ورود به برنامه

captcha
user-profile

خروج از ناحیه کاربری

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/shl/wsm5yxiq

پیوند کپی شد ✅

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/article/slug/%D9%87-2%8715dfsg2634135

نگاه انتقادی به «آسیا در برابر غرب»

کتاب شایگان اصلاً ضدغرب نیست، بلکه در بنِ خود کاملاً غرب‌زده است،‌ نوعی خودتحقیری و دست کم گرفتن خود(به هر معنایی)‌در برابر غرب است.

ایبنا
ایبنا
نگاه انتقادی به «آسیا در برابر غرب»
  • 9

  • 0

  • 0

پنجاه‌وششمین نشست از مجموعه نشست‌های «صد کتاب ماندگار قرن» به نقد و بررسی کتاب «آسیا در برابر غرب» اختصاص داشت و آنچه در ادامه می‌آید گزیده‌ای از سخنرانی حسین شیخ رضایی، عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران است که در این نشست در تالار فرهنگ مرکز همایش‌های بین‌المللی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران مطرح شده است؛


کتابی که ضد غرب نیست!
بعد از سال‌ها مجدد این کتاب را خواندم و ارزیابی‌ امروزم نسبت به آنچه قبلا بود، متفاوت است و بیشتر جنبه نقادانه دارد. به نظر من، کتاب «آسیا در برابر غرب» اثری ضد غرب نیست و فکر می‌کنم در بنِ خود،‌ اگر بخواهم از اصطلاحات خود شایگان استفاده کنم، یک رویکرد غرب‌زده یا غرب‌ستا دارد. سعی می‌کنم در ادامه برای این ادعا دلایلی بیاورم.
کتاب سال ۱۳۵۶ و نزدیک به انقلاب ۱۳۵۷ منتشر شده، یعنی‌ تقریبا همزمان با کتاب مهم «شرق‌شناسی» اثر ادوارد سعید. به نظرم چارچوب ادوارد سعید برای فهم کتاب شایگان مهم است. البته شایگان زمانی که کتاب را نوشته، قاعدتا آن اثر را نخوانده و ندیده بوده است،‌ اما آن چارچوب مهم است.


حمید هامون و شایگان
درباره این که در آثار بعدی شایگان ایده‌های این کتاب چقدر و چگونه پیگیری شده، صحبت نمی‌کنم،‌ زیرا بحث مفصلی است و باید به دوره‌های مختلفی اشاره کرد. به هر حال، این کتاب در فرهنگ روشنفکری ما مهم و اثرگذار بوده است. برای مثال، می‌توان در فیلم هامون اثر داریوش مهرجویی این کتاب را دید، جایی که حمید هامون (با بازی خسرو شکیبایی)‌ با نامزدش مهشید (با بازی بیتا فرهی)‌ صحبت می‌کند و این کتاب را در یک کتابفروشی به او می‌دهد و می‌گوید بخوان! این نشان‌دهنده آن است که این کتاب در فضای روشنفکری ایران مهم بوده است.


حس کلی‌ای که از خواندن کتاب گرفتم، حس مواجه شدن با روشنفکری عمومی است که راجع به همه چیز حرف می‌زند. امروزه کمتر چنین روشنفکری می‌بینیم. این تحول مهمی است. امیدوارم بعد از چند دهه این طور شده باشد که روشنفکرهای ما در حوزه‌هایی تخصصی‌تر حرف بزنند. در این کتاب می‌بینیم که شایگان راجع به همه چیز حرف می‌زند، بدون این که گاهی دانشش را داشته باشد، مثلا راجع به ژاپن، چین، تفکر سنتی در ایران، کلیسا،‌ معماری، هنر،‌ نهیلیسم،‌ ادبیات و ... صحبت می‌کند. این الگوی نگارش در آل احمد و بسیاری از روشنفکران آن دوره دیده می‌شود. ما روشنفکرانی عمومی داشتیم که راجع به همه چیز صحبت می‌کردند و تصور داشتند که می‌توان راجع به همه چیز به طور خلاصه و کوتاه حرف زد و تکلیفش را روشن کرد.


توهم مضاعف یا غفلت مضاعف
کتاب قطعاً مهم است و ایده‌ها و مفاهیم اصلی‌ای دارد. اولین چیزی که نویسنده مطرح می‌کند این است که کل تاریخ غرب،‌ یعنی از دوره پیش از سقراط و سقراط تا به امروز، بروز و ظهور چیزی به اسم نهیلیسم یا نیست‌انگاری است. خود این ادعا بسیار مشکوک است. چطور می‌توان تمام تطورات و تحولاتی که غرب (که خودش معلوم نیست چیست و کجاست)، طی کرده را ذیل مفهوم واحدی به اسم «نهیلیسم»‌ گنجاند؟ نویسنده می‌گوید ما از تفکر شهودی به تفکر تکنیکی رسیدیم، از آخرت و معاد به تاریخ‌پرستی رسیدیم. از سوی دیگر کتاب مدعی است که ما چیزی داریم به اسم «هویت فرهنگی» (به تعبیر امروزی) یا «خاطره قومی» (به تعبیر شایگان) که رو به زوال است و نابود شده و از بین رفته است. همچنین مدعی است که یک پرسش فلسفی اینجا وجود دارد که نه علم می‌تواند به آن جواب بدهد، نه سنت ما و باید با ابزارهای فلسفی به آن پاسخ داد ابزارهایی که متعلق به فکر غربی است تا روشن شود که تقدیر تاریخی ما تمدن‌های آسیایی قرار است چه بشود. نویسنده می‌گوید برای اینکه این سوال را جواب دهیم، اول باید ببینیم تقدیر تاریخی خود غرب چیست که به نظر او نهیلیسم است و بعد اینکه آیا می‌توان از یک جوهر مشترکی در تمدن‌های آسیایی صحبت کرد یا خیر و آیا ما می‌توانیم از تقدیر تاریخی غرب بیرون برویم یا خیر؟‌ جواب شایگان به سوال اخیر منفی است.

 

از مفاهیمی که در کتاب معرفی می‌شود، مفهوم «توهم مضاعف» یا «غفلت مضاعف» است. از دید نویسنده، کسی دارای توهم مضاعف است که دو چیز را همزمان دارد، از یکسو ماهیت تمدن غرب را نمی‌شناسد و فکر می‌کند می‌تواند از دل آن چیزهایی انتخاب کند، یعنی توهم گزینش‌گری دارد و مثلا معتقد است که ما علم غربی را می‌گیریم و تمدن غربی را نمی‌گیریم یا تکنولوژی غربی را می‌گیریم و دموکراسی غربی را نمی‌گیریم. البته کلا موضوع دموکراسی در این کتاب غایب است که می‌توان راجع به آن بیشتر صحبت کرد. اما به هر حال، از نظر نویسنده غفلت مضاعف مربوط به کسی است که تصور کند غرب مثل یک سوپرمارکت است که می‌توان بخشی از آن را برداشت و بخشی را خیر. مضاعف بودن به این معناست که تصور کند، می‌توانیم هویت فرهنگی خودمان را حفظ کنیم. یعنی دو چیز خوب را هم‌زمان داشت. هم خوبی‌های غرب را گرفت و هم سنت را حفظ کرد. شاید شایگان در دوردست نوع کسانی را می‌بیند که بعد از انقلاب ۵۷، تحت عنوان روشنفکران دینی یا نواندیشان دینی شناخته شدند، یعنی کسانی که تصور می‌کنند می‌توانیم از غرب گزینش کنیم و ضمنا هویت فرهنگی خودمان را حفظ کنیم.


توهم یا غفلت مضاعف دو جا خودش را نشان می‌دهد، اولا چنین آدمی غرب‌زده است. شایگان این اصطلاح را از فردید می‌گیرد،‌ اما در معنای مورد نظر خودش به کار می‌برد. البته خیلی شبیه فردید است، اما تفاوت‌هایی دارد. ضمن آنکه کاملا متفاوت از استفاده آل‌احمد است. آل‌احمد بیشتر مسئله را به سمت اقتصاد و ماشین می‌برد و غرب‌زدگی را سلطه ماشین می‌داند. شایگان می‌گوید غرب‌زدگی یعنی ما ندانیم که تقدیر تاریخی غرب همین نهیلیسمی است که از آن صحبت می‌کنیم. بنابراین یک وجه توهم مضاعف، غرب‌زدگی و غفلت از تقدیر تاریخی غرب است و وجه دیگر بیگانگی از خود است،‌ یعنی خاطره قومی خودمان را فراموش کنیم. بنابراین ما در وضعیت «نه‌این، نه‌آن» هستیم.

 

شایگان و غرب‌زدگی
اما چند ایده فیکس هم در کتاب هست که موقع خواندن کتاب می‌بینیم که نویسنده مدام با این ابزار کار می‌کند و تقریبا همه آنها از نظر من مشکوک است و قابل دفاع نیست.
اولا اینکه کتاب یک نگاه کاملا جبرگرایانه، خطی، اجتناب‌ناپذیر، قهری و مضمحل‌کننده از غرب دارد. به این معنا که غرب یک مسیر واحد دارد و سیر تحول آن کاملا اجتناب‌ناپذیر است و هر چه را پیش روی آن باشد،‌ از بین می‌برد و یک ضرورت تاریخی پشت آن است. نوعی تفکر ویران‌شهری یا آخرالزمانی یا افول‌گرایانه در کل کتاب دیده می‌شود، نهیلیسمی که مدام در حال گسترش است. علی‌رغم تفاوت‌هایی که میان نهیلیسم روسی و آلمانی می‌گذارد، به هر حال گویی چیزی است که نمی‌توان با آن مقابله کرد و هیچ بدیلی در برابر آن قابل تصور نیست. این یک فرض مهم و اصلی شایگان است، گویی شایگان نوعی فلسفه تاریخ دارد که در آن تاریخ کاملا در یک جهت از پیش معین به شکلی جبری و مقاومت‌ناپذیر حرکت می‌کند. اصولا برای چنین احکام کلی نمی‌توان دلیل و برهان و مثال آورد. گویی یک ایدئولوژی‌های کلی است که ارائه می‌شود. انگار چیزی به اسم «روح زمانه» وجود دارد که این روح زمانه، سیلی است که ما را با خود می‌برد.

 

ایده فیکس دیگر کتاب که من را هنگام خواندن دوباره کتاب خیلی اذیت کرد و نشان می‌دهد کتاب شایگان اصلاً ضدغرب نیست، بلکه در بنِ خود کاملاً غرب‌زده است،‌ نوعی خودتحقیری و دست کم گرفتن خود (به هر معنایی)‌ در برابر غرب است. از آنچه راجع به ادوارد سعید گفتم، اینجا می‌توان استفاده کرد. همه می‌دانیم که سعید راجع به این صحبت می‌کند که تمدن غرب چیزی به اسم «شرق» برساخت و صفت‌های منفی را به آن نسبت داد و خودش را از طریق نفی این صفت‌ها تعریف کرد. یعنی شرق‌شناسی یک شرق وحشی و ظالم و بی‌تمدن و بی‌معرفت و ... ساخت و در نقطه مقابلش غرب، از طریق نفی آن‌ها ساخته شد. در شرق‌شناسی، «غرب» و «شرق» هر دو تخیلی است و شرق نوعی دیگری است که از قضا ویژگی‌های انسانی ندارد، حتی به مرحله حیوانی و اهریمنی فروکاسته می‌شود. این نوعی آغاز مسیر سلطه است. وقتی شما با دیگری‌ای سر و کار دارید که انسان کامل نیست یا در مراحل اولیه انسانیت قرار دارد و مظهر انسانیت، مرد سفید غربی است، آنگاه استثمار و استعمار و سلطه بر شرق موجه است.

 

نگاه تحقیرآمیز به شرق
عنوان کتاب بعدی شایگان بسیار روشن است که ترجمه آن این است «نور از غرب می‌آید». این کتاب با عنوان «افسون‌زدگی جدید» در فارسی ترجمه شده است. آن عنوان سهم شایگان است. 

 

کتاب «آسیا در برابر غرب» محل تلاقی سه ایده است: اول حرف‌های فردیدی و تفکر آخرالزمانی افول‌گرا که غرب در حال فرورفتن به منجلاب است و غرب معادل با نهیلیسم است،‌ دوم دیدگاه‌های سید حسین نصر است که یک دنیای تصوری غیرتاریخی از سنت می‌سازد، همه چیز در سنت خوب است و در صلح و صفاست و هیچ گسستی در سنت نیست و مدرنیته یا تفکر غربی ما را از سنت یکپارچه که بدون هیچ خللی بوده و همه چیز در آن بر محور قدسیت می‌چرخیده دور کرده است، حرف سوم که پشت این دو حرف است حرف خود شایگان است و به شدت اروپامحور و غرب‌محور است، به این شکل که دائم تکرار می‌کند،‌ ما حتی در بدبختی خودمان هم بدبختیم، یعنی حتی بدبختی ما هم به ارزشمندی بدبختی نهیلیسم غربی نیست و بدبختی اصیل نیست، زیرا ما اصلا از تاریخ بیرون هستیم، ما فاصله زمانی داریم، ما غفلت مضاعف داریم.

 

خودتحقیری در مواجهه با غرب و اروپا
این خودتحقیری و اینکه مرکز عالم اروپاست و اینکه ما حتی بدبختی خودمان را هم باید با غرب بسنجیم، در این کتاب به شدت برای من اذیت کننده است. یک غربی در قرن بیست و یکم جرات نمی‌کند این حرف‌ها را راجع به شرق بزند، چون متهم به نژادپرستی و قوم‌گرایی می‌شود. به جز وقت‌هایی مثل جنگ اخیر که مثلا صدراعظم آلمان گفت ما باید یک کار کثیفی در خاورمیانه می‌کردیم و اسرائیل دارد همین کار را به جای ما می‌کند، یعنی جاهایی آن نگرش تحقیرآمیز به شرق بالا می‌زند، در جهان آکادمیک و محافل روشنفکری این حرف‌ها عموما گفته نمی‌شود. اما شایگان به عنوان یک آدمی که خودش سوژه استعماری شده و این نگاه را درونی کرده،‌ وقتی راجع به فرهنگ خودش حرف می‌زند، دقیقا با همان متر و معیار و سنجه‌ صحبت می‌کند. شایگان فقدان تخیل دارد و حتی نمی‌تواند تصور کند که ممکن است آلترناتیوهایی غیر از جهان غرب هم باشد و ممکن است شما بتوانید خودتان را با آلترناتیوهای دیگری بسنجید. یعنی به طور کلی آن گام مهمی را که متفکران پسااستمعار برداشتند،‌ نادیده می‌گیرد. متفکران پسااستعماری به بررسی یک یک مفروضات شرق‌شناسانه پرداختند و گفتند باید روشن شود که نقش سایر تمدن‌ها در علم و تکنولوژی چیست. به هر حال، غربی‌ها در استعمار به غارت منابع پرداختند. این اختلاف سرانه در کشورهای شمال و جنوب جهانی از کجاست و چرا ما وقتی می‌خواهیم راجع به زبان و ادبیات و هنر خودمان نظر بدهیم، باید به ملاک‌های مرد سفید غربی چشم‌آبی توجه کنیم؟‌ البته من کمی موضوع را اغراق‌آمیز مطرح می‌کنم. اما گام مهم پسااستعماری در کتاب شایگان غایب است و این برای من اذیت‌کننده است که یک متفکر شرقی چارچوب تفکرش را از غرب می‌گیرد.

 

سره‌گرایی و ذات‌گرایی
ایده فیکس دیگر کتاب این است که موتور محرکه غرب و آنچه غرب را پیش برده، فقط و فقط فکر است. بسیاری از جاهای کتاب می‌توان نمونه این دیدگاه را دید. مثلا در فصل آخر می‌نویسد:‌ «ابتدا بگوییم که به عقیده ما حوزه تفکر گردونه اصلی هر فرهنگ، مرکز ثقل و روح فیاض هر تمدن است هر گاه کانون تشعشع آن نابود شود، سایر تجلیاتش بالتبع زائل می‌گردد و هر یک راه خود را می‌رود و ارتباط ارگانیک یک فرهنگ از هم می‌پاشد». اصالت فکر در کتاب مشهود است، گویی این فکرهاست که جهان را جلو می‌برد و غرب هم به خاطر افکارش مدام در حال تغییر و تحول است و چون افکار ما عقب‌افتاده از افکار غربی است،‌ در تعطیلات تاریخی بسر می‌بریم. گویی برای آقای شایگان اهمیت ندارد که این افکار چطور روی زمین پیاده می‌شوند و چه نهاد اجتماعی‌ای دارند، پول‌شان از کجا می‌آید، دعوای سر قدرت چیست و ... او به یک عالم اثیری به اسم فکر قائل است،‌ تمام آن فکری که در شرق است،‌ فقط و فقط حول عرفان است، شرقی نه کشاورزی دارد، نه آب و هوا و اقتصاد برایش مهم است،‌ نه استثمار مهم است، نه غارت برایش اهمیت دارد. فقط به فکر اشراق بوده، نقاشی‌اش اشراقی است، زندگی‌اش اشراقی است. او حتی مظاهر ساده زندگی مثل چادر مشکی زنان را اشراقی تفسیر می‌کند. گویی اصلا ما روی زمین زندگی نمی‌کردیم. غربی هم نه استثمار کرده، نه استعمار کرده، نه اسپانیا آمریکای لاتین را گرفته و ... همه عالم فکر بوده است. این دقیقا عکس تاریخ‌نگار ماتریالیستی است که تمام تحولات را اقتصادی می‌بیند. شایگان بر عکس می‌گوید کلا فکر است و شرایط مادی زندگی نقشی در زندگی مردم ندارد. این دیدگاه شایگان به نظر من درست نیست. وقتی به تاریخ نگاه می‌کنید، می‌بینید که دعوا بر سر منابع زندگی و قدرت است.

 

توهم ناب‌گرایی!
نکته آزاردهنده دیگر کتاب، تصور و توهم «ناب‌گرایی»‌در کار اوست. یعنی کل شرق را در یک کاسه می‌گذارد، غرب را هم با همه تفاوت‌هایش در یک کاسه می‌گذارد، بعد یک خط فاصل خیلی قاطعی میان این دو می‌کشد که غربی چنین است و شرقی چنان و ... در این نگاه اصلا به داد و ستدهای تاریخی توجه نمی‌شود. همچنین نوعی ناب‌گرایی دیده می‌شود.

 

آنچه داخل حوزه شرق است، ناب است و نباید به هیچ چیز بیرونی آلوده شود. دقیقا وسواس یا دلمشغولی سره‌گرایی یا ناب‌گرایی در کتاب شایگان دیده می‌شود. مثلا در مورد گاندی می‌گوید، او کسی است که می‌خواست ما را به هویت قومی خودمان برگرداند و نوشته است:‌ «مرام گاندی تنها راه اصیل آسیایی بود، یعنی راهی که از دل خاک آسیا می‌گذشت و هیچ بی‌راهه بیگانه‌ای به آن نمی‌رسید». اینجا دغدغه کسی را می‌بینیم که تصور می‌کند یک چیزهای ناب شرقی وجود دارد که اگر دست بخورد، خراب می‌شود. در کتاب می‌گوید آنچه جهان ناب شرقی است از نظر من، آن چیزی است که در حوزه‌های علمیه دیده می‌شود. این همان سنت‌گرایی و روحیه اشراق و عرفانی است. در حالی که وقتی تحقیق می‌کنیم، خود این سنت از جاهای مختلفی آمده و از گفت‌وگو با فرهنگ‌ها و تمدن‌های مختلف برآمده است. دائم فرهنگ‌ها در حال داد و ستد بوده‌اند و نمی‌توانیم میان آنها خط بکشیم و بگوییم این فقط شرقی یا غربی است. این دلمشغولی یا وسواس سره‌گرایی و ناب‌گرایی مدام در کتاب تکرار می‌شود. گویی هر تحولی در غرب شده، موتور محرکش خود غرب است،‌ تحولات شرق هم تا قبل از اینکه به این فلاکت بیافتیم،‌ درون‌زا و از داخل شرق ایجاد شده‌اند و بدبختی ما از زمانی شروع شده که با غرب آمیخته شده‌ایم.

 

از غرب‌گرایی تا غرب‌ستایی

با یک نقل قول طنزآمیز از کتاب صحبتم را تمام می‌کنم که نمونه‌ای از سوژه استعماری است، یعنی فردی که آن قدر اروپامحور است و دیدگاه شرق‌شناسانه را درونی کرده که چنین می‌گوید: «در چنین وضعی بزرگترین خطری که ما را تهدید می‌کند همین پدیده نوظهور است که می‌توان «تاریک‌اندیشی» جدید نام نهاد. یعنی استغراق دوباره در نوعی جهل که خود را ذیحق می‌داند و حکیمانه. جهلی که ناشی از غم غربت است و غرب‌زدگی شرق‌مآبانه. فراموش می‌کنیم که تمدن غربی،‌ متنوع‌ترین، غنی‌ترین و پویاترین تمدن روی کره خاکی است و از آنجا که این تفکر همه مظاهر فرهنگی و علمی انسان را از بن مورد پرسش قرار داده است و هیچ بخشی از هیچ حوزه شناسایی نمانده است که بدان راه نیافته و آن را بررسی نکرده باشد، نمی‌توان با تعصب و سرودن شعارهایی چند به مبارزه طلبیدش. 

 

باز ما فراموش می‌کنیم که غربیان تیزبین‌ترین منتقدان تفکر خود بودند. آنها هستند که به سیر نزولی تفکر خود پی بردند و آفات آن را تحلیل کردند و برد جادویی عالم اساطیری را از نو شناختند. آنها هستند که به ما شیوه پرسش کردن را آموختند و به ما یاد دادند که آنها را تنقید کنیم و چه بسا از تجارب تلخ‌شان عبرت آموزیم. اگر متفکران جسور غرب جهش نمی‌کردند و انحرافات فکری خود را بر ملا نمی‌ساختند و به قدرت هیولایی نفی و آفات ملازم با آن پی نمی‌بردند، هرگز به ذهن یک مشرق‌زمینی بی‌خبر از دنیا خطور نمی‌کرد که به این گونه مسائل بیاندیشد و راه مقابله با آن را بررسی کند. [احتمالا هیچ غربی‌ای حتی در سال ۱۳۵۶ هم جرات نمی‌کرد چنین بنویسد] بی‌توجهی به این مطالب ضمن اینکه ما را به غفلت جدیدی می‌برد، از کانون انگیزه همان تفکر که خواه‌ناخواه معروضش هستیم و می‌خواهیم به مقابله با آن قد علم کنیم، بیگانه‌تر می‌کند.

 

محل تلاقی سه ایده ناهمگون
به نظرم این کتاب جالب است، زیرا محل تلاقی سه ایده ناهمگون است،‌ همان چیزی که آقای شایگان از آن بدش می‌آید که چیزها با هم قاطی شوند. یک رویه حرف‌های فردیدی است که غرب رو به زوال است و آخرالزمان است،‌ دیگری نصر است که می‌گوید سنت یکپارچه و خوب است و قدسیت دارد، اما آن بخش که سهم شایگان است دیگری‌سازی و شاید اهریمنی‌سازی از خودش و تمدن و فرهنگ شرقی است که تفاوتی ذاتی میان شرق و غرب قائل می‌شود و به شدت اروپامحور و غرب‌ستاست. به نظر من شایگان نمی‌تواند میان غربی که موضوع مطالعه است و غربی که معیار همه چیز است، تفاوت و تمایز بگذارد. می‌توان غرب را به شکل حتی‌المقدور عینی مطالعه کرد، اما می‌توان همچنان آن را معیار در نظر نگرفت و می‌توان تخیل‌های بدیلی داشت،‌ چنان که بسیاری از متفکران جهان سوم یا شرق یا پسااستعمار چنین کردند. می‌توان گفت که دیگرانی هم هستند که حرفی برای گفتن دارند و ملاک و سبک زندگی و ادبیات و هنر و ارزش‌های خاص خودشان را دارند. چرا باید همه را با محور مفاهیم غربی پیشرفت و توسعه و نهیلیسم و ... بسنجیم؟‌ به نظرم ترکیب این سه خط فکری کتاب حاضر را همچنان جالب و خواندنی می‌کند.

  • فکرت
  • ایران
  • داریوش شایگان
  • غرب

آخرین مطالب اندیشه ای

  • چپ و سرمایه‌داری بحران‌زده

    یوسف اباذری به بهانه انتشار ترجمه کتاب «چپ ووک نیست» نوشته سوزان نیمن، سخنانی درباره وضعیت چپ‌ها و سرمایه‌داری بحران زده، بیان داشته است.

    ایبنا
    ایبنا
  • اقتصاد سیاسی رویافروشی

    جنگ دوازده روزه و حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به میز مذاکرات هم نتوانست خاطر این خواب‌زدگان را پریشان کند

    کانال فکرت
    کانال فکرت
  • معضل «ناجنبش‌ها» و اقتصاد نفتی ایران

    توسعه ما همچنان گرفتار اقتصاد نفتی است و ما اگرچه تلاش‌هایی در این چهار دهه کرده‌ایم که صنعتی شدن و رشد در ایران پا بگیرد و نظام مالیات گسترده شود، اما همچنان گرفتار هستیم.

    روزنامه اطلاعات
    روزنامه اطلاعات
  • چطور به توسعه ایرانی برسیم؟

    توسعه نیازمند اعتماد است. سرمایه اجتماعی یعنی اینکه مردم، نهادها و گروه‌های مختلف باور داشته باشند همکاری با یکدیگر امکان‌پذیر و نتیجه‌بخش است.

    خبرگزاری مهر
    خبرگزاری مهر
  • جهانی‌شدن گفتمان انقلاب اسلامی

    یکی از موفقیت های نظام جمهوری اسلامی به خصوص در بُعد بین الملل این است که در دنیای کنونی، گفتمان انقلاب اسلامی، بُعد جهانی به خود گرفته و به هیچ وجه نمی توانند آن را حذف کرده و یا نادیده بگیرند.

    کانال فکرت
    کانال فکرت
  • جمهوری اسلامی عقلانی‌ترین نظام سیاسی جهان است

    آیت‌الله اراکی در جمع اساتید دانشگاه‌های قم: ما همه نظریات سیاسی خود را از آیات و روایات استخراج می کنیم و بر همین اساس است که در نظام سیاسی اسلام، فرمان باید مشروع یا همان فرمان عدل باشد

    کانال فکرت
    کانال فکرت
  • مفهوم شناسی دعا در قرآن

    دعا و دعوت به معنای توجه دادن نظر مدعو به سوی داعی است. وقتی من خدا را می خوانم در واقع و در اصل می خواهم توجه خدا را به سمت خودم جلب کنم.

    کانال فکرت
    کانال فکرت
  • عید نوروز؛ فرصتی مغتنم برای بازنگری در زیست رمضانی

    نگاهی کوتاه به سبک زندگی ایرانیان تا همین دوران قاجار نشان می‌دهد که شب‌زنده‌داری رمضان، امری کاملاً مرسوم بوده و ایرانیان برای‌آنکه بتوانند این مراسم شبانه را در حیات اجتماعی و آیینی خود نهادینه کنند، کار روزانه را متناسب با حیات شبانه تنظیم می‌کردند.

    کانال فکرت
    کانال فکرت
  • کجاست مثل خدیجه؟

    یادداشتی از حجت الاسلام والمسلمین محمدجواد رودگر به مناسبت سالروز وفات حضرت خدیجه(س)

    روزنامه رسالت
    روزنامه رسالت

پربازدیدترین مطالب اندیشه ای

  • چپ و سرمایه‌داری بحران‌زده

    یوسف اباذری به بهانه انتشار ترجمه کتاب «چپ ووک نیست» نوشته سوزان نیمن، سخنانی درباره وضعیت چپ‌ها و سرمایه‌داری بحران زده، بیان داشته است.

    ایبنا
    ایبنا
  • معضل «ناجنبش‌ها» و اقتصاد نفتی ایران

    توسعه ما همچنان گرفتار اقتصاد نفتی است و ما اگرچه تلاش‌هایی در این چهار دهه کرده‌ایم که صنعتی شدن و رشد در ایران پا بگیرد و نظام مالیات گسترده شود، اما همچنان گرفتار هستیم.

    روزنامه اطلاعات
    روزنامه اطلاعات
  • چطور به توسعه ایرانی برسیم؟

    توسعه نیازمند اعتماد است. سرمایه اجتماعی یعنی اینکه مردم، نهادها و گروه‌های مختلف باور داشته باشند همکاری با یکدیگر امکان‌پذیر و نتیجه‌بخش است.

    خبرگزاری مهر
    خبرگزاری مهر
  • جهانی‌شدن گفتمان انقلاب اسلامی

    یکی از موفقیت های نظام جمهوری اسلامی به خصوص در بُعد بین الملل این است که در دنیای کنونی، گفتمان انقلاب اسلامی، بُعد جهانی به خود گرفته و به هیچ وجه نمی توانند آن را حذف کرده و یا نادیده بگیرند.

    کانال فکرت
    کانال فکرت
  • جمهوری اسلامی عقلانی‌ترین نظام سیاسی جهان است

    آیت‌الله اراکی در جمع اساتید دانشگاه‌های قم: ما همه نظریات سیاسی خود را از آیات و روایات استخراج می کنیم و بر همین اساس است که در نظام سیاسی اسلام، فرمان باید مشروع یا همان فرمان عدل باشد

    کانال فکرت
    کانال فکرت
  • مفهوم شناسی دعا در قرآن

    دعا و دعوت به معنای توجه دادن نظر مدعو به سوی داعی است. وقتی من خدا را می خوانم در واقع و در اصل می خواهم توجه خدا را به سمت خودم جلب کنم.

    کانال فکرت
    کانال فکرت
  • کجاست مثل خدیجه؟

    یادداشتی از حجت الاسلام والمسلمین محمدجواد رودگر به مناسبت سالروز وفات حضرت خدیجه(س)

    روزنامه رسالت
    روزنامه رسالت
  • ماه بعثت چشم‌ها و خیزش اشک‌ها

    محرم، ماه خیزش اشک‌هاست؛ اما نه اشکی که از سر ضعف و اندوه صرف جاری شود. اشک عاشورا، اشک معرفت است. اشکی است که چشم را به دیدن حقیقت عادت می‌دهد.

    روزنامه رسالت
    روزنامه رسالت

مطالب اندیشه ای مشابه

  • چپ و سرمایه‌داری بحران‌زده

    یوسف اباذری به بهانه انتشار ترجمه کتاب «چپ ووک نیست» نوشته سوزان نیمن، سخنانی درباره وضعیت چپ‌ها و سرمایه‌داری بحران زده، بیان داشته است.

    ایبنا
    ایبنا
  • اقتصاد سیاسی رویافروشی

    جنگ دوازده روزه و حمله آمریکا و رژیم صهیونیستی به میز مذاکرات هم نتوانست خاطر این خواب‌زدگان را پریشان کند

    کانال فکرت
    کانال فکرت
  • کجاست مثل خدیجه؟

    یادداشتی از حجت الاسلام والمسلمین محمدجواد رودگر به مناسبت سالروز وفات حضرت خدیجه(س)

    روزنامه رسالت
    روزنامه رسالت

دیدگاه ها

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد سایت شوید.