انگلستان را مؤسس فوتبال مدرن می‌دانند، اما می‌دانید که انگلستان از سال ۱۹۶۶ تا کنون (۵۷ سال) نتوانسته است به فینال جام جهانی راه پیدا کند!

سوال اینجاست که مردم انگلستان هم مانند ما، وقتی انگلیس مثلاً در همین نیمه‌نهایی جام جهانی ۲۰۲۲ شکست خورد، این‌قدر ناامید و افسرده شدند؟

البته که شکست تلخ است و هر ملتی از حذف تیم ملی‌اش ناراحت می‌شود، اما مسئله اینجاست که ما معنای فوتبال مدرن را به خوبی درک نکرده‌ایم.

فوتبال یا ورزش در معنای مدرنش، نه تنها معنای قهرمانی ندارد، بلکه تبدیل به یک «صنعت» شده است. صنعتی که اساسش بر سرگرمی و تبلیغات استوار است و کارکردهای سیاستی متنوعی برای جوامع در حال توسعه دارد.

 

بی‌شک با فوتبال نمی‌شود به توسعه دست یافت، اما با توسعه می‌شود به فوتبال مدرن هم دست یافت. به عبارت دیگر، فوتبال و سایر سرگرمی‌ها از دل انقلاب‌های صنعتی خارج شده‌اند و تولید انبوه و مصرف توده‌ای ایجاد کرده‌اند؛ اساساً تاریخ شکل‌گیری فوتبال، آن‌هم در انگلستان، قرین با انقلاب‌های صنعتی بوده است.

 

اما مسئله ما در موضوع فوتبال اساساً ربطی به توسعه ندارد. فوتبال برای ما گویی تحقق آرزوهایی است که هیچ‌وقت در زندگی یک ایرانی محقق نمی‌شود و تیم ملی نماد همان روح ایرانی است که همیشه تا مرحله پیروزی نهایی پیش می‌رود، اما در آخرین لحظه از موفقیت باز می‌ماند.

 

ما نیاز به برد داریم؛ نیاز به پیروزی ملموس در زندگی داریم. فوتبال نمی‌تواند این نیاز مستمر را پاسخ دهد. فوتبال نمی‌تواند ریل توسعه و رشد ما باشد؛ فوتبال خود نیاز به زیرساخت و مهم‌تر از آن، «فکر» یا «روح برنده» دارد.

 

اعضای تیم ملی هم مانند همه ما، فکرشان فکرِ برد و موفقیت نیست. ما باید شخصیت قهرمانی و پیروزی را ابتدا در خودمان رشد بدهیم. این رشد خود مقدمه‌ای است که نیاز به مقدمه‌های دیگری دارد؛ مهم‌ترینش «آگاهی تاریخی» نسبت به وضعیت‌مان در اکنونِ تاریخی‌مان است.

 

این رشد صرفاً اقتصادی و از جنس توسعه نیست؛ ما به لحاظ روحی نیاز به بازسازی داریم. ما باید با «ترس از باخت» مبارزه کنیم. اتفاقاً راحت باشیم و بگوییم: «ایرانی باخت می‌دهد». چه اشکالی دارد؟

 

ما بارها خودمان «اسطوره شکست‌ناپذیری» را که خود ساخته‌ایم، شکست داده‌ایم! اما این اسطوره به شکلی عجیب خودش را بازسازی می‌کند و به جلو پیش می‌رود تا به شکست بعدی برسد. گویی اسطوره «ایرانی باخت نمی‌دهد» از باخت‌های پی‌در‌پی تغذیه می‌کند و امکان هر نوع واسازی را از خود می‌گیرد. این اسطوره مانند اسطوره‌های «خودتحقیرپندار»، امکان پیشرفت را از ما سلب کرده است.

 

و این وضعیت در سیاست ما نیز رسوخ کرده است:

اسطوره «شکست‌ناپذیری» امروز در سیاست ما نیز رخنه کرده و در بخش‌هایی نمی‌خواهیم قبول کنیم که فلان برنامه یا سیاست شکست خورده است و آن را بدون ترس اعلام کنیم.

 

فرض این است که به محض اعلام و پذیرش شکست، یک ایده یا سیاست، شاکله ما متزلزل می‌شود. حال آنکه در عالم واقع، بعضاً برنامه‌ها شکست می‌خورند و اثر واقعی آن‌ها نیز ملموس است؛ اما ترسِ شکست خوردن از «اسطوره شکست‌ناپذیری»، امکانِ پذیرشِ واقعیت را از ما سلب می‌کند و این حسرت، ادامه دارد.

تاریخ انتشار: 1405/04/08

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil