ورود به برنامه

captcha
user-profile

خروج از ناحیه کاربری

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/shl/jkqy73iw

پیوند کپی شد ✅

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/article/slug/%D9%87-2%8715dfsg2634135

ساخت سوژه جمعی در ایران پساجنگ

گزارشی از مناظره میثم مهدیار و رضا کلاهی در دانشگاه علامه طباطبایی(ره)

کانال فکرت
کانال فکرت
ساخت سوژه جمعی در ایران پساجنگ
  • 1

  • 0

  • 0

 آنچه ملاحظه می‌کنید، گزارشی از مناظره صورت‌گرفته میان دکتر میثم مهدیار، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه‌طباطبایی(ره) و دکتر رضا کلاهی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و اجتماعی است که با موضوع«ساخت سوژه جمعی در ایران پساجنگ» اخیراً در دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی(ره) برگزار شده است.

دکتر رضا کلاهی در آغاز این برنامه با اشاره به این‌که در تحلیل مسایل و قضایا، نباید ساده‌انگارانه و سطحی برخورد کرد، اظهار داشت: عده‌ای در کشورمان بر این باورند که در یک مسیر خطی، دست‌یابی به رشد و پیشرفت به سهولت امکان‌پذیر است و افراد در این مسیر به یکدیگر یاری می‌رسانند؛ در حالی که وضعیت موجود، نه یک «بازی برد-برد»، بلکه «بازی برد-باخت» است. در واقع، در این فرایند عده‌ای در حال پیروزی و گروهی دیگر در حال شکست هستند.


وی افزود: در این دیدگاه، پرسش اساسی این است که مسیر حرکت تاریخ به کدام سو می‌رود؟ البته این موضوع در سطح نظری بسیار پیچیده‌تر است؛ اما جهت تبیین مسئله، آن را به شکلی کلاسه و شماتیک مطرح می‌کنم. بر این اساس، مسیر تاریخ را نزاع میان «فرودستان» و «فرادستان» مشخص می‌کند. این نزاع تعیین‌کننده نشان می‌دهد که تاریخ، مسیری ناگزیر، حتمی و پیش‌بینی‌پذیر به سمتی مشخص ندارد. 


«قدرت اجتماعی» ابزار اصلی تغییر است
وی یادآور شد: طبعاً اگر در این نبرد، فرادستان پیروز شوند، تاریخ به سمتی حرکت می‌کند و اگر فرودستان به پیروزی برسند، به سمتی دیگر سوق می‌یابد. بنابراین، ابزار اصلی تغییر در این عرصه قدرت به معنای «قدرت اجتماعی» است که خود منجر به ساختن یک جامعه قوی می‌شود. تحقق چنین جامعه‌ای - چه در سطح «فروملی» و چه در سطح «فراملی» -الزامی است. در سطح فروملی، این جنبش‌های اجتماعی هستند که نقش تعیین‌کننده دارند و قدرت اجتماعی را شکل می‌دهند. در سطح فراملی نیز وجود یک جامعه قوی تعیین‌کننده است؛ جامعه‌ای که لزوماً به معنای «دولت قوی» نیست. امروزه به خوبی مشهود است که اقتدار دولت به تنهایی کافی نیست؛ بلکه نیازمند جامعه‌ای قوی هستیم که دولت قوی نیز تنها بخشی از آن محسوب می‌شود. 


لزوم توجه همزمان به وجوه اقتصادی و فرهنگی
کلاهی همچنین بیان داشت: این نیروی جمع‌گرا یا منطق جمع‌گرایی  که خواهان تحقق زیست‌جهان و فضای زندگی مشترکی است که در آن همگان به شکلی برابر به امتیازات دسترسی داشته باشند، البته دارای دو وجه اساسی است؛وجه اقتصادی که دغدغه و مسئله اصلی آن «بازتوزیع ثروت و منابع» است.   و وجه فرهنگی که محور آن مسئله «بازشناسایی» یا به رسمیت شناختن است؛ به این معنا که تفاوت‌ها و تکثرها به رسمیت شناخته شوند. 


وی گفت: در این رویکرد، نباید تنها یک دیدگاه فکری و فرهنگیِ مسلط پذیرفته شود و سایر دیدگاه‌ها تابع آن قرار گیرند؛ بلکه باید تمامی رویکردهای فکری و فرهنگی به یک اندازه به رسمیت شناخته شوند.در برابر منطق نخست (پیشرفت‌گرایی و توسعه‌گرایی)، منطق دیگر یعنی «منطق هویت‌گرا» قرار دارد. منطق هویت‌گرایی انواع گوناگونی دارد که به‌طور کلی می‌توان آن را به دو بخش «مذهبی» و «ملی» تقسیم کرد. برای نمونه، ظهور جریان‌های نئوناسیونالیستی، نئونازیستی و نئوفاشیستی در اروپا که دارای احزاب و نمایندگان فعال هستند، مصداقی از این جریان است.


مشخصه هویت‌گرایی مذهبی در جامعه ایران
وی افزود: همچنین جریانات اوانجلیک در آمریکا نماد هویت‌گرایی مذهبی هستند که نماینده شاخص آن دونالد ترامپ است. البته رویکردهای تلفیقی دیگری نیز وجود دارند که گرچه طبقه‌بندی دقیق آن‌ها در یک فرمول مشخص دشوار است، اما در رابطه با جامعه امروز ایران، با نوع خاصی از هویت‌گرایی مذهبی یا همان راست افراطی مواجه هستیم. در این پارادایم، جهان به دو جبهه مطلق «حق و باطل» تقسیم می‌شود. در منطق جمع‌گرا، ساختار نابرابری بر پایه تقابل فرادست و فرودست تحلیل می‌شد؛ اما در منطق هویت‌گرا، دیگر فرادست و فرودست مطرح نیست، بلکه تقابل حق و باطل در میان است. 


این مدرس دانشگاه همچنین اضافه کرد: بر این اساس، نیرویی خود را حق مطلق و دیگری را باطل می‌داند و نبرد میان آن‌ها جریان دارد. از این‌رو، سرنوشت جهان در نهایی‌ترین شکل خود، در یک نبرد آخرالزمانی تعیین می‌شود. بسیاری از رویکردهای جنگ‌طلبانه در داخل و خارج از کشور تنها در این پارادایم قابل تحلیل هستند؛ دیدگاهی که معتقد است تکلیف نهایی جامعه نه از طریق فرایندهای مدنی، بلکه منحصراً از طریق جنگ مشخص خواهد شد.


وی یادآور شد: آرمان این نگاه هویت‌گرایانه، ایجاد فضای زیست مشترک نیست؛ بلکه «پیروزی مطلق حق» است و برای نیل به آن، راهی جز نبرد و جنگ وجود ندارد. نکته قابل توجه این است که این نیرو در وضعیت کنونی، پیوند عمیقی با ساختار سرمایه‌داری یافته است. گرچه نسبت به سلطه فکری و فرهنگی (و گاه سلطه خارجی) حساسیت نشان می‌دهد، اما نسبت به «منطق سرمایه‌داری» موضعی ندارد و در درون خود بازتولیدکننده مناسبات سرمایه‌دارانه است؛ از این‌رو از آن به عنوان «راست افراطی» یاد می‌شود.   


مقایسه ابزارهای تغییر در منطق‌های چندگانه
کلاهی افزود: مقایسه ابزارهای تغییر در این سه منطق عبارت است از؛ در منطق نخست، ابزار اصلی، توان رقابت اقتصادی و توانمندسازی ساختاری است. در منطق دوم: ابزار اصلی، نیروی اجتماعی قوی (جنبش‌های اجتماعی در داخل و جامعه مدنی قوی در سطح فراملی) است ودر منطق سوم (هویت‌گرایی): ابزار اصلی تغییر، ابزار نظامی و قهری است. البته علاوه بر این موارد، دو منطق دیگر نیز قابل شناسایی است: منطق هویت‌گرایی چپ: تلفیقی از هویت‌گرایی و چپ‌گرایی است که با اولویت هویت‌گرایی همراه است و نمود برجسته آن در جامعه ما، جریان «عدالت‌خواهی» است. این جریان از دل نیروهای اسلام‌گرا متولد شد و منتقد راست‌گرایی مسلط و مناسبات سرمایه‌دارانه آن است. همچنین منطق چپ ضدامپریالیست (چپ اردوگاهی یا کمپیسم) که تلفیقی دیگر از چپ‌گرایی و هویت‌گرایی است که اولویت را به «چپ‌گرایی» می‌دهد. این جریان که گاه با تعابیری نظیر چپ محور مقاومت نیز یاد می‌شود ابعاد جهانی دارد و منحصر به ایران نیست.   


مفهوم فضای سیاسی و لزوم حفظ رقابت
عضو هیئت علمی پژوهشگاه مطالعات فرهنگی و اجتماعی همچنین گفت: فضای زندگی مشترک به‌هیچ‌وجه به معنای از میان رفتن تکثر یا یکسان‌سازی آرا نیست؛ بلکه جامعه مشترک باید فضایی سیاسی باشد که در آن امکان رقابت و مخالفت میان جریان‌های مخالف وجود داشته باشد. حذف مخالفت سیاسی به معنای نابودی بنیان‌های زندگی جمعی و تبدیل آن به فضایی متصلب و سرکوب‌گر است.


وی افزود: مشکل اساسی جریان‌های پیشرفت‌گرا و توسعه‌گرای راست، از بین بردن امکان مخالفت سیاسی از طریق تجمیع امتیازات و ثروت اقتصادی در دست اقلیتی قلیل است؛ پدیده‌ای که امروزه نه‌تنها در ایران، بلکه در مقیاس جهانی نیز قابل مشاهده است. در کنار این نگاه سرمایه‌دارانه، منطق هویت‌گرایی مطلق نیز تهدیدی جدی برای جامعه به شمار می‌رود. در حال حاضر، نیروی حاکم بر جامعه ایران ترکیبی خطرناک از این دو رویکرد یعنی «سرمایه‌داری اسلام‌گرا» است.


بازخوانی تاریخ و رویکرد انتقادی به جریان‌های فکری
کلاهی همچنین تأکید کرد: برخلاف رویکردهای سنتی که تاریخ معاصر ایران را سراسر سیاهی یا برعکس، تماماً تجلیل از سلسله‌های گذشته می‌دانستند، ضرورت دارد این‌گونه نگاه‌های مطلق‌گرا نقد شوند. ایده اصلی و مترقی، حرکت به سمت جامعه‌ای با حضور همگانی و پیوند فرهنگ‌های مختلف است؛ جامعه‌ای که در آن تفاوت‌ها و تکثرها به رسمیت شناخته شوند. از سوی دیگر، محدودسازی حوزه‌های فرهنگی و هنری، از جمله موسیقی و لغو مکرر مجوز کنسرت‌ها، نشان‌دهنده استمرار نگاه‌های دستوری و حذفی است. با این وجود، همراهی چهره‌های هنری با بطن جامعه در بحران‌ها، نشان‌دهنده پویایی و زنده‌بودنِ زیست جمعی در میان اقشار مختلف است.

وی یادآور شد: در مجموع به نظر بنده، پذیرش جامعه‌ای با حضور همگان و احترام به تکثر فرهنگی و سیاسی، راهکار اصلی برون‌رفت از چالش‌های کنونی و ایجاد بستری مناسب برای رقابت آزاد و دموکراتیک است.


چالش فهم دقیق «دموکراسی» در جامعه ایرانی
دکتر میثم مهدیار، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی(ره) نیز در این نشست با اشاره به این که در تحلیل ریشه‌های تنش‌های اجتماعی و سیاسی از جمله حوادث سال ۱۳۸۸، نظاره‌گر نوعی دوگانگی بنیادین در فهم مفهوم «دموکراسی» در جامعه ایران هستیم، گفت: آنچه در سال ۱۳۸۸ رخ داد، فراتر از یک چالش انتخاباتی، در واقع تقابل میان دو برداشت متفاوت از دموکراسی بود.


وی همچنین ضمن نقد رویکرد «برون‌گرا» در این زمینه افزود: بخشی از جریان‌های سیاسی، دموکراسی را صرفاً در چارچوب نظم لیبرال جهانی و تعاریف اروپامداران تعریف می‌کنند. این نگاه که سعی دارد کیفیت رأی اقشار مختلف به‌ویژه طبقات محروم و روستایی را زیر سؤال ببرد، در واقع نوعی «دموکراسی هدایت‌شده» با رویکرد سرمایه‌داری است که می‌کوشد تا از طریق بازتعریف مفاهیم، حق اظهارنظر و انتخاب را از بخش‌های غیر‌نخبگان و غیر‌طبقه متوسط شهری سلب کند.


دفاع از مفهوم «دموکراسی توده‌وار»
مهدیار در مقابل، از مفهوم «دموکراسی توده‌وار» دفاع کرد و بیان داشت: در این دیدگاه، تمامی اقشار اجتماعی، از جمله اقشار فراتر از نخبگان دانشگاهی و رسانه‌ای، حق برابر در رأی‌دهی و تعیین سرنوشت کشور را دارند. 


وی همچنین با اشاره به محبوبیت ماندگار احمدی‌نژاد پس از آن دوران، بر این باور است که نباید تفاوت‌های موجود در انتخابات را صرفاً با بهانه‌های تقلب پوشاند، بلکه باید به بازخوانی تفاوت میان دو جریان «درون‌گرا» و «برون‌گرا» پرداخت؛ جریانی که یکی بر پتانسیل‌ها و تجربه‌های زیسته درونی متمرکز است و دیگری، ارجاعات خود را از مفاهیم تحمیل‌شده بیرونی استخراج می‌کند.


انقلاب اسلامی و تولد نظریه‌های فرهنگی
عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی(ره) در بخش دیگری از سخنان خود در تحلیلی راجع به ماهیت و فرآیند وقوع انقلاب اسلامی ابراز داشت: این انقلاب با گذار از الگوهای سنتیِ انقلابی، نظریه‌ای نوین را در حوزه «فرهنگ و بسیج عمومی» متولد کرد و یکی از شاخصه‌هایش این بود که باعث تولید نظریه‌های انقلابی به ویژه در زمینه نظریه‌های فرهنگی شد.


وی با اشاره به تفاوت بنیادین انقلاب اسلامی با الگوهای رایج انقلابی در آمریکای لاتین همچون کوبا و آرژانتین خاطرنشان کرد: برخلاف جریان‌های میلیشیایی که بر رویکردهای نظامی و ساختاری تأکید داشتند، رهبری انقلاب اسلامی آگاهانه مسیر «بسیج صلح‌آمیز و مردمی» را برگزید، کما این که با وجود آمادگی گروه‌های نظامی و میلیشیایی برای استفاده از ابزار سلاح، تأکید مستمر رهبری بر راهپیمایی و مشارکت غیرنظامی، منجر به شکل‌گیری انقلابی شد که از نظر میزان خشونت، در سطح جهانی بی‌سابقه بود.
مهدیار با استناد به پژوهش‌های اساتیدی همچون «اسکاچ‌پل» و «هگلند»، انقلاب اسلامی را محصول یک «نظریه فرهنگی» دانست که توانست فراتر از مراکز شهری، تا دورترین روستاها نیز نفوذ کند.


وی با اشاره به مطالعات «میشل فوکو» از این تحول، تأکید کرد : فراگیری بی‌سابقه انقلاب که برخلاف انقلاب فرانسه با مشارکت حداکثری توده‌ها همراه بود، مفهوم «معنویت‌گرایی سیاسی» را به وجود آورد. البته این موفقیت ناشی از پیوند میان وجوه تاریخی و ملی با یک منطق جدید در بسیج عمومی بود که از مرزهای ناسیونالیسم سنتی نیز فراتر رفت.


سلطه «گفتمان برون‌گرا» بر نهادهای علمی و دانشگاهی
وی همچنین با اشاره به ریشه‌های شکاف میان دولت و ملت در ایران، از سلطه یک «گفتمان برون‌گرا» بر نهادهای علمی و دانشگاهی خبر داد و افزود: آنچه امروز در علوم اجتماعی ایران جریان دارد، در واقع تلاشی برای قطع پیوند میان جامعه و تاریخ خود است.

 

مهدیار با انتقاد از رویکرد فعلی دانشگاه‌ها تصریح کرد: جریان برون‌گرا با تکیه بر حمایت‌های سیاسی و اقتصادی خارجی، سعی در بازتولید مفاهیم بیگانه در بافت جامعه دارد. 
وی همچنین با اشاره به وضعیت برنامه‌های درسی علوم سیاسی و جامعه‌شناسی، این حوزه‌ها را در مواجهه با تاریخ، ادبیات و فلسفه ایران دچار نوعی «بیگانگی ساختاری» دانست و افزود: بسیاری از پژوهشگران، به جای مطالعه آثار دست‌اول، به مصرف محصولات فکری دست‌دوم بسنده کرده و از درک عمیق نظریات برآمده از فلسفه بازمانده‌اند.


نشانه‌هایی از «گفتمان استبداد تاریخی»
وی در ادامه، از آنچه «گفتمان استبداد تاریخی» نامیده، پرده برداشت و گفت: ما با رویکردی مواجه هستیم که با تمرکز افراطی بر دوره قاجار و حذف تاریخ پیش از آن، تلاش می‌کند تا ایران را جامعه‌ای فاقد پویایی و سوژه‌ای منفعل معرفی کند. این نگاه، با استفاده از تعاریف جغرافیایی و اقلیمی، می‌کوشد تا استبداد را امری «ذات‌گرایانه» و نتیجه‌ی اقلیم خشک ایران جلوه دهد. 


این استاد دانشگاه در مقابل، از ضرورت بازگشت به «نیروی درون‌گرا» سخن گفت و افزود: نیرویی که بر پیوند میان دین، سیاست و بستر تاریخی و فرهنگی ایران تأکید دارد و برخلاف جریان برون‌گرا، بر اساس ظرفیت‌های بومی و تمدنی خود حرکت می‌کند.


وی همچنین در تکمیل تحلیل‌های خود پیرامون بحران هویت سیاسی، بر این نکته تأکید کرد که روایت «استبداد همیشگی ایران» با شواهد تاریخی و ساختارهای اجتماعی کشور در تضاد است. وی معتقد است که وجود یک «سوژه جمعی» و خودآگاهی تاریخی در ایران، از دوران باستان تا امروز، همواره تداوم داشته است.


مهدیار همچنین با استناد به پایداری تمدن ایران در برابر هجوم اقوام مختلف مانند مغول‌ها و تیموریان که در نهایت خود در فرهنگ ایرانی حل شدند، نشان داد که چگونه این سرزمین توانسته است هویت خود را حفظ کند. 


نظام قنات‌ها؛ تجربه‌ای بی‌نظیر در تاریخ مهندسی ایران
وی در ادامه با استفاده از یک استعاره‌ی قدرتمند از تاریخ مهندسی ایران، به ساخت نظام قنات‌ها اشاره کرد و گفت: طول عظیم قنات‌های ایران نشان‌دهنده یک نگاه بلندمدت و مسئولیت‌پذیری جمعی است؛ کاری که نسل‌ها با خودآگاهی، برای آینده‌ای فراتر از منافع فردی خود انجام می‌دادند.


مهدیار، با نقد نسبت به رویکرد علوم سیاسی مدرن در ایران بیان داشت: بسیاری از نظریه‌ها، ایران را در یک «گذار از استبداد به مشارکت» تعریف می‌کنند، در حالی که تاریخ ایران نشان‌دهنده وجود همیشگی پویایی‌های اجتماعی است. 


وی همچنین، تقابل میان دو نیروی اصلی را چنین ترسیم کرد: نیرویی که ریشه در سنت‌ها و هویت تاریخی دارد و نیرویی که با الگوهای برون‌گرا و مفاهیمی نظیر «قرارداد اجتماعیِ وارداتی»، سعی در بازتعریف ساختارهای سیاسی ایران بر اساس ارزش‌های غیربومی دارد.حتی در علوم سیاسی نیز آثاری که تدریس می‌شود بر همین مبناست که تاریخ ایران استبدادی بوده و اکنون در دوره گذار از استبداد به مشارکت هستیم. 


سوژه جمعی و خودآگاهی تاریخی
وی یادآور شد: این در حالی است که ساختارهای اجتماعی و مشارکتی ما نشان می‌دهد که ما سابقه سوژه جمعی داشته‌ایم. مگر می‌شود ملتی سابقه سوژه جمعی و خودآگاهی تاریخی نداشته باشد و در یک پیوستار ۳۰۰۰ ساله، علی‌رغم تمام هجوم‌ها مقاومت کند و تاب بیاورد؟ بتواند شاهنامه بخواند و با تاریخ خود پیوند داشته باشد؟صحنه‌ای که امروز با آن مواجهیم، صحنه تقابل میان این دو نیروست. اگر بخواهیم سوژه جمعی را شکل دهیم، بحث بر سر این است که آیا بر اساس مؤلفه‌های بومی و تاریخی خود عمل می‌کنیم یا از الگوهای بیرونی پیروی می‌نماییم؟!


تمایز میان دو رویکرد در تبیین ساختار اجتماعی 
عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی(ره) همچنین گفت: در تبیین ساختار اجتماعی ایران، باید میان دو نگاه تمایز قائل شد: نگاهی که «امر جمعی» را محصول توافقی لحظه‌ای و بر پایه منافع فردی می‌بیند، و نگاهی که آن را حاصل یک پیوستار تاریخی و مسئولیت‌پذیری نسل‌ها می‌داند. برخلاف تصوراتی که ایران را جامعه‌ای فاقد سوژه جمعی و تنها در گرو یک «قرارداد اجتماعی» به معنای مدرن آن می‌بینند، تاریخ نشان می‌دهد که انسجام این سرزمین، محصول یک «خودآگاهی و خداباوری جمعی» است که حتی در دوران پیش از امپراتوری‌ها نیز جریان داشته است.


وی اضافه کرد: این خودآگاهی، تنها یک مفهوم انتزاعی نیست، بلکه جلوه‌های عینی آن را می‌توان در زیرساخت‌های حیاتی تمدن ایران یافت. برای نمونه، نظام قنات‌ها در ایران، فراتر از یک دستاورد مهندسی، تجلیِ عینیِ «نگاه بلندمدت» و «مسئلت‌پذیری اجتماعی» است. در عصری که ابزارهای مدرن وجود نداشت، حفر قنات‌هایی با دهه‌ها طولِ کار، مستلزم آن بود که هر نسل، با آگاهی از پیوستار تاریخی، برای نسلی که هنوز زاده نشده، تلاش کند. این یعنی «امر جمعی» در ایران، از همان ابتدا بر پایه گذار از منافع فردی به سمت خیرِ جمعی و آینده‌نگری بنا شده بود.


لزوم توجه به «بوم و اقلیم» در توسعه ایران
مهدیار همچنین بیان داشت: در تحلیل‌های کنونی از وضعیت ایران، میان دو دیدگاه بنیادین شکافی عمیق وجود دارد: دیدگاهی که معتقد است ایران برای توسعه نیازمند پذیرش الگوهای مدرن و برون‌گراست، و دیدگاهی که بر ضرورت پیوند میان سیاست با «بوم، اقلیم و تاریخ» تأکید دارد. چالش اصلی در اینجا این است که اگر دموکراسی و توسعه را بدون توجه به «بوم و اقلیم» ایران معنا کنیم، تنها به واردات ایده‌های بی‌ریشه و فناوری‌های ناسازگار دچار خواهیم شد؛ فرآیندی که در نهایت منجر به بحران‌های ساختاری نظیر بحران آب و بی‌ثباتی اجتماعی می‌گردد.


وی افزود: برخلاف روایت‌های هویت‌زدایی که ایران را موجودیتی منفعل یا صرفاً در انتظار تغییرات بیرونی می‌بینند، تاریخ ایران نشان‌دهنده یک «خودآگاهی جمعی» و «ناخودآگاه تاریخی» است. این ویژگی را می‌توان در متن «شاهنامه» یافت؛ جایی که تمدن ایران نه بر پایه انزوا، بلکه بر پایه «همگرایی و مشارکت» با دیگر فرهنگ‌ها (از روم تا حجاز) بنا شده است. ایران همواره نقشی «عام‌گرا» داشته و با پذیرشِ تفاوت‌ها، آن‌ها را در ظرفیت خود جذب کرده است.


تجربه‌ای که روایتگر یک الگوی رفتاریِ مداوم است
عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی(ره) یادآور شد: تجربیات دیپلماتیک ایران در دهه‌های اخیر نیز نشان‌دهنده یک الگوی رفتاریِ مداوم است: «مدارا و تلاش برای پیوستار بودن». از قرارداد الجزایر و دوران دفاع از حقوق ملت در دهه ۶۰، تا مذاکرات برجام و تلاش‌های دیپلماتیک برای تلطیف روابط در دهه‌های اخیر، ایران همواره با نگاهی واقع‌گرایانه و با هدف حفظ ثبات، تلاش کرده است. آنچه منتقدان «ضعف» می‌نامند، در واقع همان «لوگوس ایرانی» است؛ هویتی که به جای شدت‌گراییِ افراطی، بر مدارِ تعامل و پیوند میان فرهنگ‌ها حرکت می‌کند. برای رسیدن به یک توسعه پایدار، باید میان «خودآگاهی تاریخی» و «واقعیت‌های معاصر» تعادلی برقرار کرد، نه اینکه با نادیده گرفتن ریشه‌ها، به دنبال الگوهای فرسایشی بیرونی بود.


لزوم حرکت به سمت ایجاد فضای «زندگی مشترک»
وی گفت: اولویت اصلی جامعه، فراتر از بحث‌های نظری، رسیدن به فضای «زندگی مشترک» است؛ فضایی که در آن برخلاف تصور عمومی، لزوماً فاقد اختلاف نظر نیست، بلکه هدف آن ایجاد بستری است که در آن بتوان میان اختلافات، زندگی جمعی را مدیریت کرد. 


وی همچنین با استناد به میراث فرهنگی ایران و نگاه هنرمندانی چون استاد حسین علیزاده در عرصه موسیقی ایرانی تأکید کرد که فرهنگ و هویت ایرانی قدرتی ماندگار و عبورکننده از تندروی‌هاست که برخلاف جریان‌های گذرا، پایداری خود را حفظ می‌کند.


مهدیار در خاتمه بر ضرورت پرهیز از «تحلیل‌های غیرتاریخی» تأکید کرد و گفت: نباید جریان‌های انقلابی را به‌طور مطلق با فرهنگ و هنر بیگانه دانست، چرا که تاریخ نشان می‌دهد بسیاری از پیشگامان این جریان‌ها خود حامی ادبیات و هنر بوده‌اند. در واقع راه برون‌رفت از بحران‌های کنونی، نه در تسلیم شدن به الگوهای لیبرال و برون‌گرا است و نه در انزوا؛ بلکه در ایجاد تعادلی میان «امنیت پایدار» و «مطالبه آزادی» و تقویت نهادهای مدنی در بستر هویت و فرهنگ بومی است.

  • توسعه
  • فکرت
  • ایران
  • سوژه جمعی
  • خودآگاهی تاریخی

آخرین مطالب اندیشه ای

پربازدیدترین مطالب اندیشه ای

مطالب اندیشه ای مشابه

دیدگاه ها

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد سایت شوید.