«کد، بدن، نشانه»
کالبدشکافی هویت انسان ایرانی در عصر استعمار پلتفرم ها و فاشیسم الگوریتمی
-
4
-
0
-
0
در بعدازظهر پاییزی روز دوشنبه 27 مهرماه سال 1405، سالن شورای دانشکده علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی، میزبان رویدادی بود که فراتر از یک رونمایی ساده مطبوعاتی، به کانونی سترگ برای هم اندیشی و تامل انتقادی پیرامون یکی از پیچیده ترین مسائل انسان معاصر تبدیل شد. نشست رونمایی از شماره نخست مجله تخصصی «الگورا» که با حمایت آکادمی لایف وب و همکاری پیوسته انجمن علمی دانشجویی مطالعات ارتباطی و همچنین انجمن جامعه شناسی ایران برگزار گردید، عنوان تامل برانگیز و عمیق «کد، بدن، نشانه: تاملاتی پیرامون هویت دیجیتال» را بر پیشانی خود داشت. این رویداد جمعی از برجسته ترین اندیشمندان، نظریه پردازان و پژوهشگران حوزه علوم اجتماعی رایانشی و رسانه را گرد هم آورد تا به واکاوی ابعاد پنهان زیست انسان در اتمسفر پلتفرم ها بپردازند.
در این نشست که با حضور چهره های شاخصی نظیر خانم شیما فرزادمنش (مدیرعامل اندیشکده افرا و دبیر گروه تحلیل شبکه انجمن جامعه شناسی ایران) و آقایان دکتر محمدمهدی مولایی (دانشیار گروه روزنامه نگاری دانشگاه علامه طباطبایی)، حمیدرضا کشاورز (مدیرعامل لایف وب)، محمدعلی دادگسترنیا (پژوهشگر علوم اجتماعی رایانشی)، دکتر حامد طاهری کیا (عضو هیئت علمی موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم) و نریمان صفاپور حجری (سردبیر مجله الگورا و پژوهشگر جامعه شناسی تکنولوژی) برگزار گردید، ابعاد گوناگون و لایه های پنهان زیست پلتفرمی انسان ایرانی مورد واکاوی موشکافانه قرار گرفت. گزارش پیش رو، بازخوانی تحلیلی از سخنرانی های ارائه شده در این محفل علمی است؛ با تمرکز ویژه بر تحلیل های عمیق اساتید پیرامون زایش مفاهیمی چون بدن رنجور، فاشیسم دیجیتال، قطبی سازی شبکه ای و بحران حقیقت در جامعه رسانه ای ایران.
بخش اول: از جامعه اطلاعاتی تا جامعه پلتفرمی؛ دگردیسی امر اجتماعی در چنگال کلان داده ها
نشست با سخنان راهگشا، ساختاری و بنیادین حمیدرضا کشاورز، مدیرعامل لایف وب، آغاز شد. وی ضمن ابراز خرسندی از حضور در فضای آکادمیک و پویای دانشگاه علامه طباطبایی، رسالت اصلی و فلسفه وجودی مجله الگورا را پر کردن خلاهای معرفتی، تئوریک و تحلیلی در حوزه نوپای علوم اجتماعی رایانشی دانست. به باور کشاورز، امر اجتماعی در طول تاریخ بشر همواره تحت تاثیر مستقیم تحولات فناورانه و تغییرات مدیوم های ارتباطی بوده است؛ از اختراع صنعت چاپ توسط گوتنبرگ که به شکل گیری حوزه عمومی و دولت ملت های مدرن انجامید، تا ظهور رادیو، تلویزیون و اینترنت، هر یک به نوبه خود ردپای عمیقی بر ساختار مناسبات انسانی، توزیع قدرت و شکل گیری هویت بر جای گذاشته اند. اما تحول شگرفی که در دو دهه اخیر تحت عنوان جامعه شبکه ای و جامعه دیجیتال رخ داده است، با تمامی ادوار پیشین تمایزی هستی شناختی دارد.
در این دوران جدید، ما صرفا با ابزارهای ارتباطی تازه یا رسانه های سریع تر مواجه نیستیم، بلکه با پدیده ای روبرو شده ایم که در آن فناوری از جایگاه یک ابزار بی طرف و خنثی خارج شده و به عنصری سازنده، عامل و جهت دهنده در محیط اجتماعی ارتقا یافته است. کشاورز تاکید کرد که در جامعه پلتفرمی امروز، ما با لایه جدیدی از حیات اجتماعی مواجهیم که ویژگی ها، اقتضائات، هستی شناسی و روش شناسی خاص خود را می طلبد. اگر در علوم اجتماعی کلاسیک قرن بیستم، محققان و جامعه شناسان با داده های محدود مبتنی بر پیمایش های میدانی، پرسشنامه ها، مصاحبه های عمیق و نمونه گیری های کوچک آماری سروکار داشتند، امروز ما با سونامی دهشتناک و بی سابقه کلان داده ها و ردپای دیجیتال میلیون ها کاربر به صورت لحظه ای مواجهیم. این حجم عظیم از اطلاعات که ثانیه به ثانیه در سرورهای ابری ذخیره می شود، امکان رصد، تحلیل و شناخت الگوهای رفتاری، گرایش های سیاسی، احساسات جمعی و تغییرات فرهنگی را در مقیاسی کلان و با سرعتی خیره کننده فراهم آورده است.
اما چالش اساسی اینجاست که علیرغم انباشت بی سابقه داده ها، نهادهای آکادمیک و پژوهشی ما در تحلیل عمیق، نظریه پردازی و استنتاج معنادار از این کلان داده ها دچار ضعف مفرط، سردرگمی و تاخیر فاز تاریخی هستند. کشاورز با اشاره به این شکاف معرفتی، بیان داشت که مجله الگورا دقیقا با هدف ایجاد یک پل ارتباطی و دیالکتیکی میان داده های انبوه و نظریه های انتقادی پا به عرصه وجود گذاشته است تا فهم ما از این جامعه پلتفرمی را از سطح توصیف آماری و ریاضیاتی صرف، به سطح تحلیل گفتمانی و جامعه شناختی ارتقا بخشد.
فقدان نظریه و بحران روش شناسی در مواجهه با شبکه های اجتماعی
مدیرعامل لایف وب در ادامه کالبدشکافی خود، به یکی از مهم ترین آسیب شناسی های فضای پژوهشی کشور اشاره کرد. وی با طرح چهار خلا بنیادین، نشان داد که چرا ما در فهم پویایی های جامعه دیجیتال دچار سوءتفاهم و انحراف تحلیلی شده ایم.
نخست؛ تکیه افراطی بر داده کاوی کمی و غفلت از تحلیل کیفی و معناشناختی. به گفته وی، در بسیاری از پژوهش های فعلی، محققان با استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی، زبان های برنامه نویسی و نرم افزارهای تحلیل شبکه، حجم انبوهی از داده ها را جمع آوری می کنند، گراف ها و نمودارهای پیچیده و رنگارنگ رسم می کنند، اما در نهایت از تفسیر معنای نهفته در این داده ها عاجزند. داده ها به خودی خود سخن نمی گویند و فاقد شعور تاریخی هستند؛ این نظریه اجتماعی، بینش جامعه شناختی و تفکر انتقادی است که باید به این اعداد و ارقام روح ببخشد و آن ها را به گزاره های معنادار درباره وضعیت انسان ایرانی تبدیل کند.
دوم؛ تقلیل گرایی در فهم پلتفرم ها. ما اغلب در تحلیل های رسانه ای و دانشگاهی فراموش می کنیم که معماری هر پلتفرم (از اینستاگرام و ایکس تا تلگرام و لینکدین)، منطق، الگوریتم و سیاست اقتصاد سیاسی خاص خود را دارد و رفتارهای کاربران را به شیوه های متفاوتی کانالیزه می کند. نمی توان یک حکم کلی، یکپارچه و ذات گرایانه درباره فضای مجازی صادر کرد، بلکه باید منطق درونی، رابط کاربری و شیوه پاداش دهی هر شبکه را به تفکیک واکاوی نمود. اینستاگرام بدن و تصویر را برجسته می کند، در حالی که ایکس مبتنی بر متن، جدل و سرعت انتقال پیام است.
سوم؛ فقدان توجه به مفهوم حیاتی میانجی گری پلتفرمی. کشاورز با تاکید مضاعف بر این مفهوم کلیدی، توضیح داد که پلتفرم ها صرفا آینه تمام نمای جامعه و بازتاب دهنده منفعل واقعیت نیستند، بلکه خود، واقعیت اجتماعی را دستکاری، فیلتر، اولویت بندی و بازتولید می کنند. الگوریتم ها بر اساس منافع تجاری و افزایش زمان حضور کاربر در شبکه، تصمیم می گیرند چه صدایی شنیده شود، چه محتوایی وایرال شود و چه صدایی به حاشیه رانده شود؛ بنابراین، ما در فضای دیجیتال با یک واقعیت خالص مواجه نیستیم، بلکه با یک واقعیت میانجی شده، مداخله گرانه و مهندسی شده روبرو هستیم که فهم آن نیازمند سواد الگوریتمی است.
