در آستانه سالروز شهادت سرداری هستیم که نامش فراتر از یک فرمانده نظامی، به نمادی از یک «اراده‌ معطوف به تغییر» بدل گشته است. حاج قاسم سلیمانی تنها یک استراتژیست در جغرافیای مقاومت نبود؛ او معمار نوعی از هستی‌شناسی است که امروز نیازمند بازخوانی آن در ساحت داخلی و تحت عنوان «سلیمانیزاسیون ایران» هستیم. وقتی از سلیمانیزاسیون سخن می‌گوییم، مقصود نه یک فرم نظامی، بلکه انتقال آن جوهر مقتدر و در عین حال وحدت‌آفرین از مرزها به لایه‌های درونی جامعه و به‌ویژه تعامل با طبقه متوسط است.

 

تاریخ معاصر ما همواره شاهد نوعی گسست میان «ایرانی بودن» و «جهانی اندیشیدن» بوده است. طبقه متوسط ما در دهه‌های اخیر، میان نوستالژی ایران باستان و جاذبه‌های لیبرالیسم غربی دست‌وپاشکسته و گاه در پی یافتن سهمی از «زندگی نرمال»، خود را از پروژه‌های کلان ملی جدا پنداشته است. اما حقیقت آن است که دوگانه «مقاومت - زندگی» یک مغالطه است. اراده زندگی، همان اراده زیستن مقتدرانه است و کسی که مقاومت می‌کند، در واقع اراده کرده است تا بر طبیعتی که می‌خواهد او را منقاد کند، چیره شود. سلیمانیزاسیون داخلی یعنی فهم این نکته که عظمت ملی بی‌هزینه به دست نمی‌آید و هیچ ملتی بدون داشتن «وزن تاریخی» و دشمنان بزرگ، به تمدن بدل نخواهد شد.

 

پروژه سلیمانیزاسیون در داخل، در پیوند با مفهوم «هژمونی» معنا می‌یابد. هژمونی نه به معنای تحمیل، بلکه به معنای ایجاد قدرتی است که آگاهانه و با رضایت پذیرفته شود؛ چیزی شبیه به همان لبخندی که مقتدرانه بر لبان سردار بود. ما نیازمند آن هستیم که طبقه متوسط، آرزوها و توسعه خود را نه در تقابل با جریان حزب‌الله، بلکه در امتداد آن ببیند. پیروزی نهایی انقلاب اسلامی نه صرفاً در نابودی دشمنان خارجی، بلکه در لحظه‌ای رقم می‌خورد که طبقه متوسط ایران درک کند برای تحقق ایرانِ بزرگ و متمدن، باید بر شانه‌های سترگ فرزندان مقاوم خود بایستد. این همان نقطه «پیوند» است؛ جایی که طبقه متوسط از وحشت آمریکا رها شده و قدرت موشکی و منطقه‌ای خود را نه یک تهدید برای زندگی، بلکه تضمینی برای تداوم تمدنی ایران می‌بیند.

 

از سوی دیگر، باید پذیرفت که اسرائیل و ساختار سلطه غربی، بزرگ‌ترین موانع توسعه واقعی در ایران بوده‌اند. آن‌ها با القای این مطلب که ذهن مسلمان با پیشرفت سازگار نیست، سدی روانی و اقتصادی ساخته‌اند. سلیمانیزاسیون یعنی درهم شکستن این هژمونی مدرن، نه فقط با نقد نظری، بلکه با «تخطئه» و به سخره گرفتن ارزش‌های تحمیلی که زندگی ما را گروگان گرفته‌اند. دوران نقد صرف گذشته و اکنون زمان «جنگ اراده‌ها» در ساحت فرهنگ و اندیشه است.

 

ما باید به سوی توسعه‌ای حرکت کنیم که ریشه در فضایل ملی دارد. سلیمانیزاسیون ایران یعنی تبدیل کردن کل ایران به یک «واحد عمودی و مستقل» که در برابر چشمان حیرت‌زده جهان، از «خودِ درونی» به «خودِ کنشگر» تبدیل شده است. این مسیر، از طریق جذب فضایل و نه غرق شدن در رذایل بیگانه، میسر است. اگر حزب‌اللهی به خودآگاهی برسد و طبقه متوسط به این قدرت ملی تکیه کند، سلیمانیِ تکثیر شده در روح تک‌تک ایرانیان، پیروزی نهایی را که همان همبستگی همه‌جانبه برای ساختن ایرانی تمدن‌ساز است، رقم خواهد زد. این است معنای حقیقی میراثی که از خون شهید سلیمانی در رگ‌های این خاک جاری گشته است.

 

تاریخ انتشار: 1404/10/17

نظر بدهید
user
envelope.svg
pencil