ویژههای فکرت
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.
میلاد دخانچی، بیش و پیش از آنکه تحلیلگر وضعیت باشد، صورتبندِ جهانِ ذهنی خویش است. او همواره میکوشد واقعیت متکثر، متناقض و زمختِ سیاست و اقتصاد را در قالب چند مفهوم انتزاعیِ خوشساخت—افقیت، عمودیت، بهرسمیتشناسی، «ما»—فرمبندی کند؛ و سپس با شواهدی ناقص، بریدهبریده و اغلب غیرقابلدفاع تاریخی، این جهان انتزاعی را بهمثابه «تحلیل» عرضه کند.
شکل اینجاست که این فرمبندیها، اگرچه زیبا و کارا به نظر میرسند، ما را از حقیقت دور میکنند؛ زیرا بهجای درگیری با مناسبات واقعی قدرت، دولت، اقتصاد و نابرابری، سیاست را به سطح زبان، اخلاق و روانشناسی جمعی تقلیل میدهند.
یادداشت «اعتراضات، الهیات سیاسی و ارزش دلار» نمونهای فشرده از همین روش است: انبوهی از گزارههای کلی، مبهم و غیرقابل ابطال؛ از جنسِ «اسلام مشروطهخواه افقی بود»، «اسلام پیش از انقلاب اسلام اقتدار نبود»، «با نقد تشیع صفوی انقلاب کردیم»، «مارکسیسم ذاتاً افقی بود اما عمودیتش غلبه کرد»، «۱۴۰۱ نقطه عطف فروتنی اسلام عمودی و بازگشت لیبرالیسم است» و دهها گزاره مشابه که نه تعریف دقیق دارند، نه شواهد تاریخی منسجم، و نه قدرت تبیینی!
اما مسئله اصلی این یادداشت حتی این کلیگوییها و خطاهای تاریخیِ پرشمار آن درباره مشروطه، اسلام پیشاانقلابی یا مارکسیسم و... نیست؛ بلکه فروکاست بحران دولت به بحران اخلاق است. «ما» در این روایت، یک سوژه اخلاقی است؛ سوژهای که گویا مشکلش نه نابرابری، نه سلب مادیِ زندگی، بلکه «بهرسمیت شناخته نشدن» صرف است. این همان نقطهای است که نقد از تحلیل به ایدئولوژی لغزش میکند.
هیچیک از گفتمانهایی که دخانچی از آنها سخن میگوید، در تاریخ واقعی بدون قدرت، بدون دولت و بدون ساختارهای اقتصادی وجود نداشتهاند. لیبرالیسم ایرانی از همان ابتدا با مالکیت، تمرکز سرمایه و دولت قهری گره خورده بود. اسلام اجتماعی، حتی در افقیترین شکلش، بر شبکهای از مرجعیت و اقتدار دینی استوار بود. مارکسیسم، اساساً بدون دولت، بدون ابزار اجبار و بدون انضباط ساختاری قابل تصور نیست. مسئله این نیست که کدام گفتمان «افقیتر» بوده است. مسئله این است: کدامیک توانسته نظم ناعادلانهی تولید و توزیع را دگرگون کند؟
در نهایت، پروژه فکری دخانچی-آگاهانه یا ناآگاهانه-به پاککردن صورتمسئله اقتصاد سیاسی منتهی میشود. سقوط پول ملی، تورم مزمن، فروپاشی طبقه متوسط، دلاریزهشدن زندگی روزمره، همه و همه به «فقدان ما» حواله داده میشوند؛ گویی دلار نه محصول سیاستهای اقتصادی، بلکه محصول سوءتفاهمهای گفتمانی و اخلاقی است.
برخلاف این روایت مسلط، تجربه تاریخی نشان میدهد: همبستگی اجتماعی محصول امنیت معیشتی است، «ما» از دل عدالت زاده میشود، و دولت–ملت با قرارداد اقتصادی عادلانه شکل میگیرد، نه با اخلاق بهرسمیتشناسی. تا وقتی: اقتصاد رانتی پابرجاست، شکاف طبقاتی تعمیق میشود و سیاست از عدالت تهی است، هر دعوتی به افقیت، نهایتاً زبانِ تزئینی بحران خواهد بود.
تاریخ انتشار: 1404/10/16
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.