ویژههای فکرت
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.
این پرسش را نباید ساده گرفت. واکنش بخشی از نئولیبرالهای ایرانی به ربایش رئیسجمهور ونزوئلا و مداخله عریان آمریکا، صرفاً یک هیجان لحظهای یا خطای تحلیلی نیست؛ نشانهای است از یک منطق عمیقتر، ریشهدارتر و خطرناکتر در اقتصاد سیاسیِ ذهن آنان.
چرا آب از لب و دهانشان راه افتاد و شیرینی پخش کردند؟چرا خود را در آن موقعیت نه به عنوان متجاوز بلکه به عنوان مورد تجاوز تصور کردند؟ مگر تجربه لیبی، عراق، افغانستان، سوریه و دهها کشور دیگر پیش چشمشان نیست؟ چگونه این سطح از همراهی با مداخله خارجی را با ادعاهای پرطمطراقشان درباره «حق مالکیت»، «حقوق ملتها»، «آزادی»، «حاکمیت قانون» جمع میکنند؟
پاسخ را نباید در روانشناسی فردی یا عقدههای شخصی جستوجو کرد؛ هرچند برای برخی افراد ممکن است چنین باشد. مسئله، یک ساختار فکری است؛ ساختاری که نئولیبرالیسم ایرانی را بهطور ذاتی به تجاوز خارجی، فروپاشی حاکمیت ملی و چپاول منابع گره میزند.
ترامپ پس از ربایش مادورو، بیپرده از «نفت ونزوئلا» سخن گفت. این دقیقا نقطه اتصال نئولیبرالهای ایرانی به این رخداد است که سالهاست آن را آرزو میکنند.
از دهه شصت، پدران معنوی این جریان در دل دولت جمهوری اسلامی لانه کردند؛ نوشتند، گفتند، تئوریزه کردند که جایگاه ایران در «اقتصاد جهانی» تأمین مواد خام است. از نظر آنان، «مزیت نسبی» ایران همین است: نفت، گاز، معدن، پتروشیمی؛ بینیاز از سیاست، بینیاز از حاکمیت ملی، بینیاز از برنامه توسعه.
برای تحقق این رؤیا، سالهاست تیغ جراحی در دست دارند. از خصوصیسازیهای بیضابطه تا واگذاری معادن، از فروش داراییهای بیننسلی تا تهیسازی دولت از ظرفیت سیاستگذاری. داشتههای ملت ایران را ـ به نام اصلاحات اقتصادی ـ از تن جامعه بریدند و بر سر سفره یک اقلیت نشاندند؛ اقلیتی که خود را «بخش خصوصی» مینامد، اما بدون دولت قوی، بدون رانت سیاسی و بدون اتصال به سرمایه جهانی، هیچ معنایی ندارد.
اما حال باید آخرین گام برداشته شود. باید موانع سیاسی اتصال به دنیای تجارت آزاد هم برداشته شود. در هنگامهای که ملت علیه چنین سیاستهایی اعتراض میکند و ساختار سیاسی هم با این ایده و الزاماتش همراهی کافی را نمیکند، نئولیبرالهای ایرانی آرزو میکند کاش این دست بیگانه(و البته از نگاه او شریک) بیاید و ماجرا را حل کند.
این دست، اگر چدنی باشد یا مخملی، تفاوتی نمیکند؛ مهم این است که قفل سیاست شکسته شود. نئولیبرال ایرانی، در این نقطه، دیگر به ملت فکر نمیکند؛ به حاکمیت ملی هم نه. نئولیبرال ایرانی همراهی میکند.
او به دنیای اقتصاد آزاد پس از آن فکر میکند. به اینکه با کمک شرکتهای چندملیتی میتوانند بیشتر چپاول کنند. فکر پترودلارها هوش از سر آنها میپراند. دیگر به این فکر نخواهند کرد که آیا دیکتاتوری قرار است بیاید یا نه. آیا ایران زمین سوخته میشود یا نه. او به چیز دیگری میاندیشد.
تاریخ انتشار: 1404/10/15
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.