سید جواد طباطبایی، مبدع نظریه ایرانشهری و داوود فیرحی، پژوهشگر و مدرس فقه سیاسی شیعه به عنوان اساتید و چهره های برجسته تاریخ اندیشه ایران، همواره به دنبال گشودن رهیافتی برای درکی نو از سنت و تجدد بودند. 


سید جواد طباطبایی راه پیوند سنت و تجدد را در احیای فضای اندیشه‌ای ایران باستان و بازیابی مبانی فکری اندیشه ایرانی جست‌وجو می کرد.از منظر ایدهٔ ایرانشهری، سنت و اندیشه ایرانی نه تنها مانع تجدد نیست بلکه واجد ظرفیتی ویژه برای پیشبرد و ارتقاء تجدد و نواندیشی است.


سید جواد طباطبایی تاریخ سنت و اندیشه ایرانی را نه فاقد تجدد بلکه حامل وجوه ممتازی از تجدد می داند.از منظر او، سنت و اندیشه ایرانی پیوسته در مسیر تجدد است و حتی پیش از آغاز دوره جدید و در دوره قدیم، وجوهی از تجدد در تاریخ هنر و اندیشه ایران قابل یافت است‌. 


سید جواد طباطبایی تعبیر جدیدِ در قدیم را بر مبنای چنین باوری در نظام اندیشه ایرانشهری طرح و تبیین می کند.تعبیر جدیدِ در قدیم بر اساس تفاسیر و توضیحات سید جواد طباطبایی، در واقع مفهومی برای توصیف این واقعیت است که ایرانیان از کهن‌ترین ایام به شهودی از وضع خود خود رسیدند و این شهود و خودآگاهی ملی، زمینه های شکل گیری وجوهی از تجدد را در دوره قدیم فراهم ساخت و بدین ترتیب پدیده تاریخی جدیدِ در قدیم تکوین پیدا کرد.


می توان گفت پیوند لایزال سنت و تجدد در اندیشه ایرانشهری، از این دو سخن طباطبایی در سال های واپسین حیات او جاری می شود: سخن نخست اینکه بدون سنت نمی توان جدید اندیشید و و دیگر سخن اینکه ما را گریزی نیست از آنکه در تداوم سنت، جدید بیندیشم. داوود فیرحی نیز در دوران حیات علمی خود، همواره درپی گشودن رهیافتی نو برای درک نسبت سنت و تجدد بود. 


فیرحی سال‌ها در محضر طباطبایی شاگردی کرده ولی از منتقدین اصلی نظام نظریه ایرانشهری و مخالف تفسیر ایرانشهری از مسأله نسبت سنت و تجدد است. 
فیرحی نیز همانند طباطبایی به همگرایی سنت و تجدد در ایران و اینکه حتی در دوره قدیم، وجوهی از تجدد در تاریخ ایران قابل یافت است، باور دارد؛ با این تفاوت که از نظر طباطبایی دوره‌ای که ایرانیان در آن به خودآگاهی ملی رسیدند و شروع به خلق وجوهی از تجدد کردند، به دوره باستانی ایران تعلق دارد و از نظر فیرحی چنین پدیده‌ای در دوره اسلامی شکل می گیرد. 


فیرحی راه پیوند سنت و تجدد را نه در اعماق اندیشه ایرانشهری بلکه در فقه سیاسی شیعه جست‌وجو می کند و با برجسته نمایی وجوه دموکراتیک فقه سیاسی شیعه، به دنبال فراهم‌سازی زمینه های نظری استقرار ساختار های اجتماعی تجدد و تأسیس حاکمیت ملی است. پروژه فکری و تأملات سید جواد طباطبایی و داوود فیرحی در سال‌های پس از وقایع سال ۸۸، توجهات بیشتری را جلب می کند. 


جایی که به نظر می رسید طرح عبدالکریم سروش و جریان روشنفکری دینی برای تحولات سیاسی سال ۸۸ که چشم‌انداز آن به تعبیر سروش، زوال استبداد دینی و تشکیل نظم دموکراتیک دینی بود، به شکست و ناکامی بزرگی دچار شده و فضای سیاسی محتاج طرحی نو برای درکی جدید از نسبت سنت و تجدد و هموار سازی مسیر تجدد سیاسی در ضمن حفظ و بسط سنت است.


چالش و مسأله‌ای اساسی که می توان گفت دغدغه مشترک پروژه فکری جواد طباطبایی و داوود فیرحی است.جنبش مشروطه به عنوان طلیعه‌ای بر مواجهه ایران با تجدد، از جایگاه ویژه‌ای در این دو پروژه فکری برخوردار است. ارائه روایتی نو از جنبش مشروطه بخش گسترده‌ای از پروژه فکری سید جواد طباطبایی و داوود فیرحی شکل می دهد.


مشروطه در روایت جواد طباطبایی، نقطه اوج خودآگاهی ملی ایرانیان است. طباطبایی بر این باور است که اگرچه ایرانیان از کهن‌ترین ایام به شهودی از وضع خود رسیدند اما تا بیش از مشروطه نمی توانستند این وضع را در قالب مفاهیمی بیان کنند.


در نگاه طباطبایی برخورد انتقادی علی شریعتی و جلال آل احمد با مشروطه خواهی، در حکم تسویه حساب با جریان تجدد خواهی ملی ایران تلقی می شود. 
طباطبایی با انقلاب اسلامی نیز از موضع مشروطه خواهی، مواجه می شود و با نظر به اینکه پیروزی انقلاب اسلامی پایان مشروطه خواهی را رقم زده، از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان واقعه‌ای تلخ یاد می کند‌ که به مشروطیت پایان بخشیده است. 


داوود فیرحی نیز روایت متفاوتی از مشروطیت دارد.مشروطه در روایت فیرحی، نقطه آغاز حرکت پرشتاب جامعه ایران به سمت تأسیس حکومت ملی است؛ جامعه‌ای که در مسیر دستیابی به حاکمیت ملی و قانون با سه مانع اساسی روبه‌رو می شود: ۱. جریان باستان گرایی به نمایندگی محمد علی فروغی و مشیرالدوله پیرنیا ۲. جریان چپ‌گرایانه بازگشت به خويشتن به نمایندگی علی شریعتی و جلال آل احمد ۳. جریان اسلام سیاسی به نمایندگی فدائیان اسلام، آیت‌الله بهشتی و جریان انقلاب اسلامی 


به باور فیرحی جریان باستان گرا، نظریه شاهی را بر قانون اساسی برتری داد و به مبانی مشروطیت ضربه وارد کرد. جریان چپ‌گرایانه بازگشت به خويشتن نیز از طریق برهم زدن رابطهٔ ایران با علوم انسانی و مدرنیته، مشروطیت، حاکمیت ملی و دریافت مدرن از امر سیاسی را تضعیف کرد. و در نهایت جریان اسلام سیاسی، با غفلت از مشروطیت و حاکمیت ملی شهروندان، خواست ملی و قرارداد اجتماعی را نقض کرد و به سمت برقراری حکومت اسلامی حرکت کرد.


آنچه در روایت سید جواد طباطبایی و داوود فیرحی مفقود می باشد، توجه به نقش مداخله نیروی خارجی در انحراف مشروطه و ممانعت از تأسیس حاکمیت ملی در ایران است. به هر حال آنچه از شواهد عینی یافت می شود این است که علت ناکامی جامعه ایران در تأسیس حاکمیت ملی و مهار استبداد داخلی و استعمار خارجی به عنوان مظهر خواست و ارادهٔ ملی ایرانیان و افق بنیادین مشروطیت، نه در سیره و اندیشه علی شریعتی، جلال آل احمد، فدائیان اسلام و نظریه‌پردازان اسلام سیاسی بلکه در سلطه‌جویی بیگانگان و مداخله نیروی خارجی است. 


نیروی استعمارگر خارجی از نقطه آغاز جنبش مشروطه دلواپس منافع خود بود و از این رو زمینه های ناکامی جنبش مشروطه در نمایندگی ارادهٔ ملی و ضد استعماری ایرانیان را فراهم کرد و با حذف نیروهای ملی و مشروطه خواهی همچون آیت اللّه بهبهانی، نیروهای ضد مشروطه و استبداد گرایی همچون عین الدوله را بر مشروطه مسلط ساخت و نیروهای استبداد ستیز و استعمار ستیز ایران را ناکام گذاشت.


البته فارغ از تمام این‌ها و از همه مهم‌تر باید یادآور شد که برخورد انتقادی روشنفکران دینی و نظریه پردازان اسلام سیاسی از موضع جمهوری خواهی با نظام پادشاهی مشروطه، هرگز به معنای نقض اصلِ مشروطیت و حاکمیت ملی نیست. چرا که جمهوری خواهی در تداوم مشروطه خواهی است و برخورد انتقادی با نظام مشروطه از موضع جمهوری خواهی نفی مشروطیت نیست بلکه انتقال اصلِ مشروطیت و حاکمیت ملی از نظام پادشاهی به نظام جمهوری است که به دلیل فراغت از اصلِ پادشاهی موروثی، سطح پاسخگویی و تعهد حاکمان سیاسی به مشروطیت، حاکمیت قانون و حاکمیت ملی را افزایش می دهد.
 

تاریخ انتشار: 1405/05/20

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil