آنچه در ادامه ملاحظه می کنید، یادداشتی از دکتر محسن ردادی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی است؛

 

وقتی نام «اسلاوی ژیژک» فیلسوف پرآوازه و منتقد سرسخت سرمایه‌داری را بر یک یادداشت یا مصاحبه می‌بینیم، انتظار داریم با یک متن پرمایه و محکم مواجه شویم اما گاهی چنان اشتباه‌های آشکاری در تحلیل‌های این فیلسوف بزرگ دیده می‌شود که انسان را به تعجب وامی‌دارد. اخیراً ژیژک مصاحبه‌ای با ژاپن‌تایمز انجام داده و مطالبی درباره زندگی روزمره ایرانیان گفته که بسیار عجیب و غیرواقعی است. در بخشی از مصاحبه او ادعا کرده به دلیل کمبود آب، مردم در تهران نمی‌توانند حمام کنند! او شلوغی روزهای اخیر جاده‌های شمال ایران را به این علت می‌داند که مردم تهران به سمت دریای خزر فرار می‌کنند تا به آب دسترسی داشته باشند! ژیژک معتقد است یک خانواده معمولی در تهران مجبور است ۱۰ درصد درآمد خود را صرف خرید آب کند، زیرا آب به دلیل نایاب بودن گران است


یک اندیشمند جهانی چگونه تا این حد در تحلیل یک کشور مشخص دچار خطاهای فاحش می‌شود؟ پاسخ را باید در شکافی عمیق‌ جست‌وجو کرد؛ شکاف بین «واقعیت پیچیده ایران» و «تصویر تحریف‌شده‌»ای که در بخشی از محافل فکری‌ - ‌رسانه‌ای غرب بازتولید می‌شود. این تصویر مخدوش، عموماً ریشه در خطای ناخواسته ناشی از تکیه بر داده‌های نادرست و دوری از میدان دارد. نوشتار حاضر با واکاوی مصادیق این الگو، در پی نشان دادن این مدعاست که انتشار داده‌های غلط و تحریف‌شده توسط رسانه‌های مخالف ایران، حتی روشنفکران و دانشگاهیان را به اشتباه می‌اندازد.
رسانه‌های ضد ایرانی با تحریف عمدی داده‌ها، تصویری کاملا مغشوش از ایران می‌سازند که حتی زیرک‌ترین روشنفکران همچون ژیژک، فریب می‌خورند


تحریف عمدی رخدادها و «مثله‌سازی واژه‌ها» توسط رسانه‌های ضدایرانی
رسانه‌های ضدایرانی تحریف عمدی معنای گفتار و کنش‌های مسؤولان و واقعیت‌های اجتماعی ایران را در دستور کار قرار داده‌اند. بازیگران این عرصه، اعم از برخی رسانه‌های ضدایرانی یا سیاستمداران خاص، با بهره‌گیری از تاکتیک «سوءتفاهم معنایی برنامه‌ریزی‌شده»، نه در پی فهم، بلکه در پی ساختن روایتی جهت‌دار برای مخاطب غربی هستند. آنها واژه‌ها را از بافتار خود جدا کرده و معنایی کاملاً وارونه به آن نسبت می‌دهند تا گزاره‌ای ایدئولوژیک و اغلب تحریک‌آمیز تولید کنند.


نمونه‌های این رویکرد، آشکار و فراوان است. هنگامی که رهبر معظم انقلاب اسلامی در بیانات‌شان به صراحت میان «معترض قانونی» و «اغتشاشگر و خرابکار» تمایز قائل می‌شوند و از حق اعتراض در چارچوب قانون دفاع می‌کنند، رسانه‌ای مانند «اینترنشنال» با حذف عمدی این تفکیک بنیادین، عنوان می‌کند ایشان همه معترضان را اغتشاشگر نامیدند! این، نمونه کلاسیک «حذف بافتار برای وارونه‌نمایی» است. نمونه بی‌پرواتر، واکنش «تام توگندهات» وزیر پیشین امنیت بریتانیا به توئیت رهبر انقلاب اسلامی است. آیت‌الله خامنه‌ای در واکنش به تهدید ترامپ، با تأکید بر مقاومت ملی نوشتند: «ما تسلیم دشمن نخواهیم شد». توگندهات با فریب‌کاری مغالطه‌آمیزی ادعا کرد: «آیت‌الله از مردم ایران به عنوان «دشمن» یاد می‌کند». این، دیگر یک اشتباه ساده نیست، یک «جابه‌جایی عمدی مصداق و مصادره معنایی» است که هدفش القای تصویری غیرمردمی از حاکمیت ایران به مخاطب غربی است.


این مثله‌سازی واژگانی حتی به مفاهیم اخلاقی نیز سرایت می‌کند. وقتی فردی در شیراز با پاشیدن بنزین، مأمور نیروی انتظامی را به آتش می‌کشد و می‌گریزد، در ادبیات رسانه‌های وابسته به ضدانقلاب، این عمل «تروریستی» با واژگانی چون «شجاعت» و «معترض» توصیف می‌شود و این چنین تیتر می‌زنند: «تکثیر شجاعت؛ معترض شیرازی به روی مامور موتورسوار سرکوبگر بنزین می‌ریزد، او را آتش می‌زند و فرار می‌کند»! اینجا با «ابتذال معنایی» مواجهیم؛ مصادره واژه‌های مثبت برای توصیف اعمال خشونت‌بار، تا جنایت قهرمانانه و اعتراض جلوه داده شود. آتش زدن انسان‌ها جنایت است یا اعتراض؟ آیا این عمل تروریستی، شجاعتی است که باید تکثیر شود؟ این رسانه‌ها با تغییر انگاره‌ها به تولید داده‌های نادرست می‌پردازند. آنها واژگان را به عنوان سلاح به کار می‌گیرند.


خطای ناخواسته؛ دام اطلاعات تحریف‌شده
روشنفکران و دانشگاهیان غرب مدام با این داده‌های تحریف‌شده بمباران می‌شوند. در نتیجه حتی اگر مخالف امپریالیسم آمریکایی‌ها و جنایتکاران صهیونیست هم باشند،  باز در دام این داده‌های اولیه نادرست می‌افتند و تحلیل‌های غلط و عجیب ارائه می‌کنند.
آکادمیسین‌های غرب به دلیل دوری از فضای واقعی ایران و تکیه بر انبوه داده‌های غلط، اغراق‌آمیز یا گزینش‌شده، دچار تحلیل‌های اشتباه می‌شوند. اسلاوی ژیژک، فیلسوف نام‌آشنای اسلوونیایی، مصداق بارز این دسته است و در این یادداشت، برخی از آشکارترین اشتباه‌های او در تحلیل وضعیت ایران بررسی می‌شود.  نقد وارده بر ژیژک، نقد نیت او نیست، بلکه نقد «روش‌شناختی» او است. او یک «تصویر کژتاب از ایران» را تحلیل می‌کند، نه ایران واقعی مبتنی بر آمار و واقعیت‌های میدانی.
ژیژک در مصاحبه خود مدعی می‌شود مقامات ایران هزینه حل بحران آب در ایران را صرف «تولید پهپاد برای جنگ با اوکراین» می‌کنند
او که به عنوان یک اروپایی، موضوع جنگ اوکراین برایش اولویت دارد، تحت تأثیر داده‌های رسانه‌های اروپایی تصور می‌کند موضوع اصلی ایران جنگ اوکراین است و تولید مهمات برای روسیه! تحلیل ژیژک اینجا بیش از آنکه بر حقیقت استوار باشد، بر «کلیشه رسانه‌ای غرب از اولویت‌های ایران» تکیه ‌زده است.


در بخشی دیگر از مصاحبه او به آماری بی‌پایه استناد کرده و می‌گوید یک خانوار متوسط تهرانی ۱۰ درصد درآمدش را صرف آب می‌کند. کسی که یک ماه در ایران زندگی کرده باشد و یک بار قبض آب را پرداخته باشد، به این ادعا می‌خندد، زیرا تعرفه ناچیز آب شرب (که عمدتاً توسط یارانه دولتی پوشش داده می‌شود) مورد اذعان همگان است و هرگز ۱۰ درصد سبد هزینه‌های خانوار را اشغال نمی‌کند
ژیژک در جای دیگری مدعی می‌شود مسؤولان ایرانی به جای اقدام واقعی، به دعاهای جمعی برای نزول باران رو آورده‌اند! در حالی‌ که این ادعا نادرست است و دولت برای مقابله با خشکسالی و کمبود آب پروژه‌های عظیم ملی تعریف کرده است: «طرح انتقال آب خلیج ‌فارس به فلات مرکزی»، «احداث آب‌شیرین‌کن‌های بزرگ در جنوب کشور»، «بازچرخانی آب» و «سامانه‌های پیچیده انتقال بین‌حوضه‌ای». این پروژه‌ها اگرچه خود محل بحث کارشناسی است اما نشان می‌دهد دستگاه حکمرانی آب، منفعل ننشسته و از علم روز برای حل مشکل آب بهره می‌برد. برجسته شدن دعای باران برای ژیژک، ناشی از تصویرسازی رسانه‌های غرب از ایران به عنوان حکومتی «غیرعقلانی» است که در اینجا به این شکل خود را نشان داده است.


غیرواقعی بودن ادعای ژیژک مبنی بر فرار میلیونی و مهاجرت مردم تهران به کرانه‌های دریای خزر نیز آشکار است. ژیژک با دیدن گزارش‌ها از ترافیک در بزرگراه‌ها و جاده‌های منتهی به شمال، تصور کرده این یک موج مهاجرت و فرار از تهران است، در حالی‌ که جاده‌های مملو از خودرو در واقع حامل مسافرانی است که برای تعطیلات به شمال کشور می‌روند و پس از پایان تعطیلات هم به تهران بازمی‌گردند
این موج مهاجران به سمت شمال نیست، بلکه خیلی ساده مردمی هستند که به صورت متناوب برای تفریح به شمال می‌روند و این صحنه در همه تعطیلات تکرار می‌شود. مسأله اصلی در این یادداشت، نقد مغالطات در رابطه با حکمرانی آب در ایران نیست، حتی نقد و تخطئه ژیژک نیز در اینجا مطرح نیست


این یادداشت می‌خواهد به خطای روشنفکران غرب اشاره کند که در «فقدان تواضع معرفتی» و «تکیه بر منابع خبری تحریف‌شده یا یک‌سویه» به تحلیل نادرست از ایران می‌پردازند. آنها ایران را از پشت میز کار خود در اروپا و از طریق خوراک خبری رسانه‌های جریان اصلی می‌بینند و سپس آن تصویر مخدوش را در قالب تئوری‌های پیچیده خود می‌ریزند. نتیجه، تولید تحلیلی است که به‌رغم پیچیدگی ظاهری، در بنیان خود سست و نادرست است. یادداشت‌ها و مصاحبه‌های ژیژک و سایر روشنفکران درباره حوادث ۱۴۰۱ را به یاد بیاورید که چقدر از واقعیت‌ها دور بود.
فاجعه‌بارتر اینکه همین تحلیل‌های آشکارا نادرست، مبنای قضاوت و تحلیل و تدریس اساتید ایرانی قرار می‌گیرد! برخی روشنفکران و اساتید ایرانی مبتنی بر متن‌های تولیدی روشنفکران غرب، تلاش می‌کنند جامعه ایرانی را توصیف کنند و برای حکمرانان، راه‌حل سیاستی ارائه دهند
پرسش پایانی این است: راه برون‌رفت چیست؟ پاسخ، «ارتباط فعالانه اساتید و متخصصان ایرانی با روشنفکران غرب» است. ایران نیاز دارد صدای متخصصان داخلی، آمارهای شفاف و گزارش‌های میدانی دقیق خود را با زبانی «جهان‌شمول» به گوش تحلیلگران خارجی برساند. از سوی دیگر، جامعه فکری جهانی نیز باید برای فهم ایران، «تواضع معرفتی» به خرج دهد؛ یعنی بپذیرد پیچیدگی‌های این تمدن کهن و جامعه چندلایه را نمی‌توان در قالب ساده‌سازی‌های ایدئولوژیک یا کلیشه‌های رسانه‌ای گنجاند.


تنها با خروج اساتید ایرانی از انزوا، ارتباط فعال با محافل علمی و انجام پروژه‌های مشترک فکری میان آکادمیسین‌های ایران و جهان است که می‌توان امیدوار بود ترسیم‌های کارتونی/ کاریکاتوری از ایران در رسانه‌ها جای خود را به تحلیل‌های پیچیده و نزدیک‌ به حقیقت بدهد. از دل این ارتباط‌ها و فهم درست جامعه ایرانی و مشکلات آن می‌توان به راه‌حل‌های کارآمدتر برای حل مسائل نیز دست یافت.

 

تاریخ انتشار: 1404/10/24

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil