مقاومت، پیش از آنکه یک کنش فیزیکی در میدان نبرد یا یک واکنش هیجانی به فشار خارجی باشد، سازواره‌ای پیچیده و چندبعدی است که در بستر یک ضرورت وجودی شکل می‌گیرد. حقیقت امر این است که مسئله مقاومت یک مسئله بسیط و تک‌بعدی نیست، بلکه مرکب است و پیچیدگی‌های خاص خود را در لایه‌های پنهان دارد. در جهان معاصر، لزوم بازخوانی مبانی و ریشه‌های مقاومت از جنبه‌های مختلف بیش از هر زمان دیگری واضح و مبرهن گشته است. این ضرورت، ما را به سمتی سوق می‌دهد که بپرسیم آیا صرف تفسیر لغوی و اصطلاحی واژه مقاومت، می‌تواند ما را به یک «نظام» یا سیستم منسجم در این حوزه برساند یا خیر. نگاه ما به مسئله مقاومت باید از سطح یک شعار فراتر رفته و به یک نگاه سیستماتیک و دارای سازوکار بدل شود. اگر تفکر ما مبتنی بر یک سیستم نباشد، درک واقعیت مقاومت ناممکن می‌گردد؛ چرا که به عنوان مثال، شهید سلیمانی شدن صرفاً با گذراندن دوره‌های نظامی و مهارت‌های فیزیکی محقق نمی‌شود. 

 

در هندسه معرفتی قرآن و مکتب اهل‌بیت، «انسان مقاوم» صرفاً به معنای کسی نیست که در برابر ناملایمات صبوری می‌کند، بلکه او یک کنشگر مؤثر در محور مقاومت است. قرآن کریم در ترسیم سیمای این انسان، زنجیره‌ای از هجرت، آزار دیدن در راه حق، مقاتله و در نهایت شهادت را تبیین می‌کند. باید توجه داشت که صرف شهادت، تمامیتِ معنای انسان مقاوم را تبیین نمی‌کند. انسان مقاوم، استوانه‌ای است که بود و نبودش در موازنه قدرت تغییر ایجاد می‌کند؛ همان‌گونه که فقدان شخصیت‌هایی چون سید حسن نصرالله یا یحیی سنوار، خلأیی عمیق و جبران‌ناپذیر در این جبهه ایجاد می‌کند. این تأثیرگذاری نه از قدرت جسمانی، بلکه از یک «قوه روحانیه» نشئت می‌گیرد. به تعبیر دقیق‌تر، تبدیل شدن به یک فرمانده قوی و یک انسان مؤثر، نیازمند سال‌ها ممارست، تهذیب نفس و فنونی است که در یک نظام تربیتی منسجم تبلور می‌یابد. 

 

ریشه‌های تکوین این نگاه سیستماتیک را باید در اندیشه دفاعی شیعه و فقه سیاسی امام خمینی جستجو کرد. در منظومه فقهی شیعه، دفاع اساساً از جنس جهاد ابتدایی نیست که نیازمند اذن خاص معصوم باشد، بلکه تکلیفی عمومی و آنی است. تاریخ تشیع، سرشار از تراژدی‌های خون‌بار و نسل‌کشی‌هایی است که اگر بخواهیم با ادبیات معاصر سخن بگوییم، هولوکاست‌های متعددی را از کربلا تا دوران حجاج بن یوسف و صدام پشت سر گذاشته است. در چنین بستر تاریخی، ایجاد یک سازوکار دفاعی برای محافظت از کیان مؤمنین، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت غایی است. حتی فلسفه غیبت نیز به نوعی با عدم آمادگی و فقدان سازوکار لازم برای محافظت از حقیقت پیوند خورده است. لذا ساختار جمهوری اسلامی به عنوان یک «سیستم دفاعی» برای محافظت از این اندیشه بنا شد و حفظ آن به مثابه اوجب واجبات تعریف گردید. 

 

منطق حاکم بر این سیستم، همواره منطقی دفاعی بوده و هیچ‌گاه تهاجم ابتدایی را برنتافته است. اما نکته کلیدی اینجاست که این سیستم باید بتواند «انسان مؤثر» پرورش دهد. در واقع، اندیشه مقاومت یک اندیشه سیستماتیک است که در قالب یک نظام بروز و ظهور پیدا می‌کند و همین نظام بود که به شیعیان در جغرافیای مختلف از لبنان و عراق تا یمن، هویت و شخصیت بخشید. تکیه بر این ستون مستحکم بود که اجازه داد مقاومت از حالت یک حرکت پراکنده به یک محور منسجم تبدیل شود. با این حال، باید هوشیار بود که دشمن برای حذف استوانه‌های این سیستم، برنامه‌ریزی‌های دقیق و بلندمدت دارد. اگر دشمن برای عملیاتی کوچک مانند انفجار پیجرها هفده سال برنامه‌ریزی می‌کند، ما نیز نباید مقاومت را به صورت روزمره اداره کنیم.

 

آسیب‌شناسی وضعیت کنونی نشان می‌دهد که ما در برخی ابعاد، بیش از آنکه برنامه داشته باشیم، صرفاً هزینه پرداخته‌ایم. برای مثال، مفهوم «اقتصاد مقاومتی» در کلام رهبری، به معنای ایجاد سازوکاری است که پایه‌های اقتصاد را از وابستگی خارج کند، نه اینکه صرفاً به تحمل سختی‌ها بسنده شود. در ساحت حقوق بین‌الملل و سازمان‌های جهانی نیز، محور مقاومت نیازمند یک تحول ساختاری و تئوریک است. فقدان یک بازار مشترک یا نهادهای حقوقی منسجم میان کشورهای این محور، نشان‌دهنده غلبه نگاه روزمره بر نگاه آینده‌نگرانه است. برای عبور از این وضعیت، نیازمند تدوین دقیق «تئوری مقاومت» هستیم. مقاومت واقعی آنجاست که حضور انسان‌های مقاوم چنان سنگین و مؤثر باشد که استکبار را به ستوه آورد و برنامه‌های بلندمدت او را با چالشی سیستماتیک مواجه سازد. 

تاریخ انتشار: 1404/10/17

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil