سیطره تاریخزدگی و تراژدی انسان فراموشکار
گزارش تحلیلی و تفصیلی از نشست «هستیشناسی یاد و فراموشی» با حضور دکتر حکمتالله ملاصالحی و دکتر انشاءالله رحمتی.
-
4
-
0
-
0
در زمانهای که انسان مدرن بر قلههای پیشرفتهای تکنولوژیک، رفاه مادی و انباشت اطلاعات ایستاده است، با پارادوکسی مهیب و پرسشی بنیادین روبرو شده که بنیانهای روانی و اگزیستانسیال او را تحت تاثیر قرار داده است. جهان امروز بیش از هر زمان دیگری در تاریخ حیات بشری، واجد امکانات آموزشی، شبکههای ارتباطی و ابزارهای رفاهی است؛ اما همزمان، انسان مدرن در باتلاقی از ملال، افسردگیهای عمیق، احساس پوچی و بیگانگی با خویشتن دستوپازد. گویی هرچه بر شتاب تاریخ و فربهی عقلانیت ابزاری افزوده میشود، گوهر اصلی حیات و نقطه ثقل اتصال انسان به هستی کمرنگتر میگردد. بررسی چرایی این بحران، نیازمند عبور از تحلیلهای سطحی جامعهشناختی یا روانشناختی، و ورود به ساحت هستیشناسی است.
بر بستر همین ضرورت، مجمع فلاسفه ایران با مشارکت شهر فلسفه ایران، نشستی را تحت عنوان «هستیشناسی یاد و فراموشی» برگزار کردند. این نشست با حضور دکتر حکمتالله ملاصالحی، استاد باستانشناسی دانشگاه تهران، و دکتر انشاءالله رحمتی، رئیس بنیاد علمی و فرهنگی بوعلی سینا، به کالبدشکافی مفهوم نسیان و تذکر اختصاص یافت. آنچه در این نشست مطرح شد، صورتبندی این گزاره بود که تمامی رنجهای انسان مدرن و سرگردانی او در روزمرگی، ریشه در یک فراموشی ساختاری و هستیشناختی دارد؛ فراموشی آن عهد ازلی و هبوط در ساختار تاریخ.
کثرت، تاریخمندی و آغاز بیگانگی از نگاه حکمتالله ملاصالحی
در گام نخست این نشست، مباحث با تحلیلهای دکتر حکمتالله ملاصالحی پیرامون جایگاه یادآوری در سنتهای فکری، عرفانی و وحیانی آغاز شد. در منظومه فکری او، رسالت پیامبران، اولیای الهی و شاعران، ابداع یک حقیقت نوظهور یا تزریق دانشی بیگانه به ذهن بشر نبوده است؛ بلکه تمامی این سفیران آگاهی، ماموریت خود را در تذکر و یادآوری خلاصه کردهاند. آنها آمدهاند تا غبار نسیان را از جان آدمی بزدایند و او را به یاد حقیقتی بیندازند که پیشاپیش در وجودش نهادینه شده است.
وی با استناد به ظرایف معرفتی در ابیات مولانا جلالالدین بلخی، وضعیت انسان را به تصویر میکشد. در این خوانش، انسان در نقطه آغازین و در ساحت پیشاتاریخی خویش، مظهر وحدت و در پیوستگی با حقیقت ازلی و سرچشمه وجود بوده است. اما انسان از این مقام تنزل یافته، پا در عالم ماده میگذارد و به ساحت کثرت پرتاب میشود. این ورود به عالم کثرت، نقطه تلاقی انسان با پدیدهای به نام تاریخ است.
در تحلیل ملاصالحی، سرآغاز تاریخیشدن انسان، به شکلی همزمان، سرآغاز فراموشی هستی است. انسان هنگامی که وارد تاریخ میشود، خود را در چنبره زمان، مکان، درگیریهای روزمره، تنازع بقا و کشمکشهای زمینی محبوس مییابد. او در هیاهوی دگرگونیهای تاریخی، پرسش اصیل از هستی را گم میکند؛ در حالی که پرسش از هستی، همواره مقدم بر خود تاریخ و پدیده تاریخمندی است. انسانی که در تاریخ حل میشود، اصالت وجودی خویش را فدای عالم کثرت کرده است.
بحران ملال مدرن و دلالتهای هستیشناختی گناهآگاهی
بخش دیگری از تحلیلهای ملاصالحی به آسیبشناسی وضعیت روانی انسان در عصر تجدد اختصاص یافت. او تصریح میکند که ملال، افسردگی و اضطرابی که روان انسان معاصر را درگیر کرده است، ریشه در یک انقطاع از مبدأ وجود دارد. انسان مدرن، ارتباط خود را از عالم معنا بریده است. او با وجود بهرهمندی از سطوح بالای رفاه مادی و امکانات، به بالاترین سطح از بیگانگی با وجود نیز دست یافته است. دلیل این بیگانگی آن است که سوژه مدرن، به جای زیستن در افق گشاده هستی، در میان چرخدندههای تاریخزدگی گرفتار شده و در گرداب خاطرات زودگذر غرق گردیده است.
با این حال، ملاصالحی مفهوم هبوط و گناهآگاهی را مطرح میکند. در نگاه او، احساس گناه، تقصیر و شرم درونی که در جان آدمی شکل میگیرد، برخلاف تحلیلهای روانکاوانه، یک دلالت هستیشناختی است. بیدار شدن گناهآگاهی در روان انسان، گواه بر این حقیقت است که انسان پیش از آلوده شدن به کثرت، روزگاری پاکی و عصمت را زیسته است. کسی که طعم پاکی مطلق را نچشیده باشد، از فقدان آن احساس گناه نخواهد کرد. اولیای الهی، بیش از مردمان غرقشده در روزمرگی، ابراز شرم و تقصیر میکنند؛ زیرا آنها فاصله میان مقام اصلی و ازلی خود را با وضعیت محدود کنونیشان درک میکنند و این درک فاصله، منشأ گناهآگاهی است.
نبرد آلثیا و کوگیتو؛ برتری ذکر بر اندیشه ابزاری
ملاصالحی برای تعمیق این مباحث، به سراغ ریشهشناسی واژگان در سنتهای کلاسیک رفت. او با اشاره به زبان یونان باستان نشان داد که مفهوم شناخت و معرفت در اندیشه یونانی، چیزی جز بهخاطر آوردن خود و بازگشت به حقیقت ازلی نبوده است. واژه یونانی حقیقت، یعنی آلثیا، از یک پیشوند نفی ساز و ریشه فراموشی تشکیل شده است. بنابراین، حقیقت به معنای غلبه بر فراموشی و خروج از نسیان است. در زبان فارسی نیز، ریشهشناسی واژگانی چون یاد و آموختن نشاندهنده حرکتی است که حکایت از بازگشت به اصل، اتصال به درون و به یاد آوردن دارد.
این سخنران در فراز پایانی تحلیل خود، به نقد اصالت عقل ابزاری مدرن پرداخت. نقطه عزیمت مدرنیته، گزاره دکارت یعنی «میاندیشم، پس هستم» است. در این پارادایم، تمامی محوریت هستی به فکر و قدرت محاسبهگری انسان واگذار شده است. اما ملاصالحی بیان میکند که در سنتهای معنوی، فکر مفهومی بنیان وجود را نمیسازد، بلکه ذکر و یاد ازلی امری بنیادینتر و فراسوی فکر محاسبهگر است. رهایی انسان امروز، نه در پناه بردن به عقل ابزاری، بلکه در بازگشت به هستیشناسی یاد نهفته است؛ راهی که میتواند سوژه مدرن را بار دیگر با گوهر ازلی پیوند دهد.
آلزایمر ساختاری انسان مدرن و قفس سوبژکتیویته در تبیین انشاءالله رحمتی
در بخش دوم این نشست، دکتر انشاءالله رحمتی وارد بحث شد تا زیرساختهای متافیزیکی تقابل میان یاد و فراموشی را در سنت اسلامی و فلسفه غرب صورتبندی کند. او بحث خود را با این گزاره آغاز کرد که ساختار وجودی انسان، به شکل ذاتی با پدیده فراموشی عجین شده است. رحمتی برای تصویرسازی این وضعیت اگزیستانسیال، به رساله الطیر ابنسینا استناد کرد. در این روایت، انسانها به مرغانی تشبیه شدهاند که در دام طبیعت گرفتار آمدهاند؛ اما فاجعه اصلی آن است که این مرغان اسیر، پس از مدتی اقامت در قفس، وطن مالوف و جایگاه ازلی خود را از یاد میبرند و اسارت در قفس را به عنوان قاعده اصلی زندگی میپذیرند.
با این وجود، رحمتی بر یک تمایز میان فراموشی طبیعی در سنت کلاسیک و وضعیت انسان کنونی تاکید میکند. به باور او، آنچه بشر امروز به آن مبتلا شده، یک فراموشی ساختاری است. وضعیت انسان مدرن، شبیه به وضعیت فردی است که بر اثر صدمه شدید، دچار فراموشی مطلق شده و کل حافظه پیشین خود را از دست داده است. مشکل انسان مدرن این است که او دیگر زیرساخت متافیزیکی و فلسفی لازم برای بازگرداندن خاطره ازلی را در اختیار ندارد.
رحمتی با نقد مبانی فلسفه مدرن، نشان میدهد که دستگاههای فکری جدید، از سوژه دکارتی تا مفهوم انسان پرتابشده در آرای مارتین هایدگر، فاقد ابزار لازم برای این یادآوری هستند. این فلسفهها، هیچ دریچهای به سوی عالم ملکوت باز نمیکنند و تمام دغدغه آنها معطوف به سازگاری با همین اسارت زمینی است. در چنین وضعیتی، موعظههای اخلاقی کارگر نخواهند بود؛ بلکه پیش از هر دعوت اخلاقی، انسان معاصر نیازمند یک یادآوری متافیزیکی است تا هویت ازدسترفته خویش را به یاد آورد.
از آنامنزیس افلاطونی تا تجلی تاریخ قدسی در میثاق الست
وی برای ریشهیابی این یادآوری متافیزیکی، به نظریه معرفتشناسی افلاطون اشاره کرد. در نظام فکری افلاطون و سقراط، یادگیری از نقطه صفر وجود ندارد. یادگیری در این منظومه، منحصراً به معنای بهخاطر آوردن است. رحمتی با اشاره به رساله منو یادآور میشود که جان انسان پیش از هبوط، به حقایق آگاه است؛ از این رو، فرایند آموزش تنها حکم قابلگی را دارد. معلم تنها ذهن را تحریک میکند تا معارفی که از پیش در روح وجود دارند، به ساحت آگاهی بازگردند.
این ایده در حکمت اسلامی، از طریق آیه شریفه میثاق صورتبندی میشود. در حکمت اسلامی، این پیوند ازلی بر اساس مفهوم تاریخ قدسی تبیین میگردد. برخلاف رویکردهای تقلیلگرایانه، حکما این واقعه را یک امر حقیقی در ساحت ملکوتی عالم میدانند. درک این تاریخ قدسی، دو وظیفه وجودی بر دوش انسان مینهد: رسالت نخست، بازیابی ازلیت و به یاد آوردن آن عهد نخستین است. رسالت دوم، پیشدستی بر ابدیت است؛ به این معنا که انسان متذکر، با اتصال به آن حقیقت، ابدیت را از درون همین لحظات محدود دنیوی میسازد.
هنر زیستن در اکنون همیشگی؛ تجلی یاد در دوستی، عشق و موسیقی
رحمتی در ادامه به تشریح مفهوم زمان در تجربه عرفانی پرداخت. از منظر او، انسان گرفتار در روزمرگی، بنده وقتهای متفرق و پراکنده است؛ زمان او به گذشته و آینده تکهتکه شده است. اما عارف حقیقی و انسانی که با سلاح ذکر با اصل هستی پیوند خورده است، در ساحت اکنون همیشگی سکنی میگزیند. برای چنین انسانی، مرزهای زمان تقویمی فرومیریزد و وسعت وقت او از کران ازل تا مرز ابد امتداد مییابد.
پیامدهای این هستیشناسی در روابط انسانی و آفرینشهای هنری نیز تجلی مییابد. این سخنران تصریح کرد که دوستیهای اصیل و عشق عفیف میان انسانها، ریشه در یک شناخت متقابل و عهد ارواح در عالم ذر دارند. کسانی که در این جهان با یکدیگر پیوند مییابند، در واقع یکدیگر را در پرتو آن آگاهی ازلی به یاد میآورند. به همین سیاق، موسیقی در سنت حکمت ایرانی اسلامی، ماهیتی متفاوت دارد. موسیقی حکمی، یک هنر قدسی است که نغمهها و نواهای جهان ازلی را تداعی میکند و انسان را برای لحظاتی از قفس زمان تاریخی میرهاند.
فرجام سخن؛ هشدار در برابر باستانشناختیشدن مواریث معنوی
این نشست با یک جمعبندی از سوی دکتر رحمتی به پایان رسید. او با تاکید بر لزوم پاسداری از متافیزیک یاد، رمز بقای تمدن را در انتقال آگاهی دانست. به باور وی، تنها در صورتی که این میراث معنوی و متافیزیکی در جامعه و میان نسل جوان زنده بماند، مابقی دستاوردهای فرهنگی ما نیز حفظ خواهند شد. در غیر این صورت، و در شرایطی که هسته مرکزی این تفکر فراموش گردد، تمامی مواریث فرهنگی و معماری ما، به اشیایی مرده با ارزشهای صرفاً موزهای و باستانشناختی تقلیل خواهند یافت که هیچ پیامی برای نجات انسان گرفتار در مدرنیته ندارند.
- فکرت
- حکمت ایرانی
- نشست علمی
- بقای تمدن
- میراث معنوی