زنده‌یاد روح الله نامداری، پژوهشگر انقلاب اسلامی و دانشجوی دکترای دانشگاه باقرالعلوم(ع)، متولد 1359 در ایذه و متوفای اردیبهشت 1396 در قم است. در نوجوانی و ابتدای جوانی با آثار و اندیشه های شهید آوینی، یوسفعلی میرشکاک، دکتر محمد مددپور و دکتر رضا داوری اردکانی آشنا می شود و از مخاطبان پروپاقرص نشریات «کمان»، «مهر» و «سوره» می شود. در فضای گفتمانی انقلاب اسلامی مانند پایگاه بسیج و مسجد و بسیج دانشجویی فعالیت می کند. مانند بقیه فعالان بسیج و مسجدی، علاقمند به امام(ره) و رهبری و شهدای انقلاب است. در کارهای فرهنگی در شهرستان، توجهات و تأملاتی برایش حاصل می شود. درصدد آسیب شناسی فعالیت های فرهنگی و نهادهای انقلابی برمی آید. علاقه اش به سمت و سوی «غرب شناسی» بیشتر می شود و در مسجد و بسیج دانشجویی جزو مدرسان غرب شناسی و مروج افکار حلقه فرویدی ها می شود. در ادامه فعالیت هایش، متوجه خلأهای اندیشه ای و عمل گریزی این جریان می شود. باز هم آوینی، نقطه وصل او به امام خمینی می شود و در دهه آخر عمر کوتاه و بابرکتش، بر اندیشه امام متمرکز می شود. پایان نامه کارشناسی ارشدش را درباره امام خمینی می نویسد. کتاب دو جلدی «انقلاب و نظریه ها» را تدوین می کند؛ گام هایی درباره نظریات بومی در تحلیل و شکل گیری انقلاب اسلامی و از زبان شخصیت ها و اساتید مختلف.

***

 امام خمینی(ره) را در بین اساتید و نخبگان علوم انسانی و دانشجویان علوم انسانی مجهول القدر و غریب می بیند، حتی در بین دوستان انقلابی اش. اینکه برخی از آنها، امام را بیشتر به عنوان یک «رهبر سیاسی» قبول دارند تا یک رهبر متفکر و صاحب اندیشه؛ اینکه متأسفانه برخی از آنها، وجوه اندیشه ای و فکری عمیقی برای امام قائل نبودند و نیستند و نهایتاً او را یک فیلسوف و عارف می دانند. لذا سه گانه «جدال دو اسلام»، «خمینی پدیده انسانی پیچیده» و «ستیز با خویشتن و جهان» را تدوین می کند. این سه کتاب باید با هم دیده و مطالعه و تحلیل شود و اگر این سه کتاب، با هم مطالعه شوند، اهمیت کارهای مرحوم نامداری بهتر فهم می شود. وی در سه گانه کتابهایش درباره امام خمینی، درصدد جلوگیری از تحریف امام و انقلاب اسلامی است. نگاه عدالت خواهانه امام در این سه کتاب مشهور است. منتقد تفسیر سنتی و متحجرانه و لبیرالی و اشرافی و متجددانه از امام بود. به شدت از اینکه عده ای به دنبال تفسیر لیبرالی و اشرافی و سرمایه دار از امام خمینی بودند و هستند، انتقاد می کرد.

نامداری در کتاب «خمینی پدیده انسانی پیچیده» درصدد نمایش ظرافت ها و دقت های نظری و رفتاری (عملی) امام خمینی بود. او معتقد بود که امام انسانی بسیار فکور و متفکر و صاحب اندیشه است. هم زیاد فکر می کند و هم کارهای فکری زیادی انجام داده است و هم اینکه برخی افکار و اندیشه هایش را در عمل هم پیاده می کرد. عملگرایی امام نباید نافی متفکر بودن امام بشود. هم شخصیتی صاحب فکر و اندیشه بود و هم در صدد تحقق ایده ها و اندیشه هایش بود. معتقد بود امام ساحت عمل و نظر (فکر) را در خودش جمع کرده بود و این سخن هم از دکتر عماد افروغ است که بزرگترین کار امام را همین «جمع ساحت عملی و نظر (فکر)» می دانست.

***

او با نسلی از دوستان و طرفداران انقلاب اسلامی و نخبگان انقلابی عرصه علوم انسانی مواجه بوده است که امام را آن چنان که باید و شاید و می دانست، نمی شناختند و امام را جدی نمی گرفتند و دیگرانی مانند دکتر سید احمد فردید، هایدگر، هابرماس، فوکو و... مورد توجه و علاقه آنهاست، ولی امام را در ساحت فکر و اندیشه، جدی نمی گرفتند.

نامداری تصویرهای عمومی کلیشه شده درباره امام را مانع درک صحیح و شناخت مناسب اهمیت و جایگاه و اندیشه امام می دانست. او منتقد برخی فعالان فرهنگی و پژوهشگران و نویسندگان و رسانه هایی بود که هیچ ارزش افزوده ای نداشتند و تلاشی برای شکستن تصویرهای عمومی شده یا کلیشه ای درباره امام انجام نمی دهند. اینکه عکس امام بر در و دیوارهای ادارات باشد ولی خلاف مشی و روحیات امام عمل شود. اینکه در کتاب های درسی تصویر امام و جملات امام باشد، ولی از «شجاعت» و نترسی امام، چیزی به دانش آموزان نگویند.

***

او معتقد بود که نویسندگان و رسانه ها نباید ایده ها و نظرات و یافته های خودشان را بر امام تحمیل کنند. معتقد بود که امام ورای این نظریه پردازی های متعارف علوم انسانی هست. از اینکه در دو دهه اخیر باب شد و می گفتند امام فیلسوف صدرایی است، به راحتی نمی پذیرفت و انتقادات و اشکالاتی وارد می کرد و نمی توانست تحمل کند که امام را ذیل اندیشه و فلسفه صدرایی تحلیل کنند و تقلیل بدهند. می گفت امام، امام است؛ چرا یک عده ای نمی خواهند بپذیرند که امام در حد و اندازه ملاصدرا و حتی فراتر از اوست. او فراتر از ابن عربی است. ملاصدرا و ابن عربی محترم هستند ولی امام نه ذیل آنها، حداقل هم تراز و حتی بالواقع فراتر از آنهاست. خصوصاً که معتقد بود امام بعد از معصومین(ع)، چهره شاخص و ممتازی است که قابل مقایسه با دیگر علما نیست.

***

او منتقد تفسیر لیبرالی و اشرافی از امام بود. به همین جهت منتقد شدید غالب فعالیت های ترویجی و تبلیغی موسسه تنظیم و نشر آثار امام درباره اندیشه ها و عملکرد امام بود و می گفت آنها، امام با این عظمت و ابهت و شکوه و حماسه را در حد و اندازه افکار کوتاه و دنیای کوچک خودشان تقلیل داده اند و می دهند و تفسیر آنها از امام را خیلی انحرافی و نامردی و دور از جوانمردی می دانست. می گفت اگر شماها می خواهید لیبرال و اشرافی و سرمایه دارانه و عافیت طلبانه زندگی و فکر کنید، چرا امام را قربانی دنیا و افکارتان می کنید. چرا ابعاد جهادی و ظلم ستیزانه و مبارزه طلبی و استکبارستیزی او را نادیده می گیرید و به دنبال معرفی صلح کلی و صرفاً اسلام رحمانی از او هستید. او به کتاب «نهضت امام  خمینی» آقای سید حمید روحانی توجه ویژه ای داشت و در محافل و جلسات خود به این کتاب، زیاد ارجاع می داد. می گفت نیاز به تدوین جدیدی دارد و پیشنهاد داده بود که خلاصه ای از آن را منتشر کنیم تا برای عموم قابل استفاده باشد.

***

او روش ها و نظریات مرسوم در جامعه شناسی و علوم اجتماعی متعارف را در شناخت انقلاب اسلامی و امام خمینی، ناقص و ناتمام می دانست و از اینکه فعالان و نخبگان علوم انسانی، امام و انقلاب اسلامی را در این روش های متعارف و مرسوم، محدود و منحصر می کنند و تقلیل می دهند، بسیار شاکی بود. سبک پژوهشکده علوم و اندیشه پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم درباره امام و انقلاب را هم ناقص و نارسا می دانست و منتقد کارهای آکادمیک دفتر تبلیغات اسلامی در حوزه تحلیل انقلاب و خمینی شناسی بود. همچنین منتقد رویکردهای غالب تحلیل اندیشه سیاسی امام در دانشگاه های باقرالعلوم(ع)، مفید و امام صادق(ع) بود. می گفت آنها محورها و نکاتی و بنیادهایی به اندیشه و عمل امام خمینی بار می کنند که امام فراتر از آنهاست. معتقد بود که آنها در روش های متعارف و مرسوم در علوم انسانی و علوم اجتماعی در معرفی امام و انقلاب گیر کرده اند و محدود مانده اند و می خواهند امام و انقلاب را ذیل چارچوب تحلیل ها و نگاه های رایج در علوم انسانی غربی، تحلیل کنند که هم تقلیل گرایانه هست و هم این روشها، ناتوان از تبیین و تفسیر جامع امام و انقلاب اسلامی اند. با این توضیحات، مخاطبان سه گانه «جدال در اسلام» ، «خمینی پدیده انسانی پیچیده» و «ستیز با خویشتن و جهان» (هر سه از دفتر نشر معارف) را با دقت و تأمل مطالعه کنند.

***

او سراسر شور و شعور یا احساس و فکر بود. خیلی زیاد فکر می کرد. خودش جزء اقشار محروم و مستضعف جامعه و از شهرستان های دور افتاده از امکانات بود و درک و فهمی که از امام و انقلاب اسلامی یا انقلاب محرومان و مستضعفان داشت، با برخی های دیگر فرق داشت. سخنان امام را با گوش جان پذیرفته بود. پابرهنه ها را مخاطبان اصلی امام و انقلاب اسلامی می دانست.

او مربی فعالی بود و از جهادگران عرصه جهاد تبیین بود. بیشتر اوقاتش صرف راهنمایی و مشاوره و تبیین امام و انقلاب می گذشت. لذا افراد زیادی در سنین مختلف خاطرات زیادی از او به یادگار دارند، چه در مسجد و چه در بسیج دانشگاه و چه در تهران و قم و ایذه. وی معتقد بود که غالب فعالان و نخبگان فرهنگی و فکری انقلاب اسلامی بنیادهای اساسی و لُبّ اندیشه ها و عمل امام خمینی را درست درک نکردند. دعوا و گله او با بقیه، سر اولویت ها بود؛ اولویت هایی که امام مشخص کرده بود و هنوز برای بقیه جا نیفتاده است. او معتقد بود همیشه دعوای اسلام ناب و اسلام آمریکایی وجود دارد و محدود به یک دوره و زمانه خاصی نیست.

او تحقق عدالت را زیربنای احکام و فلسفه شکل گیری حکومت اسلامی می دانست و موفقیت یک حکومت دینی را در این موضوع می دانست که تا چه حدی به تحقق عدالت پایبند است و چقدر در گسترش عدالت در جامعه تلاش می کند یا موفق بوده است.

نامداری از جمله افرادی بود که سخن شهید صدر را در عمل محقق کرد؛ یعنی در امام ذوب شده بود. امام برایش همه چیز بود و خودش را وقف اندیشه و شرح آثار و تبیین مواضع و عمل امام کرده بود. مرحوم نامداری کارهایی که می بایست انجام می داد، انجام داد و خدای متعال هم زود او را پذیرفت. او یک حجّت فکری برای نسل های جدید انقلاب اسلامی بود و به تعبیر یکی از دوستان، او «شاقول انقلابی گری» نسل ما بود. او به امام و انقلاب غیرت و تعصب داشت و چه تعبیر زیبایی که یکی از دوستان درباره او گفت: «انقلابی غیور».

تاریخ انتشار: 1405/02/19

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil