فروپاشی کسبوکار من است
در نزد آزاد ارمکی دانشگاه و سیاست از هم جدا نیست. البته جریان سکولار همواره پرچم جدایی دین و هنر و علم و... از سیاست را برافراشته است اما در این مورد انگار باید این اصل را کنار گذاشت.
-
18
-
0
-
0
تقی آزاد ارمکی مدیر جدید گروه جامعهشناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران کیست و انتصاب او به این سِمت چه معنایی دارد؟
دکتر تقی آزاد ارمکی همواره چهرۀ پُر سر و صدایی در دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران بوده است. جای پرداختن به آن سابقۀ جنجالی که باعث کنار گذاشتنش از ریاست دانشکدۀ علوم اجتماعی تهران شد، در این مجال نیست. طنین اسم آزاد ارمکی اینروزها متفاوت از اوایل دهۀ هشتاد شمسی و دولت اصلاحات است. او مدیر تازۀ گروه جامعهشناسی دانشکدۀ علوم اجتماعی تهران است و در جلسهای برنامۀ خود برای این جایگاه را اینچنین معرفی کرده است: «همانطور که دانشکدۀ فنی تهران در بهمن ۵۷ توانست انقلاب را تأسیس کند، برنامۀ من تأسیس جمهوری سوم از دانشکدۀ علوم اجتماعی در این یک سال است».
این جمله نشان میدهد که در نزد آزاد ارمکی دانشگاه و سیاست از هم جدا نیست. البته جریان سکولار همواره پرچم جدایی دین و هنر و علم و... از سیاست را برافراشته است اما در این مورد انگار باید این اصل را کنار گذاشت. او برای دانشگاه یک «برنامۀ سیاسی» دارد. برای اینکه بفهمیم او برای گروه علوم اجتماعی مهمترین دانشگاه ایران چه برنامهای دارد، کافی است کنشها و گفتارهای سیاسی او در یک سال اخیر را مرور کنیم. این یادداشت به سه مورد از این فعالیتها بعد از جنگ دوازدهروزه میپردازد تا کمی معنای اصطلاح «جمهوری سوم» و برنامۀ سیاسی آزاد ارمکی روشن شود.
کنش اول: دستور «اصلاحات بنیادین» بعد از جنگ دوازدهروزه
بیانیۀ «تغییر پارادایم» که با امضای ۱۸۰ نفر از اقتصاددانان، استادان دانشگاه و مقامات سیاسی سابق، بعد از جنگ دوازدهروزه منتشر شد، اولین کنش سیاسی مهم آزاد ارمکی در یک سال اخیر است. او در مناظرهها و برنامههای گفتوگو محور زیادی شرکت کرده است اما این حرفهای سیاسی لزوماً کنش سیاسی نیستند؛ اما امضای بیانیهای با حضور اقتصاددانهای لیبرال مثل موسی غنینژاد و مسعود نیلی، وزیر راه سابق، عباس آخوندی، و رئیس بانک مرکزی دولت اعتدال، ولیالله سیف، از فعالیتهای سیاسی مهم است.
میدانیم که پیش از آغاز جنگ دوازدهروزه، ایران در حال مذاکره با آمریکا بود. با وجود این که بر سر میز مذاکره با آمریکا، به ایران حمله شد اما در متن بیانیۀ «تغییر پارادایم» نوع سیاست خارجه ایران را «منجمد» توصیف کردند و نوشتند: «سالهاست کارشناسان بسیاری خطر افزایش تنش در روابط بینالملل و... را گوشزد کردند ولی صداوسیما، تلاش کرده همواره، تصویری صُلب و یکدست از اجماع نظر درمورد سیاستهای رسمی جمهوری اسلامی ایران ترسیم کند».
این جمع، توصیۀ مؤکد کردند که برای خروج از شرایط موجود باید مسیر دیپلماسی و مذاکرۀ سازنده با آمریکا و اروپا فعال شود و از بروز مجدد جنگ و تداوم اعمال فشارهای اقتصادی جلوگیری شود. سپس «اصلاحات بنیادین» در رویکرد نظام حکمرانی را لازم دانستند و چند نمونه از این اصلاحات را مثال زدند: «پایاندادن به انحصار رسانهای»، «تقویت شایستهسالاری»، «آزادی زندانیان سیاسی» و «تنظیم سیاستهای پولی، ارزی، تجاری و مالی». این توصیهها نه به معنای «اصلاحات بنیادین» است و نه «تغییر پارادایم» را نشان میدهد.
جدای از اینکه درخواست «تقویت شایستهسالاری» از جانب مدیران و مسئولان سابق، متناقضنماست؛ اگر نخواهیم خیلی کینتوزانه به رفتار جمهوری اسلامی ایران در یک سال گذشته نگاه کنیم، میبینیم که چندتایی از این پیشنهادها را انجام داد. اولاً ایران تمام تلاشش را از راه «دیپلماسی» انجام داد تا دوباره جنگ نشود اما باز هم بر سر میز مذاکره به ایران حمله شد و جنگ رمضان، تحمیل شد. ثانیاً دولت جمهوری اسلامی ایران در دیماه سعی کرد تا سیاستهای پولی و ارزی را تنظیم کند که شبهکودتا اتفاق افتاد. اینها اما شاید به معنای تغییر پارادایم نباشد. تغییر پارادایم معنایی دارد که اتفاقاً خیلی متناسب با اصلاحات بنیادین است. حتی اگر اقتصاددانها و مسئولان سابق معنایش را ندانند، حتماً تقی آزاد ارمکی، استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران میداند یعنی چه. پس برای یافتن منظور ایشان از تغییر پارادایم و اصلاحات بنیادین باید کنشهای سیاسیفکری دیگر او را دنبال کنیم.
کنش دوم: همراهی با بیانیۀ میرحسین موسوی برای گذار دموکراتیک از جمهوری اسلامی
«برگی سیاه بر تاریخ طولانی ملت ما افزوده شده است که ایران شبیه آن را به یاد ندارد. هرچه روزها میگذرند، ابعاد هولانگیز واقعه بیشتر نمایان میشود. خیانت و جنایتی بزرگ در حق مردم روی داده است. خانهها عزادارند. کوچهها عزادارند؛ شهرها و قصبهها عزادارند». این، شروع بیانیۀ میرحسین موسوی در ۹ بهمن ۱۴۰۴ است. تاریخ انتشار نامه به پیش از آغاز جنگ رمضان برمیگردد و منظور بیانیه از جنایت بزرگ، شبهکودتای دیماه است اما براساس روایتی که اینترنشنال و اغیار ساختند. چند روز بعد و در تاریخ ۱۲ بهمن، خبری منتشر شد که ۴۰۰ نفر از فعالان سیاسی و اجتماعی و فرهنگی نیز از این بیانیه حمایت کردند؛ تقی آزاد ارمکی هم جزء این افراد بود.
در روزهایی که رسانههای آمریکایی و اسرائیلی بر سر تعداد جانباختگان دیماه، مسابقه برگزار کرده بودند تا تجاوز خارجی به ایران را توجیه کنند، همراهی با این بیانیه توسط تعدادی چهرۀ سیاسی، تأییدی بود بر آمار دروغ دهها هزار کشته. ادبیات تند بیانیه، هیچ کم از پروپاگاندای سیاه براندازان نداشت و متن هم خیلی صریح اهدافش را اعلام کرده بود: «برای استقرار صلح و امنیت پایدار و نجات کشور از شر استبداد حاکم، برگزاری رفراندوم قانون اساسی مبتنی بر سه اصل عدم مداخلۀ خارجی، نفی استبداد داخلی و گذار دموکراتیک مسالمتآمیز.» حالا کمکم میتوان معنای صریح «تغییرپارادایم» و «اصلاحات بنیادین» را متوجه شد. برای اینکه تردیدی باقی نماند، بیانیه در مورد اعتراض دیماه در برابر تنظیم سیاستهای ارزی، نوشته است: «اعتراضات به سرعت از سطح اقتصادی به سیاسی و ساختاری ارتقاء یافت و چون همیشه مشروعیت و پیشواسالاری یک حکومت خودکامه را به زیر سؤال کشید. جامعه برای بازپسگیری زندگی به یغمارفتۀ خویش به خیابانها آمدند و جوابی که دریافت کردند همچون همیشه گلوله و سرکوب بود. سرکوبی که جان هزاران انسان را از آنان ستانده و کشتاری که حتی کودکان و زنان نیز از آن مصون نماندهاند».
تقی آزاد ارمکیِ، بسیجیان و نیروهای انتظامی که در آن ایام عزادار رفقای شهیدشان در شبهکودتای دیماه بودند را نادیده گرفت و پای بیانیهای گذارخواه را امضاء کرد تا اینگونه به استقبال حکومت دموکراتیک بعدی برود. آن روزها کمتر روشنفکری بود که گمان کند جمهوری اسلامی باقی میماند. تقی آزاد هم از این قافله جدا نبود و نیست. او روی باخت نظام جمهوری اسلامی شرطبندی تئوریک و سیاسی کرد و در همان ایام در تدارک انتشار کتابش با عنوان «نظریۀ فروپاشی» بود. در این قمار نیز مثل آرزوی تغییر پارادایم، تقی آزاد باخت. اما اکنون در کمال تعجب میبینیم که او با ذوق و شوق برای مدیریت گروه جامعهشناسی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران نامزد و انتخاب میشود و حکمش توسط ریاست دانشگاه تهران مورد تأیید قرار میگیرد.
کنش سوم: نظریهپرداز جمهوری سوم در دانشکدۀ علوم اجتماعی
این رفتارهای پارادوکسیکال از جریان روشنفکری مخصوصاً شاخۀ علوم اجتماعی آن، دور از انتظار نیست. در سالهای گذشته هر چه جامعه سربلندتر از وقایع گوناگون بیرون آمد، امثال تقی آزاد، نظریات فروپاشی، شکست، گسست، نابودی، زوال و شکاف را بلندتر فریاد زدند. حالا هم در تحلیل موقعیت متضاد خود، شعارهای تند علیه استبداد و سرکوب و انتخاب به عنوان مدیریت گروه جامعهشناسی دانشگاه بزرگ و مادر، دچار گیجی و سردرگمی نمیشود. آزاد ارمکی آن چنان فروپاشیاندیش است که بعد از جنگ رمضان و ایستادگی عظیم جامعۀ ایران، کتاب «نظریۀ فروپاشی» خود را منتشر کرد. ظاهراً کسبوکار «فروپاشی» نه فقط هیچگاه تعطیل نمیشود، بلکه حتی بعد از پایداری تاریخی جمهوری اسلامی در برابر جنگ نرم و سخت ابرقدرت جهانی و تفالههای منطقهای و داخلیاش، با عنایت عدهای در داخل نظام حکمرانی، رونقی مضاعف پیدا میکند.
بعد از پیروزی ایران در دو جنگ با دو ابر قدرت نظامی و تبدیل شدن سقوط و فروپاشی جمهوری اسلامی به افسانهای موهوم، اگر اعتراضی به شایستهپرورنبودن وجود داشته باشد، به تقیآزاد و موقعیت جدیدش در دانشکدۀ علوم اجتماعی تهران است. در زمانی که علوم اجتماعی ایران، باید پیشتاز تولید نظریههای مقاومت اجتماعی و پایداری ملی و هماهنگی امّتی باشد، کسی به مدیریت گروه جامعهشناسی دانشگاه تهران منصوب شده است که دارد برای دوران پساجمهوری اسلامی خود را گرم میکند و میخواهد ظرفیت یک گروه مهم در دانشگاه را برای همین دوران بسیج کند؛ کسی که از همین یک سال اخیر و شکستهای متعدد گفتارش عبرت نگرفته است و صریحاً اعلام میکند دنبال جمهوری سوم در برابر انقلاب اسلامی است. جمهوری سومی که در دو بیانیۀ تغییر پارادایم، تلویحاً و در بیانیۀ ۴۰۰ نفره، تصریحاً اعلام شده است.
- فکرت
- تقی آزادارمکی
- دانشکده علوم اجتماعی