ورود به برنامه

captcha
user-profile

خروج از ناحیه کاربری

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/shl/6bocje6k

پیوند کپی شد ✅

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/article/slug/%D9%87-2%8715dfsg2634135

چپ و سرمایه‌داری بحران‌زده

یوسف اباذری به بهانه انتشار ترجمه کتاب «چپ ووک نیست» نوشته سوزان نیمن، سخنانی درباره وضعیت چپ‌ها و سرمایه‌داری بحران زده، بیان داشته است.

ایبنا
ایبنا
چپ و سرمایه‌داری بحران‌زده
  • 24

  • 0

  • 0

کتاب «چپ ووک نیست» نوشته سوزان نیمن به تازگی با ترجمه شیرین کریمی و ‌به همت نشر برج منتشر شده است. آنچه در ادامه می‌خوانید، گزیده‌ای از سخنان دکتر یوسف اباذری، جامعه‌شناس و استاد بازنشسته دانشگاه تهران است که در نشستی به بهانه رونمایی از این ترجمه در کتابفروشی دی واقع در خیابان ایرانشهر تهران مطرح شده است؛

قبل از هر چیز لازم است که بدانیم ووک چیست؟ ... با دو مثال توضیح می‌دهیم یکی این که کلینتون نخست وزیری جورجیا ملونی را تبریک گفت. کلینتون مدعی است که لیبرال است، اما جورجیا ملونی فاشیست است. به این علت تبریک گفته که زن است. نیمن معتقد است که این ووک است، زیرا علی‌الاصول یک لیبرالی که با فاشیسم مخالف است، نباید پیروزی یک فاشیست را در انتخابات تبریک بگوید، اما تبریک ‌می‌گوید، زیرا گمان ‌می‌کند، یک هویت زنانه پشت این است. یعنی ترجیح هویت زنانه به هویت سیاسی از نظر نیمن مسئله‌ای اساسی است.


«چپ هرگز نفهمید»
مثال دیگر این شعاری است که در فضای مجازی خیلی مطرح شده که «چپ هرگز نفهمید». من در فضای مجازی نیستم، اما گاهی دیگران به من ‌می‌گویند. این شعار هم یک هویتی برای چپ قائل است و ‌می‌گوید که نفهمید. در حالی که کسان اندکی با چپ آشنا هستند، ‌می‌دانند که برای خواندن همان فصل اول کاپیتال مارکس، باید خیلی فهم داشت تا از پس همان فصل بر آمد. اگر بخواهید بقیه را بخوانید و بفهمید، مثلا هگل را و بقیه را، ماجرا ادامه دارد! اما این جمله گفته ‌می‌شود و بر آن تاکید ‌می‌شود و مبدل به شعار ‌می‌شود.


سه اصل نیمن
اما چرا این اتفاق ‌می‌افتد؟ بحث من این است. نیمن ‌می‌گوید سه اصل دارد، یکی جهانشمول بودن، یکی تمایز میان عدالت و قدرت و یکی باور به امکان پیشرفت. در مورد جهانشمول‌گرایی، باید به جمله مشهوری از مارکس اشاره کرد که ‌می‌گفت شهروند جهان است. الان از هر کسی بپرسید، ‌می‌گوید من ترکم، من لرم، من فارسم و ... یعنی کمتر کسی ‌می‌گوید من شهروند جهان هستم. افراد بیشتر ترجیح ‌می‌دهند هویت محلی خودشان را بگویند. نمی‌خواهم بگویم این کار غلط است یا زیر فشار صورت گرفته. هر کسی بالاخره این هویت خودش را دارد، من هم دارم، چه بخواهم و چه نخواهم، هست. همه هم ‌می‌دانند. هر جا هم رفته ام، اعلام کرده‌ام.

 

منتها این که بگویم «من شهروند جهان هستم» یک افقی ‌می‌خواهد که این افق الان بسته شده و نیست. یعنی ووک آمده و این افق را محدود کرده است. نیمن در بحث جهانشمول‌گرایی، از مهم‌ترین چهره‌ای که نام ‌می‌برد، ایمانوئل کانت است و محق هم هست. کانت در احکام اخلاقی‌اش ‌می‌گوید جوری رفتار کن که بتوانی آن را به یک اصل عام بدل کنی. نه به این علت که بورژوایی یا کردی یا ترکی یا ویتنامی ‌هستی، بلکه به این علت که انسان هستی. اگر توانستی قاعده عملت را به یک قاعده عام بدل کنی، اخلاقی عمل کرده‌ای، در غیر این صورت اخلاقی نیست. نیمن به این ایده جهانشمول بودن کانت باور دارد و برایش اصل است و آن را اصل ‌می‌گیرد.

 

عدالت و قدرت
عدالت و قدرت هم همین است. نیمن ‌می‌گوید من نمی‌توانم بگویم این عدالتی است که من دارم، این عدالتی که دین من دارد و عدالت دین شما چیز دیگری است. نمی‌توانم بگویم عدالت مسیحی با عدالت اسلامی‌ فرق ‌می‌کند. از دید نیمن عدالت یک مفهوم عامی‌ دارد که رابطه‌ای با قدرت دارد. در نتیجه این که کسی بگوید تعریف عدالت از نظر من این است، از نظر نیمن درست نیست.

 

امکان پیشرفت که یکی از مسئله‌دارترین حرف‌های نیمن است، این است که بیشتر آن را در معنای بهبود اخلاقی استفاده ‌می‌کند، یعنی ما ‌می‌توانیم جوری بر مشکلات غلبه کنیم و اتفاقا به دو اصل پیشین وفادار باشیم و بفهمیم که چیزها و اعمالی که در گذشته یا در دنیای دیگری، طبیعی فرض ‌می‌شد، چنین نیستند. مثلا از شکنجه صحبت ‌می‌کند و ‌می‌گوید در زمانه دیدرو و ولتر(که از ایشان به عنوان چپ یاد ‌می‌کند)، جوری ‌می‌پذیرفتند که یک آدم محکوم به اعدام، نه فقط اعدام شود، بلکه تا پیش از اعدام، اذیت و شکنجه هم بشود.

 

شبیه همین را فوکو در مراقبت و تنبیه نشان ‌می‌دهد. نیمن ‌می‌گوید الان وضعیت بهبود پیدا کرده است. منظور از پیشرفت این است. او ‌می‌گوید ما اصلا معترض اعدام هستیم، نه این که برایمان عادی باشد که پیش از اعدام او را شکنجه هم بکنید. نیمن ‌می‌گوید دیدرو و ولتر بسیار انسان‌های درخشانی بودند و در راه روشنگری بسیار کوشیدند، اما این نوع اخلاقیات و برخورد در آن زمان امری «طبیعی» محسوب ‌می‌شد. ممکن بود ته دل شان ناراضی باشند، اما اعتراض عجیب و غریبی به آن نکردند. بنابراین نیمن این بهبود را امکان پیشرفت ‌می‌خواند.

 

فمینیزم جزو اینهاست. شاید دیدرو و ولتر در عصر روشنگری، چندان به مسئله زنان اهمیت نمی‌دادند. اولین بار و با جنبش سوسیالیستی در قرن نوزدهم این اتفاق افتاد و به حقوق زنان توجه شد و گفته شد که زنان هم همپای مردان هستند. قبل از آن نبود. اگر دیدرو هم بودید، معتقد بودید که زن همین است. از هگل هم اگر ‌می‌پرسیدید، همین را ‌می‌گفت. این پیشرفت است و نیمن ‌می‌گوید باید برای آن جا بگذاریم.

 

دشمنان چپ
اما چرا نیمن چنین ‌می‌گوید؟ او ‌می‌گوید سه آدم هستند که دشمن این حرف‌ها هستند، یکی کارل اشمیت است. کارل اشمیت فیلسوف فاشیستی بود که بسیاری از چپ‌ها هم بعدا به آن اقبال پیدا کردند. من تا جایی که عقلم ‌می‌رسد دلیلش را خواهم گفت. او واضع یک عبارت مشهور در عالم سیاست است و ‌می‌گوید «دوست و دشمن». او ‌می‌گوید سیاست تشخیص دوست و دشمن است. اگر الان به رادیو و تلویزیون توجه کنید، این مسئله را بسیار تکرار ‌می‌کنند. من گاهی این را ‌می‌بینم یا ‌می‌شنوم که ‌می‌گویند سیاست دوست و دشمن است و آمریکا دشمن اگزیستنسیل ما است. یا ما باید باشیم یا آمریکا. این لفظ کارل اشمیت است که در واقع اینجا تکرار شده است.

 

آنچه فوکو ندید

اگر بخواهیم دنیا و وضعیت خودمان را با فوکو بسنجیم، ‌می‌بینیم که چقدر فوکو موثر است و چقدر حرف‌هایش یک جورهایی درست است. اما آن طور که نیمن ‌می‌گوید، آنچه فوکو ندید، مسئله عدالت است. فوکو معتقد بود هر جا صحبت عدالت کنید و کسی بگوید من بدین طریق عادلانه زندگی ‌می‌کنم، فوکو حاضر و آماده نشسته بود تا بگوید از درونش یک استثمار جدید و یک هنجار جدید سرکوب پیدا ‌می‌کنم و این حرفی که شما ‌می‌زنید، عدالت نیست. نیمن ‌می‌گوید فوکو به این ترتیب رابطه بین عدالت و قدرت را آشوبزده کرد و از بین برد. یکی از دلایلی که من نمی‌توانم در دنیای پست مدرن از عدالت صحبت کنم، این است که به محض این که بگویم چه چیزی عادلانه است، فوکو یا فوکویی‌ها یا کسانی که در مشرب او هستند، ‌می‌گویند این مقدمه شروع یک سرکوب تازه‌ای تحت عنوان عدالت است. این حرف نیمن است و معتقد است که اغتشاش بین دو مفهوم قدرت و عدالت، ضربه بسیار زیادی هم به چپ و هم به بشریت زد. یعنی همواره از زمان افلاطون مسئله عدالت یکی از مهم‌ترین مسائل فلسفی بود. فوکو این مسئله را این طور حل و فصل و نابود کرد.

 

ووک تاریخ را نمی‌بیند

از نظر نیمن، جمع اشمیت و فوکو و روانشناسی تکاملی، هم جهانشمولی را از بین برد، هم رابطه بین قدرت و عدالت را مخدوش کرد و هم امکان پیشرفت را از بین برد. ‌هابرماس ‌می‌گوید فوکو به عنوان یک انسان ماهر، یک باستان‌شناس یا تبارشناس، لحظه‌ای از تاریخ را ‌می‌تواند انتخاب کند و بگوید چه مظالمی در آن اتفاق افتاده است. مثلا تاریخ روان‌شناسی بگیرد و منتزع کند و نشان بدهد که روان‌شناسی چطوری بیماران را سرکوب ‌می‌کند. به عبارت دیگر، حرف‌ هابرماس که مشابه نیمن معتقد به نوعی بلوغ است، این است که ما تاریخ بشر داریم، تاریخی که از جایی شروع ‌می‌شود و به جایی ختم شده. وقتی شما کل این تاریخ را در نظر نمی‌گیری یا حتی خطی ترسیم نمی‌کنی که من بتوانم محل‌های عمده‌اش را تشخیص دهم، به شکل اختیاری، هر جایی را انتخاب کنی، من ‌می‌توانم نشان بدهم که در آنجا ظلم‌های زیادی صورت گرفته. در خود روشنگری هم ‌می‌توان نشان داد که جاهایی عدالت و آزادی و جهانشمولی رعایت نشده. این حرف ‌هابرماس بسیار مهم است.


استثناگرایی خطرناک
منظور من از این جزئیات این است که نشان بدهم، تاکید بر مفهوم «دیفرنس»(تفاوت) نزد پساساختارگراها، چه پیامدهایی دارد. ما یک دیفرنس(تفاوت، این نه آنی) و یک آیدنتیتی(هوهویت، این‌همانی) داریم که هر دو مهم است. هگل یک دیفرنس و یک آیدنتیتی(identity) دارد و در دیالکتیک خدایگان و بنده، نشان ‌می‌دهد که در هم نوایی این دو، دست آخر یک فهمی یا تحولی در آگاهی برده رخ ‌می‌دهد. اگر فقط بر دیفرنس تاکید کنم، یعنی جهانی است که به طور مطلق بر دیفرنس استوار است. من با ترک فرق دارم، ترک با کرد فرق دارد، من با آمریکایی فرق دارم و ...

 

یکی از چیزهای دهشت‌باری که در این مملکت رخ داده و در آن همه مقصر هستند، این است که ایران استثنا است. یعنی چه؟ یعنی ایران جزوی از تاریخ جهانی نیست. اگر منظورتان یکسری تفاوت‌ها است، بالاخره همه کشورها یک‌سری تفاوت‌هایی با بقیه دارند. یکی پروتستان است، یکی کاتولیک و ... اما بالاخره همه در متن تاریخ جهانی حرکت ‌می‌کنند. بعضی از این پسااستعماری‌ها ‌می‌گویند، این که ایران استثنا است، یعنی ما باید یک کتگوری‌های جدیدی برای نامیدن ایران پدید بیاوریم. یعنی برای نامیدن آن هم به مقولات جدیدی نیاز هست که مقولات فلسفه جهانی نیست. این استثناگرایی یعنی برخی از فرهنگ‌گرایان اسلامی‌ معتقدند که ما سیصد سال دیگر یک فرهنگ عجیبی خلق خواهیم کرد. ایرانشهری‌ها معتقدند که ما یک فرهنگ عجیبی داشتیم.

 

اغلب این‌ها روی یک عنصر فرهنگی تاکید ‌می‌کنند. یعنی ‌می‌گویند فرهنگ من جوری است که استثنا است. بله. فرهنگ چینی‌ها هم استثناست. اما آیا چین خارج از تاریخ جهانی معنا دارد؟ این استثناگرایی را همین الان ‌می‌بینید.

 

فرهنگ‌گرایی
اما منظور من این است که این حرف‌هایی فرهنگی چطوری مد شد، چطور شد که تحلیل کلیت جوامع، که اقتصاد سیاسی یکی از مهم‌ترین عناصرش بود، حتی از مباحث بورژوایی تبدیل به تحلیل فرهنگ شد. در آمریکا نقطه جالبی وجود دارد. نیکسون گفت با این سیاست‌های اقتصادی که ما در پیش گرفتیم، رای کارگرهای سفید را از دست دادیم، آدمی ‌مثل گین‌گریچ راست ‌می‌گوید، ما باید مسئله زنان را بزرگ کنیم. نه این مسئله برابری زنان را، بلکه مسئله سقط جنین را. همین الان یکی از مهم‌ترین مسائل در داخل آمریکا، مسئله سقط جنین است. آنی ارنو، نویسنده فرانسوی که کتاب مهمی‌ راجع به سقط جنین نوشته و فیلم درخشانی هم بر اساس آن ساخته شده، نشان ‌می‌دهد در فرانسه یک زن برای سقط جنین چه زجرهایی ‌می‌کشد. ماجرا این نیست که سقط جنین را راحت کنند. مسئله این است که سقط جنین را به عنوان یک چیز مذهبی و دینی علم کنند. یعنی مسیحیت با سقط جنین دشمن است، پس وقتی شما سقط جنین ‌می‌کنید، یک آدم زنده‌ای را از بین ‌می‌برید.

 

مثال دیگر مسئله سیاهان است. نژادپرستی در آمریکا از مسائلی است که هرگز حل نشده. به هیچ وجه من‌الوجوه مسئله نژادی در آمریکا حل نشده است. چیزی که پدید آمده، یکسری سلبریتی سیاه است که آنها را به عنوان آزادی سیاهان علم کرده‌اند. این طور نیست. همین ۲۰۲۰ مسئله قتل جورج فلوید و جنبش «جان سیاهان هم ارزش دارد» پدید آمد. الان هم حل نشده است. اقتصاددان‌هایشان هم معتقدند که این مسئله باید حل نشده باقی بماند. اولا داخل زندان‌ها به خاطر قانونی که کلینتون بر مبنای آرای گری بکر امضا کرده، سیاهان زیاد هستند. حرف گری بکر این بود که هزینه زندانی شدن را بالا ببریم، زندانی کم ‌می‌شود. هزینه را بالا بردند، راه چنان برای سیاه‌ها بستند که الان یک میلیون و نیم سیاه در زندان است و بیرون هم بیایند، به آنها کار نمی‌دهند، چون طبق قانونی که کلینتون امضا کرده، اگر شما مدتی زندانی باشید، نمی‌توانید کار کنید. موقعی هم که به او ‌می‌گفتند این کار اشتباه است، ‌می‌گفت شما از جنایتکاران حمایت ‌می‌کنید! کدام جنایتکاران؟! آنجلا دیویس بر مبنای این ‌می‌گوید قانونی که همین الان در آمریکا هست، در قرن نوزدهم نبود.

 

چرا فوکو به سمت نئولیبرالیسم رفت؟
بنابراین بزرگ شدن این نوع مسائل اتفاقا یعنی طفره رفتن از یکی از مهم‌ترین عوامل یعنی اقتصاد سیاسی. اما وقتی از اقتصاد سیاسی سخن ‌می‌گویم، اصلا منظورم اقتصاد نیست. هرگز اقتصاد سیاسی، اقتصاد نیست. اقتصاد سیاسی یعنی ایدئولوژی، یعنی ادبیات و کلیت ابعاد زندگی که آدم‌ها دارند. وقتی شما آن را حذف ‌می‌کنید، تحلیل این‌ها را حذف ‌می‌کنید. بنابراین کاری که در آمریکا اتفاق افتاد، شروع این ماجرا بود. فوکو هم همین کار را در فرانسه کرد. زامورا در مجموعه عظیمی که راجع به زیست سیاست فوکو و فوکو و نئولیبرالیسم منتشر کرده، نشان ‌می‌دهد که چطور فوکو از طریق برنارد آنری لوی و دیگران، ماجرای گولاک را علم کردند و اتحاد بین چپ از هم گسیخت. هدفش هم کاملا روشن بود، سیاست دولتی باید از بین برود. ‌می‌خواست این ماجرای عدالت بازی و دولت بازی از بین برود.

 

اما چرا فوکو به سمت نئولیبرالیسم رفت؟ خود فوکو مسئله مهمی را مطرح کرده است. ‌می‌گوید بازار اخلاق ندارد. دولت اخلاق دارد. هنجار و بهنجار ‌می‌کند، از خوب و بد حرف ‌می‌زند. اما بازار این را ندارد. یکی از دلایلی که فوکو این همه به‌ هایک و نئولیبرالیسم و اردولیبرالیسم که جفت این‌ها بود، چسبید و در زیست سیاست هست، این بود که بازار اخلاق ندارد. بعد از این هم کلی تغییرات ایجاد شد. یعنی به جای «فاحشه» گفتند «کارگر جنسی». این ووک است. زیرا وقتی از «فاحشه» سخن ‌می‌گوییم اتفاقا این لفظ داغ ننگ آن جامعه‌ای را که زنی را وادار به فحشا کرده، نشان ‌می‌دهد. در حالی که تعبیر «کارگر جنسی» انگار ‌می‌گوید این یک کارگر در میان سایر کارگرهاست. به همین خاطر این ووک است.

 

دو جانبه بودن ووک و نزاکت سیاسی به این معناست که مثلا به یک کسی که تن‌فروشی ‌می‌کند، «کارگر جنسی» بگویم. اما اتفاقا وقتی او را «کارگر جنسی» ‌می‌خوانیم، انگار جامعه را تبرئه ‌می‌کنیم، زیرا اگر بگوییم «فاحشه» انگار ‌می‌گوییم که او را جامعه به فحشاء وادار کرده است.

 

بنابراین اگر نیکسون و گین گریچ نیاکان این ماجراهای ووکیسم هستند، فوکو هم در دنیای فکر و نزد چپ، این بحث را ایجاد کرد و مفهوم طبقه را حذف کرد. از نظر فوکو به تعبیر نیچه، چیزی که وجود دارد، قدرت است و زوری که قدرت اعمال ‌می‌کند و فقط همین. یعنی با فوکو مسئله طبقه حذف شد. همین واژه عاملیت، پدید آمد. عاملیت زمانی مطرح شد که واژه آگاهی(consiousness) از بین رفت. زیرا قبل از آن همه از آگاهی یا ناآگاهی سخن ‌می‌گفتند، الان از عامل حرف ‌می‌زنند. یعنی ‌می‌تواند دست به کاری بزند یا نزند. اینها تغییراتی است که در طول این مدت رخ داد.

 

افول طبقه متوسط

اما چرا راست در ایجاد ووک و در فضای مجازی موفق بوده است؟ اریک لونرگان و مارک بلیتس کتابی به اسم Angrynomics(اقتصاد خشم) نوشته‌اند. ایشان ‌می‌گویند طبقه متوسط در همه جهان رو به زوال است. منتها طبق این استثناگرایی هر کسی فکر ‌می‌کند فقط خودش رو به زوال است. از هر کسی بپرسید، ‌می‌گوید حال من خراب است، وضعیت من خراب است. در صورتی که آمار نشان ‌می‌دهد حال همه خراب است. این دو ‌می‌گویند تورم در برابر دستمزد ثابت پیشی گرفته است. ناپایداری شغلی و عدم امنیت درمانی زیاد شده است. مارک بلیتس در این کتاب نشان ‌می‌دهد که سیاست ریاضتی هیچ جا هیچ کاری از پیش نبرده، به جز ضربه زدن به طبقات پایین. ‌می‌گوید همه این‌ها باعث شده که مردم خشمگین شوند. خیلی‌ها به خیابان آمدند، اما هیچ دردی را درمان نکردند. در نتیجه در فضای مجازی این خشم، به صورت دشنام و رفتارها و گفتارهای خشن خودش را نشان ‌می‌دهد. از نظر این دو نویسنده، این خشم ناشی از همین امر است. زیرا تصور این است که بر اساس اصل عدالت، اگر کار کنید ‌می‌برید، در حالی که همه جا دزدها و فاسدها ‌می‌برند، در همه جا هم همین است. در نتیجه مردم اعتمادی به کار کردن ندارند و از این که با کار به جایی نمی‌رسند، به شدت خشمگین هستند.

 

نقدِ نقد نیمن به آدورنو و هورکهایمر
مسئله دیگری که از نظر من نیمن اشتباه ‌می‌کند، مسئله برخوردش با آدورنو و هورکهایمر در کتاب دیالکتیک روشنگری است. من ‌می‌پذیرم که بهبود اخلاقی رخ داده است. اما حرف آدورنو و هورکهایمر این نیست. آنها ‌می‌گویند روشنگری همه چیز را مبدل به فکت و رابطه ریاضی و امر تکنولوژیک ‌می‌کند و این جای کلیت جامعه را ‌می‌گیرد. این خلاصه حرف‌های عجیب و غریب آنهاست. بنابراین اشاره‌شان به همین کارهایی است که «مطلوبیت نهایی»ها ‌می‌کنند. سنجش فکت‌ها و دادن یک آرمان عمومی، مقوله‌بندی و این که تکنولوژی حلال مشکلات است. ایراد آدورنو و هورکهایمر به روشنگری این است. این چیزی که نیمن ‌می‌گوید نیست. نیمن اشتباه ‌می‌کند.

 

اما مطلوبیت نهایی‌ها چه ‌می‌کنند؟ ایشان بعد از جنگ جهانی دوم که چپ‌ها آمدند و مکتب آلمان بود، دیدند که تئوری توسعه ندارند. قانون آنها ثابت است. میل من باید برآورده شود، میل تو باید برآورده شود. این اقتصاد است. این همواره بوده و هست. اما در اقتصاد کلاسیک مثل مکتب تاریخی آلمان یا در مارکسیسم، جامعه مراحل متفاوت دارد. جامعه فئودالی یک مرحله است، سرمایه‌داری یک مرحله دیگر است و ... این مراحل یک عینیت بیرون از ذهن من دارند.

 

آنها کوشیدند این مسئله را جبران کنند. تلاش کردند یک تئوری توسعه یا پیشرفت(development) بدهند. اینجا کار به فاجعه کشید. مثلا رابرت سولو گفت من سه عامل دارم، کار، سرمایه، پیشرفت تکنولوژیک. اما چهار پنجم کار، پیشرفت تکنولوژیک است، یعنی کار و سرمایه مهم نیست. نوردهاوس پیش‌تر تاخت گفت اصلا کمبود منابع مهم نیست، چون تکنولوژی همه چیز را تهیه ‌می‌کند و فراهم ‌می‌کند. همه این‌ها بازگشت به بیکن بود، یعنی کسی که هدف حمله آدورنو و هورکهایمر بود. بیکن ‌می‌گفت من فکت دارم و فکت‌ها را اندازه‌گیری ‌می‌کنم و طبیعت همه چیز را در اختیار من گذاشته است و جلو ‌می‌روم.

 

حرف مطلوبیت نهایی‌ها این است که من زمانی به توسعه ‌می‌رسم که «اثرات جانبی»( Externality) را حذف کنم. زمانی اثرات جانبی را ‌می‌توان به صفر نزدیک کرد؟ این حرف عجم اوغلو و داگلاس نورث است. زمانی که همه چیز را خصوصی کنیم. یعنی ایده توسعه یا پیشرفت ایشان این است که برای این که جلوی اثرات جانبی را بگیرم، باید تمام عناصر طبیعت را خصوصی کنم. همین کاری که اینجا کردند. رودخانه را خصوصی کردند. کوه را خصوصی کردند. مرجع‌شان هم همین‌هاست. مرجع‌شان نوردهاوس است. مرجع‌شان اقتصاد مطلوبیت نهایی است.

 

از تئولوژی تا هوش مصنوعی

اما این حرف‌ها چه ربطی به ووک دارد؟ کسی که این مسئله را تبدیل به ووک کرد، آدمی‌بود به اسم پیتر تیل. او یکی از گنده‌های سیلیکون ولی است و فلسفه‌پردازی کرده و راجع به تکنولوژی و فلان و ... بحث کرده و خودش هم سرمایه‌دار بزرگی است و در فیس بوک و چند شرکت دیگر هم بوده است. او تئولوگ یعنی متاله است و الهیاتش را از رنه ژیرار گرفته است. رنه ژیرار یک فیلسوف کاتولیک فرانسوی است که چند اعتقاد دارد، یکی آرزوی تقلیدی است، یعنی این که هر بشری چیزهایی را آرزو ‌می‌کند که دیگران آرزو ‌می‌کنند. این کاملا با مکتب مطلوبیت نهایی سازگار است. یعنی من آرزو ‌می‌کنم چیزی را که شما آرزو ‌می‌کنید. همه آرزوها تقلیدی هستند. او معتقد است ذهن یک چیز خیلی تهی است و آرزوی شخصی وجود ندارد و آدم‌ها هیچ چیزی نیستند و فقط چیزهایی را آرزو ‌می‌کنند که دیگران آرزو ‌می‌کنند. اگر کسی صورتش را جراحی کند و زیبا شود، من آن را آرزو ‌می‌کنم و قس علیهذا.

 

دجال ما هستیم!
دجال کیست؟ دجال ما هستیم. استیو بنن به راحت ‌می‌گوید دجال مسلمان‌ها هستند و خیلی راحت ‌می‌گوید دجال حتی ایرانی‌ها هستند! شاید ایران باستانی‌ها فکر کنند که آنها مستثنا هستند و اگر قرار باشد بگیرند، آنها را نمی‌گیرند! در گلادیاتور دو ریدلی اسکات، عناصر استیو بننی هست. آنجا نبرد ایران را بازسازی ‌می‌کند و ایرانی‌ها را از دم تیغ ‌می‌گذراند. علتش هم مشخص است. آنها فرهنگ یونانی-مسیحی-یهودی برایشان مهم است. نه فرهنگ اسلامی‌ و نه فرهنگ ایرانشهری برایشان اهمیت دارد. در همان فیلم هم ریدلی اسکات نشان ‌می‌دهد.

 

ماجرا فقط ترامپ نیست

این ماجرا که ترامپ یک احمقی است که حرفش را نمی‌فهمد و فلان، شوخی است. نه این که نیست. اگر هم هست یا نیست، مسئله‌ای نیست. مسئله سرمایه‌داری به خنس خورده‌ای است که معتقد است که تکنولوژی تا آن اندازه ‌می‌تواند پیش برود که مواد اولیه را هم تولید کند. خود تیل و بنیاد هریتیج گفته‌اند، دجال طرفداران محیط‌زیست هستند و این جا نیز آنها را بی‌نصیب نگذاشتند. یعنی مسلمانان و طرفداران محیط‌زیست، دجال هستند. منتها بزرگترین دجال فعلی جهان، چین است. یعنی به ایران آمده بودند که تکلیف آن را دو روزه مشخص کنند و بعد به دجال اصلی برسند.

 

ایلان ماسک
چرا در ایران راجع به ایلان ماسک جوری حرف ‌می‌زنند که گویی منجی عالم بشریت است. حرف ایلان ماسک این است که اگر زمین نابود شد، شما را به مریخ ‌می‌برم! اینجاست که فردریک جیمسون گفته بود، اینها به نابودی کره زمین معتقدند، به نابودی سرمایه‌داری رضایت نمی‌دهند. یا چامسکی گفته بود این اکیپ جنایتکارترین گنگسترهای تاریخ هستند. منظورم این است که ما به هیچ وجه با یک مسئله ساده مواجه نیستیم. کتابی که شیرین کریمی ترجمه کرده، کتاب بسیار مهمی است که بررسی آن ما را به نتایج مهمی می‌رساند و ما باید به این نتایج مهم برسیم.

 

مسئله سرمایه‌داری بحران‌زده است
یک حرف دیگری هم دارم. زمانی که ترامپ در دوره اول آمد و از برجام بیرون زد، در دانشگاه تهران یک سخنرانی داشتم. سه یا چهار روز بعد از آن ماجرا بود. گفتم از زعمای قوم خواهش ‌می‌کنم که بروید و با این آدم صحبت کنید و این ماجرا را حل کنید. این فاشیست است. در یک سخنرانی که در انجمن فلسفه داشتم، گفتم این آدم فاشیست است و باید مسئله را با او حل کرد. اتفاقا اگر آن موقع رفته بودند، چون او در لجاجت با اوباما این کار را کرده بود، ممکن بود بتوانند به نتیجه برسانند. اصلا مسئله این آدم نیست. یک هیات حاکمه بحران‌زده‌ای آن پشت است و یک اتکایی به تئولوژی و تکنولوژی دارد و یک مذهبی ساخته‌اند که عجیب و غریب است. فکر نکنید آمریکا جایی سکولار است و ما با یک هرزه سکولار مواجهیم که اگر به او حمله کنیم، ‌می‌ترسد و کنار ‌می‌کشد. این طور نیست.

 

یک سرمایه‌داری بحران‌زده‌ای است که ایدئولوژی ساخته و اگر این برود، یکی دیگر ‌می‌آید و آن هم برود، یکی دیگر برود. اصلا ‌می‌گویند اینها بنا ندارند دولت را تحویل دموکرات‌ها بدهند. حالا این را که این طور ‌می‌شود یا خیر، نمی‌دانم. اما سخن من به هیات حاکمه این است، اگر ‌می‌توانید استخوانی برای این پرت کنید، پرت کنید. سرنوشت نود میلیون را به جنگ کل کل با او گره نزنید که تو این را زدی ما آن را زدیم و ... زیرا ماجرا بسیار مهم‌تر از یک آدم دیوانه است. ماجرا یک اقتصاد است. ماجرا یک فلسفه و یک الهیات است. ماجرا یک طبقه حاکمه است. ماجرا این است که این طبقه حاکمه در جهان هم متحدینی دارد. اروپا را نابود ‌می‌کند، از آن طرف با چین جوری رفتار ‌می‌کند. چینی‌ها هم اصلا آدم‌های سابق نیستند. موجودات دلالی هستند که خوش‌شان بیاید که نوبت به خودشان نرسد. امیدوارم این کتاب را بخوانید و استفاده کنید.

 

  • فکرت
  • جریان چپ
  • سرمایه داری
  • یوسف اباذری

آخرین مطالب اندیشه ای

  • اقتصاد سیاسی رویافروشی

    جنگ دوازده روزه و حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به میز مذاکرات هم نتوانست خاطر این خواب‌زدگان را پریشان کند

    کانال فکرت
    کانال فکرت
  • معضل «ناجنبش‌ها» و اقتصاد نفتی ایران

    توسعه ما همچنان گرفتار اقتصاد نفتی است و ما اگرچه تلاش‌هایی در این چهار دهه کرده‌ایم که صنعتی شدن و رشد در ایران پا بگیرد و نظام مالیات گسترده شود، اما همچنان گرفتار هستیم.

    روزنامه اطلاعات
    روزنامه اطلاعات
  • چطور به توسعه ایرانی برسیم؟

    توسعه نیازمند اعتماد است. سرمایه اجتماعی یعنی اینکه مردم، نهادها و گروه‌های مختلف باور داشته باشند همکاری با یکدیگر امکان‌پذیر و نتیجه‌بخش است.

    خبرگزاری مهر
    خبرگزاری مهر
  • جهانی‌شدن گفتمان انقلاب اسلامی

    یکی از موفقیت های نظام جمهوری اسلامی به خصوص در بُعد بین الملل این است که در دنیای کنونی، گفتمان انقلاب اسلامی، بُعد جهانی به خود گرفته و به هیچ وجه نمی توانند آن را حذف کرده و یا نادیده بگیرند.

    کانال فکرت
    کانال فکرت
  • جمهوری اسلامی عقلانی‌ترین نظام سیاسی جهان است

    آیت‌الله اراکی در جمع اساتید دانشگاه‌های قم: ما همه نظریات سیاسی خود را از آیات و روایات استخراج می کنیم و بر همین اساس است که در نظام سیاسی اسلام، فرمان باید مشروع یا همان فرمان عدل باشد

    کانال فکرت
    کانال فکرت
  • مفهوم شناسی دعا در قرآن

    دعا و دعوت به معنای توجه دادن نظر مدعو به سوی داعی است. وقتی من خدا را می خوانم در واقع و در اصل می خواهم توجه خدا را به سمت خودم جلب کنم.

    کانال فکرت
    کانال فکرت
  • عید نوروز؛ فرصتی مغتنم برای بازنگری در زیست رمضانی

    نگاهی کوتاه به سبک زندگی ایرانیان تا همین دوران قاجار نشان می‌دهد که شب‌زنده‌داری رمضان، امری کاملاً مرسوم بوده و ایرانیان برای‌آنکه بتوانند این مراسم شبانه را در حیات اجتماعی و آیینی خود نهادینه کنند، کار روزانه را متناسب با حیات شبانه تنظیم می‌کردند.

    کانال فکرت
    کانال فکرت
  • کجاست مثل خدیجه؟

    یادداشتی از حجت الاسلام والمسلمین محمدجواد رودگر به مناسبت سالروز وفات حضرت خدیجه(س)

    روزنامه رسالت
    روزنامه رسالت
  • ماه بعثت چشم‌ها و خیزش اشک‌ها

    محرم، ماه خیزش اشک‌هاست؛ اما نه اشکی که از سر ضعف و اندوه صرف جاری شود. اشک عاشورا، اشک معرفت است. اشکی است که چشم را به دیدن حقیقت عادت می‌دهد.

    روزنامه رسالت
    روزنامه رسالت

پربازدیدترین مطالب اندیشه ای

  • معضل «ناجنبش‌ها» و اقتصاد نفتی ایران

    توسعه ما همچنان گرفتار اقتصاد نفتی است و ما اگرچه تلاش‌هایی در این چهار دهه کرده‌ایم که صنعتی شدن و رشد در ایران پا بگیرد و نظام مالیات گسترده شود، اما همچنان گرفتار هستیم.

    روزنامه اطلاعات
    روزنامه اطلاعات
  • چطور به توسعه ایرانی برسیم؟

    توسعه نیازمند اعتماد است. سرمایه اجتماعی یعنی اینکه مردم، نهادها و گروه‌های مختلف باور داشته باشند همکاری با یکدیگر امکان‌پذیر و نتیجه‌بخش است.

    خبرگزاری مهر
    خبرگزاری مهر
  • جهانی‌شدن گفتمان انقلاب اسلامی

    یکی از موفقیت های نظام جمهوری اسلامی به خصوص در بُعد بین الملل این است که در دنیای کنونی، گفتمان انقلاب اسلامی، بُعد جهانی به خود گرفته و به هیچ وجه نمی توانند آن را حذف کرده و یا نادیده بگیرند.

    کانال فکرت
    کانال فکرت
  • جمهوری اسلامی عقلانی‌ترین نظام سیاسی جهان است

    آیت‌الله اراکی در جمع اساتید دانشگاه‌های قم: ما همه نظریات سیاسی خود را از آیات و روایات استخراج می کنیم و بر همین اساس است که در نظام سیاسی اسلام، فرمان باید مشروع یا همان فرمان عدل باشد

    کانال فکرت
    کانال فکرت
  • مفهوم شناسی دعا در قرآن

    دعا و دعوت به معنای توجه دادن نظر مدعو به سوی داعی است. وقتی من خدا را می خوانم در واقع و در اصل می خواهم توجه خدا را به سمت خودم جلب کنم.

    کانال فکرت
    کانال فکرت
  • عید نوروز؛ فرصتی مغتنم برای بازنگری در زیست رمضانی

    نگاهی کوتاه به سبک زندگی ایرانیان تا همین دوران قاجار نشان می‌دهد که شب‌زنده‌داری رمضان، امری کاملاً مرسوم بوده و ایرانیان برای‌آنکه بتوانند این مراسم شبانه را در حیات اجتماعی و آیینی خود نهادینه کنند، کار روزانه را متناسب با حیات شبانه تنظیم می‌کردند.

    کانال فکرت
    کانال فکرت
  • کجاست مثل خدیجه؟

    یادداشتی از حجت الاسلام والمسلمین محمدجواد رودگر به مناسبت سالروز وفات حضرت خدیجه(س)

    روزنامه رسالت
    روزنامه رسالت
  • ماه بعثت چشم‌ها و خیزش اشک‌ها

    محرم، ماه خیزش اشک‌هاست؛ اما نه اشکی که از سر ضعف و اندوه صرف جاری شود. اشک عاشورا، اشک معرفت است. اشکی است که چشم را به دیدن حقیقت عادت می‌دهد.

    روزنامه رسالت
    روزنامه رسالت

مطالب اندیشه ای مشابه

  • کجاست مثل خدیجه؟

    یادداشتی از حجت الاسلام والمسلمین محمدجواد رودگر به مناسبت سالروز وفات حضرت خدیجه(س)

    روزنامه رسالت
    روزنامه رسالت

دیدگاه ها

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد سایت شوید.