ورود به برنامه

captcha
user-profile

خروج از ناحیه کاربری

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/shl/7c1rgguh

پیوند کپی شد ✅

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/article/slug/%D9%87-2%8715dfsg2634135

معمای هایدگر در تهران

گفتاری از بیژن عبدالکریمی درباره این‌که چرا فلاسفه ایرانی در هزارتوی غرب‌زدگی گم شده‌اند؟

خبرگزاری تسنیم
خبرگزاری تسنیم
معمای هایدگر در تهران
  • 1

  • 0

  • 0

صدای مارتین هایدگر، فیلسوفی که با نقد رادیکال خود پایه‌های متافیزیک غربی را لرزاند، چگونه در فضای فکری ایران طنین‌انداز شده است؟ آیا ما ایرانیان که در کوران تحولات تاریخی، بحران‌های هویتی و مواجهه با پدیده «غرب‌زدگی» دست‌وپا می‌زنیم، توانسته‌ایم از اندیشه‌های او راهی برای فهم خود بیابیم؟ این‌ها پرسش‌های بنیادینی است که دکتر بیژن عبدالکریمی، پژوهشگر و متفکر معاصر، در سالروز تولد هایدگر در گفت‌وگویی صریح با کانال «اتاق جنگ» به آن‌ها پاسخ می‌دهد. عبدالکریمی با رویکردی انتقادی، به کالبدشکافی وضعیت ترجمه متون فلسفی در ایران، تحریف‌های عامدانه، تلاش‌های ناموفق برای بومی‌سازی و اتهام‌های ژورنالیستی علیه این متفکر بزرگ می‌پردازد. آنچه در ادامه می‌خوانید، روایتی دقیق و جامع از این گفت‌وگوی تفصیلی است که مرزهای میان تفکر اصیل و ترجمه‌های سطحی را به وضوح ترسیم می‌کند.

 

عبور از رادیکال‌ترین منتقدان مدرنیته؛ جست‌وجوی یک امکان تازه

تمدن مدرن غربی از همان نقطه آغازین زایش خود در عصر روشنگری، همواره آماج نقدهای بی‌شمار و تندوتیزی بوده است. تاریخ اندیشه غرب، مملو از متفکرانی است که تلاش کردند بر پیکره متصلب و سرد این تمدن تکنولوژیک ترک‌هایی ایجاد کنند. این صف طولانی از شاعران و رمانتیست‌های آلمانی نظیر یوهان ولفگانگ فون گوته، فریدریش هولدرلین و راینر ماریا ریلکه آغاز می‌شود؛ هنرمندانی که بر فقدان روح در عصر جدید، سیطره عقلانیت ابزاری و غیبت امر قدسی می‌گریستند و تلاش می‌کردند با زبان شعر، جهان را دوباره افسون کنند.

 

پس از آن‌ها، نوبت به سورن کی‌یرکگور و اندیشمندان اگزیستانسیالیست رسید که بر رنج تنهایی، اضطراب وجودی و فردیت له‌شده انسان در زیر چرخ‌های جامعه توده‌ای تأکید ورزیدند. در جبهه‌ای دیگر، کارل مارکس و جریان‌های سوسیالیستی با نقد اقتصاد سیاسی، بر مفهوم ازخودبیگانگی انسان در نظام سرمایه‌داری تاختند و نئومارکسیست‌های مکتب فرانکفورت نیز این نقد را به ساحت فرهنگ و صنعت سرگرمی گسترش دادند.

 

اما حقیقت تاریخی و فلسفی این است که هیچ‌یک از این جریان‌های فکری، مکاتب انتقادی و جنبش‌های هنری نتوانستند به اندازه فریدریش نیچه و مارتین هایدگر، شالوده‌های متافیزیک غربی را با نقدی چنین رادیکال، ویرانگر و شالوده‌شکن به لرزه درآورند. تفاوت ماهوی و بی‌بدیل اندیشه هایدگر در مقایسه با سایر منتقدان مدرنیته در این است که او هرگز به اصلاحات سطحی، رفرمیستی یا تغییرات روساختاری در درون پارادایم موجود بسنده نمی‌کند. هایدگر منتقد توزیع ثروت یا ساختار سیاسی نیست؛ او از بنیانِ تاریخ وجود پرسش می‌کند و از «امکان دیگری از تفکر» سخن به میان می‌آورد. امکانی که به طور کامل از اتمسفر، چارچوب و تنفس‌گاه متافیزیک غربی (از افلاطون تا دکارت و کانت) فراتر می‌رود و افق کاملاً جدیدی را برای نحوه بودن انسان در جهان ترسیم می‌کند.

 

تمدن سیاره‌ای و تقابل هستی‌شناسانه با ویروس غرب‌زدگی

امروز مدرنیته غربی دیگر یک پدیده محلی و جغرافیایی محدود در مرزهای قاره اروپا یا آمریکای شمالی نیست. این پدیده با اتکا به تکنولوژی، رسانه و اقتصاد سرمایه‌داری، به نخستین و تنها تمدن سیاره‌ای و همه‌گیر در تمام ادوار تاریخ بشر تبدیل شده است که تمام شئون زیست انسانی، از دورافتاده‌ترین روستاهای آسیا تا قلب کلان‌شهرهای آفریقا را درنوردیده است. در چنین اتمسفر سنگین و همه‌جاحاضری، هولناک‌ترین پرسشی که در برابر انسان معاصر، به‌ویژه انسان ایرانی، قرار می‌گیرد این است: آیا امکاناتی که این تمدن سیاره‌ای در برابر بشر قرار داده است، غایی‌ترین، نهایی‌ترین، حقیقی‌ترین و درست‌ترین امکان‌های زیست انسانی است؟ آیا پرونده تاریخ بسته شده و ما محکوم به پذیرش همین الگوی مصرف‌زده و تکنولوژیک هستیم، یا هنوز می‌توان به افق‌ها، جهان‌بینی‌ها و امکان‌های بدیل دیگری نیز اندیشید؟

 

پاسخ به این پرسش بنیادین، برای جامعه‌ای که انقلاب آن در ذات، جوهره و ناخودآگاه تاریخی خود، طغیانی عظیم برای یافتن یک مسیر متفاوت و «امکانی دیگر» بوده است، کاملاً حیاتی و تعیین‌کننده است. ما ایرانیان نمی‌توانیم تسلیم این جبر تاریخی شویم، اما اندیشیدن به این مسیر تازه و کشف این امکان‌های بدیل در دوران معاصر، بدون استمداد از بصیرت‌ها و ابزارهای مفهومی بی‌نظیر هایدگر، مطلقاً ناممکن و عقیم است.

 

جامعه ما در دهه‌های اخیر، با پدیده ویرانگر و پیچیده‌ای به نام «غرب‌زدگی» در حادترین، عمیق‌ترین و شدیدترین فرم خود دست‌وپنجه نرم کرده است. برای فهم دقیق این پدیده، نباید به تقلیل‌گرایی روی آورد و آن را در سطح مناقشات روزمره سیاسی، رقابت‌های جناحی یا دعواهای فرهنگی سطحی (نظیر مسئله پوشش، سبک زندگی جوانان یا مصرف کالاهای غربی) تنزل داد. غرب‌زدگی یک بحران عمیق آنتولوژیک (هستی‌شناسانه) و اپیستمولوژیک (معرفت‌شناسانه) است؛ به معنای فراموشی نسبتِ اصیل انسان با وجود، و تن دادن به تفکر محاسبه‌گرایانه. عبور از این ظلمات تاریخی، نیازمند تجهیز به سلاح تفکر بنیادین است و هایدگر، دقیق‌ترین فانوس را برای عبور از این تاریکی در اختیار ما قرار می‌دهد.

 

تراژدی ترجمه؛ وقتی ماشین جایگزین روح تفکر می‌شود

با وجود نیاز حیاتی ما به این دستگاه فکری، فاجعه بزرگ در نحوه مواجهه فضای روشنفکری و آکادمیک ما با این تفکر بنیادین نهفته است. ورود یک اندیشه عظیم به خودآگاهی تاریخی یک ملت، نیازمند حضور یک «متفکر» است که با گوشت، پوست و خون خود با بحران‌های زمانه‌اش درگیر باشد، نه صرفاً مهارت تکنیکی یک «مترجم». در تاریخ معاصر ما، شخصیتی چون سید احمد فردید بی‌شک نخستین کسی بود که توانست (با وجود قرار داشتن در درون پارادایم تفکر تکنولوژیک و سیاره‌ای) مفهوم کلیدی غرب‌زدگی و اندیشه پیچیده هایدگر را از متن آلمانی استخراج کرده و به خودآگاهی ملی و تاریخی ما پیوند بزند. فردید یک متفکر دردمند بود که تلاش کرد زبان فلسفی غرب را با زخم‌های تاریخی انسان ایرانی ترجمه کند.

 

اما پس از او، جریانی از مترجمان (نظیر مجید مددی، سیاوش جمادی، بابک احمدی و عبدالکریم رشیدیان) روی کار آمدند که مواجهه‌شان با متون سنگین فلسفی، به‌ویژه آثار هایدگر، به‌شدت فاجعه‌بار، تقلیل‌گرایانه و سطحی بود. فلسفه نیازمند طی کردن مسیر تفکر همگام با فیلسوف است؛ نیازمند یک دیالوگ درونی و عرق‌ریزان روح. اما این جریان ترجمه در ایران، تنها با تکیه بر ابزارهای مکانیکی نظیر دیکشنری‌های چندزبانه، موتورهای ترجمه مانند گوگل ترنسلیت و اخیراً هوش مصنوعی به سراغ متون رفتند. آن‌ها هرگز نتوانستند با روح اندیشه درگیر شوند و صرفاً کلمات را مانند قطعات یک پازل بی‌معنا جابه‌جا کردند.

 

دردناک‌تر و تأمل‌برانگیزتر آنکه، برخی از این افراد با نیت قبلی، رویکرد خصمانه و هدفِ صریحِ فروریختن هژمونی فکری هایدگر در ایران دست به ترجمه زدند. آن‌ها می‌خواستند به زعم خود ثابت کنند که هایدگر اساساً متفکر بزرگی نیست و نفوذ او در ایران یک سوءتفاهم است. این رویکرد ویرانگر نشان‌دهنده بیگانگی مطلق آن‌ها با ساحت تفکر و رسالت فلسفه است. اوج این فاجعه و تراژدی تاریک فرهنگی را می‌توان در دو ترجمه موجود از شاهکار بی‌بدیل فلسفی قرن بیستم، یعنی کتاب «هستی و زمان» (توسط سیاوش جمادی و عبدالکریم رشیدیان) به وضوح مشاهده کرد. مترجمان از مهم‌ترین متنی که دقیقاً برای مقابله با هیولای نیهیلیسم به نگارش درآمده بود، یک «تفسیر کاملاً نیهیلیستی»، بی‌روح و وارونه ارائه دادند و متن را از درون تهی و مسخ کردند. آن‌ها متنی را که سرشار از شور هستی‌شناسانه بود، به ملغمه‌ای از واژگان نامفهوم و تاریک تبدیل ساختند.

 

مرزهای بومی‌سازی؛ توهم هم‌سخنی با عرفان قرن هفتم

قواعد متقن علم هرمنوتیک و تفسیر متن به ما می‌آموزد که تا زمانی که یک دستگاه فلسفی یا ایده فکری وارد افق تاریخی و بافتار فرهنگی شما نشود و با دغدغه‌های بومی شما گره نخورد، هیچ اثر انضمامی، زنده و واقعی در جامعه نخواهد داشت. ترجمه کلمه‌به‌کلمه و طوطی‌وار، هرگز راهگشا نیست و صرفاً به تولید متون مرده می‌انجامد.

 

پیش‌تر، در دهه‌های گذشته، روشنفکران مارکسیست تلاش کردند تفکر تاریخی و ماتریالیسم دیالکتیک را به ایران بیاورند، اما زبان، ادبیات و مفاهیم آن‌ها چنان مکانیکی، بیگانه و وارداتی بود که جامعه با تمام ساختارهای سنتی خود به‌شدت در برابر آن مقاومت کرد و در نهایت آن را پس زد. در مقابل این شکست، تلاش‌های هوشمندانه‌تری صورت گرفت تا تفکر تاریخی هگل، نیچه و هایدگر با میراث عظیم عرفان اسلامی، به‌ویژه عرفان اسمائی محی‌الدین ابن عربی، پیوند بخورد و از این طریق وارد خون فرهنگ ایرانی شود. این تلاش در ذات خود یک ضرورت غیرقابل‌انکار هرمنوتیکی برای هضم اندیشه غربی در معده فرهنگ بومی بود.

 

اما این ضرورت مهم، هرگز مجوزی برای تحریف اندیشه، خلط مبحث و عوام‌فریبی فلسفی نیست. مصادره به مطلوب کردن یک فیلسوف آلمانی قرن بیستمی و ساختن یک «مسلمان شیعه دوازده‌امامی» یا یک «عارف دل‌سوخته» از مارتین هایدگر، رویکردی کاملاً مضحک، غیرعلمی و از منظر آکادمیک احمقانه است. اندیشه او صرفاً ابزاری کارآمد و یک لنز تحلیلی قدرتمند برای فهم دقیق‌تر شرایط تاریخی و تمدنی ماست. مقایسه‌های شبه‌فلسفی که نقد به‌شدت مدرن، دقیق و پیچیده هایدگر بر سوبژکتیویسم دکارتی را با اندیشه‌های قرن هفتمی ابن عربی یا حکمت متعالیه ملاصدرا هم‌تراز، هم‌سخن و یکسان می‌پندارند، فاقد هرگونه دقت آکادمیک بوده و ناشی از کج‌فهمی عمیق تاریخی هستند. هایدگر از دل سنت پدیدارشناسی هوسرل و بحران‌های تکنولوژیک غرب سخن می‌گوید و ابن عربی از دل کشف و شهود صوفیانه؛ هم‌نشین کردن زورکی این دو، جفای بزرگی به هر دو سنت فکری است.

 

برچسب فاشیسم؛ سلاح زنگ‌زده آپاراتوس نظام سلطه

در نهایت، همواره سایه سنگین، تاریک و بازدارنده یک اتهام ژورنالیستی و سطحی بر سر این تفکر در فضای فکری ایران و جهان سنگینی کرده است: پیوند دادن مطلق اندیشه هایدگر به نازیسم آلمانی و فاشیسم هیتلری. اتهامی که به تبع آن، هر انسان ایرانی را که برای فهم زمانه پرتلاطم خود به این اندیشه‌های رادیکال رجوع می‌کند، بلافاصله فاشیست، مستبد و ضد آزادی می‌خواند.

 

واقعیت فلسفی و سیاسی این است که این برچسب‌ها، تولیدات هدفمند و مهندسی‌شده «آپاراتوس نظام سلطه» است. سیستم سرمایه‌داری غربی و لیبرال‌دموکراسی برای پنهان کردن حفره‌های عمیق، ایرادات ساختاری، استثمار پنهان و بحران‌های ذاتی خود، همواره تلاش می‌کند منتقدان رادیکال خود را با اتهامات سنگین اخلاقی و سیاسی طرد کرده و به حاشیه براند. آن‌ها می‌خواهند با فاشیست خواندن هایدگر، تیغ تیز نقدهای او بر تکنولوژی و ماشینیسم غربی را کند کنند.

 

کسانی که در داخل کشور این ادعاهای واهی را به‌صورت طوطی‌وار تکرار می‌کنند و جریان‌های فکری معتقد به هایدگر را به فاشیسم گره می‌زنند، از فقر شدید و اسف‌بار آشنایی فلسفی رنج می‌برند. تحلیل‌های آن‌ها صرفاً بر قیاس‌های سطحی، رسانه‌ای و ژورنالیستی استوار است و از عمق اندیشه بی‌بهره‌اند. مقایسه یک انقلاب مردمی (مانند انقلاب ایران) که ماهیتی عمیقاً ضد متافیزیکی، معنوی و رهایی‌بخش دارد، با واقعیت خشن، توسعه‌طلبانه، نژادپرستانه و بیولوژیک نازیسم، نه‌تنها یک خطای فاحش تاریخی، بلکه یک تحریف شناختی بزرگ و یک خیانت فکری است.

 

عبور از این برچسب‌های سطحی رسانه‌ای و مقاومت در برابر پروپاگاندای آپاراتوس سلطه، شرط اول و گام اساسی برای رسیدن به یک تفکر مستقل، انتقادی و رهایی‌بخش است. اندیشه هایدگر، با تمام پیچیدگی‌ها و تناقضات تاریخی‌اش، یک ابزار برنده برای جراحی تومور بدخیم غرب‌زدگی در پیکره تمدن ماست و نمی‌توان آن را با ارعاب روشنفکرانه و اتهامات ژورنالیستی از صحنه تفکر ایران حذف کرد. 

  • فکرت
  • فاشیسم
  • هایدگر
  • روشنفکران ایرانی
  • بیژن عبدالکریمی
  • 0:00 0:00
    سرعت
  • آخرین مطالب اندیشه ای

    • سقوط در برج عاج

      چگونه کارخانه روشنفکری ایران به تسخیر سلبریتی‌ها و اسب تروا رسانه درآمد؟!

      فرهیختگان
      فرهیختگان
    • همبستگی تا حکمرانی

      برخلاف ساده‌اندیشان و متفکران ترجمه‌ای، مساله اصلی جمهوری اسلامی در 4 دهه گذشته، فقدان سرمایه اجتماعی یا ناتوانی جامعه در خلق همبستگی نبوده است.

      وطن امروز
      وطن امروز
    • چرا از جلال می‌ترسند؟!

      جلال آن خلأ بنیادین درون گفتمان توسعه است که این روشنفکران با انبوهی از نظریه‌های وارداتی و کلمات پرطمطراق سعی در پر کردن آن دارند.

      فرهیختگان
      فرهیختگان
    • جنگ و وجدان ملی

      مقاومت در عرصه جنگ، «وجدان ملی» را بیدار کرده و آن را به نیرویی برای انسجام و همبستگی تبدیل می‌کند.

      کانال فکرت
      کانال فکرت
    • می‌فروشم، پس هستم!

      برای شکست‌‌دادن نئوفیلمفارسی، سخن‌گفتن درباره‌ی ابتذال کافی نیست. باید اقتصاد و سیاستی را تغییر دهیم که ابتذال را به یک انتخاب منطقی برای سرمایه‌گذار تبدیل کرده است.

      خبرگزاری تسنیم
      خبرگزاری تسنیم
    • فروپاشی کسب‌وکار من است

      در نزد آزاد ارمکی دانشگاه و سیاست از هم جدا نیست. البته جریان سکولار همواره پرچم جدایی دین و هنر و علم و... از سیاست را برافراشته است اما در این مورد انگار باید این اصل را کنار گذاشت.

      سوره
      سوره
    • همبستگی تا حکمرانی

      دولت در جمهوری اسلامی به جای آنکه «کارفرمای بزرگ» باشد، باید نقش «میانجی بزرگ» را ایفا کند. دولت میانجی، به جای تصدی‌گری همه امور، وظیفه‌اش طراحی شبکه‌ای از همکاری‌هاست تا توان موجود در جامعه را به سمت حل مسائل ملی هدایت کند.

      وطن امروز
      وطن امروز

    پربازدیدترین مطالب اندیشه ای

    • می‌فروشم، پس هستم!

      برای شکست‌‌دادن نئوفیلمفارسی، سخن‌گفتن درباره‌ی ابتذال کافی نیست. باید اقتصاد و سیاستی را تغییر دهیم که ابتذال را به یک انتخاب منطقی برای سرمایه‌گذار تبدیل کرده است.

      خبرگزاری تسنیم
      خبرگزاری تسنیم
    • فروپاشی کسب‌وکار من است

      در نزد آزاد ارمکی دانشگاه و سیاست از هم جدا نیست. البته جریان سکولار همواره پرچم جدایی دین و هنر و علم و... از سیاست را برافراشته است اما در این مورد انگار باید این اصل را کنار گذاشت.

      سوره
      سوره
    • چپ و سرمایه‌داری بحران‌زده

      یوسف اباذری به بهانه انتشار ترجمه کتاب «چپ ووک نیست» نوشته سوزان نیمن، سخنانی درباره وضعیت چپ‌ها و سرمایه‌داری بحران زده، بیان داشته است.

      ایبنا
      ایبنا
    • معضل «ناجنبش‌ها» و اقتصاد نفتی ایران

      توسعه ما همچنان گرفتار اقتصاد نفتی است و ما اگرچه تلاش‌هایی در این چهار دهه کرده‌ایم که صنعتی شدن و رشد در ایران پا بگیرد و نظام مالیات گسترده شود، اما همچنان گرفتار هستیم.

      روزنامه اطلاعات
      روزنامه اطلاعات
    • چطور به توسعه ایرانی برسیم؟

      توسعه نیازمند اعتماد است. سرمایه اجتماعی یعنی اینکه مردم، نهادها و گروه‌های مختلف باور داشته باشند همکاری با یکدیگر امکان‌پذیر و نتیجه‌بخش است.

      خبرگزاری مهر
      خبرگزاری مهر
    • کجاست مثل خدیجه؟

      یادداشتی از حجت الاسلام والمسلمین محمدجواد رودگر به مناسبت سالروز وفات حضرت خدیجه(س)

      روزنامه رسالت
      روزنامه رسالت
    • ماه بعثت چشم‌ها و خیزش اشک‌ها

      محرم، ماه خیزش اشک‌هاست؛ اما نه اشکی که از سر ضعف و اندوه صرف جاری شود. اشک عاشورا، اشک معرفت است. اشکی است که چشم را به دیدن حقیقت عادت می‌دهد.

      روزنامه رسالت
      روزنامه رسالت

    مطالب اندیشه ای مشابه

    • سقوط در برج عاج

      چگونه کارخانه روشنفکری ایران به تسخیر سلبریتی‌ها و اسب تروا رسانه درآمد؟!

      فرهیختگان
      فرهیختگان
    • همبستگی تا حکمرانی

      برخلاف ساده‌اندیشان و متفکران ترجمه‌ای، مساله اصلی جمهوری اسلامی در 4 دهه گذشته، فقدان سرمایه اجتماعی یا ناتوانی جامعه در خلق همبستگی نبوده است.

      وطن امروز
      وطن امروز
    • چرا از جلال می‌ترسند؟!

      جلال آن خلأ بنیادین درون گفتمان توسعه است که این روشنفکران با انبوهی از نظریه‌های وارداتی و کلمات پرطمطراق سعی در پر کردن آن دارند.

      فرهیختگان
      فرهیختگان
    • جنگ و وجدان ملی

      مقاومت در عرصه جنگ، «وجدان ملی» را بیدار کرده و آن را به نیرویی برای انسجام و همبستگی تبدیل می‌کند.

      کانال فکرت
      کانال فکرت
    • می‌فروشم، پس هستم!

      برای شکست‌‌دادن نئوفیلمفارسی، سخن‌گفتن درباره‌ی ابتذال کافی نیست. باید اقتصاد و سیاستی را تغییر دهیم که ابتذال را به یک انتخاب منطقی برای سرمایه‌گذار تبدیل کرده است.

      خبرگزاری تسنیم
      خبرگزاری تسنیم
    • فروپاشی کسب‌وکار من است

      در نزد آزاد ارمکی دانشگاه و سیاست از هم جدا نیست. البته جریان سکولار همواره پرچم جدایی دین و هنر و علم و... از سیاست را برافراشته است اما در این مورد انگار باید این اصل را کنار گذاشت.

      سوره
      سوره
    • همبستگی تا حکمرانی

      دولت در جمهوری اسلامی به جای آنکه «کارفرمای بزرگ» باشد، باید نقش «میانجی بزرگ» را ایفا کند. دولت میانجی، به جای تصدی‌گری همه امور، وظیفه‌اش طراحی شبکه‌ای از همکاری‌هاست تا توان موجود در جامعه را به سمت حل مسائل ملی هدایت کند.

      وطن امروز
      وطن امروز

    دیدگاه ها

    برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد سایت شوید.