترض هستيم براي كسي كه صاحب سرمايه است كه درآمد است و گراني نيست! چه چيزي گران شده است؟ مثلاً سكه، اینکه دارد! دلار، زمين، ملك، مسكن، خودرو، اینها را دارد! براي باقي جامعه است كه اين تورم نقمت است. براي او كه نعمت است! او كه درآمد است!
به صرف گفتاردرمانی، مشکلی حل نمیشود!
جمعبندی عرض من اين است تا زماني كه ارادهای براي شنيدن اين حرف نباشد و اين را تأكيد میکنم اين اراده از جنس اراده سياستي نيست. از جنس اراده سياسي است. يعني درست است آن چيزي كه بايد متوقف بشود سیاستگذاری غلط است ولي آن چيزي كه، آن كسي كه بايد بشنود و اين اعتراض در گفتگو و در تعامل با اين اعتراض قرار بگيرد اراده سياسي است. تا وقتي اراده سياسي معطوف به شنيدن اعتراض شكل نگيرد و تكوين پيدا نكند از طريق گفتاردرماني و قوانيني كه سالها براي بازگرداندن حق اعتراضي كه حق اساسي بوده در راهروهاي بروكراسي و تقنين آماده شده است چيزي عوض نمیشود.
لحظه ترسناك لحظهای است كه امر مردمي به اين باور برسد كه من فقط در برابر اغتشاش ارزشمند هستم ولي در ميدان اعتراض و در صحنه اعتراض هيچ ارزشي ندارم! شايد اینطور باشد كه مثلاً آقاي فلان مقام مسئول كه صحبت میکند بعد كه اين دوربين و اینها خاموش میشوند احتمالاً مشاور رسانهای اين میگوید بهبه! چه حرف خوبي زدي اعتراض به حق مردم! ولي واقعاً جامعه میفهمد كه چيزي جلو نمیرود. شايد شما متوجه نيستيد!
لحظهای كه امر مردمي و اراده مردمي بفهمد در ميدان اغتشاش عزيز است و در ميدان اعتراض شنيده نمیشود آن موقع است كه بايد درباره امكان امتداد جمهوري اسلامي هم نگران شد و احساس خطر كرد.
تاریخ انتشار: 1404/11/25
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.