صحنه امروز ایران یک مقطع معمولی در تداوم بحران‌ها نیست؛ یک نقطه حساس است. لحظه‌ای که در آن، مجموعه‌ای از تصمیمات اقتصادی، نحوه مواجهه سیاسی با جامعه، و شکل بازنمایی اعتراض، می‌تواند مسیر آینده را به‌طور جدی تغییر دهد. پس از جنگ دوازده‌روزه، بارها در فکرت از «اقتصاد سیاسیِ پساجنگ» سخن گفتیم؛ و گفتیم که به اسم رمز تغییر پارادایم، آمده‌اند که سرمایه اجتماعی بسیج شده بعد از جنگ را بسوزانند.

 

در گفت‌وگوهایی که چند ماه پیش با دکترسبحانی داشتیم، از وضعیتی سخن رفت که می‌توان آن را «بی‌دولتی» نامید؛ وضعیتی که در آن، دولت به‌جای ایفای نقش تنظیم‌گر و حامی منافع عمومی، به میدان‌داری یک اقتصاد سیاسی بازاری تن می‌دهد؛ اقتصادی که با نام «توسعه» عمل می‌کند، اما در واقع، بنیان‌های اجتماعی ایران را تضعیف می‌کند. سیاست‌های نئولیبرالیستی، رهاشدگی بازار ارز و افسارگسیختگی دلار ابزارهایی برای فرسایش نیروی اجتماعی هستند.

 

امروز جامعه ایرانی با فشار معیشتی، تورم مزمن و احساس فزاینده نابرابری دست‌به‌گریبان است. در چنین شرایطی، انتظار می‌رود سیاست‌گذاری پولی و مالی در مسیر اصلاح حرکت کند. اما انتصاب‌هایی نظیر قرار دادن فردی چون همتی در ریاست بانک مرکزی، نه پیام اصلاح، که توهین به افکار عمومی است. از آن نگران‌کننده‌تر، ارتقای فرزینکه باید در قبال سقوط ارزش پول ملی پاسخ‌گو باشدبه جایگاه مشاور رئیس‌جمهور است. این تصمیمات این پرسش را برجسته می‌کند: آیا اساساً قوه عاقله‌ای برای سامان‌دهی وضعیت وجود دارد؟

 

بارها هشدار داده‌ایم که الیگارشی داخلی در دوره پساجنگ، صریح‌تر و وقیح‌تر به میدان آمده است؛ جریانی که می‌کوشد آخرین مقاومت‌های اجتماعی در برابر بازاری‌شدن همه‌چیز را از میان بردارد. تا آنجا که نهادهای فرهنگی را «انگل» می‌خواند و از حذف آن‌ها ابایی ندارد. این، نزاعی بر سر صورت‌بندی جامعه و آینده ایران است.

 

التهاب‌ها و اعتراضاتی که امروز شاهد آن هستیم، در بسیاری موارد مطالباتی به‌حق دارند. این جرقه‌ها نشانه فروبستگی نیستند؛ نشانه تراکم مسائل حل‌نشده‌اند. اما خطر دقیقاً از جایی آغاز می‌شود که این مطالبات، به‌جای تبدیل‌شدن به «مسئله» و ورود به فرآیند اصلاح، به سمت امنیتی‌سازی صرف یا بسته‌بندی‌های رسانه‌ایِ القاکننده «ناکـارآمدی مطلق» سوق داده می‌شوند.

 

ما نیازمند سیاست اجتماعیِ اعتراض هستیم؛ سیاستی که بتواند فشار معیشتی، تورم و احساس نابرابری را در قالب مطالبه‌ای روشن، قابل گفت‌وگو و اصلاح‌پذیر بازنمایی کند. اگر این مسیر ساخته نشود، مطالبه اقتصادی به‌تدریج به سمت اغتشاش، شورش خیابانی و نهایتاً پروژه‌های براندازانه سوق داده می‌شود؛ مسیری که نه‌تنها به نفع مردم نیست، بلکه ایران را در وضعیتی قرار می‌دهد که «گرگ‌ها» دوباره به طمع تجاوز به این سرزمین بیفتند.

 

فکرت به‌عنوان یک رسانه اندیشه‌ای که پروژه توسعه را جدی می‌گیرد، خود را متعهد می‌داند به نقد صریح این گفتمان مسلط داخلی. ما به سیاست ملی نیاز داریم؛ سیاستی که بتواند میان امنیت، عدالت اجتماعی و اصلاح اقتصادی توازن برقرار کند. دیگر زمان مسامحه و مصلحت‌اندیشی‌های فرساینده گذشته است. اگر سازوکارهای اجتماعی به جریان نیفتد، همه‌چیز به منطق امنیتی تقلیل خواهد یافت؛ و این، دقیقاً همان چیزی است که سرمایه اجتماعی را نابود می‌کند.

 

امروز بیش از هر زمان دیگری، به حضور متفکران، اندیشمندان و صاحب‌نظران نیاز داریم. نه برای صدور بیانیه‌های کلی، بلکه برای ساخت روایت اعتراض، روشن‌کردن مسیر اصلاح و دفاع از منافع ملی. راه برون‌رفت، از گفت‌وگو می‌گذرد؛ از عقلانیتی که بتواند میان مطالبه به‌حق مردم و حفظ ایران، پیوند برقرار کند.

 

این لحظه، لحظه انتخاب است: یا سیاست اجتماعی را جدی می‌گیریم و اعتراض را به مسیر اصلاح هدایت می‌کنیم، یا با تداوم بی‌تصمیمی و تصمیمات غلط، صحنه‌ای می‌سازیم که هزینه‌های آن، برای جامعه و کشور، جبران‌ناپذیر خواهد بود.

تاریخ انتشار: 1404/10/15

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil