ورود به برنامه

captcha
user-profile

خروج از ناحیه کاربری

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/shl/sxgy08p1

پیوند کپی شد ✅

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/article/slug/%D9%87-2%8715dfsg2634135

چرا برای توسعه آدرس را اشتباه می‌رویم؟

معمای پرتاب شدن به «هیچ‌کجا» در جستجوی ایران

پژوهشکده فرهنگ
پژوهشکده فرهنگ
چرا برای توسعه آدرس را اشتباه می‌رویم؟
  • 1

  • 0

  • 0

در زمانه پرآشوب و سیال کنونی، مفهوم توسعه و پیشرفت برای انسان ایرانی به کلافی سردرگم و معمایی لاینحل تبدیل شده است. ما دهه‌ها است در مسیرها مختلف گام برمی‌داریم، نسخه‌ها گوناگون وارداتی را می‌آزماییم و با تقلید از الگوها بیگانه، سودای رسیدن به قله‌ها پیشرفت را در سر می‌پرورانیم؛ اما هر بار با بن‌بستی تازه و انسدادی عمیق‌تر مواجه می‌شویم. گویی در این تکاپوی بی‌وقفه و شتاب‌زده، چیزی بنیادین گم شده است؛ چیزی بسیار فراتر از معادلات پیچیده اقتصادی، ساختارها سیاسی یا برنامه‌ریزی‌ها تکنوکراتیک. آن حلقه مفقوده، فهم اصیل ما از «خود» و «جغرافیای» ما است. ما در جستجوی پیشرفت، آدرس را اشتباه رفته‌ایم و در توهم رسیدن به آرمان‌شهرها غربی، در ناکجاآبادی هویتی گرفتار شده‌ایم.


نشست راهبردی «ایده ایران چیست؟» دقیقا با هدف کالبدشکافی همین انحراف تاریخی شکل گرفت. این رویداد که با محوریت واکاوی طرح «آمونیل؛ طرحی برای توسعه و منطقه‌گرایی در غرب آسیا» در سرای آوینی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی برگزار شد، تلاشی ژرف برای بازگشت به نقطه صفر مرزی در هندسه اندیشه است. این هم‌اندیشی با ارائه ساختارمند دکتر علی هادوی، دانش‌آموخته دکتری فلسفه، و نقد بنیادین مهندس مجید ضیائی، پژوهشگر تاریخ و جغرافیای سیاسی، به میزبانی دکتر محسن دنیوی، مدیر گروه سیاست‌گذاری و مدیریت فرهنگ و هنر پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی، بستری را فراهم آورد تا به جای تکرار مکررات و کلیشه‌ها رایج، ریشه‌ها این سرگردانی تاریخی و فضایی واکاوی شود. متنی که پیش رو دارید، گزارشی تحلیلی و جامع از این رویداد است که می‌کوشد بدون افتادن در دام ادبیات روزمره ژورنالیستی، ابعاد پنهان و فلسفی این نشست را صورت‌بندی کند.


توهم خودباختگی؛ چرا در تولید دانش جهانی عقیم مانده‌ایم؟
نقطه عزیمت در پرداختن به مفهوم «ایران»، نیازمند یک تغییر نگرش اساسی است. اندیشیدن پیرامون ایران، پیش و بیش از آنکه برآمده از احساسات نوستالژیک، تعلقات ملی، عرق میهنی و دغدغه‌ها هویتی نسبت به آینده این سرزمین باشد، از منظری کاملا پراگماتیک، منفعت‌گرایانه و علمی برای دانشجویان، پژوهشگران و کنشگران عرصه علوم انسانی موضوعیت دارد. در فضای آکادمیک و هندسه معرفتی امروز، هیچ سوژه و موضوعی در دسترس‌تر، بااهمیت‌تر، آشناتر و ملموس‌تر از واژه و مفهوم «ایران» برای اندیشیدن، پژوهش کردن و فعالیت فکری وجود ندارد.


درک این ضرورت حیاتی نیازمند یک مقایسه تحلیلی و عریان است؛ هنگامی که یک دانشجو یا پژوهشگر ایرانی در دپارتمان‌ها علوم سیاسی یا جامعه‌شناسی قصد دارد به واکاوی اندیشه متفکرانی چون توماس هابز، جان لاک و دیگر فلاسفه غربی بپردازد، مسلما سطح دانش، درک زمینه، و زیست فکری او با یک دانشجوی ساکن انگلستان که در همان اتمسفر تاریخی و جغرافیایی تنفس کرده و بزرگ شده است، هرگز قابل قیاس نیست. پژوهشگر غربی، هابز را در بستر طبیعی خود می‌فهمد، اما پژوهشگر ایرانی با یک متن انتزاعی و ترجمه‌شده دست‌وپنجه نرم می‌کند.


نگاهی آسیب‌شناسانه و بی‌رحمانه به کارنامه دهه‌ها اخیر به وضوح و با صدای بلند نشان می‌دهد جریان علمی کشور در عرصه تولید دانش در علوم انسانی و علوم اجتماعی، هیچ دستاورد ویژه، جهان‌شمول و اثرگذاری در سطح بین‌المللی ارائه نکرده است. این رکود معرفتی و سترونی در زایش اندیشه، به هیچ‌وجه ریشه در کم‌هوشی، فقدان استعداد ذاتی یا ضعف ذهنی انسان ایرانی ندارد. گواه بارز و غیرقابل انکار این مدعا، وضعیت کاملا مطلوب، درخشان و پیشرو کشور در حوزه‌ها پیچیده علوم پایه، مهندسی و پزشکی است. از منظر منطقی و عقلی، محال است نیمی از ذهن و ظرفیت پردازشی یک ملت در بالاترین سطح پویایی و فعالیت جهانی باشد و نیمه دیگر آن در رخوت، رکود و انجماد مطلق به سر برد.


ریشه این ناکامی بزرگ را باید در جای دیگری جستجو کرد. دلیل اصلی این عقیم ماندن معرفتی، فقدان پیوند، انس عمیق و ارتباط وثیق وجودی ما با جغرافیا، تاریخ و مفاهیم بومی خودمان است. محصول این انقطاع دهشتناک از بستر مکانی، وضعیتی است که در آن نه جایزه نوبلی در عرصه اندیشه برای این جغرافیا به ارمغان می‌آید و نه نظریه چشمگیر و جهان‌شمولی در سپهر علوم انسانی پا به عرصه وجود می‌گذارد.


در این میان، حتی جریان روشنفکری که رسالت و کارویژه اصلی آن همواره طلایه‌داری تحولات اجتماعی و پی‌ریزی بنیان‌ها فکری نوین برای عبور از بحران‌ها بوده است، به جای زایش از درون، عمدتا به ورطه دنباله‌روی و تقلید کورکورانه از ایده‌ها غربی یا اندیشه‌ها وارداتی از کشورها منطقه تقلیل یافته است. قبله‌نمای فکری این جریان، همواره معطوف به این بوده است که متفکرانی چون نصر حامد ابوزید، یا فلان روشنفکر مراکشی و مالزیایی چه مسیری را پیموده‌اند تا دقیقا پای در جای پای آنان بگذارند. از این رو، نگریستن به مفهوم «ایران» از هر دو زاویه «ملی» و «منطقه‌ای»، نه یک انتخاب تفننی، بلکه ضرورتی بسیار مهم و استراتژیک برای اندیشیدن و احیای علوم انسانی بومی است.


از «چیستی» تا «کجاستی»؛ شیفت پارادایمیک در شناخت هویت
طرح ایده «آمونیل؛ طرحی برای توسعه و منطقه‌گرایی در غرب آسیا»، در واقع امتداد منطقی و تکامل‌یافته ایده «ایران‌راه» است. دال مرکزی این ایده بر یک تغییر زاویه دید بنیادین و ساختارشکنانه استوار است: هنگامی که اراده اندیشیدن و پژوهش پیرامون یک کشور شکل می‌گیرد، پیش از ورود به وادی «چیستی»، ویژگی‌ها ماهوی و چگونگی تکوین و شکل‌گیری آن، باید از پرسش «کجاستی» آغاز کرد. یعنی گام صفر شناخت و مبدا مختصات فکری، پاسخ به این پرسش کلیدی است که اساسا ایران کجاست؟


این رویکرد، ریشه در سنت‌ها فکری عمیق و کهن دارد. هنگامی که شهاب‌الدین سهروردی (شیخ اشراق) در منظومه فکری خود به دسته‌بندی و تقسیم «شرق و غرب» می‌پردازد، این تفکیک صرفا ترسیم خطوطی بر روی نقشه و یک تقسیم‌بندی خشک جغرافیایی نیست؛ بلکه تلاشی شگرف است برای تزریق محتوای فکری و معنایی به کالبد جغرافیا. سهروردی با قاطعیت بر این باور است حضور و وجود در شرق، ماهیتا با حضور و وجود در غرب تفاوت بنیادین دارد و انسان شرقی زیست‌جهان متفاوتی را تجربه می‌کند.


این درهم‌تنیدگی جغرافیا و اندیشه، منحصرا مختص به شرق و عرفان اسلامی نیست. با رجوع به تبارشناسی فرهنگ و اندیشه غربی نیز به روشنی مشاهده می‌شود دوگانه‌ها فضایی، نظیر تقابل بنیادین «دریا و خشکی»، همواره دغدغه ذهنی اندیشمندانی چون نیکولو ماکیاولی، توماس هابز، یوهان ولفگانگ فون گوته و در دوران متأخر به شکلی بسیار جدی‌تر و تئوریک‌تر، مورد توجه متفکرانی چون کارل اشمیت بوده است. اشمیت در نظریه «نوموس زمین» نشان می‌دهد چگونه نظم حقوقی و سیاسی جهان بر پایه فهم متفاوت از جغرافیا شکل می‌گیرد.


آسیب‌شناسی ناسیونالیسم و زایش بحران «بی‌مکانی»
با مروری بر سیر تطور تاریخ معاصر ایران، مشاهده می‌شود از اواسط دوران قاجار و مقارن با نهضت مشروطه، گفتمان ناسیونالیستی توسط منورالفکران آن عصر پایه‌گذاری و ترویج شد. اما این گفتمان، مسیر هویت‌یابی خود را از طریق فرآیند ویرانگر «غیریت‌سازی» و تفکیک سلبی خود از عرب‌ها آغاز کرد. این رویکرد انزواطلبانه به سرعت بسط یافت و به تدریج مرزها هویتی ایران را از سایر همسایگان تمدنی خود نظیر ترکیه، ناحیه قفقاز، آسیای میانه، افغانستان و پاکستان نیز جدا ساخت و دیواری بلند میان ایران و بستر تاریخی‌اش کشید.


پیامد محتوم این رویکرد تقلیل‌گرایانه، تبدیل کردن ایران به یک موجودیت مجزا، خالص، ایزوله و کاملا منفک از بستر طبیعی و منطقه‌ای خود بود. محصول نهایی این انقطاع، پرتاب شدن سوژه ایرانی به وضعیت بغرنج و سرگیجه‌آور «بی‌مکانی» است.


باید دقت داشت مفهوم «مکان» (Place) در این چارچوب نظری، با مفاهیمی چون «فضا» (Space) و حتی «جغرافیا» تفاوت ماهوی و فلسفی عمیقی دارد. در سنت تاریخ فلسفه، به ویژه از ارسطو به بعد، مکان همواره به عنوان یک محیط صرفا فیزیکال و یک «ظرف» ادراک می‌شده است؛ ظرفی که با یک مظروف پر یا خالی می‌شود و این مظروف قابلیت تغییر مداوم دارد (مانند یک لیوان آب که ظرفیت پذیرش هر مایعی را دارد). در این نگاه کلاسیک و تقلیل‌گرایانه، نسبت میان «مکان» و شخص «مکان‌مند»، همواره نسبت مکانیکی ظرف و مظروف بوده است.


اما در هندسه مفهومی طرح آمونیل، این مسئله عمقی وجودی می‌یابد و از فیزیک به متافیزیک پل می‌زند. نسبت انسان ایرانی و مکان او، به هیچ‌عنوان نسبت ظرف و مظروف نیست. مکان‌مندی ما بسیار فراتر، پیچیده‌تر و ریشه‌دارتر از حضور فیزیکی در ظرفی است که اکنون در آن قرار داریم. مکان ارسطویی ظرفی است که می‌توان آن را ترک کرد یا مظروفش را تغییر داد؛ اما مکان وجودی این‌گونه رفتار نمی‌کند. خروج فیزیکی از محدوده جغرافیایی ایران، هرگز به معنای خروج از «مکان ایران» نیست. مکان، آبستن پیشینه، رخدادها تاریخی و رسوبات فرهنگی است که ما درون آن «پرتاب» شده‌ایم و تار و پود ما با آن تنیده شده است؛ به گونه‌ای که به هیچ‌وجه نمی‌توان به سادگی مناسبات، معادلات و ویژگی‌ها تکوینی شکل‌دهنده آن را نادیده گرفت یا تغییر داد. بر این اساس، مسئله کانونی و کلان‌پروژه امروز ما، تلاش برای بازیابی این هویت و رسیدن به نقطه مطلوب «مکان‌مند شدن» است.


از ضرورت منطقی تا ضرورت هستی‌شناسانه مکان
ارسطو بر این باور بود امکان ندارد ما در این جهان باشیم اما مکانی نداشته باشیم؛ چرا که او مکان را یک «ضرورت منطقی» و صرفا به عنوان یک ظرف برای حضور موجودات فیزیکی می‌دید. اما عبور از این نگاه ارسطویی ایجاب می‌کند مکان را نه یک ضرورت منطقی، بلکه یک «ضرورت هستی‌شناسانه» بدانیم و بفهمیم.


ضرورت هستی‌شناسانه بدین معناست انسان به عنوان یک هستی‌مند حاضر در این جهان، چاره‌ای جز گردن نهادن و رعایت ضوابط و قوانین مختص به هستی مکان خود ندارد. تخطی از این ضوابط و نادیده انگاشتن اقتضائات مکانی، موجودیت و هستی‌مندی او را با خطر جدی فروپاشی مواجه می‌سازد.


برای درک بهتر این گزاره، باید میان تفاوت‌ها «معرفت‌شناختی» و تفاوت‌ها «هستی‌شناختی» مرزگذاری دقیقی انجام داد. در معرفت‌شناسی، برای توضیح تفاوت‌ها به بیان ماهیات اشیاء می‌پردازیم؛ نظیر تبیین تفاوت‌ها ماهوی میز و صندلی. اما برخی از تفاوت‌ها، در سطحی بسیار عمیق‌تر و در لایه هستی‌شناسانه مطرح می‌شوند. به عنوان مثال، هنگامی که از تفاوت میان جهان‌بینی ایرانی و جهان‌بینی غربی سخن به میان می‌آید، این تفاوت لزوما یک تفاوت ماهوی ساده نیست؛ بلکه دارای پیشینه، ریشه و تبار است. این تفاوت، ماحصل و برآیند زنجیره‌ای طولانی از رخدادهاست که سبب می‌شود حتی معماری ایرانی به شکلی بنیادین از معماری غربی متمایز گردد. عاملی که این تفاوت شگرف را رقم زده و پیکربندی کرده، چیزی جز عنصر نیرومند «مکان» نیست.


در تاریخ فلسفه، دو تفاوت مهم هستی‌شناسانه همواره محل بحث فلاسفه بزرگ بوده است: نخست تقابل «وجود و لاوجود»، و دوم دوگانه «زمان‌مندی و عدم زمان‌مندی». مارتین هایدگر با برجسته کردن مفهوم زمان‌مندی، زاویه دید جدیدی را به تاریخ فلسفه افزود؛ او استدلال کرد تمامی موجودات در یک سو قرار دارند و مفاهیم انتزاعی نظیر «اعداد» در سوی دیگر. وجه تمایز این است موجودات در چنبره «زمان» گرفتارند و زمان‌دار هستند، اما اعداد از قید زمان آزادند.


در ادامه این سیر بسط فلسفی، عامل سومی که می‌تواند اختلافات و تفاوت‌ها بشری را به عمیق‌ترین شکل ممکن تبیین کند، مقوله «مکان‌مندی» است. اینکه ما در کدامین مکان نطفه بسته‌ایم، به وجود آمده‌ایم و در آن حضور داریم، مختصات تفاوت‌ها ما را ترسیم می‌کند. حضور ما در جغرافیا و مکان «ایران»، مشخص می‌کند ذاتا ملزم هستیم از یک‌سری ویژگی‌ها، قواعد و سنن نانوشته این اقلیم تبعیت کنیم و عدم رعایت این ضوابط مکانی، لاجرم ما را با بحران و انسداد مواجه خواهد ساخت.


مکان‌مندی؛ پیوندگاه فهم و عمل در معماری توسعه
مکان‌مندی، در عالی‌ترین تجلی خود، نقطه اتصال و پیوند ناگسستنی میان «فهم» و «عمل» است. برای تقریب ذهن و درک ملموس‌تر این مفهوم، می‌توان به تجربه زیسته حضور در خانه اشاره کرد. هنگامی که فرد در خانه خویش حضور دارد، چنان ارتباط وثیق، درهم‌تنیده و ارگانیکی با آن فضا برقرار می‌کند که دیگر هیچ مرز حائلی میان «خود» و «خانه» احساس نمی‌کند. او در بطن آن خانه به طور کامل «مکان‌مند» شده است. در این حالت، بروز هرگونه مشکل یا بحران برای خانه (نظیر شکستن یک لوله یا تخریب یک دیوار)، از زاویه دید یک ناظر بیرونی، خنثی و بی‌تفاوت تحلیل نمی‌شود؛ بلکه فرد آن بحران را مشکلی از درون وجود خود می‌پندارد و با تمام توان، اضطراب و دغدغه برای حل‌وفصل آن وارد میدان عمل می‌شود. برای برون‌رفت از بحران‌ها کلان ملی نیز، دقیقا نیازمند برقراری همین نسبت عمیق مکان‌مندانه با مفهوم «کشور» هستیم. ما باید ایران را نه به عنوان یک کارگاه محل گذر، بلکه به مثابه خانه ادراک کنیم.


در مواجهه با پدیده‌ها، ذهنیت بشری عموما با سه الگوی روایتی سروکار دارد:
نخست «فراروایت‌ها»؛ روایت‌هایی کاملا عقل‌گرایانه، جهان‌شمول و متصلب که خود را فراتر از قید زمان و مکان فرض می‌کنند. نظیر این گزاره ریاضی که معادله چهار مساوی دو به علاوه دو در همه جای هستی صادق است. فلاسفه کلاسیک عموما مدافع سرسخت این ایده بودند مباحث و احکام عقلی در تمامی پهنه گیتی ثابت و غیرقابل تغییرند.


دوم «خرده‌روایت‌ها»؛ رویکردی که عمدتا توسط متفکران پسامدرن برجسته شد و با فروپاشی کلان‌روایت‌ها، اصالت را به تک‌تک افراد و جزئیات تقلیل داد و در نتیجه، ضرورت شکل‌گیری گفت‌وگو و امکان هم‌زیستی پایدار میان انسان‌ها را عملا از میان برد و جامعه را به اتم‌ها جداگانه تبدیل کرد.


سوم «روایت پارادایمیک»؛ آنچه در خوانش مکان‌مندی موضوعیت می‌یابد، تکیه تام بر روایت پارادایمیک است. این الگو، نه به سان یک فراروایت مستبد و تحمیل‌گر است که صدای دیگری، شرایط بومی و اقتضائات محلی را در نطفه خفه کند، و نه به سان خرده‌روایت‌هایی است که شیرازه امکان رسیدن به یک گفتمان مشترک و دیالوگ سازنده اجتماعی را از هم می‌درند. روایت پارادایمیک، جهان و پدیده‌ها را مستقیما از زاویه و لنز «مکان» تحلیل می‌کند.


اگر دغدغه سیاست‌گذاران دستیابی به «توسعه» است، شرط گریزناپذیر آن، التفات جدی به پیشینه‌ها، تاریخ و ویژگی‌ها ذاتی مکان توسعه است. توسعه امری انتزاعی و قابل کپی‌برداری در خلأ نیست. نمی‌توان با نادیده گرفتن خشن جغرافیا، صنایع عظیم اقیانوسی و آب‌بر را یک‌شبه به قلب کویر خشک منتقل کرد. چنین خطاها استراتژیک و فاجعه‌باری دقیقا در لحظه‌ای متولد می‌شوند سیاست‌گذار پرسش «کجاستی» را از خود نپرسیده است و در توهم بی‌مکانی به سر می‌برد.


تقلید کورکورانه از مدل پیشرفت صنعتی آلمان و آرزوی پیاده‌سازی عینی آن در خاک ایران، سرابی ویرانگر بیش نیست. باید با نگاهی مبتنی بر مکان‌مندی شجاعانه پرسید: آیا صنایعی نظیر پتروشیمی، خودروسازی انبوه و مجتمع‌ها عظیم فولاد، اساسا با مختصات و ظرفیت‌ها سرزمینی ایران سازگاری دارند و برای این مکان خاص، صنایع استراتژیک محسوب می‌شوند؟ یا در مقابل، مولفه‌هایی نظیر «انبارداری استراتژیک»، «تجارت شبکه‌ای» و شریان‌ها عظیم «ترابری و حمل‌ونقل»، به واسطه هندسه مکانی ایران و قرار گرفتن در چهارراه ترانزیتی جهان، نقش صنایع پیشران و استراتژیک را ایفا می‌کنند؟ پاسخ به این پرسش‌ها حیاتی تنها زمانی میسر خواهد شد در گام نخست، «مکان» خود را با تمامی ظرایفش شناخته باشیم و با الزامات آن به صلح و نتیجه قطعی رسیده باشیم.


آمونیل؛ تئوریزه کردن پراتیک منطقه‌گرایی در غرب آسیا
راه رستگاری، بقا و موفقیت منطقه پرالتهاب خاورمیانه و غرب آسیا، تنها از مسیر بازگشت مجدد به ریشه‌ها «کجاستی» خویش و نگریستن به تمامی مسائل از دریچه «نگاه منطقه‌ای» می‌گذرد. در غیاب این بینش شبکه‌ای و منطقه‌ای، هرگونه برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری از پیش محکوم به فروپاشی و شکست تلخ است. این قاعده تخلف‌ناپذیر نه‌تنها در مورد ایران، بلکه برای تمامی بازیگران کلیدی منطقه، اعم از ترکیه و عربستان سعودی نیز با قدرت صادق است؛ چرا که ذات، جوهره و سرشت مکان‌مندی در این اقلیم باستانی، چیزی جز «منطقه‌ای بودن» نیست.


مفهوم «آمونیل»، در حقیقت ابداعی فانتزی و انتزاعی نیست، بلکه تئوریزه کردن و صورت‌بندی مفهومی یک امر کاملا «پرَکتیک» (عملیاتی) است قرن‌هاست در بطن این جغرافیا در جریان است. مدعای اصلی و شجاعانه طرح آمونیل این است مردمان این جغرافیا، به صورت کاملا پراتیک و در زیست روزمره خود، آمونیل را زندگی می‌کنند. ساکنان این پهنه وسیع، با وجود گذار از سهمگین‌ترین کشمکش‌ها، جنگ‌ها و زد و خوردها تاریخی و سیاسی، هیچ‌گاه در سطح بدنه اجتماع خویش (فارغ از منازعات سطح دولت‌ها و ساختارها حکمرانی)، خصومتی پایدار، ذاتی و ریشه‌دار نسبت به یکدیگر نداشته و ندارند.


وجه تسمیه واژه «آمونیل»، وام‌گرفته از متون کهن و اصیل تاریخی است. در مقدمه شاهنامه ابومنصوری به صراحت و روشنی ذکر شده است مرزها «ایرانشهر»، محدوده‌ای پهناور از رود «آموی» (جیحون) در شرق، تا رود «مصر» (نیل) در غرب را در بر می‌گیرد. ترکیب این دو نماد بزرگ جغرافیایی یعنی آموی و نیل، واژه «آمونیل» را خلق می‌کند بازتاب‌دهنده یک اقلیم فرهنگی، تمدنی و سرزمینی کاملا به‌هم‌پیوسته، یگانه و یکپارچه است.


اصالت مطلق جغرافیا و کالبدشکافی انحطاط تاریخی
در واکاوی انتقادی و ارزیابی ایده آمونیل، خوانشی رادیکال‌تر و بنیادین‌تر نیز وجود دارد نقطه پرگار تمامی تحلیل‌ها را منحصرا بر روی مفهوم نیرومند «جغرافیا» قرار می‌دهد. در این گزاره قاطع، جغرافیا صرفا یک عنصر مهم در کنار سایر عناصر نیست، بلکه در جهان انسانی، تنها جغرافیاست اصالت و اهمیت مطلق دارد.


تاریخ و فرهنگ، موجودیت‌هایی قائم به ذات و مستقل نیستند؛ بلکه پدیده‌هایی ثانویه و منبعث از حضور و زیست انسان در بستر خشن یا مهربان جغرافیا به شمار می‌آیند. تاریخ و فرهنگ تنها به واسطه وجود انسان و کنش‌ها مداوم او با محیط جغرافیایی‌اش ساخته و پرداخته می‌شوند و بدون بستر مکانی، معنایی ندارند.


برای تبیین چرایی اهمیت حیاتی این موضوع، باید به کالبدشکافی جریانی پرداخت انسان ایرانی امروز در مرکز پرآشوب آن قرار گرفته است. جامعه امروز دچار یک پارادوکس عمیق فضایی است: ما در شرایطی به سر می‌بریم اگرچه به لحاظ فیزیکی «اینجا» هستیم، اما به لحاظ ادراکی، فرهنگی و هویتی «اینجایی» نیستیم و در فضایی موهوم سیر می‌کنیم.
در تحلیل روند انحطاط در تاریخ معاصر ایران، برخلاف رویه‌ها مرسوم آکادمیک نقطه آغاز شیب نزولی را مقارن با عصر مشروطه یا اواسط دوران قاجار تعیین می‌کنند، ریشه‌ها این افول تمدنی بسیار عقب‌تر و دست‌کم به دوره انتهای سلسله زندیه (کریم‌خان زند) بازمی‌گردد. از یک مقطع مشخص تاریخی، ایران وارد فرآیندی شد مختصات آن بر روی یک نمودار با شیب کاملا منفی قرار گرفت. هرچند در طول این سده‌ها، این روند قهقرایی در مقاطع و بزنگاه‌هایی با مقاومت‌ها و ایستادگی‌هایی روبرو شد، اما به صورت کلان و ساختاری، هرگز به طور کامل از چرخه این شیب منفی خارج نشده‌ایم. دلیل اصلی و شاه‌بیت این ناکامی تاریخی مستمر، یک چیز است: عدم شناخت عمیق، علمی و استراتژیک انسان ایرانی از جغرافیا و اقلیم خود.


الیگارشی جهانی، دستکاری ژئوپلیتیک و تقدیر جغرافیایی
عامل خارجی تثبیت‌کننده این شرایط تحمیلی بر منطقه ما، جریانی مخوف است می‌توان آن را «الیگارشی مالک تجاری جهانی» نامید. این جریان مسلط، در ادوار مختلف تاریخی با نقاب‌ها و پوستین‌ها متفاوتی ظاهر شده است؛ گاه در قامت استعمار کلاسیک نظامی و گاه در قالب کارتل‌ها عظیمی نظیر کمپانی هند شرقی با ظاهری تجاری.


ترفند و اقدام نخست این الیگارشی سلطه‌گر برای تسلط بر منطقه، تغییر مرزها روی کاغذ نبود؛ بلکه دست‌بردن مستقیم در واقعیت جغرافیا و ایجاد تغییرات مهیب ژئوپلیتیک و دموگرافیک بود. به عنوان یک نمونه تاریخی مستند، پس از آنکه کمپانی هند شرقی فعالیت‌ها توسعه‌طلبانه خود را در آب‌ها اطراف شبه‌قاره هند گسترش داد، با بیرون راندن رقبا قدرتمند هلندی و پایان یافتن جنگ‌ها هفت‌ساله، به یگانه‌قدرت بلامنازع دریاها بدل شد. اولین پروژه مهندسی جغرافیایی آنان پس از تثبیت قدرت، «جابجایی‌ها وسیع جمعیتی» بود. برای نمونه، کوچاندن سازمان‌یافته خانواده خلیفه از مناطق جنوبی عربستان و تسلط دادن آنان بر منطقه استراتژیک بحرین – بحرینی تا پیش از آن بافتی کاملا شیعی و متمایز داشت – نمونه‌ای بارز از این دستکاری‌ها جغرافیایی برای تغییر سرنوشت یک منطقه است.


با توجه به این خوانش عمیق، طرح درهم‌تنیدگی منطقه‌ای و ایده کلان آمونیل کاملا دقیق، درست و قابل دفاع است؛ اما به شرط آنکه ریشه و بنیان این هم‌گرایی، نه در مفاهیم صرفا انتزاعی و فلسفی، بلکه مستقیما منبعث از قلب «جغرافیا» دانسته شود.


اهمیت و عمق مفهوم جغرافیا تا بدان حد عظیم و خیره‌کننده است می‌توان به جرات ادعا کرد «اراده حضرت رب» و مشیت تکوینی بر این قرار گرفته سرنوشت‌سازترین تحولات تاریخ بشر در این محدوده جغرافیایی رقم بخورد. هندسه و استعداد این سرزمین به گونه‌ای است «انقلاب کشاورزی» به عنوان بزرگترین جهش بشری، دقیقا در همین اقلیم رخ داده است؛ نخستین نشانه‌ها یکجانشینی انسان‌ها در این خاک نطفه بسته است؛ مدنیت و تمدن بشری در همین بستر پدیدار شده؛ و شگرف‌تر از همه، پیامبران الهی نیز منحصرا در همین جغرافیا مبعوث شده‌اند.


بنابراین، برای پاسخگویی به سوالات بنیادین، خروج از بن‌بست‌ها کلافه‌کننده توسعه و احیای جایگاه ازدست‌رفته تمدنی، اتخاذ یک نگاه جغرافیامحور دقیق و همه‌جانبه، تواناترین و راه‌گشاترین رویکرد خواهد بود. بدون فهم جغرافیا، هر گامی رو به جلو، پرتاب شدن به قعر تاریکی است.

  • توسعه
  • فکرت
  • ایران
  • آمونیل
  • تولید علم

آخرین مطالب اندیشه ای

  • معمای هایدگر در تهران

    گفتاری از بیژن عبدالکریمی درباره این‌که چرا فلاسفه ایرانی در هزارتوی غرب‌زدگی گم شده‌اند؟

    خبرگزاری تسنیم
    خبرگزاری تسنیم
  • سقوط در برج عاج

    چگونه کارخانه روشنفکری ایران به تسخیر سلبریتی‌ها و اسب تروا رسانه درآمد؟!

    فرهیختگان
    فرهیختگان
  • همبستگی تا حکمرانی

    برخلاف ساده‌اندیشان و متفکران ترجمه‌ای، مساله اصلی جمهوری اسلامی در 4 دهه گذشته، فقدان سرمایه اجتماعی یا ناتوانی جامعه در خلق همبستگی نبوده است.

    وطن امروز
    وطن امروز
  • چرا از جلال می‌ترسند؟!

    جلال آن خلأ بنیادین درون گفتمان توسعه است که این روشنفکران با انبوهی از نظریه‌های وارداتی و کلمات پرطمطراق سعی در پر کردن آن دارند.

    فرهیختگان
    فرهیختگان
  • جنگ و وجدان ملی

    مقاومت در عرصه جنگ، «وجدان ملی» را بیدار کرده و آن را به نیرویی برای انسجام و همبستگی تبدیل می‌کند.

    کانال فکرت
    کانال فکرت
  • می‌فروشم، پس هستم!

    برای شکست‌‌دادن نئوفیلمفارسی، سخن‌گفتن درباره‌ی ابتذال کافی نیست. باید اقتصاد و سیاستی را تغییر دهیم که ابتذال را به یک انتخاب منطقی برای سرمایه‌گذار تبدیل کرده است.

    خبرگزاری تسنیم
    خبرگزاری تسنیم
  • فروپاشی کسب‌وکار من است

    در نزد آزاد ارمکی دانشگاه و سیاست از هم جدا نیست. البته جریان سکولار همواره پرچم جدایی دین و هنر و علم و... از سیاست را برافراشته است اما در این مورد انگار باید این اصل را کنار گذاشت.

    سوره
    سوره
  • همبستگی تا حکمرانی

    دولت در جمهوری اسلامی به جای آنکه «کارفرمای بزرگ» باشد، باید نقش «میانجی بزرگ» را ایفا کند. دولت میانجی، به جای تصدی‌گری همه امور، وظیفه‌اش طراحی شبکه‌ای از همکاری‌هاست تا توان موجود در جامعه را به سمت حل مسائل ملی هدایت کند.

    وطن امروز
    وطن امروز

پربازدیدترین مطالب اندیشه ای

  • می‌فروشم، پس هستم!

    برای شکست‌‌دادن نئوفیلمفارسی، سخن‌گفتن درباره‌ی ابتذال کافی نیست. باید اقتصاد و سیاستی را تغییر دهیم که ابتذال را به یک انتخاب منطقی برای سرمایه‌گذار تبدیل کرده است.

    خبرگزاری تسنیم
    خبرگزاری تسنیم
  • فروپاشی کسب‌وکار من است

    در نزد آزاد ارمکی دانشگاه و سیاست از هم جدا نیست. البته جریان سکولار همواره پرچم جدایی دین و هنر و علم و... از سیاست را برافراشته است اما در این مورد انگار باید این اصل را کنار گذاشت.

    سوره
    سوره
  • چپ و سرمایه‌داری بحران‌زده

    یوسف اباذری به بهانه انتشار ترجمه کتاب «چپ ووک نیست» نوشته سوزان نیمن، سخنانی درباره وضعیت چپ‌ها و سرمایه‌داری بحران زده، بیان داشته است.

    ایبنا
    ایبنا
  • معضل «ناجنبش‌ها» و اقتصاد نفتی ایران

    توسعه ما همچنان گرفتار اقتصاد نفتی است و ما اگرچه تلاش‌هایی در این چهار دهه کرده‌ایم که صنعتی شدن و رشد در ایران پا بگیرد و نظام مالیات گسترده شود، اما همچنان گرفتار هستیم.

    روزنامه اطلاعات
    روزنامه اطلاعات
  • چطور به توسعه ایرانی برسیم؟

    توسعه نیازمند اعتماد است. سرمایه اجتماعی یعنی اینکه مردم، نهادها و گروه‌های مختلف باور داشته باشند همکاری با یکدیگر امکان‌پذیر و نتیجه‌بخش است.

    خبرگزاری مهر
    خبرگزاری مهر
  • کجاست مثل خدیجه؟

    یادداشتی از حجت الاسلام والمسلمین محمدجواد رودگر به مناسبت سالروز وفات حضرت خدیجه(س)

    روزنامه رسالت
    روزنامه رسالت
  • ماه بعثت چشم‌ها و خیزش اشک‌ها

    محرم، ماه خیزش اشک‌هاست؛ اما نه اشکی که از سر ضعف و اندوه صرف جاری شود. اشک عاشورا، اشک معرفت است. اشکی است که چشم را به دیدن حقیقت عادت می‌دهد.

    روزنامه رسالت
    روزنامه رسالت

مطالب اندیشه ای مشابه

  • معمای هایدگر در تهران

    گفتاری از بیژن عبدالکریمی درباره این‌که چرا فلاسفه ایرانی در هزارتوی غرب‌زدگی گم شده‌اند؟

    خبرگزاری تسنیم
    خبرگزاری تسنیم
  • سقوط در برج عاج

    چگونه کارخانه روشنفکری ایران به تسخیر سلبریتی‌ها و اسب تروا رسانه درآمد؟!

    فرهیختگان
    فرهیختگان
  • همبستگی تا حکمرانی

    برخلاف ساده‌اندیشان و متفکران ترجمه‌ای، مساله اصلی جمهوری اسلامی در 4 دهه گذشته، فقدان سرمایه اجتماعی یا ناتوانی جامعه در خلق همبستگی نبوده است.

    وطن امروز
    وطن امروز
  • چرا از جلال می‌ترسند؟!

    جلال آن خلأ بنیادین درون گفتمان توسعه است که این روشنفکران با انبوهی از نظریه‌های وارداتی و کلمات پرطمطراق سعی در پر کردن آن دارند.

    فرهیختگان
    فرهیختگان
  • جنگ و وجدان ملی

    مقاومت در عرصه جنگ، «وجدان ملی» را بیدار کرده و آن را به نیرویی برای انسجام و همبستگی تبدیل می‌کند.

    کانال فکرت
    کانال فکرت
  • می‌فروشم، پس هستم!

    برای شکست‌‌دادن نئوفیلمفارسی، سخن‌گفتن درباره‌ی ابتذال کافی نیست. باید اقتصاد و سیاستی را تغییر دهیم که ابتذال را به یک انتخاب منطقی برای سرمایه‌گذار تبدیل کرده است.

    خبرگزاری تسنیم
    خبرگزاری تسنیم
  • فروپاشی کسب‌وکار من است

    در نزد آزاد ارمکی دانشگاه و سیاست از هم جدا نیست. البته جریان سکولار همواره پرچم جدایی دین و هنر و علم و... از سیاست را برافراشته است اما در این مورد انگار باید این اصل را کنار گذاشت.

    سوره
    سوره
  • همبستگی تا حکمرانی

    دولت در جمهوری اسلامی به جای آنکه «کارفرمای بزرگ» باشد، باید نقش «میانجی بزرگ» را ایفا کند. دولت میانجی، به جای تصدی‌گری همه امور، وظیفه‌اش طراحی شبکه‌ای از همکاری‌هاست تا توان موجود در جامعه را به سمت حل مسائل ملی هدایت کند.

    وطن امروز
    وطن امروز

دیدگاه ها

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد سایت شوید.