ویژههای فکرت
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.
دو گروه هستند که بهشدت رفتار عجیبی دارند که در حد تصور نیست، گویی این دو گروه در این جهان زیست نمیکنند و در حال زندگی در اتمسفری هستند که رابطهای با هستی ندارد. به این منظور به این دو گروه خواهیم پرداخت.
1-انجمن حجتیه
انجمن حجتیه در داخل کشور، ظاهراً از دل تاریخ و وقایع سال ۱۳۶۱ به اینسو جلو نیامده است. حتی جنگ عاشورا را نیز در چارچوب نوعی روانشناسی فردی فهمیده و پیام آن را بیرون از ساحتهایی همچون عزاداری با سبک خاص، دنبال نکرده است. به نظر میرسد در نگاه این جریان، امام حسین(ع) و دیگر اهلبیت(ع) صرفاً امامانی متعلق به عصر خود بودهاند و انسان معاصر نیز تنها از مسیر عزاداری برای آنان میتواند به افقی مطلوب دست یابد.
عزاداری، هرچند امری مطلوب و در طول تاریخ بسیار مهم بوده است، فروکاستن آن به نوعی گذشتهگرایی، خطایی راهبردی است؛ خطایی که انجمن حجتیه همواره به آن دچار بوده است. تصویر کودکان و زنان فلسطینی در این روزها، نشانگر توحش اسرائیل و حامیان غربی آن است. سکوت در برابر این جنایات نیز صرفاً نشانه گرفتارشدن در نوعی گذشتهگرایی غیرواقعی است. هیچ مسلمانی نمیتواند بگوید این جنایات با باورهای او همخوانی دارد یا سکوت در برابر آنها مورد تأیید دیدگاه دینی اوست.
2-لیبرالیستهای فاشیسمپژوه
گروهی از مترجمان و آکادمیسینها در دهه ۱۳۹۰ تلاش کردند نشان دهند انسانهایی که به دست فاشیستها و هیتلر سلاخی شدند، تا چه اندازه قربانی ظلم بودهاند. از نظر آنان، جهان فعلی محصول شناخت آن دوره دهشتناک است؛ دورهای که ایدئولوژیکشدن جامعه، بشر را به انحطاط کشاند و میلیونها نفر را به کام مرگ فرستاد.
در این چارچوب، باید مسئولیت این جنایتها را از فاشیسم، نازیسم و گروهها و اهل فکری مطالبه کرد که در آن مقطع از فاشیستها حمایت کردند. معنای این سخن آن است که سکوت و همراهی با فاشیسم، به هیچوجه پذیرفتنی نیست و آینده و افق انسان معاصر نیز به شناخت آن دوره دهشتناک وابسته است؛ زیرا اگر انسانیت دریابد فاشیسم و نازیسم چه فجایعی آفریدند، قطعاً در نقطه مقابل آنها قرار خواهد گرفت. در این نگاه، رابطهای معکوس میان انسانیت و فاشیسم وجود دارد و ایدئولوژی فاشیستی، انسانزدایی را در رأس کار خود قرار داده است.
بااینحال، همین گروه در تمام وقایع اخیر ایران، از سالهای ابتدایی دهه ۱۳۹۰، مدام کوشیده است بر مبنای همین تاریخگرایی، دوگانههایی بسازد که در یک سوی آن، گروههای نزدیک به خودشان نماینده عقلانیت و در سوی دیگر، مخالفانشان امتداد گفتار فاشیستی معرفی شوند.
اما اکنون، با وجود آنکه اسرائیل دست به کشتاری گسترده و فجیع علیه مردم فلسطین زده و هزاران کودک و زن را کشته است و از بمبهای مختلف، از جمله بمبهای فسفری، استفاده کرده، نقد جدی و متناسبی از سوی این گروه مشاهده نمیشود. خبری از دوگانهسازی مشهور میان «فاشیستها» و «عقلانیتگرایان» نیست؛ گویی در این لحظه هیچ واقعه مهمی در حال شکلگیری نیست. با وجود تفاوتهای ظاهری، انجمن حجتیه و این گروه از فاشیسمپژوهان، در سطحی عمیقتر، شباهتهای فکری قابلتوجهی دارند. انفعال هر دو جریان در برابر وضعیت فلسطین، این شباهتها را آشکارتر میکند.
رمانتیکی بودن امر سیاست در هر دو گروه
آرتور روزنبرگ، متفکر مارکسیست، در عصر فاشیسم ناچار شد کشور خود را ترک کند. او به دلیل زیستن در همان دوره، فاشیسم را از نزدیکتر مطالعه کرد و تحلیلهای مهمی درباره خاستگاه آن ارائه داد. روزنبرگ معتقد است جنبش فاشیستی در آلمان از دل تفکری رمانتیک آغاز شد؛ از آرمانگرایی رمانتیک مردم آن عصر درباره ملت و تودهها. اهمیت این تحلیل از آنجاست که در ایران کمتر به آن توجه شده است. بسیاری از فاشیسمپژوهان تلاش کردهاند منطق دوگانه خود را برتر و تعیینکننده نشان دهند، اما در تحلیل روزنبرگ، فاشیسم بیش از آنکه صرفاً ستیز با خرد، نژادپرستی، خودبرتربینی یا ضدیت با علم باشد، نوعی تخیل آرمانگرایانه و رمانتیک است.
هم انجمن حجتیه با آرمانگرایی رمانتیک خود ــ که در عمل به ضدسیاست تبدیل میشود ــ به دنبال تحقق وعده ظهور است؛ و هم گروهی از آکادمیسینها و مترجمان فاشیسمپژوه، در پی تحقق آرمانهای لیبرالی پایان تاریخ، شبیه آنچه فوکویاما یا دیگر نظریهپردازان این جریان ترسیم کردهاند. در این تصویر، جهان باید سراسر لیبرالی باشد و هیچ جایگاهی برای چپ جهانی، راستگرایان یا ملیگرایان وجود نداشته باشد. آرمانخواهی رمانتیک، وجه مشترک این دو گروه است؛ آرمانخواهیای که در مواجهه با بحرانهای واقعی و مشخص، به سکوت میانجامد. هر دو گروه سیاست را نه در تحقق امور واقعی، بلکه در تحقق آرمانهای رمانتیک خود میفهمند.
تودهایدیدن امور با ژست فردگرایی
فاشیسمپژوهان، در حالی که همواره منتقد تودهایشدن جامعه در عصر هیتلر بودهاند، کمتر درباره بافت اجتماعی آن دوره و عواملی سخن گفتهاند که باعث شد فاشیسم بهسرعت به جریانی غالب تبدیل شود.
آلبرشت کوشار، در کتابی که به بررسی چرایی جذابشدن نبرد من برای آلمان آن دوره میپردازد، توضیح میدهد که مسئله صرفاً سرکوب تودههای سرگردان و نیاز آنان به پناهگاه نبوده است. انسانهای آن عصر تصویری از رهایی داشتند؛ تصویری که تصور میکردند با ظهور هیتلر میتوانند به آن دست یابند. همین تصویر از رهایی بود که بسیاری از سوژههای فردی را به وضعیتی تودهای تبدیل کرد.
گروههای فاشیسمپژوه فعلی نیز به شکلی مشابه عمل میکنند. آنان راه رهایی را در داخل ایران چنان محدود و سادهانگارانه تصویر میکنند که نهتنها ظلمهای گسترده آمریکا و اسرائیل دیده نمیشود، بلکه عمق رهایی نیز صرفاً در مبارزه با حکومت ایران خلاصه میشود. در نتیجه، به جای فهم تکثر اجتماعی و سیاسی، نوعی شبهجنبش تودهای شکل میگیرد که برای نجات ایران، دائماً در جستوجوی ناجی است.
انجمن حجتیه نیز دقیقاً وضعیتی مشابه دارد. از یک سو عزاداری را امری فردی و مطلوب معرفی میکند و از سوی دیگر، با تودهایکردن عزاداری و باور به اینکه همه جهان پس از ظهور بهبود خواهد یافت، نوعی توده منتظر و فاقد کنش سیاسی میسازد.
شبهتاریخگرایی افراطی
تأکید بر لحظه یا رخدادی خاص از تاریخ و تبدیلکردن آن به تنها معیار فهم جهان، مصداق بارز شبهتاریخگرایی افراطی است. در علم تاریخ، تفسیرها و مکاتب گوناگونی وجود دارد که به بازتعریف و بازتفسیر وقایع میپردازند. تاریخگرایی نباید فرمی ثابت برای ماندن در یک واقعه یا رخداد باشد؛ بلکه باید نوعی شیوه فهم مسائل حیاتی بشر تلقی شود. تاریخ، ایستایی در گذشته نیست؛ زیرا خودِ هر رخداد نیز درون شبکهای گسترده از علتها و معلولها شکل گرفته است.
