ما در شرايط محاصره و يك جنگ تركيبي تمام‌عیار هستيم. با اين مقدمه می‌خواهم به اين بحث بپردازم، دشمناني كه می‌خواهند اين كشور را فروبپاشند و واقعاً عزمشان هم تجزيه ايران است و صرفاً جمهوري اسلامي هم مسئله آن‌ها نيست، الآن در داخل كشور  خودشان را سازمان‌دهی کرده‌اند! بالأخره آماري است كه خود مقام معظم رهبري از چند هزار كشته گفتند اين به نظر من زنگ خطر خيلي جدي است.

 

خدا را شكر، تمام رسانه‌های ما دارند به درستي در مورد اين صحبت می‌کنند و به اين می‌پردازند؛ ولي يك وجهي كه به نظر من مغفول واقع می‌شود و بايد در مورد اين خيلي بيشتر صحبت بشود اين درواقع دكتريني است كه زمینه‌ساز اين وقايع شده است. من فكر می‌کنم كه استيت estate ما با يك الگوي مشخص از زمان خاتمه جنگ تحميلي با عراق كه من ویژگی‌های آن را می‌گویم.

 

بحران تولیدزدایی

درواقع دو تا مشكل را ايجاد كرده است: يك مورد مسئله توليدزدايي است و ضربات پياپي كه به نيروهاي مولد در ايران خورده است. من اينجا نيروهاي مولد هم كه عرض می‌کنم منظورم فقط صنعتگران نيست. تولیدکننده‌های صنعتي نيست. هر كسي كه يك ارزش واقعي خلق می‌کند. به اين معنا كارگران، پرستاران، معلمان، اساتيد دانشگاه، این‌ها هم نيروهاي مولد محسوب می‌شوند.

من فكر می‌کنم كه يك الگوي واحدي كه تقريباً تمام دولت‌های ما بدون استثناء بعد از خاتمه جنگ پي گرفتند این‌ها را به شدت تحليل برده است و از آن طرف واقعاً ما را دچار بحران نمايندگي بخش مهمي از جامعه از حيث سياسي كرده است.

 

اين دو مسئله زمینه‌ساز خشونت می‌شود. يعني موقعي كه اين اتفاق می‌افتد، موقعي كه در يك كشوري توليدزدايي می‌شود، نيروهاي مولدش از بين می‌روند و بخش مهمي از طبقات به لحاظ سياسي نمايندگي نمی‌شوند يعني نمی‌توانند مطالبات خودشان را از ساز و كارهاي دموكراتيك مطرح بكنند و پيگيري بكنند اين خواه، ناخواه حتي در آلمان هم باشد كه كشور عضو ناتو است و در منطقه‌اش ژئوپلیتیکش با ما فرق می‌کند، شرايط تاريخي آن با ما فرق می‌کند جامعه را به سمت خشونت می‌کشاند. چه برسد به ايراني كه در اين منطقه بلازده واقع شده است! تحت محاصره است! الآن هفت، هشت، ده سال از فشار حداكثري می‌گذرد و اين به طور مضاعفي واقعاً ما را بايد به بازانديشي در اين دكترين وادار كند.

 

قبل از آن اشاره كنم ما تنها كشوري در جهان هستيم كه در يك چنين وضعيتي شوک‌درمانی می‌کنیم! يعني ما اصلاً در تاريخ سرمایه‌داری جهاني از جمله كشورهايي كه الگوهاي نئوليبرالي را هم تا انتها پياده کرده‌اند چنين نمونه‌ای نداريم كه در شرايطي كه دچار جنگ تركيبي هستيد و شش ماه پيش F35 و B2 وارد آسمان تو شده است دست به شوک‌درمانی بزند!

 

اين اتفاقي كه افتاد بدون کم‌وکاست شوک‌درمانی استيت ايران بود. منظورم قوه مجريه هم نيست. يعني پشت اين تصميم همان به اندازه‌ای كه آقاي پزشكيان بود حتماً آقاي قاليباف بود، آقاي اژه‌ای هم بود يعني تصميم واقعاً كل سران قواي ما بود و نمی‌شد آن را به قوه مجريه تقليل داد.

 

ثمرات نامبارک اقتصاد نئوسرمایه‌داری

من يك مقايسه بكنم. حتي اگر ما قصد داريم كه سرمایه‌داری را در اين كشور پياده بكنيم و اين قصد را داريم يعني تمام اسناد بالادستي ما در حوزه اقتصاد بعد از خاتمه جنگ و تمام برنامه‌های توسعه ما بر مبناي اصول سرمایه‌داری نئوليبرال آمده تنظيم شده است! نئوليبراليست كه صحبت آن را می‌کنیم زماني كه به ايجنتهاي سياسي تبديل می‌شود سه تا اصل دارد: خصوصی‌سازی، مقررات زدايي از اقتصاد و آزادسازي تجاري است كه ناظر به واقعي كردن قیمت‌ها و حذف یارانه‌هاست.

 

تمام این‌ها مبناي برنامه‌های توسعه ما از برنامه اول توسعه تا آخرين آن هستند و ما براي همه این‌ها نهاد داريم يعني ما هم سازمان خصوصی‌سازی در اين كشور داريم. تنها كشوري در جهان هستيم كه رسماً يك سازماني به نام سازمان خصوصی‌سازی داريم. شوراي مقررات زدايي داريم و سازمان حذف یارانه‌ها را هم داريم كه به آن هدفمندي یارانه‌ها می‌گویند.

 

يعني می‌خواهم بگويم ما با يك ایده‌ای كه Constitution در ايران دارد، بدن دارد و به نظر من از اين حدي كه با لفظ اليگارشي بازي بكنيم بايد عبور بكنيم. مسئله در مورد اين است كه چه سیاست‌هایی زمینه‌ساز تقسيم منابع به نفع يك اليگارشي است و اصلاً اليگارشي را به وجود آورده است و چه سیاست‌هایی باعث شده است كه بخش مهمي از مردم بازنده loser اين مناسبات باشند؟ ما بايد واقعاً به اين بپردازيم.

 

انگلستان مهد سرمایه‌داری جهاني و نئوليبراليسم است. سیاست‌های نئوليبراليسم از انگلستان از تاچر شروع شد. انگلستان در زمان جنگ جهاني دوم به مردم خود كوپن می‌داد، انرژي را، توليد صنعتي را كنترل می‌کرد، حمل‌ونقل را كنترل می‌کرد و قیمت‌گذاری می‌کرد. چطور می‌شود يك كشوري مثل ما بدون آن نهادهاي تاريخي در اين وضعيت درحال‌توسعه بودن و در اين محاصره، به لحاظ اقتصادي فقط يك ايده آن بالا وجود دارد يعني در بين Oldguard هاي نظام فقط يك ايده به لحاظ اقتصاد سياسي وجود دارد آن چيست؟ آن هم ایده‌های نئوليبرالي است.

 

خصوصی‌سازی آیه قرآن نیست!

مسئولين ما درباره شكل اجراي اين سه‌گانه خصوصی‌سازی، مقررات زدايي و آزادسازي تجاري با هم اختلاف‌نظر دارند. نمی‌گویم در مورد شيوه اجراي آن اختلاف‌نظر ندارند. ولي شما يك نفر، يك مسئول ارشد سياسي در ايران نشان بدهيد كه مخالف اصل خصوصی ‌سازی باشد! خصوصی‌سازی از كجا اخذ شده است؟ خصوصی‌سازی كه آيه قرآن نيست. از اجماع واشينگتن اخذ شده است. از دكترين نئوليبرال آمده است. شما الآن يك نفر در ايران نشان بدهيد كه با الگوي حذف يارانه مخالف باشد! برنامه وان آقاي جليلي همين دكتريني بود كه الآن آقاي پزشكيان دارد پيدا می‌کند! شما يك رسانه نشان بدهيد از فارس نيوز و تسنيم تا روزنامه سازندگي و روزنامه هم‌میهن كه با اين سياست مخالف باشند!

 

تسخیر نهادی شده‌ایم

 الآن اين شوک‌درمانی كه اتفاق افتاد ارز كالاهاي اساسي مردم را حذف كردند من دارم مطالب فارس نيوز را دنبال می‌کنم هر روز دارم می‌بینم، در قطعي اينترنت هم بود مستمراً درباره اينكه اين چقدر ضروري بوده و چقدر به توليد كمك می‌کند و چقدر هم به جا بوده است! ولي مثل آبان 98 صحبت از اين است که‌ای كاش مثلاً به مردم توضيح داده می‌شد! ای‌کاش ضرب‌آهنگ آن جور ديگري بود! ای‌کاش تبييني صورت می‌گرفت!

 

من با اين رويكرد نئوليبرالي از اساس مخالف هستم و می‌گویم به هر دليلي، با هر توجيهي رويكرد استيت در ايران نئوليبرالي است. همه جاي اين سياست مثل هر دكترين اقتصاد سياسي ديگري برندگان و بازندگاني دارد. همه جاي دنيا به معناي واقعي كلمه حتي در همين آرژانتين خاوير ميلئي، نيروهاي Alternative در داخل استيت وجود دارند كه نقش ضربه‌گیر را در برابر اين سیاست‌های ايفا می‌کنند. بالأخره بايد استيت ما كه يك طرف يك جناح راست دارد يك طرف عدالت‌خواه هم بايد داشته باشد.

 

 ما تنها استيتي هستيم حتي در همين منطقه خاورميانه كه تقريباً در حوزه اقتصاد همه با هم هم‌نظر هستند! نيروهاي رسمي داخل نظام را می‌گویم.

اين باعث چه چيزي می‌شود؟ حالا من به آماري كه چطوري نيروهاي مولد در جامعه ما درنتیجه همين الگو ضربه خورده‌اند می‌پردازم ولي قبل از آن می‌خواهم بگويم بخش مهمي از جامعه دچار بحران نمايندگي سياسي است. الآن می‌خواهیم انتخابات برگزار بكنيم براي انتخابات مجلس، براي انتخابات رياست جمهوري، در همین آرنج شش‌نفری كه در انتخابات قبلي رياست جمهوري بودند يك نفر را نشان بدهيد با اين رويكرد نئوليبرالي كلي مخالف باشد!

 

ما وقتی‌که از اين صحبت می‌کنیم كه كشور در شرايط جنگ است جنگ با چه كسي است؟ جنگ با چه چيزي است؟ اصلاً پرسش بنيادين اين است. من اصلاً فكر می‌کنم كه ما به لحاظ استراتژيك به اين جنگي كه درگير آن هستيم اصلاً فكر نمی‌کنیم فقط در سطح تاکتیک‌ها داريم حرف می‌زنیم و فكر می‌کنیم!

 

به لحاظ استراتژيك شما با آمريكا درگير هستيد.پشت همين حمله نظامي كه به ايران شد همين F35 ها سوخت آن، طراحي آن، لجستيك اطلاعاتي آن آمريكا بود وگرنه اسرائيل كه عددي نيست. مال اين حرف‌ها نيست كه بخواهد به ايران حمله نظامي بكند. ترامپ پشت آن بود. مجتمع نظامي صنعتي آمريكا؛ سيليكون ولي، پشت آن بود.

يك سؤال بنيادين اين است ما این‌قدر سرمایه‌داری دوست داريم پس الآن علت جنگ ما با آمريكا چيست؟! اصلاً از قبل اين را بايد توضيح بدهيم. در مورد بايد صحبت بكنيم. ما كه همه واقعاً این‌قدر شيفته كاپيتاليزم در ورژن نئوليبرالي آن هستيم الآن مشكل مبنائي ما با ایالات‌متحده آمريكا چيست؟!

 

 آمريكا كه فقط پنتاگون كه نيست. آمريكا كه فقط لاكهيد مارتين  نيست. آمريكا بانك جهاني، صندوق بین‌المللی پول، وزارت خزانه‌داری آن هست. چطور است كه ما تا الآن يك الگويي را از بانك جهاني و صندوق بین‌المللی پول اخذ کرده‌ایم بر اساس همين سه تا اصلي كه گفتم از زمان هاشمي رفسنجاني تا الآن داريم اين را پيدا می‌کنیم بعد داريم با آمريكا می‌جنگیم!

لحظه‌ای می‌رسد كه تو آمريكا را با موشک‌ها از منطقه يا در عراق با رشادت‌های سردار سليماني بيرون می‌کنیم از پنجره داخل می‌شود! تو را تسخير نهادي می‌کند. ما در اين لحظه تاريخي تسخير نهادي شده‌ایم! الآن دانشکده‌های ما، سازمان برنامه‌وبودجه ما، مركز پژوهش‌های مجلس ما، این‌ها نهادهاي تصمیم‌ساز در ايران هستند. همه دارند همان حرفي را می‌زنند كه خاوير ميلئي در آرژانتين دارد می‌زند! خاوير ميلئي كيست؟ خاوير ميلئي غير از پروژه ایالات‌متحده امريكا براي بر هم زدن بازي بريكس و برزيل و كلمبيا و این‌ها در منطقه آمريكاي لاتين است. غير از اين است؟!

 

لزوم توجه جدی به ابعاد مختلف اقتصاد سیاسی

با دكترين این‌ها به والله نمی‌توانی با آمريكا بجنگي. اين جنگ به نتيجه نمی‌رسد. از درون نمی‌توانی خودت را میان‌تهی بكني. مقاومت در برابر يك چنين جبهه استكباري تا اين حد فناوري، ولي اينكه صدام حسين در برابر ما نيست. اين كل ناتو است! اين كل غرب است! ما بايد متوجه وجوه اجتماعي، متوجه اقتصاد سياسي مقاومت هم باشيم. همان اندازه كه ما به تاکتیک‌های جنگ شناختي فكر می‌کنیم و همان اندازه كه به بُرد موشک‌هایمان به درستي فكر می‌کنیم همين موشک‌ها بود كه باعث خاتمه جنگ دوازده‌روزه شد. اگر این‌ها نبود كه آن‌هایی كه مسبب اين جنگ بودند كه از نظرشان خون بچه‌های تهران و قم و كرج كه از خون بچه‌های غزه كه رنگین‌تر نبود. همان باعث توقف جنگ شد.

 

مسئله اين است كه اين جنگ يك اقتصاد سياسي، يك وجه اجتماعي دارد. ما بايد امكان و سازوکارهایی در درون استيتمان به وجود بياوريم كه كساني كه بازنده اين دكترين كلي هستند بتوانند نماينده و حزب و تشكل خودشان را داشته باشند. اتحادیه‌ای باشد كه منافع این‌ها را نمايندگي كند.

 مسئله در مورد مناسبات كار و سرمايه است. اتاق بازرگاني به‌عنوان يك تشكل كارفرمايي در همين زماني كه ما داريم صحبت می‌کنیم و ما درگير اين جنگ وجودي هستيم در بيشتر از پنجاه تا شوراي عالي، كميسيون مجلس، كارگروه حاكميتي، به غير از شوراي عالي امنيت ملي در تمام شوراهاي تصميم گير در جمهوري اسلامي ايران عضو است!

عضو باشد. من واقعاً با اين مسئله‌ای ندارم. از آن طرف چه اتفاقي می‌افتد؟ دستمزد سالانه كارگران را دولت ما می‌خواهد ابلاغ بكند هم در دولت قبل و هم در دولت فعلي، بدون اينكه نماينده كارگري بيايد امضاء بكند ابلاغ می‌کند! اين يعني چه؟ يعني اينكه ما دچار يك عدم توازن سيستماتيك بين قدرت سرمايه و جامعه در جمهوري اسلامي ايران هستيم. نمايندگان و جناح‌های مختلف سرمایه‌داری ايراني رسانه دارند، احزاب متعدد دارند، تشکل‌های فراگير دارند، منابع دارند، توييتر فارسي را كنترل می‌کنند! همين تصميم و شوک‌درمانی اخير را كه واقعاً اين فاجعه را براي ما آفريد را Legitimacy می‌کنند! موجه و توجيهش می‌کنند! از آن طرف بازندگان اين وضعيت كجا می‌توانند حرفشان را بزنند؟!

 

قطبی‌سازی جامعه در طول چند دهه

جنگ يك مقدمه‌ای دارد. لازمه اين حداكثري همبستگي اجتماعي است. آيا اين مناسباتي كه ما چیده‌ایم به لحاظ اقتصاد سياسي باعث همبستگي می‌شود؟ همبستگي را تضمين می‌کند يا جامعه را دارد قطبي می‌کند؟ جامعه را در طي چند دهه قطبی کرده‌ایم!

حالا تک‌به‌تک به سیاست‌های آن اشاره می‌کنم: خصوصی‌سازی، مقررات زدايي و آزادسازي چيز. درباره خصوصی‌سازی كه می‌گویند در ايران ما اصلاً خصوصی‌سازی نداشتيم. كدام خصوصی‌سازی؟! من اشاره می‌کنم كه داشته‌ایم و همه دولت‌هایی هم كه سر كار بوده‌اند تا جايي كه توانسته‌اند اين سياست را اجرا کرده‌اند.

در بخش صنعت اولين مصوبه اجراي خصوصی‌سازی در ايران خرداد 1370 در هيئت دولت آقاي هاشمي است. بعد از اينكه برنامه اول توسعه را بر مبناي كاملاً نئوليبرالي ما بعد از خاتمه جنگ تدوين كرديم براي اجراي آن با سه تا شعار، شعار افزايش بهره‌وری، كاهش بار مالي دولت و سومي هم استفاده بهينه از منابع آمدند اين پلن را پياده كردند.

 

يك فهرست بلند بالايي از شرکت‌هایی كه بايد اصطلاحاً واگذار بشود تهيه شد كه همه آن‌ها بدون استثناء شرکت‌های صنايع توليدي سود ده دهه 60 ما بودند. 173 شركت وابسته به صنايع ملي ايران، 56 شركت وابسته به سازمان گسترش و نوسازي صنايع و 19 شركت وابسته به وزارتخانه‌ها را آمدند واگذار كردند. هيچ كدام از آن اهداف محقق نشد. به چه دليل؟ به دليل اينكه ما الآن به فهرست شرکت‌هایی كه واگذار شده مراجعه می‌کنیم هيچ كدامشان وجود خارجي ندارند! چرا؟ به خاطر اينكه شما در فرماسيوني كه سنتاً به صورت تاريخي فعالیت‌های نامولد از فعالیت‌های مولد در آن سودآورتر است اموال و دارایی‌های توليدي عمومي را واگذار می‌کند. كسي كه آن را گرفته است چرا بايد برود توليد كند! همين مشكلي كه براي نيشكر هفت‌تپه پيش آمد!

تاریخ انتشار: 1404/11/28

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil