ورود به برنامه

captcha
user-profile

خروج از ناحیه کاربری

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/shl/53rwzdib

پیوند کپی شد ✅

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/article/slug/%D9%87-2%8715dfsg2634135

سقوط در برج عاج

چگونه کارخانه روشنفکری ایران به تسخیر سلبریتی‌ها و اسب تروا رسانه درآمد؟!

فرهیختگان
فرهیختگان
سقوط در برج عاج
  • 3

  • 0

  • 0


در گذار پرشتاب و پرالتهاب جامعه ایرانی به سوی جهان مدرن، فقدان یک جریان روشنفکری اصیل، بومی و دردآشنا، بیش از هر زمان دیگری رخ می‌نماید. جامعه‌ای که در طول تاریخ کهن خود، همواره متفکران، حکیمان و شاعرانی را در دامان خود پرورده بود که آینه تمام‌نمای رنج‌ها، امیدها و زیست‌جهان مردمانشان بودند، در مواجهه با امواج تجدد، دچار نوعی گسست هویتی و لکنت زبان شد. روشنفکری ایرانی، به جای آنکه پلی میان سنت و مدرنیته بسازد و راهنمای جامعه در این گذار دشوار باشد، درگیر انزوا، تقلید کورکورانه و بیگانگی با واقعیات ملموس جامعه شد. این انقطاع دردناک، نه تنها جریان اندیشه را به حاشیه راند، بلکه راه را برای نفوذ رسانه‌ها بیگانه و جولان سلبریتی‌ها غیراصیل در شکل‌دهی به افکار عمومی هموار کرد.


مجله تصویری فرهیختگان (رادیوچه) در یک ابتکار ارزشمند، در قالب ۸ جلسه گفتگوی ویژه با سیدعلی میرفتاح، روزنامه‌نگار و نویسنده باسابقه، به واکاوی و آسیب‌شناسی عمیق جریان روشنفکری در ایران پرداخته است. این سلسله گفتگوها که با عنوان صریح و چالش‌برانگیز «چرا روشنفکر نداریم؟» برگزار شد، تلاشی است برای ریشه‌یابی این بحران تاریخی و یافتن پاسخ‌هایی برای پرسش‌هایی که دهه‌هاست ذهن دغدغه‌مندان فرهنگ و اندیشه را به خود مشغول کرده است. میرفتاح در این جلسات، با نگاهی تبارشناسانه و انتقادی، به بررسی عواملی چون گسست هویتی، بحران زبان و ترجمه، انزوای روشنفکران، فوبیای قدرت، و نقش مخرب رسانه‌ها بیگانه در تضعیف جریان روشنفکری اصیل می‌پردازد. گزارش تحلیلی پیش رو، صورت‌بندی جامعی از این ۸ جلسه گفتگوی راهبردی است که می‌کوشد ابعاد پنهان و پیچیده این بحران را روشن سازد.


توهم «جامعه کلنگی» و اصالت تاب‌آوری در ژنتیک ایرانی
یکی از مخرب‌ترین و سطحی‌ترین تحلیل‌هایی که همواره از سوی بخشی از جریان روشنفکری به جامعه پمپاژ می‌شود، تقلیل دادن ایران به یک «جامعه کوتاه‌مدت» یا «جامعه کلنگی» است؛ گویی این ملت هیچ حافظه تاریخی، پیوستگی فرهنگی و تداوم تمدنی ندارد. این گزاره، نه تنها یک ادعا مزخرف و فاقد پشتوانه علمی است، بلکه توهینی آشکار به شعور و تاریخ یک ملت کهن محسوب می‌شود. صدور احکام کلی و فلسفی، آن هم تنها با تکیه بر چند مثال محدود و بدون در نظر گرفتن بستر وسیع تاریخی و فرهنگی، بدترین و غیرحرفه‌ای‌ترین شیوه تحلیل جامعه‌شناختی است.


چگونه می‌توان ملتی را فاقد تداوم تاریخی دانست، در حالی که سنتی باشکوه نظیر «نوروز»، با وجود تمام فراز و نشیب‌ها، تهاجمات و دگرگونی‌ها سیاسی، هزاران سال است که با قدرت و صلابت استمرار دارد و به عنوان یک نماد وحدت‌بخش، ایرانیان را در سراسر جهان به یکدیگر پیوند می‌دهد؟ کدام ملت در سراسر کره خاکی وجود دارد که زبانش نسبت به هشت قرن پیش تا این اندازه دست‌نخورده، استوار و پویا باقی مانده باشد که امروز یک نوجوان بتواند اشعار سعدی، حافظ و مولانا را بدون نیاز به ترجمه بخواند، بفهمد و با آن‌ها ارتباط عاطفی و فکری برقرار کند؟ جامعه‌ای که زبان خود را طی هشتصد سال حفظ کرده و آن را به ابزاری برای خلق شاهکارها ادبی تبدیل کرده است، دارای یک تداوم تاریخی حیرت‌انگیز است که تجلی آن در اشعار معاصرانی چون سایه و شهریار نیز به وضوح مشهود است.


این سرزمین پهناور، در طول تاریخ پرفراز و نشیب خود، تاب‌آوری‌ها عجیب و شگرفی داشته که برآمده از مجموعه‌ای درهم‌تنیده از عوامل تاریخی، جغرافیایی، فرهنگی و اعتقادی است. این تاب‌آوری، ریشه‌ها تاریخی بسیار کهنی دارد و دستاوردی نیست که صرفاً در چهار دهه اخیر به دست آمده باشد. سرزمینی با چنین پیشینه سترگ، که دوره‌ها طولانی از شکوفایی تمدنی، حکمرانی مقتدرانه، بحران‌ها سهمگین، تهاجمات ویرانگر و مقاومت‌ها جانانه را تجربه کرده، ناگزیر نوع خاصی از زیستن و مواجهه با جهان را در مردمان خود نهادینه کرده است. فراموش نکنیم در دورانی که ایرانیان دارای پیشرفته‌ترین الگوها حکمرانی، دیوان‌سالاری، نظام حقوقی و زیرساخت‌ها شهری بودند، بسیاری از نقاط دیگر جهان در توحش مطلق زندگی می‌کردند.


دکترین دفاع کردن، جنگیدن و مقاومت در برابر تجاوز، ریشه در تاریخ پیش از اسلام و اساطیر ما دارد. این روحیات حماسی، تبدیل به نوع خاصی از «بودن» شده است که در ژنتیک فرهنگی و ناخودآگاه جمعی ما حضور دارد. این تاب‌آوری نه تنها در برابر تهاجمات نظامی و سیاسی، بلکه در مواجهه با طبیعت خشن نیز نمایان است. در حالی که اعراب حاشیه خلیج فارس با صرف هزینه‌ها نجومی تلاش می‌کنند در دبی، چمن بکارند و با ساختن ونیز مصنوعی، اقلیم خود را به شکلی مضحک و ناپایدار به آمستردام تبدیل کنند، ایرانیان در شهرها جنوبی خود، گرما را رام کرده و با اختراع «بادگیر»، معماری بومی و هوشمندانه‌ای خلق کردند که بالاترین سطح تاب‌آوری را در برابر شرایط سخت اقلیمی دارد. ما همواره بلد بوده‌ایم خود را با شرایط تطبیق دهیم و در مسائل فکری نیز همین گشودگی و انعطاف را در مواجهه درخشان ایران با اسلام نشان داده‌ایم؛ مواجهه‌ای که منجر به خلق تمدن شکوهمند اسلامی-ایرانی شد.


زبان فارسی؛ دژ تسخیرناپذیر در برابر سیلاب سکولاریسم
یکی از کلیدی‌ترین موانع در برابر جریاناتی که تمنا غرب‌گرایی و سکولاریسم دارند، مقوله سکولار شدن جامعه ایرانی است. سکولار شدن در ایران، امری نیست که صرفاً با اراده سیاسی، تصمیم اپوزیسیون یا دستورالعمل‌ها حزبی اتفاق بیفتد. در نزدیک به نیم قرن اخیر، بسیاری از مخالفین نظام سیاسی شعار داده‌اند که تنها راه‌حل، سکولار شدن کشور است و برخی پا را فراتر گذاشته و خواهان یک جامعه کاملاً لائیک شده‌اند. اما این «بایدها» و آرزوها خام، لزوماً محقق نمی‌شوند؛ زیرا موانع عمیقی وجود دارد که فراتر از خواست و اراده افراد عمل می‌کنند و ریشه در ساختارها بنیادین جامعه دارند.


زنجیرها ناپیدا اما پولادینِ تاریخ و فرهنگ، اجازه نمی‌دهند جامعه به راحتی مسیر خود را تغییر دهد و هویتی جدید را بپذیرد. این موانع عظیم، مستقیماً در زبان، نگاه و جهان‌بینی ما ریشه دارند. زبان فارسی که ما امروز با آن سخن می‌گوییم، زبانی خنثی و تهی از بار معنایی نیست. این زبان، بخشی از مفاهیم بنیادین خود را از دنیا زرتشتی و بخش اعظم آن را پس از ورود اسلام، از قرآن و احادیث وام گرفته است. زبان صرفاً یک ابزار مکانیکی برای بیان اندیشه نیست؛ خود زبان، ذاتاً نوعی اندیشه، تفکر و جهان‌بینی است. حضور لایه‌ها تاریخی و دینی در تار و پود کلمات، باعث می‌شود تغییرات بنیادین در شیوه اندیشیدن با سد محکمی روبه‌رو شود. زبان فارسی، جدی‌ترین و سرسخت‌ترین مانع برای سکولار شدن ایران است.


بیش از نود درصد کلمات و تعابیر عربی که ما در زبان روزمره استفاده می‌کنیم، عربی متداول در کشورها همسایه نیست، بلکه منحصراً عربی قرآن و روایات است. بسیاری از کلمات روزمره ما ریشه قرآنی دارند، بدون آنکه حتی خودمان متوجه باشیم. نگهبان و حافظ اصلی این زبان در طول قرون متمادی، «شعر» بوده است. شعر مهم‌ترین ظرف زبان فارسی است و این شعر، سبقه عرفانی و مذهبی قدرتمندی دارد که در ذهن و ضمیر ناخودآگاه ما رسوخ کرده است. به همین دلیل است که حتی شاعران سکولار نیز در تولیدات خود، برای بیان عمیق‌ترین احساسات و اندیشه‌ها خود، ناگزیر از استفاده از همین تعابیر مذهبی بوده‌اند.


این ساختار زبانی، اجازه نمی‌دهد ما به لحاظ نظری تغییر ماهیت دهیم و به انسان‌هایی کاملاً ماتریالیست و بی‌اعتنا به ماوراء تبدیل شویم. انسان ایرانی همیشه برای امور، یک «باطن» قائل است. حتی در شوخی‌ها روزمره و قسم‌هایی که می‌خوریم، مدام به امور باطنی و متعالی ارجاع می‌دهیم. امروز مد شده است که عده‌ای سعدی را به شدت ستایش می‌کنند اما هم‌زمان می‌خواهند اسلام را کنار بگذارند؛ این یک تناقض مضحک و نشان‌دهنده عدم درک عمیق از ادبیات فارسی است. اگر شما اسلام، قرآن و حدیث را از آثار سعدی بگیرید، هیچ چیزی از آن باقی نمی‌ماند و شعر او تهی از معنا می‌شود. جایگاه متون ما چنان رفیع است که جامی درباره مثنوی می‌گوید: «مثنوی معنوی مولوی، هست قرآن به زبان پهلوی». مولانا نیز خود راجع به اثرش تعبیر «اصول اصول اصول‌الدین» را به کار می‌برد؛ تعبیری که رهبر انقلاب نیز در گفت‌وگو با شهید مطهری بر صحت آن مهر تأیید زدند. شهریار نیز به صراحت می‌گوید مثنوی، سی‌پاره هستی و قرآن شعر فارسی است. آغاز شدن مثنوی با کلمه «بشنو»، در واقع تداعی‌کننده و معادل همان «اقرأ» در وحی الهی است و نشان‌دهنده پیوند عمیق ادبیات فارسی با مفاهیم وحیانی است.


سوءتفاهم‌ها ترجمه و نفوذ واژگان سکولار در حریم ذهن
زبان فارسی تا پیش از برخورد با دنیا مدرن، زبانی کامل، منسجم و بی‌اشکال بود که به خوبی نیازها فکری و فرهنگی جامعه را پاسخ می‌داد. اما با ورود به جهان متجدد، در بیان مفاهیم و معانی جدید، مترجمان با خلأ واژگانی و مفهومی هولناکی مواجه شدند. این خلأ باعث شد ترجمه‌هایی صورت گیرد که ما را از درک واقعیت عالم مدرن دور کرد و به سوءتفاهم‌ها عمیقی دامن زد. برای مثال، واژه «لیبرالیسم» را نمی‌توان به سادگی به «آزادی» ترجمه کرد، زیرا آزادی در سنت عرفانی و ادبی فارسی معنا کاملاً متفاوتی (به معنا رهایی از تعلقات دنیوی و رسیدن به وارستگی) دارد، در حالی که لیبرالیسم در غرب به معنای آزادی‌ها فردی در چارچوب قانون و حقوق بشر است.


همین فاجعه در ترجمه کلمه «Development» به «توسعه» رخ داد. برای یک فارسی‌زبان، توسعه به معنا وسیع شدن است (مثلاً به جای یک کانال تلویزیونی، پنجاه کانال داشته باشیم). این ترجمه غلط، یک بدفهمی استراتژیک ایجاد کرد و باعث تأخیر ما در رسیدن به پیشرفت واقعی شد؛ زیرا مدیرانی که در مصدر امر بودند، ضرورتاً کتاب‌ها مبانی را نخوانده بودند تا بدانند توسعه بومی به چه معناست و آن را صرفاً در گسترش کمی امکانات خلاصه کردند. در عرصه سیاست نیز واژه «پارلمان» فرانسه که معنایی فراتر از محل گفت‌وگو دارد و به معنای نهاد قانون‌گذاری و نظارت بر قدرت است، در زمان مشروطه برای آنکه جا بیفتد، با استناد به آیات قرآنی نظیر «وشاورهم فی الامر» به «مجلس شورا» ترجمه شد. این کار هرچند مقاومت‌ها را کم کرد، اما مشکل فهم و سوءتفاهم ساختاری به بار آورد و باعث شد مفهوم پارلمان در ایران هیچ‌گاه به درستی جا نیفتد. در علوم انسانی نیز، ترجمه «Psychology» به «علم‌النفس» باعث شد برخی بزرگان به اشتباه نقد کنند روان‌شناسان مدعی شناخت روح (یک امر ناشناخته الهی) هستند، در حالی که واژه سایکو اساساً چنین ادعایی نداشت و به مطالعه ذهن و رفتار می‌پرداخت.


در کنار این سوءتفاهم‌ها، خطر بزرگ‌تر، ورود تعابیر ترجمه‌ای و سکولار به مکالمات روزمره است. در زبان فارسی، خداحافظی‌ها همواره با ارجاع به یک نیروی برتر و دعای خیر همراه بوده است (در پناه خدا، دست علی به همرات). اما امروز تعبیر بی‌معنی «مراقب خودت باش» از زبان‌ها سکولار ترجمه شده و حتی توسط مجریان تلویزیون به کار می‌رود. این تعبیر می‌خواهد خدا را از مناسبات حذف کند و همه چیز را به اراده فردی تقلیل دهد. همان‌طور در فیلم‌ها غربی برای پرهیز از کلمه خدا (My God) واژه جعلی (My Gosh) را ابداع کردند. اگر پدران ما این‌گونه خداحافظی کردن ما را می‌دیدند، هشدار می‌دادند این تعابیر نه تنها نحو زبان، بلکه نگرش و جهان‌بینی ما را تغییر می‌دهند و ما را از ریشه‌ها معنوی‌مان دور می‌سازند. این تقلیل‌گرایی در مصرف فرهنگی نیز مشهود است؛ جایی که مردم به جای خواندن تاریخ عمیق، عاشق جملات قصار و پست‌ها اینستاگرامی شده‌اند. خلاصه کردن تاریخ در جمله «آمدیم، زجر کشیدیم، رفتیم»، ساختن زندان برای ذهن است و مانع از درک پیچیدگی‌ها و عبرت‌ها تاریخی می‌شود. تاریخ را باید عمیق خواند، با جملات قصار چیزی فهمیده نمی‌شود.


بحران بازنمایی در ادبیات روشنفکری؛ بیگانگان در خانه
جریان روشنفکری، به دلیل همین ناآشنایی با زبان و زیست بومی و بیگانگی با واقعیات جامعه، هرگز نتوانست تاریخ ما را نمایندگی کند. به عنوان نمونه، رمان معروف «دایی جان ناپلئون» اثر ایرج پزشکزاد، قرار است نمایانگر فضای پرالتهاب شهریور ۱۳۲۰ باشد. در این رمان، گزاره «کار، کار انگلیس‌ها است» به عنوان یک توهم دایی‌جان‌ناپلئونی و ناشی از پارانویا به سخره گرفته می‌شود. در حالی که در واقعیتِ شهریور ۱۳۲۰، این دقیقاً انگلیس‌ها بودند که کشور را اشغال کردند، شاه مملکت را بیرون انداختند، با شروط تحقیرآمیز شاه جدید را پذیرفتند و ارتش ما را متلاشی کردند! تمسخر این گزاره، یک تحریف تاریخی بود که وارد ادبیات سیاسی ما شد و باعث شد تا مدت‌ها روشنفکران از تحلیل نقش مخرب استعمار انگلیس در ایران غافل بمانند. کارها بعدی پزشکزاد در فرانسه نیز آن‌قدر غیرواقعی و فاقد جنبه انضمامی است که نمی‌توان از طریق آن‌ها هیچ دوره تاریخی یا جابجایی قدرتی را فهمید.


این قطع ارتباط با واقعیت، در نمایشنامه «اوتلو در سرزمین عجایب» اثر مرحوم غلامحسین ساعدی نیز به چشم می‌خورد. این اثر، متنی ضعیف، بد و پر از حرص و کینه است که هیچ نسبتی با گفتمان غالب آن روزگار ندارد. دیالوگ‌ها شخصیت‌هایی که تداعی‌کننده جلال آل‌احمد و محسن مخملباف هستند، یک کاریکاتور احمقانه است که در عالمی غیرواقعی فرض شده است. ساعدی استعداد بالایی داشت و می‌توانست آثار ارزشمندی خلق کند، اما حتی روستاها داستان‌ها او نیز شباهتی به روستاها واقعی ایرانی ندارند و بیشتر به دکورها تئاتر می‌مانند.


در مواجهه با بزرگترین رویداد معاصر یعنی جنگ هشت‌ساله نیز، جریان روشنفکری کاملاً مردود شد و نشان داد که هیچ تعهدی به بازنمایی حماسه‌ها و رنج‌ها ملت خود ندارد. جز رمان «زمین سوخته»، هیچ اثر قابل اعتنایی از سوی روشنفکران درباره جنگ خلق نشد. روشنفکری یک حرکت اورجینال است؛ زیست آن با روزگار پیوند دارد و نیازمند مواجهه بی‌واسطه با عالم است. اگر جنگ می‌شود، روشنفکر باید برود و جنگ را ببیند، آن را لمس کند و راوی آن باشد. شهید آوینی رفت، جنگ را از نزدیک لمس کرد و با روایت فتح، حماسه‌ای ماندگار خلق نمود. روشنفکران غربی در اسپانیا برای درک واقعیت رفتند تا با فرانکو بجنگند و آثار بی‌نظیری خلق کردند. اما روشنفکران ما از دور نشستند و به جای روایت جنگ، به نق زدن و سیاه‌نمایی پرداختند. فهم پدیده‌ای مانند «حسین فهمیده» یا جهش معرفتی جوانانی چون همت، باکری و خرازی، بدون سلوک در جبهه‌ها محال است. برخی به دروغ نوشتند کاراکتر حسین فهمیده جعل شده است! در حالی در هشت سال جنگ، ما با هزاران نمونه مشابه مواجه بودیم که هر یک می‌توانستند موضوع خلق ده‌ها رمان و فیلم شاهکار باشند.


همین انزوا و قطع ارتباط با واقعیت باعث شد روشنفکران در پیش‌بینی و فهم انقلاب اسلامی نیز ناتوان بمانند. روشنفکری چون داریوش شایگان، با وجود آنکه با اثر «آسیا در برابر غرب» راه تنفس ما را باز کرد و نقدی جدی بر غرب‌زدگی وارد نمود، اما اصلاً قصه انقلاب را نفهمید و فکر می‌کرد ۲۲ بهمن صرفاً یک ایدئولوژی است. در مقابل، میشل فوکو به عنوان یک متفکر غربی، بلند شد و به ایران آمد، وقایع را از نزدیک دید و فهمید اتفاقی شگرف در غرب آسیا در حال وقوع است که جهان را دگرگون می‌کند. او برخلاف زیست خود، انقلاب ایران را فهمید و روح در کالبد بی‌روح را به درستی تشخیص داد.


فوبیای قدرت و تقدیس ناکامی؛ چگونه ناامیدی جاده‌صاف‌کن استعمار شد؟
یکی از مهلک‌ترین آسیب‌ها جریان روشنفکری در ایران، رویکرد کینه‌توزانه، بدبینانه و ذات‌گرایانه آن نسبت به مقوله «قدرت» است. در ادبیات عرفانی ما، متأسفانه قدرت به عنوان یک اژدها مهارنشدنی و ذاتاً بد تصویر شده است و همواره توصیه می‌شد به قدرت نزدیک نشویم تا مبادا عیاش شویم یا مخالفین را تیرباران کنیم. این نگاه تقلیل‌گرایانه، باعث شد تا انسان ایرانی همواره از پذیرش مسئولیت و مشارکت در قدرت سیاسی پرهیز کند. شهید مطهری با درک این خطای استراتژیک، شعر سعدی را تغییر داد و گفت: «چگونه شکر این نعمت گذارم / که دارم زور و آزاری ندارم». قدرت لزوماً بد نیست. اگر قدرت در دست انسان‌ها شایسته‌ای چون امام علی (ع) بیفتد، ابزار خدمت، جلوگیری از ظلم و برپایی عدالت است. بدون قدرت نمی‌توان در این عالم ظهور و بروز داشت و از مظلومان دفاع کرد. ما باید روایت عرفا را به گونه‌ای بازخوانی کنیم قدرت به معنا خدمت ذیل اراده قادر متعال باشد تا بتوان عبادت کرد، جامعه‌ای پاکیزه ساخت و با مفاسد مبارزه نمود.


اما روشنفکران، با افتادن در دام عوام‌گریزی و ژست‌ها روشنفکرمآبانه، از قدرت و مردم بیزار شدند. آن‌ها در برج عاج نشستند، مدام مردم را تحقیر کردند و ادبیاتی تولید کردند که گوشه‌ها تیزی داشت و مردم را آزار می‌داد. به همین دلیل، لفظ روشنفکری امروز در ایران تبدیل به یک ناسزا و فحش شده است. در تمام جهان، روشنفکران با حکومت‌ها کار می‌کنند (جورج اورول، آندره ژید، فوکو) و حتی حقوق‌بگیر دولت هستند و از این طریق، بر سیاست‌ها حاکمیت تأثیر می‌گذارند. اما در ایران، روشنفکری که با حاکمیت کار کند (مانند جلال آل‌احمد یا احسان نراقی) مورد فحاشی قرار می‌گیرد و به وابستگی متهم می‌شود. افتخار کردن به جمله «ما بر قدرت هستیم نه با قدرت» (پاسخ اخوان ثالث به پیام دعوت آیت‌الله خامنه‌ای)، در واقع نشان‌دهنده ضعف روشنفکر در زبان حرف زدن با حاکم است. روشنفکری که نتواند با زبان منطق و استدلال با حاکمیت دیالوگ برقرار کند، عملاً تأثیرگذاری خود را از دست می‌دهد. سعدی بلد بود با حاکم تند حرف بزند، اما با او تعامل سازنده داشت و می‌گفت: «ای که دستت می‌رسد کاری بکن».


این بی‌اعتنایی به قدرت، ما را از مواهب عالم محروم کرد. در دنیایی که ما با گوریل‌هایی چون آمریکا در حال شطرنج بازی هستیم و آن‌ها هر لحظه ممکن است زیر میز بزنند، جریان روشنفکری به جریانی مفلوک تبدیل شده است که توانایی هیچ‌گونه کنشگری فعالی ندارد. بدتر از آن، روشنفکران با ابراز ضعف، پمپاژ ناامیدی و تقدیس ناکامی، خواسته یا ناخواسته جاده‌صاف‌کن جریان استعمار شدند. از دوران مشروطه، شاعرانی چون عارف قزوینی، ناکامی و نرسیدن را به یک ارزش و زیبایی‌شناسی رنج تبدیل کردند. این ناامیدی، به نفع برنامه‌هایی چون اصل چهار ترومن و استعمار انگلیس و آمریکا تمام شد؛ زیرا ملتی که امیدی به آینده نداشته باشد، به راحتی تسلیم اراده بیگانگان می‌شود. همان‌طور که روشنفکران درباری دوره قاجار (مانند میرزا ملکم‌خان) و شاعرانی چون ایرج میرزا (به دلیل وابستگی به مستمری دربار)، با انفعال خود راه را برای ورود بیگانگانی چون مورگان شوستر هموار کردند.


امروز نیز، برخی از روشنفکران قدیمی که سابقه مبارزه مارکسیستی در دوره پهلوی داشتند، به دلیل ناتوانی در برقراری نسبت با قدرت، به کارمندان حقیر شبکه‌هایی چون بی‌بی‌سی، صدا آمریکا و اینترنشنال تبدیل شده‌اند. آن‌ها کینه از نظام سیاسی را به یک امر عاطفی تقلیل داده و اثرگذاری خود را کاملاً از دست دادند. داریوش آشوری که ما در زبان‌شناسی وامدار او بودیم، با موضع‌گیری‌ها بد و مصاحبه اخیرش که ننگ سلطنت‌طلبی داشت، اوضاع را برای خود به شدت خراب کرد و نشان داد که روشنفکر ایرانی تا چه حد می‌تواند از درک واقعیات جامعه خود دور باشد.


اسب تروا رسانه؛ جولان سلبریتی‌ها در غیاب اندیشه
وقتی روشنفکران اصیل جایگاه خود را خالی می‌کنند و به جای پرداختن به مسائل بنیادین جامعه، درگیر انزوا و روشنفکربازی می‌شوند، این خلأ با آدم‌ها غیراصیل، بی‌سواد و سلبریتی‌ها پر می‌شود. بزرگترین درد بیست سال اخیر این است چون روزنامه‌نگاری روشنفکری نداشتیم و نتوانستیم افکار عمومی را تغذیه فکری کنیم، سلبریتی‌ها مناصب فکری جامعه را اشغال کردند و گفتمان‌هایی مبتذل و بی‌ارزش وارد روزمره زندگی مردم شد. سلبریتی‌هایی که فاقد هرگونه عمق فکری و سواد تحلیلی هستند، به مرجعیت فکری جامعه تبدیل شده‌اند و با اظهارنظرهای سطحی و غیرکارشناسی در مورد پیچیده‌ترین مسائل سیاسی و اجتماعی، افکار عمومی را به انحراف می‌کشانند.


در این فضای خالی از اندیشه، رسانه‌ها جریان دشمن نیز وارد عمل شدند و ناخواسته ذهن‌ها را شکل دادند. لشکرکشی ترامپ به ایران، شباهت عجیبی به داستان اسب تروا دارد. محاصره اقتصادی و تحریم‌ها ظالمانه به تنهایی جواب نمی‌دهد؛ آمریکایی‌ها برای نفوذ به دژ مستحکم ایران، به یک «اسب تروا» نیاز دارند که امروز همان موبایل، رسانه، شبکه‌ها اجتماعی و روایت‌سازی است. کارویژه اصلی رسانه‌هایی مانند بی‌بی‌سی و اینترنشنال این است هیچ پرده افتخارآمیزی برای انسان ایرانی باقی نگذارند و تاریخ پرشکوه این ملت را وارونه جلوه دهند. آن‌ها تلاش می‌کنند از مشروطه تا کودتا ۲۸ مرداد، از انقلاب تا جنگ هشت ساله، و حتی پیروزی امروز ایران مقابل دو ارتش قدرتمند آمریکا و اسرائیل را با طرح مسائل بی‌ربط، تحریف کرده و انسان ایرانی را همواره سرافکنده، ناتوان و نیازمند به مداخله خارجی جلوه دهند.


در همین راستا، تفکر روشنفکری نیز در دام تحقیر خود افتاد. جمالزاده در دوره مشروطه، با از دست دادن اعتمادبه‌نفس در برابر پیشرفت‌ها مادی غرب، ایران را کاملاً از دریچه چشم اروپایی‌ها دید. اروپا ایران را با غرض و مرض و به عنوان یک «سوژه» حقیر نگاه می‌کرد که نیازمند ترحم و آموزش است. جمالزاده با تعمیم دادن دروغگویی به تمام ایرانیان، صفتی را به ما نسبت داد که واقعیت نداشت، اما این دروغ چنان ماندگار شد که روشنفکر امروز نیز به سادگی می‌گوید ما ایرانی‌ها دروغگوییم. ما باید مراقب باشیم که این نگاه غربی، حتی ذهنیت ما را درباره مسائل عادی تغییر داده است. نظام سرمایه‌داری، یک انگاره جنسی و سیاسی به همه‌چیز داده است. امروز ما گرفتار این دوگانه مهلک سیاست‌زدگی و جنسیت‌زدگی شده‌ایم و همه امور عالم را ذیل این دو فیلتر بررسی می‌کنیم، در حالی که در دوران باستان این‌گونه نبود و انسان‌ها ابعاد دیگری از زندگی را نیز تجربه می‌کردند.


روایت فتح، کینه مقدس و افق پیش رو
در شرایطی که روشنفکری در گرداب عواطف غرق شد و به جای بحث بر سر مسائل حیاتی چون غرب آسیا، جهان اسلام، تنهایی استراتژیک ایران و ضرورت شکل‌گیری یک هویت ملی قدرتمند، به بیراهه رفت، رسالت روشنفکر اصیل چیست؟ روشنفکر کسی است درباره مسائل زمانه می‌اندیشد، میان سنت فکری و روزگار فعلی پیوند برقرار می‌کند، مسئله را به گفتمان عمومی تبدیل کرده و امر سیاسی تولید می‌کند. همانند کاری که شهید مطهری در مجله زن روز برای حقوق زن در اسلام انجام داد و توانست با زبانی شیوا و استدلالی قوی، به شبهات روشنفکران سکولار پاسخ دهد.


امروز ما به جای «ادبیات ضدجنگ» که متعلق به متجاوزان اروپایی و آمریکایی (عاملان کشته شدن میلیون‌ها نفر در دو جنگ جهانی ویرانگر) است، به شدت به «روایت فتح» نیاز داریم. غلبه گفتمان ضدجنگ در کشوری که مورد تجاوز وحشیانه واقع شده، یک خطای استراتژیک و نشان‌دهنده عدم درک درست از مفاهیم دفاع و مقاومت است. وقتی کسی به شما حمله می‌کند، نمی‌توانید با شعارها رمانتیک و انسان‌دوستانه بگویید او نیز انسان است و باید با او گفتگو کرد. در ادبیات جنگ، نیروی مهاجم (آمریکا و اسرائیل) باید به عنوان «دیگریِ متجاوز» بازنمایی شود تا حس مقاومت و دفاع در جامعه زنده بماند. امام خمینی پس از پذیرش قطعنامه بر حفظ «کینه مقدس» تأکید کردند. کینه مقدس به معنا کینه‌توزی شخصی و کورکورانه نیست، بلکه ضرورت مرزبندی قاطع یک انسان آرمان‌گرا در برابر ظلم و نیرویی است که موجودیت و ارزش‌ها او را تهدید می‌کند؛ مفهومی ما آن را زیر فرش پنهان کردیم و سعی در فراموشی آن داریم. تناقض روشنفکران نمایشی در ماجرا اوکراین به وضوح دیده شد؛ کسانی که در داخل کشور شعار ضدجنگ می‌دادند، ناگهان طرفدار پوشش رزمی زلنسکی شدند و از خشونت‌ها کلامی علیه روسیه با شور و حرارت دفاع کردند.

 

 این رفتارها، مصداق بارز «همج رعاع» (حشراتی که روی پشت الاغ می‌نشینند و با حرکت دم او، به این سو و آن سو می‌روند) است. فضا مجازی، نماد کامل فضا همج رعاع و حزب باد بودن است که هیچ نسبتی با اصالت، زیست و ادبیات ریشه‌دار ما ندارد.


برای برون‌رفت از این انحطاط و بازگشت به مسیر شکوفایی، جمهوری اسلامی نیازمند شکل‌گیری یک اپوزیسیون درست‌وحسابی، باقوام و دارای پشتوانه مردمی در درون کشور است تا در شرایط بحرانی نظیر جنگ، بتواند بار مسئولیت را بر دوش بکشد و به جای تخریب، به اصلاح امور بپردازد. در جنگ اخیر، دیدیم افراد متعلق به جریان‌ها مختلف که قبلاً فراموش شده بودند، ایستادند و از ایران با تمام توان دفاع کردند. این نشان می‌دهد که ظرفیت همگرایی ملی همچنان وجود دارد.


همچنین باید به الگوها موفق گذشته بازگردیم. در دهه شصت، بچه‌ها حوزه هنری، نقاشی را از گالری‌ها لوکسِ طبقه مرفه خارج کرده و به عنوان یک هنر عمومی به مساجد و سنگرها جبهه بردند و فهم عمومی از دنیا مدرن را به شکلی هنرمندانه ارتقا دادند. یا گروه موسیقی «چاوش» که بدون چشم‌داشت مالی در دانشگاه‌ها ساز می‌زدند و نسبت مشخصی با زمان، مکان، امر ملی و قدرت داشتند. هرچند چاوش به دلیل کج‌سلیقگی، تنگ‌نظری و مدیریت غلط فرهنگی در دهه هفتاد جوان‌مرگ شد، اما امروز نباید اجازه دهیم استعدادهای اصیلی چون محسن چاوشی (که موسیقی‌اش نسبت روشنی با امر ملی برقرار کرده و به صدای دردهای جامعه تبدیل شده است) دچار سرنوشت مشابهی شوند.
امید به آینده زنده است و نشانه‌ها آن را می‌توان در جای‌جای جامعه دید.

 

 در این چهل و هفت سال، جای کرسی‌ها آزاداندیشی به شدت در دانشگاه‌ها و مجامع علمی خالی بود. ما از چیزهایی می‌ترسیدیم که فهمیدیم بی‌وجه است؛ دیدیم در روزها خطر، همان خانم‌ها کم‌حجاب پرچم ایران را به دست گرفتند و از وطن دفاع کردند، و معاون رئیس‌جمهور به راحتی از دکتر سروش به خاطر مواضع ضدجنگش تشکر می‌کند. اگر این بحث‌ها به صورت جدی و در فضایی منطقی در جامعه در بگیرد، استعدادها لازم شکوفا می‌شود. نسل جدید این توانایی و جسارت را دارد بدنه روشنفکری متناسب با انقلاب اسلامی را تقویت کند، پارادایم‌ها ما را رونق بخشد و از این مظلومیت تاریخی خارج کند. از سوی دیگر، قدرت نظامی ما پس از این نبردها می‌تواند به قدرت اقتصادی و اتوریته سیاسی منجر شود و به تبع آن، زبان فارسی نیز در خارج از مرزها گسترش یابد.

 

هم‌اکنون باهوش‌ها عالم شروع به یادگیری زبان فارسی کرده‌اند تا با این تمدن غنی ارتباط برقرار کنند. آرزو رهبر شهید این بود علم در ایران چنان پیشرفت کند کسانی که می‌خواهند آخرین حرف علمی را بشنوند، ناچار به یادگیری زبان فارسی باشند. این تمدن، با اتکا به خرد، قدرت، زبان و ایمان خود، ققنوس‌وار از خاکستر انزوا و تقلید برخواهد خاست و جایگاه شایسته خود را در جهان بازخواهد یافت.

  • فکرت
  • رسانه
  • ژورنالیسم اندیشه
  • جریان روشنفکری
  • سیدعلی میرفتاح

آخرین مطالب اندیشه ای

  • همبستگی تا حکمرانی

    برخلاف ساده‌اندیشان و متفکران ترجمه‌ای، مساله اصلی جمهوری اسلامی در 4 دهه گذشته، فقدان سرمایه اجتماعی یا ناتوانی جامعه در خلق همبستگی نبوده است.

    وطن امروز
    وطن امروز
  • چرا از جلال می‌ترسند؟!

    جلال آن خلأ بنیادین درون گفتمان توسعه است که این روشنفکران با انبوهی از نظریه‌های وارداتی و کلمات پرطمطراق سعی در پر کردن آن دارند.

    فرهیختگان
    فرهیختگان
  • جنگ و وجدان ملی

    مقاومت در عرصه جنگ، «وجدان ملی» را بیدار کرده و آن را به نیرویی برای انسجام و همبستگی تبدیل می‌کند.

    کانال فکرت
    کانال فکرت
  • می‌فروشم، پس هستم!

    برای شکست‌‌دادن نئوفیلمفارسی، سخن‌گفتن درباره‌ی ابتذال کافی نیست. باید اقتصاد و سیاستی را تغییر دهیم که ابتذال را به یک انتخاب منطقی برای سرمایه‌گذار تبدیل کرده است.

    خبرگزاری تسنیم
    خبرگزاری تسنیم
  • فروپاشی کسب‌وکار من است

    در نزد آزاد ارمکی دانشگاه و سیاست از هم جدا نیست. البته جریان سکولار همواره پرچم جدایی دین و هنر و علم و... از سیاست را برافراشته است اما در این مورد انگار باید این اصل را کنار گذاشت.

    سوره
    سوره
  • همبستگی تا حکمرانی

    دولت در جمهوری اسلامی به جای آنکه «کارفرمای بزرگ» باشد، باید نقش «میانجی بزرگ» را ایفا کند. دولت میانجی، به جای تصدی‌گری همه امور، وظیفه‌اش طراحی شبکه‌ای از همکاری‌هاست تا توان موجود در جامعه را به سمت حل مسائل ملی هدایت کند.

    وطن امروز
    وطن امروز
  • چپ و سرمایه‌داری بحران‌زده

    یوسف اباذری به بهانه انتشار ترجمه کتاب «چپ ووک نیست» نوشته سوزان نیمن، سخنانی درباره وضعیت چپ‌ها و سرمایه‌داری بحران زده، بیان داشته است.

    ایبنا
    ایبنا

پربازدیدترین مطالب اندیشه ای

  • می‌فروشم، پس هستم!

    برای شکست‌‌دادن نئوفیلمفارسی، سخن‌گفتن درباره‌ی ابتذال کافی نیست. باید اقتصاد و سیاستی را تغییر دهیم که ابتذال را به یک انتخاب منطقی برای سرمایه‌گذار تبدیل کرده است.

    خبرگزاری تسنیم
    خبرگزاری تسنیم
  • فروپاشی کسب‌وکار من است

    در نزد آزاد ارمکی دانشگاه و سیاست از هم جدا نیست. البته جریان سکولار همواره پرچم جدایی دین و هنر و علم و... از سیاست را برافراشته است اما در این مورد انگار باید این اصل را کنار گذاشت.

    سوره
    سوره
  • چپ و سرمایه‌داری بحران‌زده

    یوسف اباذری به بهانه انتشار ترجمه کتاب «چپ ووک نیست» نوشته سوزان نیمن، سخنانی درباره وضعیت چپ‌ها و سرمایه‌داری بحران زده، بیان داشته است.

    ایبنا
    ایبنا
  • اقتصاد سیاسی رویافروشی

    جنگ دوازده روزه و حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به میز مذاکرات هم نتوانست خاطر این خواب‌زدگان را پریشان کند

    کانال فکرت
    کانال فکرت
  • معضل «ناجنبش‌ها» و اقتصاد نفتی ایران

    توسعه ما همچنان گرفتار اقتصاد نفتی است و ما اگرچه تلاش‌هایی در این چهار دهه کرده‌ایم که صنعتی شدن و رشد در ایران پا بگیرد و نظام مالیات گسترده شود، اما همچنان گرفتار هستیم.

    روزنامه اطلاعات
    روزنامه اطلاعات
  • چطور به توسعه ایرانی برسیم؟

    توسعه نیازمند اعتماد است. سرمایه اجتماعی یعنی اینکه مردم، نهادها و گروه‌های مختلف باور داشته باشند همکاری با یکدیگر امکان‌پذیر و نتیجه‌بخش است.

    خبرگزاری مهر
    خبرگزاری مهر
  • کجاست مثل خدیجه؟

    یادداشتی از حجت الاسلام والمسلمین محمدجواد رودگر به مناسبت سالروز وفات حضرت خدیجه(س)

    روزنامه رسالت
    روزنامه رسالت
  • ماه بعثت چشم‌ها و خیزش اشک‌ها

    محرم، ماه خیزش اشک‌هاست؛ اما نه اشکی که از سر ضعف و اندوه صرف جاری شود. اشک عاشورا، اشک معرفت است. اشکی است که چشم را به دیدن حقیقت عادت می‌دهد.

    روزنامه رسالت
    روزنامه رسالت

مطالب اندیشه ای مشابه

  • همبستگی تا حکمرانی

    برخلاف ساده‌اندیشان و متفکران ترجمه‌ای، مساله اصلی جمهوری اسلامی در 4 دهه گذشته، فقدان سرمایه اجتماعی یا ناتوانی جامعه در خلق همبستگی نبوده است.

    وطن امروز
    وطن امروز
  • چرا از جلال می‌ترسند؟!

    جلال آن خلأ بنیادین درون گفتمان توسعه است که این روشنفکران با انبوهی از نظریه‌های وارداتی و کلمات پرطمطراق سعی در پر کردن آن دارند.

    فرهیختگان
    فرهیختگان
  • جنگ و وجدان ملی

    مقاومت در عرصه جنگ، «وجدان ملی» را بیدار کرده و آن را به نیرویی برای انسجام و همبستگی تبدیل می‌کند.

    کانال فکرت
    کانال فکرت
  • می‌فروشم، پس هستم!

    برای شکست‌‌دادن نئوفیلمفارسی، سخن‌گفتن درباره‌ی ابتذال کافی نیست. باید اقتصاد و سیاستی را تغییر دهیم که ابتذال را به یک انتخاب منطقی برای سرمایه‌گذار تبدیل کرده است.

    خبرگزاری تسنیم
    خبرگزاری تسنیم
  • فروپاشی کسب‌وکار من است

    در نزد آزاد ارمکی دانشگاه و سیاست از هم جدا نیست. البته جریان سکولار همواره پرچم جدایی دین و هنر و علم و... از سیاست را برافراشته است اما در این مورد انگار باید این اصل را کنار گذاشت.

    سوره
    سوره
  • همبستگی تا حکمرانی

    دولت در جمهوری اسلامی به جای آنکه «کارفرمای بزرگ» باشد، باید نقش «میانجی بزرگ» را ایفا کند. دولت میانجی، به جای تصدی‌گری همه امور، وظیفه‌اش طراحی شبکه‌ای از همکاری‌هاست تا توان موجود در جامعه را به سمت حل مسائل ملی هدایت کند.

    وطن امروز
    وطن امروز
  • چپ و سرمایه‌داری بحران‌زده

    یوسف اباذری به بهانه انتشار ترجمه کتاب «چپ ووک نیست» نوشته سوزان نیمن، سخنانی درباره وضعیت چپ‌ها و سرمایه‌داری بحران زده، بیان داشته است.

    ایبنا
    ایبنا
  • کجاست مثل خدیجه؟

    یادداشتی از حجت الاسلام والمسلمین محمدجواد رودگر به مناسبت سالروز وفات حضرت خدیجه(س)

    روزنامه رسالت
    روزنامه رسالت

دیدگاه ها

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد سایت شوید.