بااینحال، هر دو گروه در دام شبهتاریخگرایی گرفتار شدهاند و تصور میکنند مبدأ تاریخ را باید در همان رخداد خاص و در سکونت بر آن فهم کرد. آنان میکوشند وقایع تاریخی را بیواسطه به زیست روزمره و جهان فعلی منتقل کنند، بیآنکه زمینهها، مناسبات و علل گسترده شکلگیری آن وقایع را در نظر بگیرند.
این دو طیف با نوعی مرکزگرایی تاریخی، درباره کنشگران صحنه قضاوت میکنند؛ اما فراتر از قضاوت، فهم چندانی از وضعیت ارائه نمیدهند. در مسئله فلسطین نیز شاهد چنین رویکردی هستیم. هر دو گروه، به جای آنکه حجم خشونت، اشغال و کشتار را بهطور جدی بررسی کنند، مسئله را به گزارههایی مانند «ناصبیبودن»، «فروش زمینها» یا جدال بر سر شکل دینداری تقلیل میدهند. این تقلیلگرایی، مصداق همان ماندن در دل شبهتاریخگرایی است؛ وضعیتی که هر دو طیف را تسخیر کرده است.
خردهبورژوازی جذاب یا همدست ظلم؟
فاشیسمپژوهان و اعضای انجمن حجتیه، در مجموع، با اشکال مختلف سرمایهداری درگیر نمیشوند؛ اما هر دو، به شکلی متفاوت، مروج نوعی خردهبورژوازیاند. آرتور روزنبرگ در مقالهای آماری نشان میدهد که فاشیسم نه از دل طبقه کارگر، بلکه از پیوند طبقه متوسط شهری و خردهبورژوازی با هیتلر شکل گرفت. این نکته در طرح فاشیسمپژوهان ایرانی بهشدت مغفول مانده است.
در تفسیر واقعه عاشورا نیز نابرابری و ظهور گروههای ثروتمند در پیوند با تفکر اموی، طی چند دهه حکومت معاویه، کاملاً آشکار است؛ اما این وجه از ماجرا نیز کمتر مورد پرسش قرار میگیرد. دلیل آن را باید در پایگاه فکری خردهبورژوایی هر دو گروه جستوجو کرد. از منظر این جریانها، خردهبورژوازی نماد عقلانیت است و انباشت ثروت نیز حاصل تلاش فردی تلقی میشود؛ نه پدیدهای که در چرخه نابرابری اجتماعی و ساختارهای اقتصادی نقش دارد. این نگاه، همه ساحتهای زندگی را در چارچوب جهانیسازی و مالیشدن اقتصاد تفسیر میکند.
در چنین شرایطی، سکوت درباره مردم فلسطین یا نقد رفتارهایی که امکان صلح در منطقه را از میان میبرد، قابل فهم میشود. تصویری که این گروهها از فلسطین دارند، بهنوعی همان تصویری است که از خردهبورژوازی موفق ساختهاند: انسانی که با عقلانیت فردی یا عزاداری شخصی میتواند به سعادت و موفقیت برسد. اما این تصویر نهتنها واقعی نیست، بلکه در سالهای اخیر بارها نقض شده است؛ از نرسیدن ماسک و دارو به کشورهای فقیرتر در دوران همهگیری کرونا گرفته تا جنگهای مداوم در خاورمیانه. این رخدادها نشان میدهند صلح پس از خردهبورژوازی، بیش از آنکه واقعیتی تاریخی باشد، نوعی توهم است. به نظر میرسد این دو گروه، بیش از آنکه به عقلانیت و شکلگیری فضایی ضدفاشیستی کمک کنند، خود به جادهصافکنهای ظهور فاشیسم، یا دقیقتر، نئوفاشیسم جدید تبدیل شدهاند.
هر دو جریان با آرمانگرایی رمانتیک، تقلیل سیاست به مناسک یا دوگانههای ساده، تودهایدیدن جامعه با نقاب فردگرایی، گرفتارشدن در شبهتاریخگرایی و بیتوجهی به ساختارهای اقتصادی و طبقاتی، از مواجهه با واقعیتهای عینی جهان بازمیمانند. مواضع غیردقیق و سکوت آنان در برابر وضعیت فلسطین نیز این مسئله را آشکارتر کرده است. این سکوت، نه نشانه بیاهمیتبودن مسئله، بلکه بخشی از سازوکاری است که میتواند زمینه ظهور افکار فاشیستی و بهعرصهرسیدن شکلهای جدید فاشیسم را فراهم کند.
تاریخ انتشار: 1405/05/19
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.