اعتراضات دانشجویی اخیر در دانشگاه و نگاهی گذارا به شعارهای رادیکال این پرسش را جدی می‌کند چه تغییری در فضای کنونی ایران رخ داده که در نهاد مدرن دانشگاه، ندای بازگشت به سنت پادشاهی و سلطنت‌طلبی طنین انداز شده؟!  آنچه امروز در صحن دانشگاه‌های ایران و در طنین شعارهای دانشجویی شنیده می‌شود، بیش از آنکه یک «کنش سیاسیِ» رادیکال باشد، جلوه‌ای عریان از یک «وضعیت تاریخ‌زدایی شده» است. گویی دانشجو، به عنوان نهادی که تاریخی‌ترین پیوندها را با عدالت‌خواهی و نقد قدرت داشت، اکنون در خلأیی ایستاده است که در آن نه گذشته‌ای برای عبرت وجود دارد و نه آینده‌ای برای ساختن؛ تنها یک «اکنونِ» ملتهب که توسط روایت‌های برساخته مدیریت می‌شود.

 

بی‌تردید نمی‌توان نقش رسانه‌های برون‌مرزی، شبکه‌های اجتماعی و دستگاه‌های روایت‌سازی سیاسی را در بازتولید این میل نادیده گرفت. اما فروکاستن این روند به «جنگ روایت‌ها» یا «پروژه دشمن خارجی» نوعی ساده‌سازی است. این تاریخ‌زدایی، صرفاً محصولِ پمپاژ رسانه‌های فرامرزی یا نوستالژیِ عامه‌پسند نیست؛ این تنها پوسته‌ی ظاهری ماجراست. هسته‌ی سختِ این استحاله را باید در پروژه‌ی فکری جریانی جست‌وجو کرد که زیر لوای «ایرانشهری» و «لیبرالیسمِ وطنی»، سال‌هاست خنجر را برای ذبحِ امر سیاسی تیز کرده است.

 

استراتژیِ اصلی قوچانی و تکنوکرات‌های «راست همیشه طلبکار»، بر یک همسان‌سازیِ فریبکارانه بنا شده است: گره زدن میان «آرمان‌خواهیِ چپ» با «انقلاب ۵۷». آن‌ها با هیولاسازی از مفهوم «چپ»، در پی ذبح کردن اصل ایده «اسلام انقلابی» هستند. این پروژه توافقی نانوشته است که می‌خواهد امتی‌های مسلمان (با گرایش عدالت‌طلبانه) و جهان‌وطنی‌های چپ (با نگاه ضدسرمایه‌داری) را به عنوان «دشمنانِ توسعه و ثبات» معرفی کند و هر دو را به‌عنوان نیروهایی «ویرانگر» یا «تاریخ‌مصرف‌شده» کنار بزند.

 

این خط فکری را می‌توان در برخی جریان‌های موسوم به «ایرانشهری» مشاهده کرد. قوچانی در امتداد تفکر طباطبایی، تلاش کرد با نقد رادیکال چپ و روشنفکری دهه ۴۰ و ۵۰ - او امثال شریعتی و جلال آل‌احمد را «روشنفکر مسلح» خواند - کل ایده انقلاب را به‌عنوان خطایی تاریخی معرفی کند و هدفش این بود که «امر ملی» را با «امر راست» گره بزند.

 

از سوی دیگر، اقتصاددانان راست‌گرا مانند موسی غنی‌نژاد و برخی چهره‌های فرهنگی مثل آیت‌الله محقق داماد، کوشیده‌اند ریشه مشکلات اقتصاد ایران را در «میراث چپ» جست‌وجو کنند. در این چارچوب، حتی قانون اساسی که بر عدالت اجتماعی، مالکیت عمومی منابع و نقش نظارتی دولت تأکید دارد، به‌عنوان نشانه‌هایی از گرایش‌های سوسیالیستی معرفی می‌شود؛ گویی بحران‌های اقتصادی کشور محصول «چپ‌گرایی دولت» است. (در حالی که ما شاهد هارترین نوعِ سرمایه‌داریِ رانتی هستیم). اینجاست که وقتی دانشجو هم‌زمان علیه «ملا و چپ و مجاهد» شعار می‌دهد، در واقع در حال صیانت از منافع ذی‌نفعان اصلی قدرت است.

 

شاید بی‌راه نباشد که بگوییم بخشی از بدنه اصول‌گرایی محافظه‌کار نیز از پیشبرد این پروژه بدشان نمی‌آید. آن‌هایی که انقلابی‌های عدالتخواه را به نام «خوارج» سرکوب می‌کند. آن‌ها آگاهانه یا ناآگاهانه در جاده‌ای قدم می‌زند که انتهای آن، زدودن هرگونه نقدِ «نظم اقتصاد سیاسی» و بازی در همان زمین است.

 

پیامد این پروژه را امروز می‌توان در کف دانشگاه مشاهده کرد. تراژیک‌ترین پرده‌ی این نمایش، تهی‌سازی سیاست از نخبگان است. دانشجو اعتراض می‌کند، اما اعتراضش متوجه ساختارهای اقتصاد سیاسی، سرمایه‌داری رانتی، خصوصی‌سازی‌های مسئله‌دار، یا مناسبات نابرابر قدرت اقتصادی نیست. خشم او به جای نظم اقتصادی‌ای که تورم، بی‌ثباتی و نابرابری تولید می‌کند، به نمادها معطوف می‌شود. پرسش اساسی اینجاست: چرا در میان سیل شعارها، حتی یک فریاد علیه جریانی که با دلاری‌سازیِ اقتصاد، ایران را به نفعِ اقلیتی خاص غارت کرده است، شنیده نمی‌شود؟

 

بنابراین وضعیت موجود را نمی‌توان بدون توجه به گسترش گفتمان نئولیبرالی در داخل کشور فهم کرد. پیامد این هژمونی گفتمانی، جابه‌جایی کانون انتقاد است. ذی‌نفعان ساختارهای اقتصادی، در سایه این جابه‌جایی گفتمانی، کمتر دیده می‌شوند؛ زیرا زبان انتقاد از آنان تضعیف شده است. در نتیجه، خشم اجتماعی به جای تمرکز بر سازوکارهای انباشت ثروت و نابرابری ساختاری، به سوی «چپ»، «ایدئولوژی»، یا «مذهب» هدایت می‌شود. این وضعیت را می‌توان یکی از نشانگان مهم استحاله سیاست در ایران امروز دانست.

تاریخ انتشار: 1404/12/06

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil