سلاح خاموش دلار و سندرم «تنگه بسفر»
گزارشی از نشست نقد و بررسی کتاب «گلوگاه» با حضور رحمان قهرمانپور و سعید لیلاز.
-
6
-
0
-
0
در جهان پیچیده و درهمتنیده امروز، مفهوم جنگ، اعمال قدرت و تنازع بقا در عرصه روابط بینالملل دچار یک دگردیسی بنیادین، ساختاری و بیسابقه شده است. اگر در قرون گذشته و حتی تا نیمه دوم قرن بیستم، تسلط بر یک ملت نیازمند لشکرکشیهای عظیم نظامی، تسخیر فیزیکی سرزمینها، بمباران زیرساختهای حیاتی و پرداخت هزینههای گزاف انسانی و مادی بود، معماری نوین اقتصاد جهانی در قرن بیستویکم این امکان را به قدرتهای هژمونیک - و در رأس آنها ایالات متحده آمریکا - داده است تا با تسلط بیرقیب بر شریانهای مالی، شبکههای تراکنش بینالمللی و گرههای مواصلاتی تجارت آزاد، اهداف سیاسی و امنیتی خود را با کمترین هزینه نظامی و در عین حال با بیشترین تخریب اجتماعی محقق سازند. تسلیحاتی شدن اقتصاد، تبدیل شدن دلار از یک واحد مبادله به یک «سلاح کشتار جمعی خاموش» و بهرهبرداری استراتژیک از مفهوم «وابستگی متقابل»، پدیدهای است که اقتصاد سیاسی بینالملل را در دو دهه اخیر کاملاً دگرگون کرده است.
در همین راستا و برای فهم دقیق این تغییر پارادایم، نشست علمی نقد و بررسی کتاب «گلوگاه» (نوشته ادوارد فیشمن، چاپ سال ۲۰۲۵)، به کانونی درخشان برای واکاوی این پدیده تبدیل شد. این نشست با حضور دکتر رحمان قهرمانپور، پژوهشگر ارشد مسائل بینالملل، و سعید لیلاز، تحلیلگر نامآشنای مسائل اقتصادی، فراتر از یک معرفی کتاب ساده یا نشست رونمایی معمول، به کالبدشکافی دقیق و پدیدارشناسانه مکانیسم تحریمهای ثانویه، ابزارهای مالی ایالات متحده آمریکا در نظام بینالملل و از همه مهمتر، ارزیابی نقادانه و بیپرده اثرگذاری این ابزارها بر اقتصاد سیاسی ایران اختصاص یافت. در این محفل علمی، نه تنها ریشههای شکلگیری هژمونی مالی آمریکا مورد بحث قرار گرفت، بلکه سهم سیاستگذاریهای داخلی، فساد بوروکراتیک و خلق نقدینگی در تشدید یا مهار این بحرانها با دقتی مثالزدنی به بوته نقد و واکاوی تفصیلی کشیده شد.
۱. ایران به مثابه آزمایشگاه تاریخی هژمونی؛ چرا خواندن «گلوگاه» یک ضرورت است؟
در بخش آغازین این نشست، مجری و دبیر برنامه به ارائه گزارشی جامع، ساختاریافته و تحلیلی از محتوای کتاب استراتژیک «گلوگاه» پرداخت. اهمیت این اثر پیش از هر چیز در هویت نویسنده آن نهفته است؛ ادوارد فیشمن صرفاً یک ناظر بیرونی، روزنامهنگار یا تئوریسین آکادمیک در برج عاج دانشگاه نیست، بلکه خود به عنوان یکی از کارگزاران اجرایی پیشین دستگاه دیپلماسی ایالات متحده، استراتژیستهای وزارت خزانهداری و از طراحان ارشد و معماران شبکه تحریمها در هیئت حاکمه آمریکا فعالیت داشته است. نوشتههای او، مستنداتی از درون اتاقهای تاریک و محرمانه سیاستگذاری در واشنگتن است.
دبیر نشست با طرح یک پرسش محوری و تاملبرانگیز مبنی بر اینکه «خواندن این کتاب چه ضرورتی برای مخاطب، پژوهشگر و سیاستگذار ایرانی دارد؟»، باب بحث را گشود. پاسخ به این پرسش پرده از یک واقعیت تلخ و در عین حال راهبردی در تاریخ معاصر برمیدارد: در محافل آکادمیک، اتاقهای فکر (Think Tanks) و کریدورهای سیاستگذاری در ایالات متحده، همواره این گزاره راهبردی به عنوان یک فکت پذیرفته شده است که پرونده مناقشات ایران و تقابل سیاسی تهران با واشنگتن، در واقع یک «بهانه تاریخی» و یک «فرصت استثنایی» در اختیار استراتژیستهای ایالات متحده قرار داد تا مکانیسمها و معماری جدیدی از تحریمهای هوشمند را خلق کرده و کل نظام مالی و بانکی جهان را تحت نظارت، کنترل و سیطره سیاسی خود درآورند.
دبیر نشست با استناد به فصول کلیدی کتاب خاطرنشان کرد که رویکرد تحریمی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران در اوایل دهه دو هزار میلادی، صرفاً یک اقدام تنبیهی دوجانبه برای مهار یک کشور نبود، بلکه سرآغاز یک سوءاستفاده جدید، بیسابقه و سیستماتیک از نظام یکپارچه مالی جهانی بود که تا پیش از آن در تاریخ روابط بینالملل هیچ نمونه مشابهی نداشت. ایران ناخواسته به آزمایشگاهی تبدیل شد که آمریکا در آن توانست ابزارهای کنترل مالی خود را کالیبره کرده، واکنش بانکهای اروپایی و آسیایی را بسنجد و در نهایت یک امپراتوری مالی مبتنی بر ترس و اجبار بنا کند.
۲. استعاره تنگه بسفر؛ از گالیونهای اسپارتی تا سیستم سوئیفت و فدرال رزرو
برای فهم دقیق و ملموس این استراتژی پیچیده، مجری برنامه به استعاره تاریخی ظریف و هوشمندانهای که فیشمن در مقدمه کتاب خود به کار برده است، استناد کرد. نویسنده برای تبیین قدرت امروز آمریکا، بحث خود را با ارجاعی معنادار به «نبرد پلوپونزی» در پنج هزار سال پیش و رقابت هژمونیک میان دو دولت-شهر قدرتمند یونان باستان، یعنی آتن و اسپارت، آغاز میکند.
در آن مقطع تاریخی سرنوشتساز، نیروهای نظامی و استراتژیستهای اسپارتی متوجه شدند که رویارویی مستقیم نظامی و دریایی با ناوگان قدرتمند آتن، بسیار پرهزینه، فرساینده و با ریسک بالاست. بنابراین با تغییر استراتژی نظامی به استراتژی ژئواکونومیک، تصمیم گرفتند تنگه استراتژیک «بسفر» را که نقطه اتصال حیاتی اروپا و آسیا و مسیر اصلی، انحصاری و غیرقابل جایگزین ترانزیت غلات و گندم به آتن بود، به تصرف نظامی خود درآورند. با مسدود شدن این تنگه، جریان تأمین کالاهای اساسی و شریان حیاتی اقتصاد آتن به طور کامل قطع شد و این امپراتوری قدرتمند و مغرور، بدون نیاز به درگیری نظامی گسترده و درهمشکستن دیوارهای شهر، از درون فروپاشید و از سر گرسنگی و قحطی به زانو درآمد.
دبیر نشست تصریح کرد که فیشمن با الگوبرداری از این واقعه باستانی، استدلال میکند که اقتصاد جهانیِ نئولیبرالِ امروز نیز شبکهای بهشدت درهمتنیده، پیچیده و متصل است که مهمترین حلقهها، گرههای مواصلاتی و شریانهای تسویه حساب ارزی آن، به شکل گریزناپذیری به اقتصاد ایالات متحده، ارزشگذاری دلاری و نظام بانکی و تسویه نیویورک متصل است. در نتیجه این اتصال ارگانیک، واشنگتن به راحتی میتواند با تسلط بر این شبکههای مالی، سیستم پیامرسان سوئیفت و چرخه دلار، آنها را به یک «گلوگاه» (Chokepoint) یا همان تنگه بسفر مدرن تبدیل کرده و مانع از تبادلات مالی، تجاری، بیمهای و خدماتی کشورهای هدف با تمامی شرکای جهانیشان شود. در این نظم نوین، فدرال رزرو و وزارت خزانهداری آمریکا، نقش همان ناوگان اسپارتی مسدودکننده تنگه بسفر را ایفا میکنند.
۳. سه پرده از معماری تحریمهای آمریکا؛ از مهار ایران تا جنگ سرد تکنولوژیک با چین
ساختار محتوایی و هندسه مفهومی کتاب «گلوگاه»، بر اساس تشریح دقیق دبیر نشست، به سه بخش مجزا و سه پرونده کلان در سیاست خارجی آمریکا تفکیک شده است که هر یک نشاندهنده یک جهش تکاملی در ابزارهای تحریمی واشنگتن است:
پرده اول: پرونده ایران و تولد تحریمهای ثانویه
بخش نخست کتاب صراحتاً و با جزئیات کامل به پرونده ایران اختصاص دارد. از سال ۲۰۰۰ میلادی به بعد و با آغاز و تشدید مناقشات هستهای، ایالات متحده که پیش از آن در پیشبرد هژمونی نظامی خود و دکترین «تغییر رژیم از طریق جنگ پیشدستانه» با چالشهای جدی، هزینههای تریلیون دلاری و بنبستهای ژئوپلیتیک مواجه شده بود، به شدت به دنبال یافتن ابزارهای جایگزین، نرم و کمهزینهتر میگشت. سیاستگذاران آمریکایی با درک عمیق از وابستگی رو به رشد، اجتنابناپذیر و ساختاری اقتصاد جهان به چرخه دلار به عنوان ارز ذخیره جهانی، معماری پیچیده «تحریمهای ثانویه» (Secondary Sanctions) را پایهگذاری کردند. این تحریمها یک نوآوری حقوقی بیرحمانه بود؛ ابزاری که نه تنها شرکتها و اتباع آمریکایی را از معامله با ایران منع میکرد، بلکه هر نهاد ثالث، بانک اروپایی، شرکت آسیایی یا تاجر آفریقایی در هر نقطه از کره زمین را مجبور میساخت در یک دوراهی مرگبار قرار گیرد: انتخاب میان دسترسی به سیستم مالی آمریکا و بازار پهناور ایالات متحده، یا ادامه معامله با ایران. بدیهی بود که در این قمار، تمامی بازیگران جهانی گزینه نخست را انتخاب میکردند.
پرده دوم: روسیه و دکترین «سقف قیمت»
بخش دوم کتاب معطوف به تقابل با روسیه است. پس از الحاق شبهجزیره کریمه در سال ۲۰۱۴ و به ویژه با آغاز جنگ و تهاجم همهجانبه به اوکراین، آمریکا متوجه شد که مدل تحریمهای اعمالشده علیه ایران را نمیتوان عیناً، با همان ابعاد و با همان شدت در مورد فدراسیون روسیه کپیبرداری و اجرا کرد. دلیل این امر در اقتصاد سیاسی جهانی نهفته بود: بزرگی حجم اقتصاد روسیه، نقش تعیینکننده، کلیدی و استراتژیک آن در بازار جهانی انرژی، و وابستگی شدید و حیاتی متحدان اروپایی آمریکا (نظیر آلمان) به نفت و گاز مسکو. تحریم همهجانبه، کور و مسدودکننده صادرات روسیه میتوانست به یک شوک عظیم قیمتی در بازار جهانی انرژی، تورم بیسابقه در غرب و فروپاشی اقتصاد متحدان واشنگتن منجر شود.
از این رو، آمریکا استراتژی کاملاً متفاوتی را اتخاذ کرد و به جای تحریم همهجانبه انرژی، از تاکتیکهای هوشمندانهتر و جراحیگونهای نظیر اعمال «سقف قیمت» (Price Cap) و هدف قرار دادن گلوگاههای خدماتی و لجستیکی مانند تحریم شبکههای بیمه اتکایی دریایی، موسسات رتبهبندی و شرکتهای کشتیرانی بهره برد. هدف غایی از این تاکتیک ظریف، محدود ساختن شدید درآمدهای ارزی مسکو برای تأمین ماشین جنگیاش بود، بدون آنکه جریان فیزیکی نفت به بازارهای جهانی متوقف شود تا شوک قیمتی به مصرفکنندگان غربی در پمپبنزینها وارد نگردد.
پرده سوم: نبرد هژمونیک با چین و آپارتاید تکنولوژیک
بخش سوم کتاب به نبرد هژمونیک، پیچیده، چندلایه و بلندمدت میان ایالات متحده و جمهوری خلق چین پرداخته است. در این نبرد بزرگ قرن بیستویکم، دیگر مسئله انرژی فسیلی، حقوق بشر یا مناقشات هستهای در میان نیست، بلکه تمرکز مطلق ایالات متحده بر اعمال محدودیتهای بیرحمانه تکنولوژیک، کنترل زنجیره تأمین فناوریهای آیندهساز و قطع کامل دسترسی پکن به تراشههای پیشرفته (Semiconductors)، تجهیزات لیتوگرافی و نیمههادیها قرار دارد. آمریکا میکوشد با استفاده از گلوگاههای تکنولوژیک، مالکیت معنوی و کنترل بر شاهراههای انتقال دانش، مانع از برتری و جهش چین در حوزههای فوقاستراتژیک نظیر هوش مصنوعی (AI)، رایانش کوانتومی و صنایع نظامی پیشرفته شود.
با این حال، دبیر نشست در پایان این بخش یادآور شد که نتیجهگیری نهایی ادوارد فیشمن در کتاب، صرفاً یک گزارش پیروزمندانه نیست، بلکه حاوی یک هشدار استراتژیک، تاریخی و نگرانکننده برای خود سیاستگذاران آمریکایی در کاپیتول هیل و کاخ سفید است؛ استفاده افراطی، مکرر، روزمره و بیمحابا از گلوگاههای مالی و سلاح تحریم، در نهایت میتواند قانون پیامدهای ناخواسته را فعال کرده و به ضد خود تبدیل شود. این فشار مستمر، کشورهای رقیب (نظیر چین، روسیه و اعضای بریکس) و حتی متحدان ناراضی اروپایی را به سمت ایجاد شبکههای مالی جایگزین، سیستمهای پیامرسان بانکی موازی، ارزهای دیجیتال ملی و اقتصادهای خارج از کنترل و رصد آمریکا سوق خواهد داد؛ امری که پدیده «دلارزدایی» (De-dollarization) را از یک شعار سیاسی به یک واقعیت ملموس تبدیل کرده و در بلندمدت، مهمترین ستون هژمونی آمریکا، یعنی سیطره دلار، را به شدت تهدید کرده و فرو خواهد ریخت.
۴. معماری «دیپلماسی اجبار» و ظهور دپارتمانهای وحشت؛ تحلیل ساختاری رحمان قهرمانپور
در ادامه این نشست پربار، دکتر رحمان قهرمانپور به ارائه تحلیل ساختاری، نهادی و عمیق خود از مکانیسم تکامل تحریمهای آمریکا پرداخت. او با اشاره به سوابق مطالعاتی گسترده خود در مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، بهویژه در دوران ریاست جمهوری حسن روحانی و همزمان با مذاکرات منتهی به برجام، بر این نکته استراتژیک تأکید کرد که تحولات نهادی آمریکا در حوزه تحریمها پدیدهای تصادفی یا واکنشیِ صرف نبوده، بلکه محصول یک برنامهریزی نهادینه است که از سالها پیش تحت رصد دقیق قرار داشته است.
او به تغییر رویکردهای بنیادین «دفتر کنترل داراییهای خارجی» وزارت خزانهداری آمریکا (OFAC) و نقش کلیدی، ایدهپردازانه و مخرب افرادی نظیر «استوارت لوی» (Stuart Levey) اشاره کرد که به عنوان معماران اصلی تحریمهای هوشمند، شبکهای و فلجکننده شناخته میشوند. قهرمانپور با تبیین بستر تاریخی این تحول، یادآور شد که پس از شکستهای پرهزینه، فرساینده و بیحاصل ایالات متحده در پیشبرد دکترین نظامی و پروژههای دولتسازی در باتلاقهای عراق و افغانستان، واشنگتن استراتژی کلان خود را تغییر داد. از سال ۲۰۰۴ به بعد، تمرکز هیئت حاکمه آمریکا به جای استفاده سخت از نیروی نظامی، استقرار ناوگان و بمبافکنها، بر استفاده از ابزارهای نرم اما به شدت کشنده اقتصادی و سازماندهی مجدد نهادهایی چون «گروه ویژه اقدام مالی» (FATF) معطوف گشت. واشنگتن با این ابزارها توانست در قالب مفهومی جدید به نام «دیپلماسی اجبار» (Coercive Diplomacy)، اهداف سیاسی، امنیتی و تغییر رفتارهای مطلوب خود را با کمترین هزینه مالی و بدون هیچگونه تلفات انسانی برای نیروهای خود، بر کشورهای هدف تحمیل کند.
این پژوهشگر ارشد مسائل بینالملل، هژمونی بلامنازع دلار و درهمتنیدگی بیسابقه اقتصاد جهانی را عامل اصلی کارآمدی و زهرآگین بودن ابزارهای تحریمی آمریکا دانست. سیاستگذاران خزانهداری آمریکا با سوءاستفاده سیستماتیک و حقوقی از این یکپارچگی مالی، شبکهای تنیدهاند که هزینههای دور زدن تحریم را برای دولتها، شرکتهای چندملیتی و بانکهای بزرگ بینالمللی به شدت، به صورت تصاعدی و تا مرز ورشکستگی افزایش داده است. جریمههای چند میلیارد دلاری اعمال شده علیه بانکهای بزرگ اروپایی (نظیر پاریباس فرانسه)، چنان فضای رعب و وحشتی در دپارتمانهای تطبیق (Compliance) این بانکها ایجاد کرد که هرگونه ریسکپذیری برای کار با کشورهای تحت تحریم از سیستم بانکی جهانی سلب شد.
قهرمانپور پدیده «تسری قوانین داخلی آمریکا به حوزه بینالملل» (Extraterritoriality) را یکی از پیامدهای خطرناک، نظاممند و کاملاً غیرقانونی این هژمونی عنوان کرد. او برای روشنتر شدن این ادعای حقوقی، به پرونده اخیر و جنجالی دادگستری آمریکا در خصوص باند قاچاق و تبهکاری «ترند آراگوا» اشاره کرد و نشان داد که چگونه واشنگتن با کشیدن یک خط ارتباطی موهوم و سیاسی میان یک پرونده جنایی فراملی و نیکلاس مادورو، رئیسجمهور ونزوئلا، صلاحیت قضایی محلی خود را به صورت فراسرزمینی و قلدرمآبانه بر کل جهان اعمال میکند، برای دستگیری رهبران سیاسی کشورهای مستقل جایزه تعیین میکند و آنها را تحت تعقیب قرار میدهد.
۵. افسانه «تحریمهای هوشمند» و کشتار خاموش؛ نقاب بشردوستی بر چهره تحریم
قهرمانپور در فراز دیگری از اظهارات خود، یکی از بزرگترین دروغهای رسانهای غرب، یعنی ادعای «هدفمند بودن تحریمها» (Targeted Sanctions) و «مستثنی بودن حقوق بشر و کالاهای اساسی» در رژیم تحریمی آمریکا را به شدت و با استدلالهای متقن رد کرد و آن را یک افسانه سیاسی خواند.
او استدلال کرد که اگرچه در متون حقوقی آمریکا و رویههای اعلامی خزانهداری قید شده است که اقلام بشردوستانه، غذا، دارو، تجهیزات پزشکی و محصولات کشاورزی از شمول تحریمها خارج هستند (Exemptions)، اما در واقعیت میدان، مکانیسم پیچیده تحریمهای ثانویه و فضای وحشت و عدم قطعیتی که نهادهای نظارتی آمریکا نظیر اوفک برای بانکهای جهانی ایجاد کردهاند، پدیدهای به نام «بیشامتثالی» یا «رعایت افراطی قوانین» (Over-compliance) را رقم زده است. این فضا مانع از انجام هرگونه تراکنش مالی، حتی برای خرید بدیهیترین اقلام دارویی، داروهای بیماران خاص و تجهیزات حیاتی پزشکی میشود؛ زیرا بانکهای بینالمللی ترجیح میدهند برای فرار از هزینههای حقوقی اثبات بشردوستانه بودن تراکنش و در امان ماندن از جریمههای احتمالی خزانهداری، به طور کل قید هرگونه معامله با کشورهای تحت تحریم را بزنند و عطای این بازار را به لقایش ببخشند.
قهرمانپور تأکید کرد که این سیاستهای بیرحمانه، برخلاف ادعای طراحان آن که مدعی هدف قرار دادن هیئت حاکمه و ساختار قدرت هستند، مستقیماً معیشت، بهداشت، سلامت روانی و امنیت غذایی شهروندان عادی را هدف قرار داده و موجب فقیرتر شدن سیستماتیک جوامع، گسترش بیماریها و از همه مخربتر، نابودی کامل طبقات متوسط در کشورهای تحت تحریم میگردد. با این حال، وی به عنوان یک پژوهشگر واقعبین، با نقد «نظریه جبرگرایی جغرافیایی»، تحلیل خود را متوازن ساخت و اظهار داشت که موقعیت سوقالجیشی ایران در نظام بینالملل و قرار گرفتن در تقاطع بحرانها یک واقعیت ژئوپلیتیک است و همواره هزینههایی در پی دارد، اما این جغرافیای پرخطر هرگز نباید بهانهای ابدی و دستاویزی راحت برای توجیه ناکارآمدیهای داخلی، فسادهای مدیریتی و مشکلات ساختاری درون کشور تلقی شود.
۶. اقتصاد سیاسی نقدینگی و تله جغرافیا؛ کالبدشکافی سعید لیلاز از ریشههای بحران داخلی
بخش پایانی این نشست، به تحلیلهای انتقادی سعید لیلاز اختصاص یافت که با رویکردی کاملاً آسیبشناسانه نسبت به روایتهای غالب پیرامون مسئله تحریم، به واکاوی ریشههای بنیادین مشکلات اقتصاد سیاسی ایران در دهههای گذشته پرداخت. لیلاز ضمن با اهمیت خواندن مستندات کتاب گلوگاه و تایید پیچیدگی، هوشمندی و قدرت مخرب ابزارهای مالی آمریکا، با صراحت تصریح کرد که «روایت داخلی» در خصوص منشأ بحرانهای اقتصادی به یک جراحی، بازنگری و اصلاح جدی نیاز دارد.
وی با انتقاد شدید از فضای رسانهای غالب و توجیهات محافل سیاسی رسمی، بیان کرد که انداختن تمام تقصیرها به گردن تحریمهای خارجی و امپریالیسم، در واقعیتِ امر به یک «پوشش امن»، یک دیواری کوتاه و یک بهانه مشروع برای پنهان کردن سوءمدیریتهای فاحش، فسادهای ساختاری، رانتخواریهای نهادینهشده و بیکفایتیهای بوروکراتیک داخلی تبدیل شده است.
این تحلیلگر اقتصادی با واکاوی دقیق متغیرهای اقتصاد کلان، این موضوع را طرح کرد که گرانیهای پیدرپی، تورم ساختاری و افسارگسیخته دو رقمی در طول چند دهه، کاهش مدام ارزش پول ملی و بحرانهای سهمگین صندوقهای بازنشستگی، بیش از آنکه محصول مستقیم فشارهای خارجی و خزانهداری آمریکا باشد، ریشه در سیاستهای پولی مخرب دولتها، خلق نقدینگی بدون پشتوانه توسط شبکه بانکی، کسری بودجه مزمن، اقتصاد رانتی و ناکارآمدی بوروکراتیک دارد. لیلاز با بیانی صریح اظهار داشت که متصل کردن هر بحران صنفی، کارگری، محیطزیستی یا معیشتی به تحریمهای واشنگتن، در واقع «فرار سیستماتیک سیستم از پاسخگویی» به شهروندان است.
وی با ارجاع مجدد به استعاره تنگه بسفر در کتاب فیشمن و بحث موقعیت جغرافیایی که توسط قهرمانپور مطرح شد، خاطرنشان کرد که جبر جغرافیا و موقعیت حساس ژئوپلیتیک کشور نباید توجیهگر فساد اقتصادی و عدم توسعهیافتگی تلقی شود. در دنیای امروز، کشوری که نتواند انضباط مالی خود را حفظ کند، ماشین چاپ پول خود را کنترل نماید و به سمت تولید ارزش افزوده حرکت نکند، با تحریم یا بدون تحریم، محکوم به فروپاشی اقتصادی و زوال است.
۷. درسهای تاریخ؛ چرا تحریمها استخوانبندی جامعه را خرد میکنند، نه رژیمها را؟
سعید لیلاز برای اثبات مدعای استراتژیک خود مبنی بر محدود بودن اثرات سیاسی تحریمها در تغییر رفتار دولتها، نگاهی عمیق به تاریخچه تحریمهای اقتصادی از دوران «محاصره قارهای» ناپلئون بناپارت علیه بریتانیا، تا تحریمهای معاصر و طولانیمدت آمریکا علیه کوبا، کره شمالی و عراق انداخت. او استدلال کرد که تاریخ روابط بینالملل نشان میدهد تحریمهای اقتصادی به تنهایی هرگز قادر به سرنگونی رژیمهای سیاسی مستقر، تغییر حکومتها یا تغییر بنیادین رفتار استراتژیک آنها در حوزه سیاست خارجی نبودهاند. ساختارهای قدرت همواره راههایی برای بقای خود، دور زدن تحریمها و انتقال هزینهها به دوش طبقات پاییندست پیدا میکنند.
لیلاز با اشاره به تجربه تلخ، عبرتآموز و فاجعهبار عراق در فاصله سالهای ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۳ (پس از اشغال کویت)، افزود که تحریمهای فراگیر، همهجانبه و فلجکننده سازمان ملل در عراق، اگرچه منجر به بحرانهای شدید و بیسابقه انسانی، فروپاشی کامل نظام سلامت، مرگ صدها هزار کودک به دلیل سوءتغذیه و بیماری، گرسنگی عمومی و حتی ممنوعیت خندهدار ورود کالاهای دوگانهای نظیر مداد برای دانشآموزان شد، اما هرگز نتوانست سیستم امنیتی، نظامی و بعثی صدام حسین را ساقط کند یا او را به تسلیم وادارد. در آن دوران، دیکتاتوری صدام در اوج تحریمها کاخهای جدید میساخت، در حالی که مردم در خیابانها از گرسنگی جان میدادند. در نهایت نیز تنها راهکار آمریکا برای تغییر رژیم در بغداد، نه ادامه تحریمها، بلکه مداخله مستقیم نظامی در سال ۲۰۰۳ بود. لیلاز از این مقدمه تاریخی نتیجه گرفت که تحریمها بیش از آنکه نظامهای سیاسی و هیئتهای حاکمه را تهدید و تضعیف کنند، «استخوانبندی جامعه مدنی» را هدف میگیرند و خرد میکنند. قدرت انطباقپذیری و بقای حاکمیتها همواره بسیار بیشتر از توان تحمل و تابآوری جوامع است.
۸. فرجام سخن؛ مرگ طبقه متوسط و سراب رستگاری بدون اصلاحات ساختاری
سعید لیلاز در انتهای سخنان خود با تمرکز عمیق بر تبعات اجتماعی، طبقاتی و جامعهشناختی این وضعیت، نسبت به تضعیف، فقیرسازی و نابودی کامل طبقه متوسط در ایران هشداری جدی، تاریخی و تکاندهنده داد. او طبقه متوسط را لنگرگاه توسعه اقتصادی، موتور محرکه نوآوری، ضامن ثبات اجتماعی، حامل عقلانیت سیاسی و پایگاه اصلی دموکراسیخواهی توصیف کرد و یادآور شد که پیامد قطعی، محتوم و انکارناپذیر ترکیب شوم «تحریمهای خردکننده خارجی» از یک سو و «سوءمدیریت و فساد داخلی» از سوی دیگر، اضمحلال تدریجی این طبقه و ریزش هولناک آنها به دهکهای پایین درآمدی و خط فقر است. نابودی طبقه متوسط به معنای از بین رفتن نیروی محرکه اصلاحات مسالمتآمیز، توقف توسعه و سوق دادن ناگزیر جامعه به سوی رادیکالیسم، قطبیشدن افراطی، پوپولیسم و تقابلهای خشن و کور خیابانی است.
وی در یک نتیجهگیری قطعی، بدون اغماض و صریح تصریح کرد که حتی در یک سناریوی خیالی و در صورت لغو کامل، فوری و بدون قید و شرط تمامی تحریمهای اقتصادی و مالی آمریکا و اروپا و بازگشت کامل کشور به شرایط عادی نظام بینالملل در همین لحظه، تا زمانی که ماشین خلق نقدینگی در اقتصاد کشور متوقف نشود، رانتهای نهادینهشده از بین نروند، فساد اداری مهار نگردد و اصلاحات عمیق ساختاری، شفافیت نهادی و انضباط سختگیرانه مالی در درون اقتصاد سیاسی ایران شکل نگیرد، هیچ چشمانداز روشن، امیدوارکننده و پایداری برای عبور از بحرانهای فعلی و دستیابی به رفاه و توسعه وجود نخواهد داشت. راه نجات و رستگاری اقتصاد ایران از درون ساختارها، ارادههای داخلی و جراحیهای دردناک اقتصادی میگذرد و تحریمها تنها متغیری تشدیدکننده برای بیماریهای مهلک و زمینهای اقتصاد ایران هستند؛ بیماریهایی که درمان آنها نیازمند ارادهای ملی است، نه صرفاً توافقاتی دیپلماتیک در فراسوی مرزها.
- فکرت
- کتاب گلوگاه
- سعید لیلاز
- رحمن قهرمانپور
- نقد کتاب