چهارم؛ ضعف مفرط در ابزارسازی بومی. ما برای تحلیل متون، هشتگ ها و زبان فارسی در شبکه های اجتماعی، به شدت نیازمند توسعه ابزارهای پردازش زبان طبیعی و تحلیل احساسات متناسب با ظرایف، کنایه ها، استعاره ها، طنزهای پنهان و بافتار پیچیده فرهنگی جامعه ایرانی هستیم. ابزارهای ترجمه شده غربی توانایی درک ایهام و پساآیرونی در زبان فارسی را ندارند. کشاورز تصریح کرد که بدون توسعه این ابزارهای بومی، تحلیل های ما همواره دچار خطای محاسباتی خواهند بود و خروجی پژوهش ها تصویری مخدوش از افکار عمومی ارائه خواهد داد.
بخش دوم: از بدن رنجور تا فاشیسم دیجیتال؛ کالبدشکافی بحران هویتی در ایران پلتفرمی
پس از سخنان مقدماتی و ساختاری مدیرعامل لایف وب، تریبون در اختیار دکتر حامد طاهری کیا، عضو هیئت علمی موسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، قرار گرفت تا یکی از عمیق ترین، انتقادی ترین و فلسفی ترین سخنرانی های این نشست را رقم بزند. طاهری کیا بحث خود را با یک پرسش تکان دهنده و بنیادین آغاز کرد: در جنبش ها و تحولات اجتماعی اخیر ایران، چگونه می توانیم ردپای ظهور یک فرم کاملا جدید از فاشیسم ایرانی را در بستر شبکه های اجتماعی ردیابی کنیم؟ و این فاشیسم چگونه از دل مفاهیمی چون رنج و بدن متولد می شود؟
برای پاسخ به این پرسش سترگ، طاهری کیا از مفهوم کلیدی و کانونی بدن آغاز کرد. در دوران پیشامشروطه و قاجار، بدن ایرانی عموما بدنی مطیع، خاموش و در چارچوب ساختارهای سنتی تعریف می شد. اما با وقوع انقلاب ارتباطی در آن دوران (انتشار روزنامه ها، تاسیس مدارس جدید، ورود تلگراف و آشنایی با مفاهیم جهان مدرن)، ما با ظهور یک بدن جدید در ایران مواجه شدیم؛ بدنی که متوجه شد صدا ندارد، خوانده نمی شود و در معادلات قدرت جایگاهی برای او تعریف نشده است. این بیداری بدنی و آگاهی به فقدان عاملیت، موتور محرک انقلاب مشروطه شد. در دهه های اخیر نیز، با ظهور انقلاب ارتباطات دیجیتال، گوشی های هوشمند و گسترش جامعه شبکه ای، ما مجددا شاهد زایش یک بدن جدید در ایران هستیم.
این بدن نوظهور، بدنی است که در محاصره پلتفرم ها، اطلاعات بی پایان و امکانات بی شمار ابراز وجود قرار گرفته است. کاربر ایرانی در فضای دیجیتال می تواند تولید محتوا کند، نظر بدهد، شبکه سازی کند و هویتی خودساخته برای خویش تدارک ببیند. اما تراژدی دقیقا از همین نقطه آغاز می شود؛ این بدن به محض آنکه می خواهد این عاملیت دیجیتال، آزادی بیان مجازی و قدرت شبکه ای خود را در جهان فیزیکی، خیابان ها و ساختار سیاسی و نهادی کشور اعمال کند، با بن بست، موانع ساختاری، سانسور و طرد مواجه می شود.
طاهری کیا این پدیده متناقض و دردناک را بدن رنجور می نامد. بدن ایرانی امروز، بدنی است که در فضای مجازی احساس توانمندی، آزادی، جهان وطنی و عاملیت مطلق می کند، اما در فضای واقعی و فیزیکی، خود را بی قدرت، محدود و به حاشیه رانده شده می یابد. این شکاف عظیم و تضاد وحشتناک میان خود آرمانی دیجیتال و خود واقعی فیزیکی، منجر به تولید حجم عظیمی از رنج، خشم انباشته، استیصال و تنش روانی در سطح ملی شده است. رنجی که دیگر یک تجربه فردی و روان شناختی نیست، بلکه به یک پدیده عمیقا جامعه شناختی و سیاسی تبدیل شده است.
مکانیسم فاشیسم دیجیتال؛ تلاقی رنج عمیق و توهم دانایی الگوریتمی
طاهری کیا در ادامه تحلیل موشکافانه خود، به تشریح مکانیسمی پرداخت که این بدن رنجور و مستاصل را به سمت بازتولید رفتارهای فاشیستی و اقتدارگرایانه در فضای سایبر سوق می دهد. وقتی یک جامعه به طور مداوم رنج می کشد و احساس می کند هیچ نهاد مدنی، حقوقی، رسانه ای یا سیاسی کارآمدی برای بیان، نمایندگی و درمان این رنج وجود ندارد، پلتفرم های دیجیتال به ویژه شبکه هایی نظیر ایکس و اینستاگرام به تنها پناهگاه و خروپف گاه این بدن های رنجور تبدیل می شوند. اما مشکل بنیادین اینجاست که معماری این شبکه ها، نه بر اساس عقلانیت ارتباطی، دیالوگ سازنده و تفکر انتقادی، بلکه دقیقا بر پایه الگوریتم های خشم، قطبی سازی شدید و تاییدگرایی طراحی شده است.
در این اتمسفر مسموم، کاربر رنجور به دنبال التیام، گفتگو یا یافتن راه حل نیست، بلکه فقط به دنبال مقصر، قربانی و تخلیه هیجانی می گردد. او به محض ورود به شبکه، با بمباران اطلاعاتی، شبه اخبار، تحلیل های سطحی و محتواهای رادیکال مواجه می شود و به سرعت دچار نوعی توهم دانایی می گردد. کاربر گمان می کند که با خواندن چند توییت و تماشای چند ویدیوی تقطیع شده، همه چیز را می داند، به پشت پرده تمام وقایع آگاه است و حقیقت مطلق منحصرا در اختیار او و همفکرانش قرار دارد.
این ترکیب ویرانگر، یعنی پیوند رنج عمیق با توهم دانایی الگوریتمی، بستر زایش پدیده ای مخوف به نام فاشیسم دیجیتال را فراهم می کند. در این فاشیسم نوین، دیگر نیازی به یک رهبر دیکتاتور کاریزماتیک در راس هرم، لباس های متحدالشکل یا حزب واحد نیست؛ بلکه خود کاربران، در قالب لشکرهای سایبری، اکانت های بی نام و نشان، گروه های فشار مجازی و کمپین های تخریب سیستماتیک، وظیفه سرکوب هرگونه صدای مخالف، متفاوت یا حتی خاکستری را بر عهده می گیرند. در منطق فاشیسم دیجیتال، دیگری نه یک رقیب فکری یا هموطن دارای اختلاف نظر، بلکه یک شر مطلق، خائن و مزدور است که باید به خشن ترین و بی رحمانه ترین شکل ممکن از صحنه روزگار محو شود. ابزارهای این حذف نیز ترور شخصیت، هتاکی های دسته جمعی، پرونده سازی مجازی و پدیده طرد اجتماعی است. طاهری کیا هشدار داد که این فاشیسم پنهان، در حال نابودی ته مانده های همبستگی اجتماعی در ایران است.
پساآیرونی و ابتذال رنج؛ خندیدن بر روی ویرانه های معنا
دکتر طاهری کیا در بخش پایانی تحلیل جامعه شناختی خود، به مفهوم بسیار پیچیده و تامل برانگیز پساآیرونی اشاره کرد. هنگامی که رنج اجتماعی از حد تحمل فراتر می رود، بحران ها روی هم تلنبار می شوند و جامعه هیچ چشم انداز روشنی برای بهبود عملی اوضاع در کوتاه مدت متصور نیست، سوژه ها دچار نوعی فروپاشی معنایی و نیهیلیسم ارتباطی می شوند. در این وضعیت انسداد، زبان نقد کلاسیک، اعتراض جدی، صدور بیانیه و تحلیل عقلانی کارکرد خود را به طور کامل از دست می دهد و جای خود را به طنز سیاه، هجو مطلق، لودگی و تولید بی وقفه میم ها می سپارد.
کاربر ایرانی گرفتار در چنبره فاشیسم دیجیتال و بدن رنجور، برای فرار از فروپاشی روانی مطلق، به مکانیسم دفاعی پساآیرونی پناه می برد. او دیگر هیچ امر مقدسی، هیچ مرجعی و هیچ تراژدی ای را به رسمیت نمی شناسد، همه چیز را به سخره می گیرد و از دل فاجعه بارترین اخبار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، در کسری از ثانیه لطیفه، جوک و محتوای طنز می سازد. طاهری کیا با ژرف اندیشی تاکید کرد که این خنده های هیستریک و انبوه تولیدات طنز بر روی ویرانه ها، نشانه شادکامی، نشاط اجتماعی یا حتی مقاومت مدنی فعال نیست، بلکه آخرین سنگر دفاعی روانی جامعه ای است که در برابر انسداد ساختاری واقعیت، تنها سلاحش تولید نشانه های پوچ، کنایه آمیز و مخرب در فضای دیجیتال است. خندیدن به رنج، در واقع ابتذال رنج است. اگر علوم اجتماعی ما نتواند این مکانیسم های پنهان میان کد، بدن و نشانه را درک و واکاوی کند، ما نه تنها قادر به فهم تحولات آینده نخواهیم بود، بلکه در برابر امواج ویرانگر این فاشیسم نوظهور و فروپاشی معنایی، کاملا بی دفاع خواهیم ماند.
بخش سوم: آناتومی شبکه های اجتماعی؛ قطبی سازی و زوال گفتگوی عمومی در ایران
پس از مباحث فلسفی و انتقادی دکتر طاهری کیا، تریبون در اختیار شیما فرزادمنش، مدیرعامل اندیشکده افرا و پژوهشگر برجسته حوزه داده، قرار گرفت. فرزادمنش بحث خود را با لنز تحلیل شبکه های اجتماعی پیش برد و تلاش کرد تا مفاهیم انتزاعی هویتی را در قالب گراف ها، خوشه ها، گره های ارتباطی و داده های کمی ملموس سازد و نشان دهد که چگونه ساختار شبکه بر رفتار کاربران ایرانی تاثیر می گذارد.
به باور فرزادمنش، وقتی ما از بدن دیجیتال و هویت مجازی سخن می گوییم، باید بدانیم که این بدن در خلا و انزوا شکل نمی گیرد؛ بلکه در شبکه ای درهم تنیده از اتصالات، بازنشرها، لایک ها، کامنت ها و فالوورها معنا می یابد. هویت در شبکه، هویتی رابطه ای است. تحلیل های عمیق داده کاوی و شبکه های اجتماعی در ایران طی سال های اخیر به وضوح نشان می دهد که جامعه کاربران ایرانی دچار یک قطبی شدگی رادیکال و ساختاری شده است. این قطبی سازی صرفا محصول اختلافات سیاسی یا ایدئولوژیک نیست، بلکه محصول مستقیم الگوریتم های پلتفرم هایی نظیر ایکس و اینستاگرام است که بر اساس منطق اقتصاد توجه طراحی شده اند.
فرزادمنش توضیح داد که این پلتفرم ها برای نگه داشتن کاربر در شبکه و افزایش سودآوری از طریق نمایش تبلیغات، محتوایی را به او نشان می دهند که بیشترین تطابق را با پیش فرض ها، تعصبات، خشم ها و باورهای قبلی او داشته باشد. الگوریتم ها به دنبال حقیقت نیستند، به دنبال کلیک هستند و خشم، بهترین محرک برای کلیک است.
وی با اشاره به مفاهیم بنیادین اتاق پژواک و حباب فیلتر در ادبیات ارتباطات، تشریح کرد که در فضای دیجیتال ایران، ما دیگر با یک حوزه عمومی یکپارچه مواجه نیستیم؛ حوزه ای که در آن افراد با عقاید مختلف بتوانند با یکدیگر دیالوگ عقلانی داشته باشند. به جای آن، کاربران در خوشه هایی کاملا ایزوله، همگن و بسته تجمع کرده اند؛ خوشه هایی که اعضای آن تنها صدای یکدیگر را می شنوند، باورهای خود را به صورت تصاعدی تایید می کنند و هرگونه صدای مخالف یا متفاوت را بلافاصله مسدود، ریپورت یا ترور شخصیت می کنند.
