ویژههای فکرت
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.
پرونده جفری اپیسـتین ظهور عینی «الهیات کثیف» به مثابه هستیشناسی سرمایهداری متأخر است. جزیره اپستین، با تمام وقایع هولناک آن، تنها یک استثناء اخلاقی نیست، بلکه نسخهی مینیاتوریشدهی نسخه «الاهیاتی سرمایهداری وحشی» است، جایی که نظم اقتصادی، قدرت سیاسی و مناسک شیطانی در هم تنیده شدهاند. د رحقیقت اپستین یک صورتبندی از اقتصاد سیاسی سرمایهداری متأخر، فلسفه سیاسی مدرنیته و مناسک خشونت قدسیشده است.
روایت مسلط رسانهای، پرونده اپیسـتین را در چارچوب «سوءاستفاده جنسی» صورتبندی میکند. این صورتبندی اگرچه از منظر حقوقی ضروری است، اما از منظر الهیات سیاسی ناکافی است. «سوءاستفاده» به عملی اطلاق میشود که از هنجاری منحرف شده باشد. اما اگر «هنجار» اجتماعی و اقتصادی خود بر پایه استثمار، کالاییسازی بدن و ارزشافزوده انسانی بنا شده باشد، دیگر چیزی به نام سوءاستفاده وجود ندارد. در این منظومه، خود عمل خشونت و تجاوز، آیین و مناسک قدرت محسوب میشود. از همین روست که صنعت پورنوگرافی، اقتصاد بدن، بازار رحم اجارهای، تجارت اندام، و شبکههای قاچاق انسان، همه اجزای مکمل این منطق هستند که میخواهند از حیات انسانی هم ارزش بازاری تولید کنند.
آنچه در شبکه اپستین رخ میدهد، صرفاً انحراف جنسی یا فساد سیاسی نیست؛ بلکه نوعی آیینِ خودتقدیمسازی به امر تاریک است. در سنتهای شیطانی، تقرّب از طریق تخریب امر قدسی حاصل میشود. یعنی فرد برای دستیابی به قدرت، باید چیزی مقدس را قربانی کند. در اینجا آن امر مقدس، «روح انسانی» و «معصومیت» است. اگر در اسطوره فاوستی، انسان برای دستیابی به دانش و قدرت، روح خود را به شیطان میفروشد، در سرمایهداری متأخر این فروش در سطح ساختاری رخ میدهد.
این همان لحظهای است که سکولاریسم مدرن خرق میشود. دستگاه فلسفی مدرنیته با ادعای اومانیسم و خودبنیادی انسان آغاز شد. از ایمانوئل کانت تا نظریههای حقوق بشر، ظاهر مدرنیته بر کرامت انسان استوار است. اما شبکههایی نظیر اپستین نشان میدهند که در ژرفای این ساختار، نوعی الهیات پنهان عمل میکند که تجلی «الهیات شیطانی» است. اینجاست که مسأله به نیهیلیسم فلسفی برجسته میشود. از این منظر، اپستین نه حاشیهی مدرنیته، بلکه افشاگر باطن آن است. او نقاب اومانیسم را کنار میزند و نشان میدهد که در حقیقت اومانیسم، فروش روح متعالی انسان نهفته و سکولاریسمی که خود را رها از الهیات میپنداشت، در عمل به الهیات تاریکی بدل میشود.
والتر بنیامین در «بنیانهای اسطورهای خشونت» هشدار میدهد که «خشونت»، وقتی در خدمت «مشروعیت» قرار میگیرد، ظاهر خود را «مقدس» نشان میدهد و از هر نقد اخلاقی و قانونی فراتر میرود. این همان پدیدهای است که پرونده اپستین به شکل تکاندهندهای نشان میدهد. ثروت و نفوذ حلقه اپستین، خشونت علیه انسانها را قدسی و مشروع جلوه میدهد؛ طوری که قانون و اخلاق عملاً به حاشیه رانده میشوند. وقتی حلقهای از ثروت، سیاست و نفوذ، خود را فراتر از قانون قرار میدهد و قانون عملاً در برابرش تعلیق میشود، ما با همان چیزی مواجهایم که بنیامین «خشونت اسطورهای» مینامد.
با بهرهگیری از الهیات سیاسی و مفاهیم اقتصاد سیاسی، میتوان گفت که جزیره اپستین نمونهای از «الهیات انحرافِ مناسک قدرت» است. این مناسک، که شامل بردهداری انسانی، تجاوز به کودکان و حتی انسانخواری نمادین یا واقعی میشود، ابراز الوهیت شیطانی قدرتمندان است. در این مناسک، بدن انسان و معصومیت کودکانه، ابزاری برای نشان دادن تسلط و مشروعیت قدرت تبدیل میشود. از منظر اقتصاد سیاسی، این آیینها کارکردی فراتر از ارضای میل دارند. آنها شبکه اعتماد درونگروهی نخبگان را میسازند. مشارکت در عمل هولناک، نوعی «همدستی مقدس» ایجاد میکند؛ همدستیای که وفاداری سیاسی و اقتصادی را تضمین میکند. اینجاست که خشونت، ابزار انسجام قدرت میشود و بر پایه راز و «گناه مشترک» استوار میگردد.
بنابراین به طور کلی و اساسی باید گفت که الهیات سیاسی مدرن با بنمایه «سکولاریسم» به بسط «نهلیسم» میپردازد، یعنی وضعیتی که در آن هیچ ارزش ذاتی و ثابتی باقی نمیماند و همه چیز تابع کارکرد و منفعت میشود. نیهیلیسم حاصل از این فرایند، ارزشها را تهی میکند، اما میل به تسلط را تقویت مینماید. وقتی «هیچ چیز ذاتاً مقدس نیست»، تنها چیزی که باقی میماند توان اعمال اراده است. این همان لحظهای است که ارادهی معطوف به قدرت، به جای حقیقت و عدالت مینشیند. در این وضعیت، عبور از مرزهای اخلاقی نشانه جسارت و اقتدار تلقی میشود. لذا خشونت هولناک اپستین، پیامد منطقی ساختاری خواهد بود که امر قدسی را حذف کرد، اما به جای آن، الهیات تاریکی را پرورش داد.
این پرونده همچنین نشان میدهد که وعده روشنگری مدرن شکست خورده است.اگر وعدهی روشنگری را، «خروج انسان از صغارت خودخواسته» بدانیم، باید بپرسیم: آیا انسان مدرن واقعاً به بلوغ رسیده است؟ کانت صغارت را ناتوانی در بهکارگیری فهم خویش بدون هدایت دیگری تعریف میکرد. روشنگری قرار بود انسان را از سلطهی اقتدارهای بیرونی—کلیسا، سنت، اسطوره—رها کند و او را به فاعلِ خودبنیاد بدل سازد. اما آنچه در پروندههایی مانند اپستین آشکار میشود، نشان میدهد که این به شکلی وارونه تحقق یافته است. صغارتی که در آن، مردم تحت شبکههای قدرت و سرمایه، ناظر یا حتی همدست اعمال آیینی خشونتآمیز میشوند، و قدرتمندان برای اثبات الوهیت خود، به مقدسترین عنصر حیات انسانی، یعنی معصومیت، تجاوز میکنند. این افشاگری آینهای برای نمایش الهیات کثیف و اقتصاد سیاسی انسانخواری غرب مدرن است.
تاریخ انتشار: 1404/11/25
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.