تقلیل جنگ وجودی به سوءتفاهم خلقی
غنینژادیسم چگونه اقتصاد ملی را در برابر محاصره امپریالیستی خلع سلاح میکند؟
-
2
-
0
-
0
در برههای از تاریخ که جغرافیای ایران با یکی از سهمگینترین و سرنوشتسازترین نبردهای وجودی خود دستوپنجه نرم میکند، شکافی دهشتناک و ساختاری میان عرصه رزم و ساحت تدبیر اقتصادی دهان باز کرده است. در حالی که مدافعان امنیت ملی در مرزها، پهنه خلیج فارس و تنگه هرمز با تمام قوا مانع از پیشروی دشمن میشوند، شالوده سیاستگذاری اقتصادی، نظام بروکراتیک، دستگاه دانشگاهی و رسانههای متمول اقتصادی نهتنها آرایشی متناسب با شرایط محاصره همهجانبه به خود نگرفتهاند، بلکه با پیادهسازی بیوقفه اصول اقتصاد نئولیبرالی، تابآوری اجتماعی و بنیانهای مقاومت ملی را هدف قرار دادهاند.
ریشه این اختلال محاسباتی در نفوذ جریانی است که نزاع بنیادین و تاریخی امپریالیسم جهانی بر سر انهدام حاکمیت سرزمینی ایران را به مجموعهای از سوءتفاهمهای خلقی و رفتاری تقلیل میدهد. مسئله بنیادین این گزارش، بازخوانی انتقادی گفتمان موسوم به «غنینژادیسم» و بررسی آثار شوم آن بر سازمان تولید، توزیع منابع و توان دفاع ملی کشور است؛ گفتمانی که با تخریب اصول قانون اساسی و واگذاری مقدرات جامعه به دست الیگارشی نامولد، زمینه مادی تسلیم را فراهم میسازد.
برنامه تصویری فرهیختگانگپ در قسمت 160 خود با میزبانی از احسان فرزانه، پژوهشگر مسائل اقتصاد سیاسی، به واکاوی ریشهای این بحران پرداخته است. آنچه در ادامه میآید، گزارشی از مباحث، استدلالها و محورهای اندیشهای مطرحشده در این گفتگو است که تلاش دارد ابعاد تعارض نئولیبرالیسم وطنی با دفاع ملی را آشکار سازد.
از جدالهای انتزاعی روشنفکری تا واقعیت کشور در حال محاصره
در آغاز این نشست تحلیلی، احسان فرزانه با اشاره به مجادلات شبکهای و رسانهای پیرامون شخصیت و آرای دکتر علی شریعتی و مناظرات دکتر موسی غنینژاد بیان داشت که این دست منازعات را به هیچ وجه نباید صرفاً در حد مجادلات روشنفکری، تئوریک یا بگومگوهای معمول میان اساتید دانشگاه در نظر گرفت. این کارشناس اظهار کرد که وظیفه تحلیلگر انتقادی این است که به پسِ پشت این ایدهها نفوذ کند و نسبت عینی و انضمامی آنها را با وضعیت مشخص ایران مورد سنجش قرار دهد. ایران امروز کشوری است که از هر سو در محاصره قرار گرفته و آماج سنگینترین جنگهای ترکیبی از سوی بزرگترین قدرت امپریالیستی تاریخ واقع شده است؛ از این رو، هر فرد، گروه، اندیشه یا موضعگیری سیاسی که مبنای عزیمت و پیشفرض اصلی خود را از نقطه واقعیتِ «کشور در حال محاصره» تعریف نکند، ادعاها و راهکارهایش از اصالت علمی تهی بوده و شایسته اعتنا نیست.
فرزانه شگفتی عمیق خود را از این تناقض آشکار پنهان نکرد که چگونه کشوری با چنین تهدیدات وجودی عظیمی روبهرو است، اما عملاً غیر از خطوط مقدم نبرد، هیچ بخشی از جامعه و حاکمیت آرایش دفاعی و جنگی به خود نگرفته است. این پژوهشگر تاکید کرد که در حال حاضر نه در حوزه اقتصاد کلان، نه در سازوکار تخصیص و توزیع منابع، نه در نحوه توزیع ارز، نه در ساختار دانشگاهها و آکادمیها و نه در رسانهها و بوروکراسی دولتی، هیچ تناسب ارگانیک و پیوند معناداری با شرایط حساسی که بر جامعه عارض شده است، مشاهده نمیشود. این استاد دانشگاه افزود که این جنگ به هیچ وجه ناشی از ارادههای تصادفی یا فردی نیست، بلکه ریشه در تحولات ساختاری و تاریخی اقتصاد سیاسی بینالملل دارد.
روانشناسی زرد نئولیبرالی و جعل مفهوم نزاع ایران و آمریکا
فرزانه در ادامه بررسیهای خود تصریح کرد که بخش مهمی از جریان فکری و سیاسی حاکم بر محافل روشنفکری و رسانهای ایران، گرفتار درک و فهمی به غایت تقلیلگرایانه از جامعه، اقتصاد و مناسبات میان ایران و ایالات متحده هستند. این تحلیلگر اقتصاد سیاسی گفت تلقی مسلط این جریان این است که گویی منازعه میان ایران و آمریکا صرفاً یک سوءتفاهم ناشی از مشکلات خلقی و رفتاری رهبران است، به این معنا که رهبران ایران خلقیات ویژهای دارند و حاکمان آمریکا نیز رفتار خاص خود را دارند و اگر طرفین تصمیم بگیرند صمیمانه و بدون تعصب پای میز مذاکره بنشینند، تمام مسائل حلوفصل خواهد شد.
این کارشناس یادآور شد که در این روایت، ریشه تمام سوءتفاهمها همواره متوجه طرف ایرانی دانسته میشود. فرزانه بیان داشت که غنینژادیسم در ایران—نه صرفاً در مقام شخص موسی غنینژاد، بلکه به مثابه شبکه گستردهای از رسانهها، میکرورسانهها، سلبریتیها و اینفلوئنسرهایی که پیرامون این تفکر سازمان یافتهاند—نقشی بسیار مخرب و در عین حال موثر در ترویج این درک عامیانه و سطحی در جامعه ایفا کرده است. حرف اصلی این جریان این است که مردم یا حکومت در مقاطعی اشتباهاتی مرتکب شدهاند، چند شعار سر دادهاند یا از دیوار سفارتی بالا رفتهاند و اکنون اگر جامعه عقل سلیم به خرج دهد، ایدئولوژیک فکر نکند و دست از تفکرات به زعم آنان «چپزده» و «چپگرا» بردارد، تمامی چالشها خاتمه خواهد یافت. این کمپین ضد چپ در معنای موسع کلمه، مدلی از صورتبندی تاریخی ارائه میدهد که نتیجه مستقیم آن، توصیه و تجویز مکرر یک «سیاست جبرانیِ بیپایان» برای اثبات حسن نیت به دشمن متجاوز است.
فرزانه در تشریح عمق این ابتذال فکری، به اظهارات محمود سریعالقلم، استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی و از تئوریسینهای همسو با این تفکر اشاره کرد که مدعی شده بود اگر ایران به جای نشستوبرخاست با حوثیها با ایلان ماسک تعامل میکرد، مسائلش با آمریکا حل میشد. این پژوهشگر با تاسف خاطرنشان کرد که این افراد صرفاً دانشگاهیانی منزوی نیستند؛ سریعالقلم مشاور رئیسجمهور بوده، از حلقه آقای غنینژاد وزرای متعدد در ساختار جمهوری اسلامی تربیت شدهاند و مسعود نیلی شخصاً چندین برنامه توسعه کشور را تدوین کرده است، لذا این حلقه همواره در کانون قدرت و تصمیمگیری قرار داشتهاند. فرزانه بیان داشت که نتیجه این امر، تبدیل روانشناسی زرد و منحط نئولیبرالی به نظریه سیاسی است؛ روانشناسی فردگرایانهای که در گذشته مدعی بود اگر فکر غنی داشته باشی ثروتمند میشوی و اگر فکر فقیر داشته باشی فقیر میمانی، اکنون توسط این جریان به حوزه سیاست خارجی و روابط بینالملل تسری یافته و از طریق رسانههای بزرگی همچون اکوایران، دنیای اقتصاد، اقتصاد آنلاین و دیگر تریبونهای وابسته تزریق میشود. این استاد دانشگاه تاکید کرد که وقتی همهچیز به خواست، ذهنیت، اراده و انتخابهای فردی تقلیل داده میشود، ساختارها، منطق امپریالیسم و سازوکارهای سلطه جهانی کاملاً نامرئی میشوند و این نامرئیسازی، خطری مهلک برای حاکمیت ملی پدید میآورد.
اقتصاد سیاسی پترودلار و بحران افول هژمونی آمریکا
فرزانه در رد فرضیه سوءتفاهم اخلاقی، به کالبدشکافی ساختاری ماهیت تخاصم آمریکا علیه ایران پرداخت و آن را پیوندیافته با ستون فقرات امپراتوری ایالات متحده و سازوکار «پترودلار» دانست. این کارشناس ارشد توضیح داد که تا پیش از دهه هفتاد میلادی، نفت یک کالای استراتژیک برای آمریکا به شمار میرفت، اما از این مقطع به بعد به شاهرگ حیاتی هژمونی واشنگتن بدل شد. این تحلیلگر تشریح کرد که نظام مالی برتون وودز که پس از جنگ جهانی دوم مستقر شده بود، یک سیستم طلاپایه بود که در آن هر اونس طلا با سی و پنج دلار معاوضه میشد و چون آمریکا بزرگترین ذخایر طلای جهان را دارا بود، انحصار نقدینگی و هدایت اقتصاد جهانی را در دست داشت. با این حال، در اواسط دهه شصت میلادی، جنگ ویتنام به دلیل فاصله جغرافیایی و حجم آتش بیسابقه هشتساله، هزینههای سرسامآوری را بر بودجه آمریکا تحمیل کرد، مازاد تجاری این کشور را کاهش داد و ذخایر طلای خزانه را با افول جدی روبهرو ساخت.
فرزانه ادامه داد که در سال هزار و نهصد و هفتاد و یک میلادی، ریچارد نیکسون با صدور فرمانی تاریخی، تعهد واشنگتن برای معاوضه طلا با دلار را لغو کرد و درهای خزانه طلا را بست. برای جبران این بحران و حفظ تقاضای بینالمللی برای دلارِ بدون پشتوانه، ویلیام سایمون، وزیر خزانهداری وقت آمریکا در سال هزار و نهصد و هفتاد و چهار میلادی به جده سفر کرد و با حاکمان سعودی توافقی راهبردی امضا نمود. به موجب این توافق که متعاقباً تمام کشورهای عربی تولیدکننده نفت را در بر گرفت، مقرر شد که پس از افزایش چشمگیر بهای نفت در سال هزار و نهصد و هفتاد و سه، بهای نفت منحصراً به دلار آمریکا قیمتگذاری و معامله شود و عواید حاصل از آن به سمت بانکهای آمریکایی، خرید اوراق خزانهداری یا تملک داراییهای دلاری بازگردد. فرزانه با استناد به کتاب مشهور «ابر امپریالیسم» اثر مایکل هادسون متذکر شد که این سازوکار، یک «ناهار مجانی» برای هیئت حاکمه آمریکا فراهم آورد تا بتواند کسری بودجه داخلی را پوشش داده و مخارج سرسامآور مداخلات نظامی خود برای مهار کشورهای مستقل یا به اصطلاح یاغی را در اقصینقاط جهان تامین نماید.
این پژوهشگر بیان داشت که انقلاب اسلامی سال پنجاه و هفت، تنها چند سال پس از شکلگیری ساختار پترودلار و فروپاشی برتون وودز پیروز شد و توانست رژیم پهلوی را که ستون اصلی معماری امنیتی و مالی آمریکا در منطقه خلیج فارس بود، به زیر بکشد. ایران کشوری پهناور و پرجمعیت در چهارراه مبادلات ژئوپلیتیک جهان است و به عنوان قطب مقاومت، دعوی حاکمیت تام، یعنی تسلط کامل بر روی زمین، زیر زمین، منابع و قلمرو خود را دارد و واشنگتن هرگز چنین ادعایی را برنمیتابد. فرزانه با اشاره به آرای جیووانی آریگی پیرامون عروج و افول امپراتوریها تشریح کرد که وقتی امپراتوریها به مرحله مالیسازی مفرط میرسند، بنیه صنعتی خود را از دست داده و با ورود قدرتهای صنعتی نوظهور—نظیر چین—دچار اضطراب هژمونیک و جنگطلبی حداکثری میشوند. گذار از هژمونی هلند به بریتانیا و از بریتانیا به آمریکا مستلزم وقوع جنگهای خونین جهانی بود و امروز نیز رفتارهای دیوانهوار آمریکا از حمایت از نسلکشی در غزه تا تهاجم به ایران، ناشی از هراسِ از دست رفتن پترودلار است؛ نظمی که خون جاری در رگهای امپراتوری بوده و خلیج فارس قلب تپنده آن است. از این رو، نزاع آمریکا با ایران هیچ ارتباطی با ژستهای دیپلماتیک یا طرز نشستن نمایندگان پشت میز مذاکره ندارد.
تاریخ معاصر ایران؛ نبرد مداوم برای استقرار دولت واجد حاکمیت
فرزانه در پاسخ به این پرسش که تحقق آرمانشهر ادعایی نئولیبرالها چه فرجامی برای ایران رقم خواهد زد، قاطعانه اظهار داشت که این الگو هرگز امکان تحقق در ایران را ندارد؛ زیرا منازعه اساسی غرب با ماهیتِ «دولت واجد حاکمیت» در این سرزمین است. این کارشناس ارشد بیان کرد که تاریخ معاصر ایران از انقلاب مشروطه و نهضت ملی شدن صنعت نفت تا انقلاب اسلامی سال پنجاه و هفت، در حقیقت یک انقلاب مداوم برای برپایی دولتی مقتدر بوده است تا بتواند با کنترل و هدایت منابع ملی، مسیر توسعه مستقل و تامین نیازهای اساسی تودهها را هموار سازد. این تحلیلگر مسائل سیاسی، نسل سال پنجاه و هفت را از هوشمندترین نسلهای تاریخ ایران خواند که با فهم جایگاه استعماری کشور، اصولی بنیادین نظیر اصل چهل و سوم و اصل چهل و چهارم قانون اساسی را برای حراست از صنایع مادر و جلوگیری از سلطه بیگانگان تدوین کردند.
این پژوهشگر تصریح کرد که نئولیبرالیسم وطنی از بدو شکلگیری، دقیقاً همین ایده دولت واجد حاکمیت و استقلال اقتصادی را نشانه رفته است و با انگِ کمونیستی زدن به اصول قانون اساسی، اهدافی چون تعدیل ساختاری، خصوصیسازی، حذف یارانهها، مقرراتزدایی و باز کردن مرزها را دنبال کرده تا دولت ملی را از ابزارهای حاکمیتیاش خلعید کند. فرزانه متذکر شد که دولت در جمهوری اسلامی از پایان جنگ تحمیلی تا به امروز، همین کلانپروژه مخرب تعدیل ساختاری را به پیش برده و پاشنه آشیل کنونی کشور، نارضایتیهای معیشتی، فقر فزاینده، نابرابری، بیکاری و تورم، حاصل بلافصل اجرای همین نسخههاست.
این استاد دانشگاه به طور مشخص یادآور شد که اجرای برنامه هدفمندی یارانهها در دولت احمدینژاد در سال هشتاد و نه با پرداخت یارانه نقدی چهل هزار تومانی، اگرچه در ابتدا برای عدهای خوشایند بود، اما در عمل تورم را از دوازده و چهار دهم درصد به سی و چهار و هفت دهم درصد در سال نود و دو رساند و تشکیل سرمایه ثابت ناخالص را در سال نود و یک به رقم فاجعهبار منفی بیست و چهار و نیم درصد تنزل داد. این روند، ضربهای بیسابقه به کارگاههای تولیدی خرد و متوسط زد، منابع را به سمت سوداگری و سفتهبازی ارز و طلا سوق داد و متعاقباً با حذف ارز ترجیحی در دولتهای بعدی و شوکدرمانیهای ارزی در دیماه سال هزار و چهارصد و چهار بازتولید شد. فرزانه هشدار داد که کشور در حال محاصره دست به شوکدرمانیهای پیاپی میزند و اگر این مناسبات ضدتولیدی و ضدملی متوقف نشود، چارهای جز تسلیم در برابر اراده متجاوز خارجی باقی نخواهد ماند، چرا که حفظ یک روبنای انقلابی در درازمدت بدون یک زیربنای اقتصادی همسو و مستحکم ناممکن است.
سرمایهداری نامولد، بانکداری خصوصی و شبکه نفوذ الیگارشی در ارکان تصمیمگیری
در بخش دیگری از این گفتگو، فرزانه به تبیین چرایی عدم مسئولیتپذیری حاملان نسخههای نئولیبرالی در ساختار سیاسی پرداخت. این اقتصاددان با اشاره به اینکه در جامعهشناسی انتقادی قدرتِ متشکل و نهادی تنها با قدرت متشکلِ متقابل محدود میشود، بیان داشت که قدرت مسلط در ساختار اقتصادی ایران، ائتلافی از سرمایههای نامولد است که اراده خود را بر بوروکراسی تحمیل میکند. این تحلیلگر با استناد به قانون پولی و بانکی کشور خاطرنشان ساخت که بانکهای خصوصی در ایران برخلاف تصریح قانون، آشکارا به بنگاهداری، سفتهبازی سهام و دلالی داراییها مشغولاند و با هر شوک ارزی، سودهای نجومی به جیب میزنند.
این پژوهشگر افزود که این سرمایهداران نامولد، با درآمدهای کلان خود دست به ایجاد ارتشهای سایبری، پلتفرمهای مجازی و رسانههای زنجیرهای میزنند تا از منافع نامولدشان دفاع تئوریک کنند و مسئولان سیاسی نیز چون در خلأ زندگی نمیکنند، مناسبات قدرت را بو میکشند و به آن تمکین مینمایند. فرزانه پرسید چرا تمامی روسای جمهور، روسای مجلس، روسای قوه قضائیه و دبیران شورای عالی امنیت ملی بدون استثنا نخستین جایی که برای اعلام موضع حاضر میشوند اتاق بازرگانی است، در حالی که هیچگاه جلسهای مشابه با تشکلهای کارگری، معلمان یا پرستاران برگزار نمیکنند. این منتقد اقتصادی تاکید کرد که مناسبات نهادی قدرت با اندرز و نصیحتالملوک دگرگون نمیشود و از کارگزاران این مناسبات نمیتوان انتظار داشت علیه منافع طبقاتی خود اقدام کنند.
فرزانه برای مقایسه میزان انحراف فعلی، به مانیفست حزب جمهوری اسلامی با عنوان «مواضع ما» اشاره کرد که توسط بزرگانی چون شهید بهشتی، شهید مطهری و رهبران روحانی اول انقلاب تدوین شده بود. این کارشناس متذکر شد که اگر امروز کسی مواضع مترقی آن مانیفست را پیرامون نفی استثمار، مالکیت عمومی ابزار تولید و کنترل انباشت ثروت در تریبونها تکرار کند، از سوی نئولیبرالهای وطنی بلافاصله به عنوان «کمونیست مسلمان» طرد و تخطئه خواهد شد.
این استاد دانشگاه همچنین از نظام گزینش آکادمیک و سیستم جذب دانشگاهها به شدت گلایه کرد و بیان داشت افرادی که درک انتقادی و علمی از ساختار امپریالیسم و سرمایهداری جهانی دارند، به شکلی سیستماتیک به حاشیه رانده شده و حذف شدهاند تا میدان برای افراد وابسته به آموزههای بازار آزاد خالی بماند. فرزانه در حین مناظرات بین دو جنگ دوازدهروزه و چهلروزه به عنوان نمونه اشاره کرد که غنینژاد و نیلی در برنامههای رسانهای پیشنهاد میدادند که بازرگانان و سازندگان مسکن ایران بروند با سرمایهداران آمریکایی نظیر استیون ویتکاف لابی کنند تا جنگ فیصله یابد، توصیهای که بر اساس یک طرح خام اتاق بازرگانی به وزارت امور خارجه ارسال شده بود و نشانه سادهلوحی و نفهمیدن الزامات نظام بینالملل است.
شوکدرمانی قیمت سوخت؛ بازتولید پروژه نفیو و تهدید امنیت اجتماعی
مسئله زمزمههای آزادسازی بهای حاملهای انرژی و بنزین از دیگر محورهای چالشبرانگیز این گفتگوی تفصیلی بود. فرزانه با طرح این پرسش که چرا سیاستگذاران در هر بحرانی تنها گزینه افزایش قیمت و فشار بر طبقات فرودست را روی میز میگذارند، به پروژه ریچارد نفیو در کتاب «هنر تحریمها» اشاره کرد. نفیو در طراحی رژیم تحریمهای ضدایرانی صراحتاً هدف آمریکا را قرار دادن تودههای مردم در برابر حاکمیت تعریف کرده بود. فرزانه تاکید کرد که برنامههای نئولیبرالی در داخل با پیشبرد سهگانه خصوصیسازی، آزادسازی قیمتها و حذف حمایتهای معیشتی، دقیقا در امتداد خواست متجاوز خارجی حرکت کرده و آتش نارضایتی اجتماعی را شعلهور میسازند.
این پژوهشگر بیان داشت که ثبات ابدی قیمت بنزین مدنظر هیچ کارشناسی نیست و اصلاح قیمتی تنها در صورتی که با بستهای جامع از اصلاحات ساختاری، نهادی و جبرانی همراه باشد معنا پیدا میکند. این کارشناس اقتصاد سیاسی توضیح داد که وقتی حاکمیت فاقد هرگونه برنامه مدون برای جایگزینی ناوگان خودروهای فرسوده است، مصرف سوخت خودروهای داخلی چند برابر استاندارد جهانی است، محصولات داخلی با نرخهای معادل دلار به مردم فروخته میشود و زیرساخت حملونقل عمومی دچار فرسودگی است، ایجاد شوک بر قیمت سوخت اقدامی ضدمردمی است. این تحلیلگر به وضعیت متروی تهران اشاره کرد که دیگر کشش مسافران فعلی را ندارد و خاطرنشان ساخت که در کشوری با هشت میلیون راننده تاکسی اینترنتی، افزایش ناگهانی بهای بنزین به بحران بیکاری دامن زده و امنیت ملی را مستقیماً تهدید خواهد کرد.
فرزانه استدلال نخنمای «نبود منابع ارزی برای سرمایهگذاری در پالایشگاهها» را رد کرد و با ارائه آماری تکاندهنده فاش ساخت که تنها در فاصله سالهای نود و هفت تا هزار و چهارصد و چهار خورشیدی در اوج دوران فشار حداکثری، بالغ بر صد و سی میلیارد دلار ارز حاصل از صادرات غیرنفتی به کشور بازنگشته است. این منتقد اقتصادی تصریح کرد که با این حجم عظیم از منابع ارزی میشد چندین پالایشگاه مدرن و نیروگاه برق احداث کرد، فقر مطلق را در کشور ریشهکن نمود و بحران سوءتغذیه را مرتفع ساخت، اما شیوه توزیع منابع به شدت الیگارشیک و نابرابر است و هزینه ناکارآمدیها صرفاً بر دوش زحمتکشان آوار میشود. فرزانه در ادامه با اشاره به تغییر کابینهها خاطرنشان ساخت که مدیران حامل این تفکر، مانند ثقفینیا، از مناصب عالی دولت سیزدهم به معاونت در دولت چهاردهم منتقل میشوند و بدون توجه به شرایط جنگی و شهادت مظلومانه کودکان در مناطقی مانند میناب، تنها به دنبال خلعید از حاکمیت ملی و سپردن بازار ارز، خودرو، درمان و مسکن به دستان الیگارشی هستند.
راهکارهای ایجابی برای تدوین اقتصاد جنگی و احیای دفاع ملی
در بخش پایانی این نشست، فرزانه به تبیین بستهای راهبردی و ایجابی جهت خروج از بنبست کنونی و انطباق نظام اقتصادی با ضرورتهای دفاع ملی پرداخت. این استاد دانشگاه با استناد به تجارب تاریخی بینالمللی تاکید کرد که هرگز نمیتوان به بهانه وجود تحریمها، از وظیفه بازآرایی ساختار داخلی شانه خالی کرد؛ چرا که تحریمهای آمریکا عمدتاً مصوبات کنگره این کشور نظیر قانون سزار هستند و با تغییر روسای جمهور در واشنگتن برچیده نخواهند شد، لذا وظیفه متفکر ملی، طراحی مدلی درونزا برای بقا و توسعه در میانه محاصره است.
این پژوهشگر محورهای عملیاتی زیر را به عنوان گامهای عاجل و بنیادین برشمرد:
نخست، توقف آنی و قطعی هرگونه شوکدرمانی قیمتی و آزادسازیهای ارزی و معیشتی در کوتاهمدت، جهت صیانت از روان و معیشت جامعه در وضعیت خطیر امنیتی.
دوم، احیای اقتدار حاکمیتی دولت بر صنایع استراتژیک، معادن، منابع ارزی و منضبطسازی قاطع و ملیسازی عملیاتی بانکهای خصوصی که به ماشین خلق تورم و سوداگری بدل شدهاند.
سوم، بازنگری در ساختار مالیاتی از طریق وضع مالیاتهای سنگین بر مفتخوارگی، عایدی سرمایه و فعالیتهای نامولد دلالی در حوزههای مسکن، طلا و ارز، و همزمان هدایت بیقیدوشرط تسهیلات به سوی بخشهای مولد، صنعتگران، کارگران و طبقات زحمتکش.
چهارم، درسآموزی از تجارب موفق کشورهای مستقل در جنوب جهانی و شرق. فرزانه به الگوی چین به عنوان یک ابرقدرت صنعتی نوظهور اشاره کرد که در آن سرمایه در خدمت اهداف حاکمیت ملی و جامعه قرار دارد، اراضی شهری دولتی هستند، بانکها تحت هدایت مستقیم حزب اعتبارات را به سوی صنایعی چون نیمههادیها سوق میدهند و استراتژی توسعه صنعتی توسط دولت دیکته میشود. این تحلیلگر همچنین به تجربه برزیل اشاره کرد که پس از نابودی اقتصادش در پی اجرای برنامههای تعدیل ساختاری در دهه نود میلادی، با روی کار آمدن لولا داسیلوا در سال دو هزار و سه و اجرای طرحهای مقابله با فقر نظیر بولسا فامیلیا و مهار الیگارشی، توانست به یک قطب نوظهور اقتصادی تبدیل شود. فرزانه حتی به شهر نیویورک در مقام پایتخت سرمایهداری اشاره کرد که شهرداری برای مهار بحران مسکن سیاست فریز اجارهبها را اجرا میکند، در حالی که پیشنهاد چنین طرحهای حمایتی در ایران محاصرهشده از سوی نئولیبرالها به عنوان کفر و تفکر کمونیستی تخطئه میشود.
فرزانه در فرجام سخن تصریح کرد که نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در جنگهای اخیر حماسهای بینظیر خلق کردند و کارآمدی نظامی بازدارندگی را به اثبات رساندند، اما بقای پایدار این دستاوردها در گرو ساماندهی وجه اجتماعی و اقتصادی دفاع ملی است. این پژوهشگر اقتصاد سیاسی هشدار داد که اگر مسیر مخرب تعدیل ساختاریِ به جامانده از دوران پس از جنگ تحمیلی متوقف نگردد، جریانهای سازشکار و حاملان نئولیبرالیسم وطنی با تهی ساختن اراده تودهها، کل سفره مقاومت را جمع خواهند کرد. از این رو، بازگشت به قانون اساسی، پایان دادن به تاختوتاز الیگارشی نامولد و طراحی یک اقتصاد سیاسیِ مردمپایه، ضرورتی فوری برای حراست از تمامیت ارضی و حاکمیت ملی ایران است.
- فکرت
- اقتصاد سیاسی
- اقتصاد جنگی
- موسی غنی نژاد
- احسان فرزانه