ویژههای فکرت
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.
دکتر جواد کاشی در یادداشت اخیر خود با عنوان «درباره جایی که خدا هم ثانوی میشود» سعی داشته یک حس اجتماعی را به زبان تند و تکاندهنده صورتبندی کند؛ فشار تورم و ناامنی اقتصادی به سطحی رسیده که مردم آن را تهدیدی برای امکان زیست خود و آینده فرزندانشان میبینند. این بخش از مشاهده، البته قابل انکار نیست و اتفاقا باید جدی گرفته شود اما ۲ مساله در متن ایشان محل نقد است؛ نخست خود طرح مساله است که به نظرم از بنیان خطا صورتبندی شده است. دوم پیشفرضهایی است که با اتکا به آنها نتیجهگیری میشود و بسیاری از آنها یا نادرست است یا دستکم اثبات نشده.
فرار از اقتصاد، پناه به فلسفه
محور اصلی یادداشت کاشی این است که حقیقتی تازه به نام خواست بقا در برابر حقیقتی که روزی به نام ارزشهای دینی بنا شد، قد علم کرده و در چنین وضعی خدا هم ثانوی میشود. این صورتبندی از نظر تحلیلیچنداشکالدارد.
اول، خواست بقا حقیقت تازه نیست. بقا و امنیت زیست همواره زیربنای رفتار فردی و جمعی بوده است. آنچه تازه شده، شدت تهدید، میزان فراگیری آن و سطح نااطمینانی است. پس موضوع، ظهور یک حقیقت جدید در برابر دین نیست. موضوع، افزایش هزینههای زیست و کاهش ظرفیت تابآوری اقتصادی است. این تمایز مهم است، چون راهحل را تغییر میدهد؛ اگر واقعیت جدید را جایگزینی دین با بقا فرض کنیم، بحث به سمت نزاع معنایی و هویتی میرود و اگر واقعیت را تشدید ناامنی معیشتی بدانیم، بحث به سمت حکمرانی، سیاستگذاری و اصلاح سازوکارهای تولید تورم و فساد میرود.
دوم، دین و بقا را در برابر هم قرار دادن، از سنخ خطای دستهبندی است. دین در سنت اسلامی و در منطق حکومت دینی، فقط مجموعهای از مناسک و شعار نیست. دین ادعای اخلاق حکمرانی دارد؛ یعنی عدالت، امانت، رعایت حقالناس، پرهیز از تبعیض و صیانت از کرامت انسان را در شمار وظایف قدرت مینشاند. پس خواست بقا دیگر رقیب دین نیست، بلکه معیار داوری درباره صدق دعوای دینی بودن حکمرانی است. مردم وقتی از تورم و سقوط قدرت خرید میگویند، لزوما از دین عبور نمیکنند. آنها میتوانند بگویند اگر این حکومت دینی است باید در حفظ کرامت و حداقل زیست موفق باشد. این یک مطالبه درون چارچوب است، نه مطالبه ضدچارچوب.
سوم، گزاره ثانوی شدن خدا یک ادعای روانشناختی و جامعهشناختی است و بدون داده، بیشتر یک تصویر ادبی است تا استدلال علمی که احتمالا چون حوزه فعالیت دکتر کاشی اندیشه سیاسی است و به ادبیات هم علاقه دارد، نشأتگرفته از این بعد شخصیتی ایشان است اما برای سنجش آن باید شاخصهای روشن داشت؛ مثلا روند دینداری، مشارکت مذهبی، اعتماد به نهادهای دینی، معناهای اخلاقی دینداری و نسبت آن با اضطرار اقتصادی. حتی اگر بپذیریم بخشی از جامعه در شرایط سخت از زبان دین فاصله میگیرد، به همان اندازه میتوان شواهدی آورد که در بحرانها بسیاری به دین پناه میبرند. پس ادعای ثانوی شدن خدا نه بدیهی است و نه یکسویه.
در نتیجه، طرح مساله وقتی به شکل تقابل خدا و بقا نوشته میشود، مساله واقعی را میپوشاند. مساله واقعی، احتمالا از نگاه ایشان باید بحران کارآمدی عادلانه باشد و شکاف میان ارزشهای اعلامی و تجربه زیسته مردم. پس از آن میتوان در همین خط نوشتاری، موضوع را ادامه داد.
در جمهوری اسلامی دین منبع مهم مطالبه است
دکتر کاشی میگوید مطالبات رفاهی و اقتصادی از همان روزهای نخست تحقیر شد و فرض بر اصالت دین و ثانوی بودن همه چیز بود. گفتمان رسمی جمهوری اسلامی از ابتدا بر عدالت اجتماعی، حمایت از محرومان و مقابله با شکاف طبقاتی تاکید داشته و انعکاس این مساله در ساختارها و قوانین هم مشهود است؛ ممکن است درباره موفقیت یا شکست سیاستها در این عرصه اختلاف نظر باشد اما اصل این ادعا که رفاه تحقیر شد، با تعهداتی که نظام از ابتدا تاکنون از خود نشان داده سازگار نیست. البته در مسیر اجرا، گاه برداشتهای نادرستی از رفاه و عدالت وجود داشته یا سیاستهای نادرستی برای تحقق آن اتخاذ شده است به طوری که قربانی تصمیمهای کوتاهمدت، بحرانهای بیرونی و خطاهای سیاستی بوده اما این با تحقیر شدن از ابتدا فرق دارد.
تفاوت این دو در داوری نهایی بسیار اثرگذار است. اگر با نظر ایشان همراه شویم که رفاه از ابتدا تحقیر شده، پس نتیجه بعد این است که بحران امروز نتیجه منطقی ماهیت نظام تلقی میشود و نظام هم اصلاحپذیر نیست و اساسا اصلاحات هم به لحاظ سیاسی و هم به لحاظ وجودی منتفی است؛ یعنی بنبست! اما اگر بپذیریم رفاه در مبنا مهم بوده اما در اجرا آسیب دیده، مسیر اصلاح از درون ممکن و معنادار میشود و آنگاه میتوان دقیقا پرسید کدام نهادها و کدام سیاستها شکاف را ساختهاند.
یادداشت فرض میگیرد نظام با تکیه بر دین توانسته مخالفان را به حاشیه براند و ناکارآمدی و فساد را بیهزینه کند. در اینجا چند سادهسازی رخ داده است.
نخست اینکه دولت مدرن فقط با سرمایه نمادین اداره نمیشود؛ ابزارهای حقوقی، امنیتی، اداری، رسانهای و اقتصادی وجود دارد که در همه نظامهای سیاسی نقش دارند. دین در ایران یکی از منابع مشروعیت و بسیج بوده است اما تقلیل همه سازوکارهای قدرت به دین، تحلیل دقیقی از دولت و جامعه ارائه نمیدهد.
دوم اینکه فساد و ناکارآمدی هرگز بیهزینه نبوده است؛ هزینهها خود را در فرسایش اعتماد، کاهش مشارکت، مهاجرت، رشد اقتصاد غیررسمی، کاهش سرمایهگذاری و تضعیف انسجام اجتماعی نشان میدهد. اینها همه هزینه است، حتی اگر همیشه به شکل اعتراض خیابانی یا تغییرات فوری سیاسی ظاهر نشود. گفتن اینکه نظام از اعتراضات مطمئن بوده و هست هم ادعایی کلی و غیرقابل دفاع است. در عمل، رفتار سیاستگذار و میزان حساسیت به اعتراضات در دورههای مختلف تغییر کرده و همین تغییر نشان میدهد هزینهها واقعی بوده است.
سوم اینکه دین فقط پوشش خطا نیست؛ اتفاقا دین در جمهوری اسلامی منبع مهم مطالبه بوده و هست. در نگاه جمهوری اسلامی دفاع از نظام دینی به معنای دفاع از تبدیل دین به سپر مصونیت نیست؛ دفاع از نظام دینی یعنی دفاع از ترجمه دین به قواعد پاسخگویی. البته این ترجمه بسادگی انجام نمیشود و نیاز به خلاقیتها و ابداعات فکری هم وجود دارد.
هم متدین منتقد داریم و هم ناراضی دیندار
تصویر اقلیت متدین جانبدار نظام در برابر اکثریت معترض متکی بر نیازهای مادی، تصویر دقیقی از جامعه ایران نیست. جامعه ایران چندلایه است؛ هم دینداری طیف دارد و هم نسبت با حکومت. بسیاری از متدینان منتقد مشکلات هستند و بسیاری از ناراضیان اقتصادی هم الزاما ضددین نیستند. بسیاری از مطالبات معیشتی با زبان اخلاقی بیان میشود و اتفاقا از ارزشهای عدالتطلبانه تغذیه میکند. اگر سیاستگذار بخواهد مانند دکتر کاشی جامعه را دوقطبی ببیند، به سمت سیاستهای هویتی و امنیتی میرود و مساله اصلی که اقتصاد سیاسی تورم و رانت است به حاشیه میرود. احتمالا خود ایشان هم خواسته توجه را از مشکلاتاقتصادیبهسمتموضوعاتکلانترهویتیجلبکند.
کاشی میگوید در خطر بقا مردم ستایش خدا را فراموش میکنند. این ادعا هم از نظر تجربی قطعی نیست. در بسیاری جوامع، بحران میتواند دینداری را کاهش دهد اما میتواند تقویت هم کند. آنچه معمولا در بحرانها تغییر میکند، بیشتر اعتماد به نهادها و روایتهای رسمی است، نه لزوما رابطه فرد با امر متعالی. بنابراین اگر مقصود وی این است که مردم از نهادهای دینی و زبان رسمی دین فاصله میگیرند، باید دقیق بگوید موضوع بیاعتمادی نهادی است، نه ثانوی شدن خدا. این دقت، تحلیل را علمیتر و راهحل را روشنتر میکند.
آقای کاشی! برای اعلام بنبست شتابزده نباشید
او در پایان یادداشت میپرسد: آیا نظام توان تکیه بر ذخیره خواست بقا را دارد؟ و سپس امید را رو به کاهش میداند. اینجا نیز یک پیشفرض پنهان وجود دارد. اینکه نظام فقط یک مدل مشروعیت داشته و آن هم تکیه بر دین به معنای بسیج نمادین بوده است. اگر این پیشفرض را نپذیریم، نتیجه هم الزامآور نیست.
جمهوری اسلامی از حیث نظری، هم مشروعیت ارزشی دارد و هم مدعی عدالت و کارآمدی عادلانه است. مساله امروز دقیقا آزمون بخش دوم است. مساله این نیست که نظام باید از دین عبور کند تا بر بقا تکیه کند. مساله این است که نظام باید نشان دهد میتواند دین را به اخلاق سیاستگذاری و به اصلاح نهادی تبدیل کند. این یعنی بازسازی انضباط مالی، کاهش سازوکارهای رانت و سیاستهای حمایتی هدفمند که فشار تورم را بر طبقات پایین و مزدبگیر کم کند. حتی اگر فرض کنیم این اصلاحات رخ ندهد، آنوقت فرسایش مشروعیت رخ میدهد و سرمایه دینی هم آسیب میبیند، باز هم این فرسایش دلیل بر نادرستی اصل پروژه دینی نیست. دلیل بر نادرستی شیوهها و ضعف سازوکارهای پاسخگویی است. جواد کاشی یک هشدار را خوب میبیند و آن هم اضطرار معیشتی و احساس تهدید نسبت به آینده است اما طرح مساله را با ساختن تقابل خدا و بقا به بیراهه میبرد و سپس بر پایه چند پیشفرض نادقیق نتیجهگیری میکند. ما بر سر دوراهی انتخاب میان نان و ایمان نیستیم و چالش اصلی هم گذار از دین نیست، بلکه شیوههای تحقق دین در قالب اصلاحات ساختاری و سیاستگذاری عادلانه برای تضمین بقا و کرامت انسانی است.
تاریخ انتشار: 1404/10/16
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.