ویژههای فکرت
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.
موقعی که ما از اقتصاد سیاسی صحبت میکنیم، آنجا اقتصاد و سیاست با همدیگر به تلاقی رسیدهاند، یعنی برخلاف داعیهداران علم اقتصاد و جریان متعارف اقتصاد که فکر میکنند اقتصاد مجموعهای از قواعد منتزع از جامعه، تاریخ و سیاست است. موقعی که از اقتصاد سیاسی صحبت میکنیم، ایدهمان- همگام با چهرههای محوری و مبدع این جریان در تاریخ- این است که هر گزاره، قاعده و شکلی از رگولاتوری و تنظیمگری در اقتصاد با یک شبکه از منافع و خواست طبقاتی، پیوند تفکیکناپذیر دارد.
رابطه سلطه و تابعیت
بهتعبیری هر قاعدهگذاری اقتصادی ضرورتاً بهنفع یک گروه اقتصادی و بهضرر گروهی دیگر است، یعنی بههرحال در دل جامعه منابع را بهشکلی بازتوزیع میکند که برخی، از آنها برخوردار میشوند و تولید نابرخوردار میکنند. به همین دلیل عمیقا سیاسی است. به چه خاطر؟ به این دلیل که روابط سلطه و تابعیت بهوجود میآورد. سلطه و تابعیت که یک امر مفهومی نیست، بلکه یک بدن و مادیتی دارد و مبتنیبر یکسری منابع است.
سلطه اینطور است که در جامعه بشری شکل میگیرد و برابری اینگونه است که ملغی میشود و از بین میرود، بنابراین وقتی درمورد اقتصاد سیاسی صحبت میکنیم، مساله ما این است که اتفاقا این مفاهیم عمیقا سیاسی هستند ولی درعینحال مبتنیبر شکلی از تخصیص منابع و بازتوزیع آن له یا علیه گروههای جامعه هستند. به این معنا، موقعی که از سیاستزدایی یا حتی دموکراسی یا آزادی یا هر مفهوم دیگری در علوم اجتماعی صحبت میکنیم باید اقتصاد سیاسی را نیز مدنظر قرار دهیم.
از سوی دیگر، شما موقعی که از یکسری اصول جامعهزدایی میکنید و تاریخ را بیرون میریزید و سیاستزدایی میکنید، پروژه این است که شما آن را به چیزی خارج از میدان کنش انسانها و گروههای اجتماعی ببرید. موقعی که از خصوصیسازی یا قوانین عرضه و تقاضا یک چنین خوانشی صورت میگیرد، یعنی بیرون از میدان عمل و پراکسیس گروههای اجتماعی است و بهعبارتی اعتبار ازلی ابدی پیدا میکند و طبیعیسازی میشود. این طبیعیسازی شدن باعث میشود دیگر تصور نکنم که میتوانم آن را با توجه به شرایط و وضعیت خود به شیوه دیگری به اجرا دربیاورم و اصلا شکل دیگری مثلا از اقتصاد را در دستورکار قرار دهم. این علمیسازی به این معنا و علمیسازی از گزارههای اقتصادی که در جامعه ما مخصوصا در دانشکدههای اقتصاد و حکمرانی، بسیار قوی است، تمام داستانش همین است.
چرا امپریالیسم در گفتمان روشنفکری مطرود است؟!
امپریالیسم بهطورکامل، مفهوم مطرود در گفتمان روشنفکری ایران شده است. حالا نهفقط این اقتصادخواندههایی که دو واحد علوم اجتماعی نیز تا مقطع دکتری نمیخوانند، بلکه همه کسانی که در فضای عمومی ما درمورد مسائل مختلف از مساله پوشش تا تحریم بحث میکنند، یک کلمه درمورد امپریالیسم صحبت نمیکنند. این امر چطور اتفاق افتاده است؟ یعنی در یک کشور محاصرهشده در تسلیحاتیترین منطقه جهان که در چند کیلومتری مرزهایش یکسال است نسلکشی اتفاق میافتد و 50 هزار آدم را تکهپاره کردهاند، طوری درمورد مناسبات سرزمینی این واحد جغرافیایی حرف میزنند که گویی درمورد نروژ یا کشوری در شمال اروپا صحبت میکنند که عضو ناتو هم هست. این هم به آن مربوط است. این شکل از فهم وضعیت، اساسا آن اقتصاد سیاسی را دارد. داستانش چیست؟ نرمالایز کردن مناسبات سلطه است. حالا وقتی مناسبات سلطه در سطح داخلی و بهاصطلاح دروندولتی ماست و گاهی نیز در سطح بینادولتی و بینالمللی است.
موقعی که اینقدر روابط بری از روابط سلطه و تابعیت باشد و اینها همه نامرئی شود، میشود هر پروژهای را پیشبرد و این روابط موجود جهانی را تحکیم بخشید. بنابراین میگویم اساسا آن شکل از فهم اقتصاد با این شکل از فهم روابط بینالملل و فهم علوم سیاسی، علوم ارتباطات، روانشناسی و همه اینها بسته واحدی را بهوجود میآورند که معطوف به وضعیتزدایی و نامرئی کردن روابط سلطه برای انسانهای تحتسلطه هستند و این بهنظرم خیلی خطرناک است. بنیان دولت ملی ما تاحدودی در معرض خطر است و فکر میکنم در شکنندهترین وضعیت تاریخی خودمان هستیم. منظورم nation-state است و حرفم ناظر بر این دولت و آن دولت نیست، حتی منظورم جمهوری اسلامی نیست. همین سازواره مدرنی که شمال و جنوب این کشور را به هم وصل کرده، در معرض خطر قرار گرفته است. چرا در معرض خطر گرفته است؟ بخشی بهخاطر این است که ما یک کشور محاصرهشده هستیم. ما الان دچار جنگیم. من نمیفهمم چرا هیچکسی درمورد این موضوع صحبت نمیکند.
در معرض شدیدترین تهدید وجودی هستیم
ایران توسط تهاجمیترین و مسلحترین امپراتوری تاریخ یعنی ایالاتمتحده آمریکا در معرض تهدید وجودی قرار گرفته، یعنی کشوری که بودجه نظامیاش بالغبر 800 میلیارد دلار است و بیش از پنجهزار کلاهک هستهای دارد، کشور ما را تحتمحاصره قرار داده است و ما عملا درگیر جنگ هستیم.
علاوهبر اینها، جنگ گسترده رسانهای و ترکیبی تمامعیار در حوزههای مختلف نیز در جریان است. بهطور طبیعی همینها، مقداری همبستگی ملی ما را مستهلک میکند. موقعی که شما به این شکل تحتتهاجم قرار گرفتهاید، شرایطتان با کشوری که در صلح و صفا زندگی میکند، متفاوت است. صحبت من این است که چرا خودمان با اتخاذ روشهایی غلط این روند استهلاک را تشدید میکنیم؟ کشوری که درگیر جنگ با چنین امپراتوری جهنمی است، آیا نباید رویکرد اقتصاد سیاسیاش نیز جنگی باشد؟ آیا نباید مبتنیبر الگوی مقاومت باشد؟ الان سربازان ما بیرون از مرزها توسط همین نیروها هدف قرار میگیرند، بعد از آن طرف در داخل کشور شاهد شکلگیری یکی از آمریکاییترین مناسبات ممکن هستیم. اینطور که نمیشود. به یکطرف این را منسجم کنید. نمیشود که هم هزینه ضدآمریکایی بودن را بدهیم و هم هزینه آمریکایی بودن را! ما تنها کشور جهان هستیم که هزینه هر دو را میدهیم، یعنی ضدآمریکایی بودن در بیرون از مرزها و آمریکایی بودن در مناسبات اقتصاد سیاسی خودمان.
از یک جهت میتوان درمورد وجه theoretical و نظری قضیه و نظام دانش در ایران صحبت کرد که بالاخره آسیبهای متعددی دارد؛ درمورد اینکه فضای روشنفکری ایران اساسا چه شکلی است و چرا علوم انسانی حالت محفلی و کافهای پیدا کرده است. میخواهم بگویم اینها ربط معنادار خودشان را با واقعیت از دست دادهاند. درواقع انگار یک حالت احساسی بین بخشی از کتابخواندهها و مترجمان و روزنامهنگاران با state، در ایران شکل گرفته است. من الان نمیخواهم بگویم که تقصیر چه کسی هست یا نیست، بالاخره اینها در این منازعه میگویند که جمهوری اسلامی و دولت ایران برای ما از بچگی تا الان از نظام سلطه و استکبار جهانی حرف زده و حالا دقیقا میآییم و عکس آن را میگوییم. فهم بخشی از جامعه آکادمیک علوم انسانی و روشنفکری ما در فضاهای غیررسمی ما تا این حد نازل شده و حالت لج و لجبازی در کشور درست شده است.
تعمیق شکافها؛ راهبرد کلیدی نظام سلطه
کشوری که درگیر چنین منازعه عظیمی با نظام سلطه است، یکی از روشهای کارآمد برای تضعیفش این است که از درون قطبیسازیاش کنیم؛ یعنی دولتش را به جان نخبگان بیندازیم و از این دست کارها تا شکافها تعمیق شود. هر چقدر این شکافها تعمیق شود مشخص است که به نفع جبهه مقابل است. یک کلاف درهم از عوامل داخلی و خارجی در طول این دههها، این وضع موجود را برای ما رقم زده است. من کاملا الان با نقد بیژن عبدالکریمی که بعد از اعتراضات 1401 درمورد روشنفکری در ایران مطرح کردند، همدل هستم. روشنفکری ایران حواسش نیست. بخشی از این روشنفکران حواسشان نیست که در چه جغرافیایی از ایران دارند صحبت میکنند. من شخصا هر اندیشه و اندیشمندی را که از اینجا شروع نکند که دارد در یک سرزمین محاصرهشده حرف میزند، مطلقا جدی نمیگیرم. درمورد هر موضوعی اعم از دموکراسی، عدالت اجتماعی یا هر چیزی دیگر میخواهد صحبت کند باید نقطه عزیمتش از اینجا باشد و تکلیفش را با این مساله مشخص کند. نمیشود این مساله را نامرئی کرد و از آن گذشت. متاسفانه الان اتفاقی که در فضای رسانهای و آکادمیک ما افتاده است، این «زیباکلامی» شدن بخشی از علوم انسانی در ایران است. البته باید بگویم که ما انسانهای شریف و کاردرست و وارسته که تمام این پیچیدگیها را درک میکنند نیز در فضای روشنفکری و آکادمیک خودمان کم نداریم.
اندکی از وضعیت نابهسامان اقتصادی
تحولات اقتصادی را نیز در این میان نباید از نظر دور داشت. شوکهای ارزی پیدرپی چه وضعیتی را در این کشور به وجود آورده است؟ همین الان که ما داریم صحبت میکنیم، زمان لازم برای خرید مسکن در تهران با حداقل دستمزد، 76 سال شده است و دولت هیچ مسئولیتی را برخلاف نص صریح قانون اساسی درمورد مسکن برعهده نمیگیرد و برمبنای همین رویکردهای تعدیل ساختاری و دستورالعملهای صندوق بینالمللی پول عمل میکند. نیمی از هزینه خانوارها یعنی اجارهبها در تهران به مسکن تعلق میگیرد. این در حالی است که کارگر ما پول ترمیم دندان خودش را با این حقوقها ندارد... واقعا آیا آدم حق دارد از خودش بپرسد چطور میشود که اگر قرار است مقاومت کنیم، این کار صرفا امر نظامی نیست، بلکه وجه اقتصادی و اجتماعی هم دارد یا نه؟ سهم دولت در آموزشوپرورش به کمتر از 50 درصد رسیده است. اصل سیام قانون اساسی ایران چه میگوید؟ این اصل میگوید که دولت وظیفه دارد امکانات آموزشوپرورش رایگان را حداقل تا پایان دوره متوسطه برای همه شهروندان تامین کند. الان همین آمار برای اروپا 90 درصد است. همین اروپای سرمایهداری! به گزارش بانک جهانی ایران بالاترین نرخ خصوصیسازی آموزش متوسطه در جهان را در بازه زمانی 1998 تا 2017 داشته است. این یعنی ما یک آموزش کاملا کالاییشده و خصوصی را به وجود آوردهایم که نتیجهاش این نظام طبقاتی دانشگاهیشده است. بعد میبینیم در سطح رسانهای و سیاسی، هر کسی که میآید از این داستان خصوصیسازی دفاع میکند! آخر تا کجا؟ مگر وحی منزل است؟ چرا ما باید اینقدر با مسائل ایدئولوژیک مواجه شویم که متوجه این آسیبها نشویم.
در سالهای پس از جنگ به خاطر تحولاتی که در سطح جهانی اتفاق افتاده بود و آن بیاعتبار شدن الگوی برنامهریزی اقتصادی در تمام جهان بود حتماً بین الیت جمهوری اسلامی ایران و نظام تصمیمگیری ما تاثیر داشت. با وجود این اگر ما درمورد یک بازه 5 یا 10 ساله صحبت میکردیم معنیدار بود، نه اینکه در افق سی و چند سالهای که تحولاتی در نظام بینالملل و ظهور قطبهای جدید اقتصادی ازجمله چین را شاهد هستیم. مگر خود چین، شوکدرمانی کرده است؟ مگر الگوهای نئولیبرال در کشور خودش پیاده کرده است؟ الان شما بروید و ببینید که بخش بسیار مهمی از صنایع چینی همچنان دولتی هستند. یک اسطوره در ذهن ما شکل دادهاند که هر صنعتی اگر دولتی باشد ناکارآمد است، در حالی که... شما بروید و لیست 500 شرکت برتر دنیا را نگاه کنید و ببینید که چه تعداد از آنها دولتی هستند. تمام این خودروهای چینی که ما در خیابانهای تهران سوار میشویم، همه دولتی هستند. میخواهم بگویم تاریخ ورق خورده است و ما الان در سال 1371 نیستیم. نمیشود سیاستی را هاشمی طراحی و اجرا کند، بعد از شکست و اینکه تورم را در آن زمان به 48 درصد رساند که بالاترین نرخ در ایران پس از جنگ جهانی دوم بود، باز ما همان را ادامه دهیم.
کشورهای توسعهیافته و اهمیت حمایتگرایی دولت
تمام کشورهای جهان که به توسعه صنعتی رسیدهاند و تولیدشان شکل گرفته، همه از طریق حمایتگرایی بوده است. تمام اینها مبتنیبر مداخله فعالانه دولت در مساله اقتصاد بوده است. ما یکی از کوچکترین دولتهای جهان را در ایران به وجود آوردهایم ولی باز هم ولکن نیستیم. آقا! نسبت هزینهکرد دولت ایران به تولید ناخالص داخلیاش تنها 13.5درصد بوده است! الان فقط 5 کشور هستند که دولتشان از ایران کوچکتر است. شما سطح فاجعه را ببینید. چارهای نداشتیم اصلا یعنی چه؟ دیگر چه باید باشد که ما این رهیافت را متوقف کنیم؟ چند 1401 دیگر باید روی دهد و امنیت ملی این کشور به خطر بیفتد که ما این فرمان را متوقف کنیم؟ این عددی که الان گفتم برای ترکیه 36 درصد است. در عربستان 32 درصد است. متوسط این رقم برای کشورهای درحالتوسعه با درآمد متوسط، نزدیک به 30 درصد است. این رقم برای برزیل نزدیک به 48 درصد است. این یعنی ما یکی از کوچکسازیشدهترین دولتهای جهان هستیم. این برای کشوری که خصوصا درگیر با محور شرور ناتو است، به چه معناست؟ اگر ما امارات متحده عربی یا کشوری در نظام ادغام شده جهانی بودیم، شاید قابل قبول بود ولی چطور در کشوری که در آن انقلاب رخ داده و تمام شعارهایش مبتنیبر نفی وابستگی، استقلال و آزادگی بوده و الان درگیر جنگ روزمره با نظام سلطه است، امکانپذیر است؟
رسانههایی که در خدمت یک طیف خاص هستند!
نظم دانش تو با نظم قدرت تو همخوانی دارد. تمام جامعهشناسی و فلسفه انتقادی متاخر جهان دارد همین یک گزاره را توضیح میدهد. نمیشود که شما مناسبات عینی تا این حد استعماری را شکل بدهید و بعد از آن طرف در نظام رسانهای انتظار داشته باشید که یک نظام رهاییبخش و انقلابی مقاومتی باشد. کل این اینفلوئنسرهای فضای مجازی را یک شرکت خصوصی شده میتواند یکجا بخرد تا حرفش را بزنند. چطور اینها در عرض یکماه، غنینژاد را به قهرمان ملی بدل کردند؟ شما فکر میکنید که این اتفاقی بود؟ عزیز من برای این کار پول خرج شده است. اینفلوئنسر میسازند، سلبریتی درست میکنند، آدم بالا میآورند، شبکه ایجاد میکنند و رسانه پشت رسانه به وجود میآورند. ما الان در ایران چند رسانه و صفحه و سایت داریم که دارند همین سیاستهای آسیبزا را در بوق و کرنا میکنند. «دنیای اقتصاد»، «تجارت فردا»، «اقتصاد آنلاین» و هرچه نشریه اقتصادی هست، همه دست این طیف است. همه دانشگاهها نیز در اختیار اینهاست. چه انتظاری دارید؟ انتظار دارید در این مناسباتی که شکل گرفته و در این فضای روابط اقتصاد سیاسی که وجود دارد، ما یک نظام آگاهی مقاومتی و شهادتطلبانه داشته باشیم؟ نمیشود.
بههرحال ما در عصر شبکههای اجتماعی هستیم، پس دیگر آکادمی چه اهمیتی دارد؟ الان استادهای دوره دکتری من در دانشگاه تهران هرکدام در اتاقهای محقر خود نشستهاند و سالی یکی دو مقاله علمی پژوهشی مینویسند که خودشان نیز نمیخوانند و کل خوانندههای آن، شاید دو سه نفر نیز نباشند. الان در عصر شبکههای اجتماعی، منطق و اقتصاد سیاسی خودش را دارد. شما اگر میخواهید آنجا بهسامان شود و مبتنیبر ارزشها و آرمانهای انقلاب مانند عدالت اجتماعی، استقلال و آزادی باشد که من با تمام وجود از آن دفاع میکنم، باید این دکترین را تصحیح کنید. این دکترین است که علتالعلل این مشکلات است. من حتی نمیگویم الان همه مسائل اجتماعی به این برمیگردد ولی آسیبی که دارد از این ناحیه به ما وارد میشود، وصفناپذیر است...مناسبات اجتماعی که به لحاظ تاریخی و طی چند دهه ساخته شده و بدن پیدا کرده است را چطور میشود با چند خط راهکار حلوفصل کرد؟ ما الان چند مال در تهران داریم؟ بزرگترین مال خاورمیانه را ما در منطقه 22 تهران ساختهایم. با این چه میخواهیم بکنیم؟ با بانکداری خصوصی چه میخواهیم بکنیم؟ این مسائل راهکارهای ساده دمدستی ندارند. پیچیدگی دارند. آن کسانی که به این معنا میگویند ایجابی صحبت کن اصلا معنای نقد و راهکار را نمیفهمند. راهکار مستلزم فهم انتقادی مناسبات است. مستلزم این است که شما از خیلی از چیزها حذر کنید. امر ایجابی با امر سلبی نسبت ارگانیک دارد. اینطور نیست که من بخواهم مثل شیوهای که در سیستم بروکراتیک ما نیز خیلی خریدار دارد بگویم حالا این دو راهکار را هم انجام بدهیم. اینطور نیست؛ چراکه همه این شبکه با هم در ارتباط است. چیزی که الان من میتوانم بگویم این است که ما باید پرابلماتیزه کنیم. شما بهعنوان رسانه و یک مجموعه باید در برابر این جریان قرار بگیرید. اگر مساله شما مقاومت است و میخواهید از فلسطین دفاع کنید که میکنید، یک وجه مهم دفاع از فلسطین همین است که ایران بهعنوان یکی از ارکان این کشور باید منسجم باشد.
ایمنسازی اقتصاد؛ لازمه مواجهه با نظام سلطه
کشوری که میخواهد در برابر این نظام جهنمی سلطه قرار بگیرد باید خودش را ایمنسازی کند. عدالت اجتماعی در منتهیدرجهاش باید در آن وجود داشته باشد. دموکراسی اجتماعی باید در آن شکوفا شده باشد. خیلی روشن بخواهم بگویم یعنی اینکه داخل با خارج ارتباط ارگانیکی با همدیگر دارند.
اگر قرار است رهایی از سلطه ایجاد شود باید بدانیم رهایی در چه شرایطی ایجاد میشود. ظاهرا آنچه را که ما داریم خلق میکنیم بهگونهای است که در لحظه خلق شدن، متوجه این نیستیم که علیه هرگونه رهایی است و زمانی که خودش را در صحنه اجتماعی نشان میدهد، آن موقع به این نظم فکر میکنیم.بخشی را متوجه نیستیم و فکر میکنم بخشی را نیز متوجه هستند. من نمیدانم چند درصد از مسئولان ما با ایده مقاومت همدل هستند. این سوالی است که باید درمورد آن کار کمی و دادهکاوی کنیم و به آن بپردازیم. از همین رصد کلی و رسانهای وضعیت هم میتوانیم به این برسیم و بفهمیم که چند درصد از مسئولان ما از عمق وجودشان مقاومت را دنبال میکنند یا به دنبال نرمالایز کردن هستند. برخی که اصلا خیلی با صراحت این حرفها را میزنند. برای نمونه عباس عبدی که یک چهره محوری در ساخت فکری دولت جدید به حساب میآید، خیلی روشن حرفش این است که جمهوری اسلامی باید نرمالایز شده و تبدیل به یک امارات متحده عربی شود. احمد زیدآبادی در دانشگاه علامه طباطبایی و جلوی خود ما این حرف را زد که این قضیه فلسطین را نمیشود به این شکل دنبال کرد و دنیا اینطور نیست و عوض شده و نهایتا باید به حمایت اخلاقی بسنده کنیم. میخواهم بگویم اینها بخشی هستند که بیرون از بازی قدرت نیستند و سالها بودهاند و شهرداری دستشان بوده و انتخابات را بردهاند ولی فقط به اینها محدود نیست.
ما فقط نباید اینطور فکر کنیم که وقتی درباره این دیسکورس و گفتمان حرف میزنیم، محدود به یک جریان خاص و طیفی است که خیلی مشخص و ششتیغ لیبرال است. اینطور نیست. بالاخره میخواهم بگویم مقاومت اقتصاد سیاسی خودش را میخواهد. کسی که صاحب فلان مال در منطقه یک تهران است، خواهناخواه نمیتواند طرفدار مقاومت باشد؛ چراکه مقاومت زدوخورد دارد. مقاومت مثل اتفاقی است که این روزها دارد برای حوثیهای یمن میافتد. منافع نهادینه شده و مادی اینها آیا با آن ایده همراهی میکند؟ برای مایی که چیزی نداریم و انباشت سرمایه نداریم بله، ولی در لایههایی آیا اینطور است؟ من دارم سوال میکنم.
تاریخ انتشار: 1404/09/07
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.