آنچه ملاحظه می‌کنید، یادداشت رسول لطفی، سردبیر فکرت به بهانه هشدار اخیر رهبر معظم انقلاب با رویکرد لزوم توجه به مقوله عدالت در بحث حکمرانی است؛

 

سخن اخیر رهبری درباره عدالت، از آن دست جملاتی است که اگر به‌درستی شنیده شود، باید آرامش فکری بسیاری از ما را بر هم بزند. نه به این دلیل که سخن تازه‌ای است، بلکه دقیقاً به این دلیل که دیگر هیچ عذری برای نشنیدن آن باقی نمانده است: «شیعه در طول این هزار و اندی سال فرصت نداشت که عدالت امیرالمؤمنین را در جامعه پیاده کند امروز دیگر این بهانه وجود ندارد.»

 

مسئله‌ی اصلی آنجاست که عدالت، در سال‌های اخیر، به‌تدریج از «مسئله‌ی مرکزی» سیاست به «حاشیه‌ی گفتمانی» رانده شده است. در جریان فکری اصلاحات، عدالت آرام‌آرام جای خود را به مفاهیمی چون کارآمدی، توسعه‌ی تکنوکراتیک و آزادی‌های انتزاعی داد. تا آنجا که امروز برخی نظریه‌پردازان اقتصادی این طیف امثال غنی‌نژاد، با صراحت از «سراب عدالت» سخن می‌گویند؛ گویی نابرابری یک واقعیت طبیعی است و هر تلاشی برای مهار آن، دخالت ایدئولوژیک در بازار محسوب می‌شود.

 

در جریان اصول‌گرا ــ و به‌ویژه نواصول‌گرایی ــ عدالت تهی و مضحکه‌وار شده است. عدالت اینجا، اغلب به یک شعار مصرفی بدل شده که در بیانیه‌ها و تریبون‌ها حضور دارد، اما در طراحی سیاست‌های اقتصادی و رفاهی هیچ ردّی از آن دیده نمی‌شود. عدالت هست، اما فقط تا جایی که هزینه نداشته باشد؛ تا جایی که به منافع تثبیت‌شده، رفاقت‌ها، ترس‌ها و ملاحظات برخورد نکند.

 

خطر اصلی اما، نه در نفی عدالت است و نه در شعارزدگی آن؛ بلکه در طبیعی‌شدن نابرابری است. وقتی فاصله‌ی طبقاتی دیگر پرسش‌برانگیز نیست؛ وقتی شکاف دسترسی‌ها به آموزش، سلامت، مسکن و فرصت، امری بدیهی تلقی می‌شود؛ وقتی سیاست‌گذار به‌جای اصلاح ساختار، صرفاً مدیریت نارضایتی می‌کند، یعنی عدالت از افق ذهنی جامعه حذف شده است. و جامعه‌ای که عدالت از افقش حذف شود، دیر یا زود به بن‌بست می‌رسد!

 

آنچه رهبری بر آن تأکید می‌کند، دقیقاً همین نقطه است:«واجب‌ترین و اولی‌ترین خصوصیت برای اداره‌ی جامعه» است. یعنی معیار طراحی سیاست، تخصیص منابع، تنظیم بازار، توزیع قدرت و حتی چینش نهادها. و دقیقاً به همین دلیل است که موانع عدالت، نه بیرونی، بلکه درونی‌اند: ترس، تردید در مبانی، ملاحظه‌ی رفاقت‌ها، ملاحظه‌ی دشمن. این‌ها نام‌های محترمانه‌ی همان چیزی‌اند که عملاً عدالت را معلق کرده‌اند.

 

اگر عدالت را دوباره به مسئله‌ی مرکزی سیاست بازنگردانیم، هیچ اصلاحی به سرانجام نمی‌رسد. سخن از عدالت، امروز دیگر یک انتخاب فکری نیست؛ ضرورت بقاست. عدالت، دیگر «حرف خوب» نیست؛ خط مرز آینده و انسداد است.

تاریخ انتشار: 1404/10/15

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil