ورود به برنامه

captcha
user-profile

خروج از ناحیه کاربری

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/shl/2a9qv8l9

پیوند کپی شد ✅

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/article/slug/%D9%87-2%8715dfsg2634135

هراس باکو از سایه «معلم ثانی»

چرا ماشین سکولاریسم در برابر اراده زن مسلمان از کار می‌افتد؟

کانال فکرت
کانال فکرت
هراس باکو از سایه «معلم ثانی»
  • 2

  • 0

  • 0

در زمانه‌ای که معادلات قدرت در نظام بین‌الملل دیگر صرفاً در میدان‌های نبرد سخت و رویارویی‌های نظامی تعیین نمی‌شود، خطوط مقدم درگیری‌های ژئوپلیتیک و تمدنی به عمیق‌ترین لایه‌های فرهنگی و هویتی جوامع کشیده شده است. درک این تغییر پارادایم، نیازمند عبور از تحلیل‌های سطحی و روزمره و ورود به ساحت پدیدارشناسی رویدادهای اجتماعی است. یکی از پیچیده‌ترین و در عین حال معنادارترین رویدادهای اخیر در محیط پیرامونی ایران، مصوبه جنجالی و مداخله‌جویانه دولت جمهوری آذربایجان در خصوص ممنوعیت حجاب و اعمال محدودیت‌های سخت‌گیرانه برای پوشش دختران مسلمان در مدارس این کشور است. این رویداد، در نگاه اول ممکن است به عنوان یک تصمیم بخشنامه‌ای درون‌مرزی در ساختار یک دولت سکولار تفسیر شود، اما کالبدشکافی دقیق آن نشان می‌دهد که ما با یک گسل فعال تمدنی روبه‌رو هستیم.

 

در همین راستا، شامگاه ۲۸ مهرماه، در دویست و سی‌امین شب از تحصن و اجتماع مستمر مردمی در سردر دانشگاه تهران، نشستی با حضور مهدی تکلو، مدیر دفتر مطالعات راهبردی جنسیت و جامعه برگزار شد. این نشست که تحت عنوان «زن مسلمان؛ نقطه آغاز یا پایان یک تمدن؟ خوانشی از تحولات فرهنگی و اجتماعی آذربایجان با تمرکز بر هویت زن مسلمان» برپا گردید، به کانونی برای رمزگشایی از این مناقشه هویتی تبدیل شد. مهدی تکلو در این سخنرانی تلاش کرد تا با رویکردی انتقادی و جامعه‌شناختی، نشان دهد که چرا مسئله حجاب در باکو، نه یک دعوای حقوقی، بلکه یک کارزار تمام‌عیار سیاسی و بازتابی از وحشت نظام سلطه از ظهور یک سوژه جدید به نام «زن مسلمان کنشگر» است. گزارش پیش‌رو، واکاوی‌ای از مبانی نظری و استدلال‌های مطرح‌شده در این نشست تخصصی است.

 

۱. توهم سکولاریسم بخشنامه‌ای و افسانه بی‌طرفی آموزشی

نقطه عزیمت تحلیل در سخنان مهدی تکلو، واسازی (Deconstruction) روایت رسمی دولت باکو از این ممنوعیت آموزشی است. ماشین رسانه‌ای و دستگاه دیپلماسی جمهوری آذربایجان تلاش می‌کند تا این مداخله آشکار در حقوق فردی و هویتی شهروندان خود را تحت لوای مفاهیم انتزاعی نظیر «سکولاریسم»، «بی‌طرفی نظام آموزشی» و «یکسان‌سازی لباس فرم مدارس» تئوریزه و توجیه کند. در این روایت تقلیل‌گرایانه، چنین القا می‌شود که دولت باکو صرفاً در حال اجرای استانداردهای یک سیستم آموزشی سکولار است که در آن مظاهر دینی باید از عرصه عمومی و دولتی حذف شوند.

 

اما تکلو با قاطعیت این صورت‌بندی را به چالش می‌کشد. او استدلال می‌کند که سکولاریسم به معنای لفظی و فلسفی کلمه - یعنی سیاست‌زدایی از دین و ایجاد یک فضای کاملاً خنثی - در مواجهه با ذات «زن مسلمان» اساساً یک امر ممتنع و غیرممکن است. زن مسلمان در تعریف اصیل خود، سوژه‌ای منفعل و محصور در پستوی خانه‌ها نیست که بتوان هویت او را به یک امر کاملاً شخصی و منزوی تقلیل داد. حضور او در عرصه عمومی، با حفظ نمادهای اعتقادی‌اش، به خودی خود حامل یک پیام و یک زیست‌جهان متفاوت است؛ زیست‌جهانی که ذاتاً با انفعال مدنظر سکولاریسم در تضاد است.

 

فراتر از این بحث نظری و فلسفی، تکلو به ریشه‌های تاریخی و انضمامی جامعه آذربایجان گریز می‌زند. او یادآور می‌شود که نمی‌توان وضعیت امروز آذربایجان را بدون در نظر گرفتن سایه سنگین و سیاه هفت دهه استیلای کمونیسم و ماشین سرکوب بلشویک‌ها تحلیل کرد. تاریخ معاصر این جغرافیا، تاریخ ۶۰ تا ۷۰ سال مبارزه سیستماتیک، خشن و علنی علیه مظاهر عمومی دین، تخریب مساجد و سرکوب دین‌داران بوده است. در نتیجه این سرکوب تاریخی، نوعی «دین‌داری درون‌گرا»، محافظه‌کارانه و محدود به مناسک خانوادگی در این منطقه شکل گرفته بود. بنابراین، وقتی امروز دولت باکو از سکولاریسم سخن می‌گوید، در واقع در حال تکرار همان رویه دین‌ستیزی تاریخی در یک بسته‌بندی جدید و شبه‌مدرن است. طرح ادعای بی‌طرفی ارزشی و ایدئولوژیک در چنین ساختاری، ادعایی کاملاً غیرتاریخی و فریبکارانه است.

 

۲. برساخت هویتی در آزمایشگاه باکو؛ نزاع بر سر مرزهای «ملی بودن»

اگر مسئله صرفاً اعمال قوانین یکسان‌ساز برای لباس فرم مدارس نیست، پس منطق پنهان این تصمیم چیست؟ مدیر دفتر مطالعات راهبردی جنسیت و جامعه، ریشه این بحران را در یک پروژه کلان‌تر مهندسی اجتماعی جستجو می‌کند؛ تلاش مستأصلانه دولت آذربایجان برای برساخت یک «هویت تصنعی ملی».

 

دولت‌های برآمده از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، همواره با بحران مشروعیت هویتی دست‌به‌گریبان بوده‌اند. در این میان، باکو می‌کوشد تا با یک مهندسی معکوس فرهنگی، تعریفی جدید، محدود و کاملاً کنترل‌شده از «شهروند آذربایجانی» ارائه دهد. در این پروژه ملت‌سازی (Nation-building)، سکولاریسم ابزاری است تا دین‌داری تنها در چارچوبی پذیرفته شود که کمترین تزاحمی با این هویت جعلی و نظم سیاسی اقتدارگرای حاکم نداشته باشد.

 

تکلو تصریح می‌کند که مناقشه دقیقاً از همین نقطه شعله‌ور می‌شود؛ جایی که دولت باکو در مقام یک فیلتر ایدئولوژیک ظاهر شده و تصمیم می‌گیرد تعیین کند چه عنصری «ملی» و چه عنصری «غیرملی» است. وقتی حجاب، با پشتوانه صدها سال زیست تاریخی، فرهنگی و اعتقادی در جغرافیای قفقاز، ناگهان توسط یک بخشنامه دولتی برچسب «عنصر غیرملی» یا «تهدید علیه هویت ملی» می‌خورد، ما دیگر با یک بحث حقوقی بر سر حق تحصیل مواجه نیستیم. قانون اساسی آذربایجان حق آموزش رایگان را برای تمامی اتباع خود تضمین کرده است؛ بنابراین، اخراج دختران محجبه از مدارس، نقض آشکار همان قانون اساسی است. نزاع اصلی در اینجا، نزاع میان اراده و عاملیت (Agency) زن مسلمان در برابر دستگاه قدرتی است که می‌خواهد حق تعریف هویت را در انحصار مطلق خود نگه دارد. زن مسلمان با حفظ حجاب خود در مدرسه، در واقع به انحصارطلبی دولت در تعریف «ملیت» و «فرهنگ» نه می‌گوید.

 

۳. فرافکنی ژئوپلیتیک؛ هراس از صدور خاموش الگوی «زن ایرانی»

یکی از عمیق‌ترین فرازهای تحلیل مهدی تکلو در این نشست، رمزگشایی از تلقی دولت آذربایجان نسبت به ریشه‌های این مقاومت هویتی است. باکو به خوبی می‌داند که جامعه در حال تغییر است، اما به جای پذیرش این پویایی درونی، می‌کوشد آن را به یک «تهدید خارجی و بیگانه» تقلیل دهد. در ادبیات رسمی و نیمه‌رسمی این کشور، تلاش می‌شود تا حجاب و هویت اسلامی به عنوان یک پدیده وارداتی با دلالت‌های عربی و به‌ویژه فارسی معرفی شود.

 

در اینجاست که پای موجودیت جمهوری اسلامی ایران و مشخصاً مفهوم «زن مسلمان ایرانی» به صحنه باز می‌شود. تکلو با ظرافتی تحلیلی بیان می‌کند که دولت باکو به شدت از نفوذ، مداخله و تکثیر تصویر زن ایرانی در مسائل فرهنگی و اجتماعی کشورش هراسان است. این ستیز، صرفاً یک درگیری داخلی میان دولت و شهروندانش نیست؛ بلکه در یک نمای بازتر، ستیز سیستماتیک دولت باکو با الگوی الهام‌بخش زن مسلمان ایرانی است.

 

نکته شگفت‌انگیز ماجرا این است که این نفوذ هویتی، محصول هیچ‌گونه مداخله دولتی، کمپین دیپلماتیک یا پروپاگاندای رسمی از سوی ایران نبوده است. به تعبیر تکلو، اگر از مقامات باکو بخواهید برای این ادعای نفوذ، فکت‌ها و شواهد سخت و اطلاعاتی بیاورند، ناتوان خواهند بود؛ چرا که تصویر زن ایرانی به شکل دیپلماتیک منتقل نشده، بلکه در بستر ارتباطات طبیعی، فرهنگی، تاریخی و پیوندهای نامرئی تمدنی میان ملت‌ها رسوخ کرده است. این قدرت نرم (Soft Power) زن ایرانی است که مرزهای جغرافیایی و امنیتی را درنوردیده و لرزه بر اندام مهندسان هویت در باکو انداخته است.

 

۴. تکرار تاریخ؛ چرا نقطه آغاز سرکوب، همیشه «زن» است؟

برای تبیین چرایی حساسیت بیش از حد نظام‌های استبدادی و سکولار به مسئله پوشش زنان، پژوهشگر این نشست به یک قیاس تاریخی بسیار معنادار متوسل می‌شود: واقعه کشف حجاب اجباری در ایران در سال ۱۳۱۴ به دست رضاخان.

 

تکلو این پرسش بنیادین را مطرح می‌کند که چرا وقتی یک نیروی مداخله‌گر - چه یک دولت مستبد داخلی و چه یک نیروی استعمارگر خارجی - قصد دارد یک تحول بنیادین، شالوده‌شکن و هویتی در یک جامعه اسلامی ایجاد کند، نوک پیکان حمله خود را دقیقاً به سمت «مسئله زن» نشانه می‌رود؟ چرا پروژه مدرنیزاسیون تحمیلی در دوره پهلوی اول از حجاب شروع شد؟ این همپوشانی تاریخی تصادفی نیست. به باور سخنران، جبهه باطل و نیروهای سکولار، به شکلی غریزی و البته محاسباتی، می‌دانند که نقطه ثقل و گرانیگاه تحولات در جوامع اسلامی کجاست.

 

ایشان با استناد به تحلیلی منسوب به امام خمینی (ره)، یادآور می‌شود که در تجربه تاریخی جنبش مشروطه، اتفاقی شگرف رخ داد که دو پیامد شناختی مهم به همراه داشت: هم جبهه حق (علمای بیدار و مردم) و هم نیروی استعمارگر معارض، متوجه یک «ظرفیت عظیم، نهفته و بیدارکننده» در وجود زن ایرانی شدند. زن ایرانی در جریان نهضت تنباکو و مشروطه نشان داد که می‌تواند معادلات قدرت را برهم بزند. استعمار متوجه شد که تا زمانی که این نیروی محرک در حصار عفاف و هویت دینی قرار دارد، نمی‌توان جامعه ایران را به طور کامل تسخیر کرد. دقیقاً در امتداد همین فهم تاریخی است که پروژه‌های کشف حجاب و تغییر هویت زنان، ابتدا در ترکیه (آتاتورک)، سپس در افغانستان (امان‌الله خان) و در نهایت در سال ۱۳۱۴ در ایران (رضاخان) با خشن‌ترین ابزارهای دولتی کلید خورد. اقدام امروز باکو، بازتولید همان الگوی تاریخی در قرن بیست‌ویکم است.

 

۵. رنسانس خاموش؛ ظهور نسل جدید دختران محجبه در قفقاز

آیا تمام آنچه در آذربایجان رخ می‌دهد، صرفاً بازتابی از نفوذ تصویر زن ایرانی است یا جامعه آذربایجان نیز در درون خود در حال تجربه یک رنسانس هویتی است؟ مهدی تکلو برای جلوگیری از تقلیل‌گرایی در تحلیل، به مستندات و مقالات پژوهشی منتشرشده در فاصله سال‌های ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۲ میلادی (پیش از آغاز دور جدید مداخلات و سخت‌گیری‌های دولت باکو در آن مقطع) استناد می‌کند.

 

این مقالات جامعه‌شناختی حکایت از یک دگردیسی مهم در لایه‌های زیرین جامعه آذربایجان داشتند: ظهور و اعلام موجودیت نسل جدیدی از زنان و دختران مسلمان در قفقاز. تفاوت این نسل با مادران و مادربزرگ‌هایشان در یک گذار استراتژیک نهفته بود. در حالی که نسل‌های پیشین، دین‌داری و حجاب را بیشتر به عنوان یک میراث خانوادگی، یک عادت فرهنگی یا تحمیلی از سوی پدر و شوهر (دین‌داری موروثی و سنتی) می‌پذیرفتند و اسلام آن‌ها فردی و کمتر مناسکی بود، نسل جدید با یک «آگاهی و انتخاب فعال» به سراغ حجاب رفته بود.

 

بر اساس این تحقیقات، دختران جوانی در آذربایجان ظهور کرده بودند که حتی در خانواده‌هایی با مادران و پدران بی‌تفاوت نسبت به مناسک مذهبی، خودشان با اراده‌ای محکم حجاب را انتخاب می‌کردند. فراتر از یک انتخاب فردی پوشش، این سوژه‌های جدید به مروجان فعال دین در جامعه تبدیل شده و شروع به شبکه‌سازی، ایجاد کلونی‌های فکری و جمع‌های هویتی کرده بودند. این اراده‌ورزی جدید، زنگ خطر را برای حاکمیت سکولار باکو به صدا درآورد. این نسل نشان داد که دین در قفقاز نمرده است و در حال بازتولید خود در مدرن‌ترین و جوان‌ترین لایه‌های جمعیتی است.

 

۶. دیالکتیک انجماد و قیام؛ چرا سکولاریسم با زن مسلمان نمی‌جوشد؟

یکی از عمیق‌ترین مفاهیم تئوریک مطرح‌شده در این نشست، صورت‌بندی تقابل ذاتی و آنتولوژیک (هستی‌شناختی) میان «سکولاریسم» و «هویت زن مسلمان» بود. تکلو استدلال می‌کند که سکولاریسم در هر شکلی که ظاهر شود - چه در فرم باکلاس، کراوات‌زده و آکادمیک غربی آن، و چه در اشکال وحشی، پلیسی و خشونت‌آمیز آن در کشورهای خاورمیانه و قفقاز - به هیچ عنوان نمی‌تواند با ذات وجودی زن مسلمان همزیستی مسالمت‌آمیز داشته باشد.

 

دلیل این تضاد آشتی‌ناپذیر چیست؟ رسالت جریان سکولاریسم و نیروهای مادی، بریدن اتصال آسمان از زمین، عرفی کردن تمام ساحت‌های حیات بشر، خشک کردن چشمه‌های معنویت و در یک کلام، «منجمد کردن و فریز کردن اراده‌های الهی و انسانی» در جامعه است. اما در نقطه مقابل، زن در منظومه فکری اسلام و انقلاب اسلامی (که در اندیشه‌های امام خمینی، مقام معظم رهبری و رهبرانی چون سید حسن نصرالله تبلور یافته است)، ذاتاً عنصری پویا، قیام‌کننده، گرما‌بخش و مولد زندگی است. زن موتور محرک تاریخ است و این پویایی و زندگی‌بخشی، دقیقاً در نقطه مقابل پروژه انجماد، اخته‌سازی و سرد کردن جوامع توسط غرب قرار دارد.

 

این تضاد و تناقض زمانی به اوج شدت و انفجار می‌رسد که زن مسلمان تصمیم می‌گیرد از حصار حیات صرفاً فردی خارج شده و «اراده‌ورزی» کند؛ زمانی که می‌گوید وضع موجود را نمی‌پذیرد، مطالبات کلان دارد و می‌خواهد چیزی فراتر از یک زیست روزمره را رقم بزند. در این نقطه است که ماشین سکولاریسم او را دیگر تحمل نمی‌کند و به ابزارهای قهریه متوسل می‌شود.

 

۷. مانیفست چادر؛ از پوشش عرفی تا یک جهان‌بینی سیاسی

در راستای همین اراده‌ورزی، مفهوم حجاب دچار یک ارتقای معنایی شگرف می‌شود. تکلو با وام گرفتن از تعابیر رهبران مقاومت، به تاریخچه مبارزه با چادر در دوران پهلوی دوم اشاره می‌کند. در آن دوران، اگرچه مبارزه سخت، چکمه‌پوشانه و قانونی رضاشاهی علیه حجاب به دلیل مقاومت زنان شکست خورد و جای خود را به یک تهاجم نرم، رسانه‌ای و فرهنگی در دوره محمدرضا پهلوی داد، اما گزارش‌های ساواک در دهه ۵۰ نشان می‌دهد که عصبانیت و وحشت دستگاه حاکم از «اجتماعات زنان چادری» همچنان به شدت پابرجا بود.

 

این هراس ساواک نشان می‌داد که چادر دیگر صرفاً یک تکه پارچه، یک لباس سنتی یا یک رفتار فردی محافظه‌کارانه (مانند بستن کمربند ایمنی) نیست؛ بلکه چادر در حال آشکار کردن یک اراده‌ورزی جدی سیاسی بود. معنای سیاسی حاکم در چادر در آن دوران، بسیار فراتر از رعایت یک فریضه دینی بود. زنی که چادر بر سر می‌کرد، در واقع یک مانیفست سیاسی را با خود حمل می‌کرد که می‌گفت: «من این دنیای سکولار، وابسته و فاسد را نمی‌پذیرم؛ من خواهان دنیای دیگری هستم.» همین اشباع معنایی بود که در نهایت سیل خروشان زنان را در انقلاب ۵۷ به خیابان‌ها کشاند و رژیم پهلوی را غرق کرد.

 

این تجربه تاریخی، امروز نیز صادق است. حجاب دختران آذربایجانی، تنها یک پوشش نیست؛ بلکه یک «نه» بزرگ به معماری هویتی دولت باکو است و به همین دلیل به شدت سرکوب می‌شود.

 

۸. دکترین «معلم ثانی»؛ معماری ایران جدید و رسالت جهانی زن ایرانی

اوج تحلیل مهدی تکلو، پیوند زدن این تحولات به یک چشم‌انداز کلان تمدنی بود؛ طرحی که ریشه در اندیشه‌های استراتژیک مقام معظم رهبری دارد. او با بازخوانی پیام مهم و تاریخی رهبر انقلاب به کنگره هفت هزار زن شهید (منتشرشده در ۱۶ اسفند ۱۳۹۱)، منظومه‌ای را ترسیم می‌کند که در آن، زن ایرانی صرفاً یک بازیگر منفعل در تاریخ نیست، بلکه «معمار اصلی ایران جدید» است.

 

در این خوانش حکمی و مجتهدانه، زن ایرانی در کوران انقلاب اسلامی بیدار شد، به فطرت توحیدی خویش بازگشت، مردان را تشجیع کرد، مفهوم «ملت» را انسجام بخشید و پیروزی انقلاب را تضمین نمود. این جملات نه غلو سیاسی است و نه تعارفات مرسوم؛ بلکه یک صورت‌بندی دقیق از جامعه‌شناسی انقلاب اسلامی است.

 

در دکترین مطرح‌شده در پیام سال ۹۱، مقام معظم رهبری با مقایسه‌ای تاریخی، زنان صدر اسلام را «معلم اول» برای زنان جهان معرفی کرده و زن بیدارشده ایرانی در عصر انقلاب را «معلم ثانی» زنان جهان می‌نامند. گزارش‌های متعدد از سراسر جهان اسلام و فراتر از آن نشان می‌دهد که هرگاه زنی در کشورهای دیگر می‌خواهد ارتقای وجودی پیدا کند، استقلال هویتی خود را نشان دهد و کنشگر سیاسی شود، ناخودآگاه با الگوبرداری از حجاب و متانت، خود را شبیه به «زن ایرانی» می‌کند. این همان قدرت نرم و تصویر فاتح زن ایرانی است.

 

پروژه کلان تمدنی جمهوری اسلامی برای ایجاد یک نظم نوین اسلامی در جهان، مبتنی بر لشکرکشی، پروپاگاندای رسانه‌ای غربی یا مداخلات استعمارگونه نیست؛ بلکه راهبرد اصلی، تکثیر و الگو شدن همین «معلم ثانی» است. زن ایرانی باید مسیرِ طی‌کرده خود را به زنان جهان اسلام بیاموزد. اگر زنان در جوامع دیگر به پا خیزند، نهضت‌ها شکل می‌گیرد و حرف خدا بر روی زمین مستقر می‌شود. زن این قدرت را دارد که نمادهای آشکار سیاسی بسازد. در این پارادایم، حجاب زن مسلمان دیگر یک پارچه نیست؛ حجاب نمادی است که در آن، نفی هژمونی آمریکا، رد موجودیت غده سرطانی اسرائیل و نفی استبداد داخلی متجلی می‌شود.

 

۹. تحصن ۲۳۰ روزه؛ بعثت دوم و خلق زندگی در کف خیابان

در بخش پایانی و انضمامی سخنرانی، مهدی تکلو این تحولات کلان منطقه‌ای و تمدنی را به واقعیتی که در حال حاضر در سردر دانشگاه تهران در جریان است، پیوند زد. تحصن و تجمع مردمی که بیش از ۲۳۰ شب در قلب پایتخت ایران به طول انجامیده است، از نگاه او تنها یک رویداد اعتراضی یا یک تجمع ساده نیست؛ بلکه یک جبهه زنده از همان نبرد بزرگ تمدنی است.

 

همان‌طور که تنگه هرمز یا جبهه مقاومت در لبنان و غزه خطوط درگیری با استکبار هستند، مسئله هویتی زنان در آذربایجان نیز یک جبهه جدید است و اتفاقات سردر دانشگاه تهران، مرکز پشتیبانی و الهام‌بخش این جبهه‌هاست. تکلو این حضور ۲۳۰ روزه را تجلی «بعثت دوم زن مسلمان ایرانی» توصیف می‌کند.

 

اهمیت این تحصن طولانی‌مدت در حضور فیزیکی یا آمار جمعیتی مردان و زنان نیست؛ بلکه شاهکار اصلی در کاری است که زنان در این ۲۳۰ شب انجام داده‌اند. به تعبیر سخنران، دلیل اینکه این خیابان جمع نمی‌شود و هیچ نیرویی توان متفرق کردن آن را ندارد، این است که در کف این خیابان «زندگی» شکل گرفته است. زنان توانسته‌اند با حضور خود، یک اکوسیستم کامل انسانی، عاطفی و اجتماعی را در دل یک اعتراض خلق کنند. در این خیابان، ارتباطات انسانی، خانواده، امید، عزاداری، سوگواری و انگیزه‌های الهی به هم گره خورده‌اند. این هنر انحصاری زن مسلمان است که می‌تواند یک سنگر مبارزاتی را به یک کانون گرم زندگی و مقاومت تبدیل کند، در حالی که مردان نقش تثبیت‌کننده و تأمین‌کننده امنیت روانی و فیزیکی این فضا را بر عهده دارند. این تصویری است که جهان را مسحور خود کرده و دولت‌هایی نظیر باکو را به وحشت انداخته است.

 

۱۰. بخش پایانی؛ راهبرد «مطالبه نرم» و دفاع از کرامت

در نهایت، پرسش عملیاتی این است: در برابر اتفاقات تلخ آذربایجان و تضییع حقوق دختران محجبه، واکنش جامعه مدنی و زنان ایرانی چه باید باشد؟ تکلو هشدار می‌دهد که این تقابل نباید به یک هم‌دردی ساده تنزل یابد یا صرفاً به شکل یک مطالبه دولتی از رئیس‌جمهور یا وزارت خارجه پیگیری شود. درخواست برای مداخله سخت دولتی، دقیقاً همان تله‌ای است که دولت باکو انتظار آن را می‌کشد تا روایت دروغین خود مبنی بر «مداخله و فتنه خارجی» را در افکار عمومی آذربایجان تثبیت کند و برخوردها را مشروعیت ببخشد.

 

راهبرد پیشنهادی و هوشمندانه تکلو، پی‌ریزی یک «مطالبه نرم»، زنانه و بین‌المللی است. کانون این مقاومت و سرچشمه این بیداری در ایران است؛ بنابراین، زنان ایرانی باید با اتکا به جایگاه تمدنی خود و با ادبیاتی مبتنی بر «کرامت انسانی و حقوق زن»، دولت باکو را تحت فشار افکار عمومی قرار دهند. پیام این کارزار نرم باید روشن و کوبنده باشد: حتی در یک ساختار سکولار، هیچ دولتی حق ندارد به حریم خصوصی، هویت و کرامت زن مسلمان دست‌اندازی کند. این رویکرد، نه تنها از حقوق دختران آذربایجان دفاع می‌کند، بلکه جایگاه زن ایرانی را در قامت یک رهبر فکری و حامی حقوق زنان در جهان اسلام تثبیت می‌نماید.

  • فکرت
  • باکو
  • کشور آذربایجان
  • مقابله با حجاب
  • مهدی تکلو

آخرین مطالب اندیشه ای

پربازدیدترین مطالب اندیشه ای

مطالب اندیشه ای مشابه

دیدگاه ها

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد سایت شوید.