در این ساختار شبکه ای بیمار، نشانه ها و کلمات، کارکرد ارتباطی و مفاهمه ای خود را به طور کامل از دست داده و به سلاح کشتار جمعی تبدیل شده اند. هشتگ ها دیگر ابزاری برای دسته بندی موضوعات یا دعوت به گفتگو نیستند، بلکه شمشیرهایی زهرآگین برای مرزبندی میان ما و آنها، خودی و غیرخودی، و حق و باطل به شمار می روند. فرزادمنش با لحنی هشدارآمیز نتیجه گیری کرد که این گسست شبکه ای و نابودی فضای گفتگو در پلتفرم ها، در نهایت به گسست اجتماعی و خشونت عریان در جهان فیزیکی منجر خواهد شد؛ زیرا جامعه ای که نتواند در فضای مجازی با کلمات با خود گفتگو کند، در کف خیابان زبان مفاهمه را از دست خواهد داد و به تقابل فیزیکی روی خواهد آورد.
بخش چهارم: روزنامه نگاری رایانشی و بحران حقیقت؛ وقتی کدها جایگزین سردبیر می شوند
سخنران بعدی این نشست علمی، دکتر محمدمهدی مولایی، دانشیار گروه روزنامه نگاری دانشگاه علامه طباطبایی بود. وی بحث خود را بر تاثیر متقابل الگوریتم ها بر تولید، توزیع و مصرف نشانه های رسانه ای و اخبار متمرکز کرد و با طرح مفهوم نوین روزنامه نگاری رایانشی، نشان داد که چگونه حرفه روزنامه نگاری، ژورنالیسم سنتی و رسالت آگاهی بخشی، تحت سلطه بی چون و چرای کدها دگرگون شده و در معرض تهدید جدی قرار گرفته است.
دکتر مولایی با رویکردی تاریخی توضیح داد که در دهه های گذشته، روزنامه نگاران، دبیران سرویس و سردبیران نشریات، نقش دروازه بانان خبر را در جامعه ایفا می کردند. آن ها بر اساس ارزش های خبری، اخلاق حرفه ای و خط مشی رسانه، تصمیم می گرفتند چه رویدادی ارزش انتشار دارد، چه تیتری باید انتخاب شود و چه رویدادی باید مسکوت بماند. اما امروز در عصر پلتفرم ها، دروازه بانی خبر از دست انسان ها خارج شده و به دست الگوریتم ها و هوش مصنوعی افتاده است. این الگوریتم های پیچیده هستند که تعیین می کنند کدام خبر، عکس یا ویدیو در تایم لاین گوشی شما برجسته شود و کدام یک به حاشیه برود.
مولایی با تاکید بر یک گزاره حیاتی بیان داشت که الگوریتم ها به هیچ وجه موجوداتی خنثی، علمی و بی طرف نیستند؛ کدهایی که این پلتفرم ها را می سازند، توسط انسان ها نوشته شده اند و عمیقا حامل سوگیری های پنهان، منافع اقتصادی ابرشرکت های فناوری دره سیلیکون و سیاست های مالکان آن ها هستند. کدها دارای ایدئولوژی هستند.
در ادامه، مولایی به چالش بزرگ و هولناک بحران حقیقت در عصر پلتفرم ها و دوران پساحقیقت اشاره کرد. وقتی هویت دیجیتال ما و رژیم مصرف رسانه ای ما توسط کدهایی مدیریت می شود که هدفشان صرفا ایجاد درگیری حسی، هیجانی و کلیک است، اخبار جعلی، اطلاعات گمراه کننده و دیپ فیک ها بسیار سریع تر، وسیع تر و عمیق تر از اخبار واقعی، مستند و تحلیلی بازنشر می شوند. در این فضای آشفته، نشانه ها از مرجع و مدلول واقعی خود جدا شده اند و ما، به تعبیر ژان بودریار فیلسوف فرانسوی، در جهانی از حادواقعیت و وانموده ها زیست می کنیم که در آن، تشخیص دروغ از حقیقت، و اصل از کپی، تقریبا غیرممکن شده است. تصاویر تولید شده توسط هوش مصنوعی، مرزهای واقعیت را در هم شکسته اند. مولایی در پایان سخنان خود، رسالت عظیم آکادمی و مجلاتی چون الگورا را تربیت نسلی از پژوهشگران و روزنامهنگارانی دانست که بتوانند این جعبه سیاه الگوریتم ها را بشکافند، سازوکارهای پنهان آن ها را افشا کنند و سواد الگوریتمی و سواد رسانه ای انتقادی را در جامعه ایران ارتقا دهند.
بخش پنجم: سوژه داده محور؛ تقلیل وجود انسان به صفرهای و یک های محاسبه پذیر
در ادامه این نشست پربار، محمدعلی دادگسترنیا، پژوهشگر علوم اجتماعی رایانشی، بحثی بنیادین پیرامون روش شناسی و معرفت شناسی حوزه مطالعات دیجیتال ارائه کرد. وی با کالبدشکافی عمیق شعار اصلی نشست (کد، بدن، نشانه)، نشان داد که چگونه انسان معاصر در فرآیندی بی رحمانه، نامرئی و فراگیر تحت عنوان داده نمایی قرار گرفته است.
دادگسترنیا توضیح داد که در گذشته، بدن انسان دارای حریم، قداست و مرزهای مشخصی بود و شناخت این بدن و روحیات انسان، مستلزم ارتباط مستقیم، مشاهده همدلانه و گفتگو بود. اما امروز، تمام ابعاد زیستی، عاطفی و رفتاری ما به معنای واقعی کلمه به داده تبدیل شده است؛ از ضربان قلب، میزان اکسیژن خون و کیفیت خواب که توسط ساعت های هوشمند ثبت می شود، تا الگوی خرید، نوع موسیقی مورد علاقه، مکانی که در آن حضور داریم، مسیرهای رفت و آمد، و جهت گیری های سیاسی و مذهبی ما. ما هر لحظه، چه در خواب و چه در بیداری، در حال تولید حجم انبوهی از نشانه های دیجیتال هستیم و این نشانه ها توسط کدها جمع آوری، پردازش، دسته بندی و به عنوان ارزشمندترین کالای قرن بیست و یکم به شرکت های تبلیغاتی و نهادهای قدرت فروخته می شوند.
در این پارادایم جدید که شوشانا زوبوف آن را سرمایه داری نظارتی می نامد، سوژه انسانی با تمام پیچیدگی های وجودی اش، به مجموعه ای از ردیف ها و ستون ها در دیتابیس های عظیم تقلیل یافته است. دادگسترنیا این پدیده خطرناک را استعمار زیست جهان توسط سیستم های دیجیتال نامید. پلتفرم ها با تحلیل داده های کلان ما، ما را بهتر از خودمان، همسرانمان و روانشناسانمان می شناسند و با استفاده از اقتصاد رفتاری، حتی می توانند رفتارهای آینده ما را پیش بینی، مهندسی و هدایت کنند.
وی تاکید کرد که در علوم اجتماعی رایانشی، ما نباید صرفا مقهور ابزارهای جذاب تحلیل داده، داشبوردهای مدیریتی و گراف های زیبا شویم. وظیفه اصلی و اخلاقی پژوهشگر علوم اجتماعی این است که پشت این اعداد، ارقام و کدها، انسان را ببیند؛ رنج، تبعیض، نابرابری، سلطه و هویت های سرکوب شده را کشف کند. دادگسترنیا اخلاق داده را مهم ترین چالش پیش روی پژوهشگران در دهه آینده دانست و با جدیت هشدار داد که استفاده بی مهابا، بدون نظارت اخلاقی و تقلیل گرایانه از کلان داده ها می تواند به بازتولید نابرابری های ساختاری، نژادپرستی الگوریتمی و سرکوب های نوین در قالبی علمی منجر شود.
بخش ششم: مانیفست «الگورا»؛ آگورای نوین برای دیالوگ میان تکنولوژی و علوم انسانی
بخش پایانی و جمع بندی این نشست طولانی، پربار و جریان ساز، به سخنان نریمان صفاپور حجری، سردبیر مجله الگورا و پژوهشگر جامعه شناسی تکنولوژی، اختصاص یافت. صفاپور حجری با زبانی شیوا، پرشور و مانیفست گونه، فلسفه وجودی این مجله، مسیر طی شده برای تولد آن و دلیل انتخاب نام الگورا را برای حاضران تشریح کرد.
وی توضیح داد که الگورا ترکیبی هوشمندانه و نمادین از دو واژه الگوریتم و آگورا است. آگورا در یونان باستان، میدان مرکزی شهر و قلب تپنده دموکراسی، گفتگو، تعاملات اجتماعی و گردهمایی شهروندان آزاد بود؛ جایی که در آن ایده ها متولد می شدند و سیاست شکل می گرفت. امروز اما، آگورای فیزیکی و میدان های شهری جای خود را به میدان های نامرئی الگوریتمی در فضای سایبر داده اند. مجله الگورا تلاش می کند تا این میدان عمومی از دست رفته را در عصر دیجیتال احیا کند؛ میدانی برای تقاطع علوم انسانی، جامعه شناسی، فلسفه، مطالعات فرهنگی و علوم رایانه و مهندسی.
سردبیر الگورا با انتقادی صریح و آسیب شناسانه از جزیره ای عمل کردن رشته های آکادمیک در نظام دانشگاهی ایران گفت: فاجعه اینجاست که مهندسان نرم افزار و برنامه نویسان ما الگوریتم می نویسند بدون آنکه از تبعات اجتماعی، فرهنگی و روانی آن کمترین آگاهی داشته باشند، و در سوی دیگر، جامعه شناسان و فیلسوفان ما در حال نقد و نظریه پردازی درباره فضای مجازی هستند بدون آنکه کمترین شناختی از ساختار کدها، منطق برنامه نویسی و معماری شبکه ها داشته باشند. الگورا آمده است تا این دیوار ضخیم، تاریخی و مخرب میان دانشکده های فنی و مهندسی و دانشکده های علوم انسانی را فرو بریزد و زبانی مشترک برای فهم انسان پلتفرمی خلق کند.
صفاپور حجری با اشاره به شماره نخست مجله با عنوان کد، بدن، نشانه، تاکید کرد که این سه کلیدواژه، اضلاع مثلث هویتی انسان آینده را تشکیل می دهند. کدها به عنوان زیرساخت نامرئی، بدن ها به عنوان تجربه زیسته انسانی، و نشانه ها به عنوان زبان و فرهنگ. اگر ما نتوانیم زبان کدها را بفهمیم و آن ها را رمزگشایی کنیم، اگر نتوانیم تغییرات شگرف بدن هایمان را در این فضای هیبریدی درک کنیم و اگر در تفسیر نشانه های دیجیتال ناتوان باشیم، بی تردید به بردگان بی اراده ابرشرکت های فناوری و سیستم های نظارتی هوشمند تبدیل خواهیم شد. وی در پایان، از تمامی پژوهشگران، دانشجویان و اساتید دغدغه مند دعوت کرد تا مجله الگورا را نه صرفا یک نشریه مکتوب، بلکه یک جنبش فکری، یک محفل انتقادی و یک پلتفرم برای بازپس گیری عاملیت انسانی از چنگال ماشین ها و الگوریتم های کور بدانند.
فرجام سخن؛ تولد یک مسیر تازه در آکادمی ایران و بیداری در برابر زلزله خاموش
نشست رونمایی از مجله تخصصی الگورا در دانشگاه علامه طباطبایی، که با استقبال گسترده و بیش از سه ساعت بحث و تبادل نظر به طول انجامید، بدون شک نقطه عطفی در مطالعات بین رشته ای و علوم اجتماعی رایانشی در ایران محسوب می شود. مباحث مطرح شده در این رویداد علمی، از نقد بنیادین فاشیسم دیجیتال و واکاوی روان شناختی بدن رنجور تا کالبدشکافی قطبی سازی شبکه ای، روزنامه نگاری رایانشی، بحران حقیقت و اخلاق کلان داده ها، همگی نشان داد که فضای آکادمیک کشور، علیرغم تمام کاستی ها، در حال بیدار شدن در برابر زلزله خاموش تکنولوژی است.
این نشست، با پرسش و پاسخ های داغ، چالشی و انتقادی میان دانشجویان و اساتید پایان یافت؛ پرسش هایی پیرامون آینده آزادی اراده، حریم خصوصی، عاملیت سیاسی و هویت ملی در عصر هوش مصنوعی، که پاسخ به آن ها نیازمند سال ها پژوهش مستمر، تامل فلسفی و تولید ادبیات بومی است. مجله الگورا و آکادمی لایف وب، با برداشتن این گام جسورانه و پیوند زدن داده با نظریه، سنگ بنای جریانی را گذاشتند که امید می رود در سال های آتی، به تولید نظریاتی عمیق، بومی و کارآمد برای فهم و مدیریت هویت دیجیتال در ایران معاصر بینجامد. جامعه ای که کدهایش با سرعتی سرسام آور نوشته شده، نشانه هایش در فضایی غبارآلود در حال تکثیر است و اکنون بیش از هر زمان دیگری، باید به دنبال نجات بدن، روح و اندیشه خویش از مسلخ الگوریتم ها باشد. این تازه آغاز راهی طولانی برای فهم انسان در عصر تسخیرشدگی دیجیتال است؛ راهی که نیازمند خردورزی، شجاعت نظری و پرهیز از تقلیل گرایی های مرسوم است. الگورا نمادی از این شجاعت آکادمیک برای فهم جهانی است که در آن صفرها و یک ها، سرنوشت جوامع را رقم می زنند.
- فکرت
- هویت انسانی
- بدن آدمی
- مد
- تکنولوژی