ترور قاسم سلیمانی حذف یک شخصیت سیاسی نبود، بلکه انهدام یک نماد سیاسی بود: «نماد امنیت خلل‌ناپذیر ایران». دقیقا به همین دلیل مخالفانِ دولتیِ «نظام جمهوری اسلامی» به کرات از این واقعه به عنوان بزرگترین پیروزی خود یاد کرده‌اند. همان‌طور که بسیاری از پژوهشگران علوم اجتماعی -اعم از موافقان و مخالفان نظام- پس از این ترور گفتند و نوشتند، سکوت در برابر حذف قاسم سلیمانی بنیان حکمرانی را در ایران سست‌خواهدکرد، و چنین شد: تورم افسارگسیخته، گسست بی‌سابقه‌ی همبستگی اجتماعی که اوجش در قضایای ۴۰۱ و ۴۰۴ متجلی شد، خلل‌های روز افزون در اهرم‌های دور زننده‌ی تحریم، شکاف اجتماعی ناشی از فروپاشی شعار امنیت، تعرض به مراکز دیپلماتیک ایران در خارج از کشور، ترور سران نظام و در نهایت، دو جنگ. 


سوژه‌ی ایرانی نیاز ندارد طرفدار حاکمیت جمهوری اسلامی باشد تا بفهمد این رویدادها در وهله‌ی اول نه به بنیان نظام، بلکه به معیشت روزمره‌ی ملت -زندگی من و شما- لطمه زده‌است. هر فرد تیزبینِ باورمند به «لیبرالیسم» یا «ماتریالیسم تاریخی» یا «اسلام سیاسی» چون نیک بنگرد، شهادت می‌دهد که وضعیت failed state و یک حکمرانی زوال یافته در حالی که آلترناتیوی برایش تولید نشده، برای زیست مادی مردمان به مراتب بدتر از وضعیتی است که در آن یک حاکمیت مقتدر با منشی خلاف خواستِ منِ شهروند بر سر کار است. حتی اگر حکمران اهریمن مطلق باشد، «حاکمیت مستقر» بر «فروپاشی سیاسی» اولی است. از این روست که نیروهای متعهدِ منتقد حکومت، از پی آلترناتیو واقعی (ایجاب) می‌روند، ‌و نه از پی فرسودن توان حاکمیت مستقر (سلب).

 

با این مقدمه، معتقدم آن‌چه می‌تواند وضعیت ایران امروز را بهبود ببخشد «احیای نماد» است. حاکمیت چیزی نیست جز نماد، آن‌گاه که نماد وجود داشته‌باشد، حاکمیت قدرتمند است و زمانی که نماد زائل شود، رشته‌ی حکمرانی گسسته می‌گردد. ترور قاسم سلیمانی حذف یک نماد بود لذا به آسیب‌های غیرقابل جبران منجر شد. آن موقع بسیاری افراد تیزبین، جهت احیای نماد حکمرانی از ضرورت آغازِ تهاجمیِ جنگِ تمام عیار با اسراییل و آمریکا گفتند. به این نظر اهمیتی داده نشد و ضررش را مردم و حکومت با هم متحمل شدند. همان منطق، امروز حکم می‌کند که «تشییع خامنه‌ای به مثابه یک نماد» در عرصه‌ی سیاست جهانی بازتاب بیابد. این فرصتی است برای احیای نماد سیاسی در ایران و در نتیجه برداشتن سایه‌ی جنگ، فشار اقتصادی و هجمه‌ی شناختی از سر «مردم ایران». 

 

معتقدم هر کس که طرفدار نظام است، هر کس که اپوزیسیون و ضد نظام است، هر کس که لیبرال ملی گراست، هر کس که سوسیالیست جهان وطن است، هر کس که مسلمان امت‌گراست، هر کس که به هر ایدئولوژی و مسلکی ایمان عملی دارد و در عین حال، کاستن از آلام مردم ایران برای او مهم است، باید تشییع خامنه‌ای را جدی بگیرد. اگر دلتان برای ایران و راحت مردمانش می‌سوزد، در این چند روز تمام توان خود را بر سامان‌دهی حضور حداکثری اطرافیان خود در مراسم چند روزه‌ی تشییع رهبر فقید نظام جمهوری اسلامی متمرکز کنید. تاریخ بشری باید شاهد بزرگ‌ترین تجمع مردمی همه‌ی دوران‌ها باشد تا بدین ترتیب «نماد حکمرانی ایران» دوباره احیا شود. این، بحثِ جمهوری اسلامی نیست، بحث ایران است و بحث یک منطق تاریخی لایتغیر. «نماد» ضامن امنیت و بقای ماست.
 

تاریخ انتشار: 1405/04/14

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil