ویژههای فکرت
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.
دولت پزشکیان معمایی سیاسی است نه اخلاقی! هرکس که انتظار تحلیل ساده داشته باشد، درک واقعیت را از دست میدهد. این سطح از تحلیل حداکثر به درد گفتگوهای ژورنالیستی میخورد نه فهم سیاست به مثابه ساز و کاری عینی، بیرحم و مستقل از توهمات فردی. مسئله اصلی نه پزشکیان است و نه حتی خطاهای آشکار و کودکانه او در اداره امور؛ مسئله، منطق ساختاری قدرت در لحظهای خاص از تاریخ سیاسی ایران است.
پزشکیان بیش از آنکه عامل این وضعیت باشد محصول آن است، محصول ارزان کم هزینه و کاملاً مصرفی. این البته به معنای رفع مسئولیت از او نیست. در فلسفه سیاسی، ناتوانی و سادهلوحی هرگز عذر محسوب نمیشود؛ کسی که جایگاهی فراتر از ظرفیت خود میپذیرد خود به بخشی از فاجعه بدل میشود.
اما پرسش دقیقتر این است: چگونه فردی که در بهترین حالت توان مدیریت یک نهاد درجه دو را دارد، به راس قوه مجریه پرتاب میشود؟ پاسخ را نه در صندوق رای، که در هم راستای منافع نیروهایی باید جست که سیاست را به مثابه امر عمومی درک نمیکنند و به عنوان ابزار تنظیم منافع میفهمند.
انتخاب پزشکیان، پیروزی یک نگاه ائتلافی خاص بود؛ پدیدهای که میتوان آن را ائتلاف نانوشته نو اصولگرایان، الیگارشیهای اقتصادی و اصلاحطلبان غربگران نامید. این سه طیف هر یک با زبان و ژست متفاوت، اما با یک منطق مشترک عمل کردن: نیاز به دولتی ضعیف در سطح تصمیم گیر، اما کاملاً مطیع در سطح اجرا. پروژهای که به عنوان فریبنده وفاق عرضه شد نه نشانه بلوغ سیاسی بلکه علامت تعلیق تعارضهای واقعی به نفع توزیع و رانت قدرت بود.
اصولگران کلاسیک، فارغ از داوری ارزشی درباره کارنامهشان، هنوز خود را ذیل افق معنایی انقلاب ۵۷ تعریف میکردند و سیاست را امری فراتر از حساب و کتاب صرف منافع میفهمیدند. همین وفاداری آنان را به مانعی برای نظم نوظهور بدل کرد؛ نظمی که دیگر نیاز به ایدئولوژی نداشت و تنها به اطاعت اجرایی احتیاج داشت.
به همین دلیل این طیف به تدریج و عامدانه به حاشیه رانده شد تا میدان برای بازیگرانی باز شود که انقلاب را نه به مثابه افق، بلکه به عنوان مانعی مزاحم تلقی میکردند. در چنین شرایطی پزشکیان گزینهای ایده آل بود: فردی فاقد درک از منطق قدرت، ناآشنا به پیامدهای تصمیمات کلان، و ناتوان از مقاومت در برابر شبکههای فشار.
در این وضعیت اصلاح طلبان غربگرا،چرخش نرم به سوی غرب را بی سر و صدا پیش میبرند، الیگارشیها سیاستهای اقتصادی مطلوب خود را بیواسطه دیکته میکنند، و نوصولگرایان در سکوتی حساب شده از منافع این وضعیت بهره میبرند و خود را برای ایستگاههای بعدی قدرت آماده میسازند. در این بازی تنها بازنده قطعی جامعه است
اوج این عقلانیت منحط را باید در حذف ارز ترجیحی دید، تصمیم که هر دانشجوی ترم اول اقتصاد سیاسی میداند بدون پشتوانه اجتماعی، چیزی جز خشونت اقتصادی نیست. این سیاست با زبان تکنوکراتیک و تبلیغات شبه علمی نخبگان اجارهای توجیه شد و با شوک درمانی خشن به جامعه تحمیل گردید. نتیجه بدیهی بود: فقیرتر شدن طبقه فرودست، فرسایش سرمایه اجتماعی و بروز ناآرامیهایی که صرفاً پیش درآمد بحرانهای بزرگترند. تصور اینکه این تبعات مهار شدهاند، نشانه ناآشنای کاملاً با منطق انباشت خشم اجتماعی است.
وقت تعارف تمام شده است. اگر با این طیفها که سیاست را به حیات خلوت منافع خود تقلیل دادهاند؛ برخوردی فوری قاطع و ساختاری صورت نگیرد، باید منتظر تبعات امنیتی به مراتب سنگینتر بود. تاریخ سیاسی نشان داده است که بی تصمیمی در برابر چنین عقلانیتی اعلام ضعف است و ضعف در سیاست، همیشه گرانترین گزینه بوده است.
تاریخ انتشار: 1404/10/16
مجموعه فکرت درصدد است، مسائل روزِ حوزه اندیشه را با نگاهی جدید و در قالبهای متنوع رسانهای به تصویر بکشد.