دکتر روح‌الله جلالی، مدرس و پژوهشگر سیاسی دانشگاه تهران، در گفتگویی ضمن واکاوی ابعاد معرفتی پرونده اپستین، معتقد است بن‌بست کنونی در تامین امنیت ضعفا، نه صرفاً محصول بازار آزاد، بلکه نتیجه «اومانیسم افراطی» و تکیه بر عقل توجیه‌گری است که مرزهای هدایت الهی را در نوردیده است.

 

به عنوان پرسش نخست؛ برخی تحلیلگران معتقدند منطق «بازار آزاد» در غرب لاجرم به «بازار آزاد خرید و فروش انسان» منتهی شده است. دیدگاه شما درباره این پیوند چیست؟

 

بسم الله الرحمن الرحیم. سلام و وقت بخیر خدمت خوانندگان فهمیم رسانه تسنیم؛ در مورد اینکه آیا لزوماً بازار آزاد منجر به بازار آزاد خرید و فروش انسان می‌شود، بنده با این گزاره خیلی موافق نیستم. اگر منظور از بازار آزاد، نقطه‌ی مقابل بازار کنترلی و دولتی باشد، من دلیل دیگری را برای ایجاد این‌گونه فسادهای ساختارمند می‌بینم. بازار آزاد به خودی خود منجر به خرید و فروش انسان نیست، به شرط آنکه با یک منطق صحیح پیش برود. نباید فراموش کرد که بازار غیرآزاد هم می‌تواند به فسادهای عجیب، سازمان‌یافته و ساختاری منجر شود؛ یعنی هر دو سو ممکن است. حتی اقتصاد دستوریِ رانتی می‌تواند به جنایت‌های هولناک‌تری ختم شود. لذا بنده در این نقطه که ماهیت بازار آزاد به خودیِ خود چیزی باشد که به بازار خرید و فروش انسان منتهی شود، منشأ اصلی را نمی‌بینم.

 

با این اوصاف، آیا لیبرالیسم در ماموریت اصلی خود یعنی تامین «امنیت ضعیف در برابر قوی» به بن‌بست نهایی رسیده است؟

 

لیبرالیسم نسبت به مارکسیسم از انعطاف بیشتری برای جبران ضعف‌ها و اشتباهات خود برخوردار است. آن‌ها رفتارهایی را خرج می‌کنند تا سیستم را سرپا نگه دارند. اما نکته جدی‌تر اینجاست که هیچ مسئله‌ای را نمی‌توان تک‌علتی یا یک‌بعدی بررسی کرد. نظام لیبرالیسم در برخی مسائل حقوق شهروندی در داخل کشورهای خود، توانسته امنیت ضعیف را تأمین کند؛ مثلاً برای حمایت از زنان در محیط کار، قوانین تنبیهی علیه تجاوز وضع کرده است.

 

اما آنچه ما را به فجایعی مثل اپستین می‌رساند، نه بازار آزاد است، نه بازار بسته و نه صرفاً لیبرالیسم؛ بلکه «تفکر انسان غربی به صورت مستقل» است. این همان اومانیسم، خردگرایی و لیبرالیسم است. خردگرایی ظاهر جذابی دارد، اما معنایش این است که ما هرچه به عقلمان رسید (بدون در نظر گرفتن مولفه‌های دینی، مذهبی، الهی و دستورالعمل‌های سالم و ناب معنوی و اسلامی) همان را اجرا می‌کنیم. طبیعی است که چنین رفتاری منجر به بن‌بست در تأمین امنیت ضعیف در برابر قوی می‌شود. شما ببینید سرکوب بشریت برای تجاوز و سلطه چقدر در عالم وحشتناک است. استالین هم که لیبرال نبود همین کار را می‌کرد؛ با اینکه شعار «توده» و «خلق» می‌داد، اما امنیت ضعیف را برقرار نمی‌کرد. هر تفکری که به انسان و علایق و تفکرات او «بیش از حد» اهمیت بدهد، منجر به عدم تأمین امنیت ضعیف در برابر قوی می‌شود. لیبرالیسم بلد است با این ماجراها بازی کند؛ آن را تبدیل به یک «باگ» در افکار می‌کند و می‌گوید سازوکارهایی می‌چینیم که اپستین‌ها پیش نیایند، اما مشکل اصلی را هیچ‌وقت حل نمی‌کند. آن‌ها نمی‌توانند حل کنند که چرا جامعه را به سمت سقوط کشیده‌اند و چرا در کشورهای اسلامی و مؤمن، این‌گونه کثافت‌کاری‌ها وجود ندارد.

 

چرا شعارهای فمینیستی و دفاع از حقوق کودکان، دقیقاً در مرزهای ثروت افرادی چون «اپستین» متوقف می‌شود؟ این تناقض در کجای فلسفه مدرن ریشه دارد؟

 

فلسفه مدرن یک خطای استراتژیک داشت: اعتماد مطلق به انسان. وقتی شما بر جای سست قدم می‌گذارید، ریزش حتمی است. انسان «هدونیست» (لذت‌گرا) که تنها به عقل خود تکیه دارد، نمی‌فهمد که این عقل، چقدر در توجیه‌گری ماهر است. بسیاری از جنایتکاران تاریخ اگر در ابتدا انتهای مسیرشان را می‌دیدند، شوکه می‌شدند، اما در طول زمان با «توجیهات عقلی»، زشتیِ جنایت را برای خود هضم کردند.

 

وقتی هدایت الهی کنار برود، نه فقط در مرز ثروت، بلکه در تمام ساحت‌های زندگی، فسق و فحشا جایگزین می‌شود. اپستین‌ها لو می‌روند و شاید برخوردی هم صورت بگیرد، اما نظام تولیدکننده اپستین باقی می‌ماند؛ چون انسانی که برای خود «فلسفه‌بافی» می‌کند تا دستورات خدا را زیر پا بگذارد، به قهقرا خواهد رفت.

 

در نهایت، پدیده اپستین چه تصویری از «انسان تراز غرب» در قرن بیست و یکم به افکار عمومی جهان مخابره کرد؟

 

این پدیده، نقاب از چهره انسان به اصطلاح متمدن و رها شده از سنت‌های مذهبی برداشت. غرب همواره مدعی بود با کنار گذاشتن مذهب، به انسانی متعادل و خوشحال رسیده است؛ اما اپستین نشان داد که در زیر این لایه شیک، کثیف‌ترین و ترسناک‌ترین اتفاقات در حال وقوع است.

 

ما نباید فقط به یک نام (اپستین) بسنده کنیم. ما با یک «اپستینیسم نهادینه شده» مواجهیم؛ آمار بالای سقط جنین، فروپاشی خانواده‌ها، بارداری نوجوانان و تولید محصولات رسانه‌ای پلید، همگی قطعات یک پازل هستند. انسان غربی با تصویرسازی زیرکانه، خود را قابل دفاع نشان داده، اما واقعیت این است که دوری از مفاهیم الهی، مسیر سلاخی انسانیت را هموار کرده است. اپستین فقط نوک کوه یخی بود که رگ غیرت جامعه را لرزاند، وگرنه این سقوط اخلاقی سال‌هاست که در لایه‌های زیرین تمدن غرب ریشه دوانده است.

تاریخ انتشار: 1404/12/04

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil