آیا سکولاریسم در مواجهه با حجاب زن به استیصال رسیده است؟
یادداشت مهلا تکلو، پژوهشگر مطالعات جنسیت درباره ممنوعیت حجاب در مدارس آذربایجان و دلالتهای آن
-
1
-
0
-
0
جنگ نظامی، افق استقرار نظمی دیگر را ترسیم میکند و نزاع بر سر این نظم، همزمان در سطح نمادها نیز جریان دارد؛ حجاب نوک پیکان جنگ نمادها است. فرانتس فانون در کتاب «استعمار در حال مرگ» بر ابعاد روانشناختی سلطهی استعماری تأکید میکند و نشان میدهد که زن محجبهی الجزایری چگونه نظم معنایی مطلوب استعمارگر را به چالش میکشید و مرد فرانسوی را به ستوه آورده بود. استعمارگران با صرف هزینههای هنگفت، روایت «سرکوبگر بودن» حجاب را ترویج میکردند و حتی در برنامههای حمایتی از زنان مسلمان فقیر، آن را نماد تحقیر، عقبماندگی و بیارزشی جلوه میدادند. این کارزار امروز نیز با صورتبندیهایی تازه ادامه دارد اما اگر روایت مسلط غرب از حجاب توانسته بود معنای مطلوب خود را تثبیت کند، چرا امروز بازتولید این انگاره از زن مسلمان تداوم مییابد؟ و چرا در کنار این محدودیتها، با شکلهای تازهای از مخالفت با حجاب و حضور عمومی زن مسلمان روبهرو هستیم؟
برای مثال، آذربایجان ورود دختران محجبه به مدارس را ممنوع کرده است و همزمان، دامنهی تقابل با حجاب در اروپا نیز درحال گسترش است. ژانفیلیپ تانگوی، نمایندهی حزب اجتماع ملی فرانسه، در ۳۱ اوت ۲۰۲۶ بر تداوم پیشنهاد ممنوعیت حجاب در فضای عمومی در برنامهی انتخاباتی حزب برای سال ۲۰۲۷ تأکید کرد. پیشتر، سناتورهای راستگرا خواستار ممنوعیت حجاب برای دختران زیر ۱۶ سال و محدودیت حضور مادران محجبه در برنامههای مدرسه شده بودند. اتریش نیز در سپتامبر ۲۰۲۶ حجاب را برای دختران زیر ۱۴ سال در مدارس ممنوع کرد و در بلژیک، خدیجه اماجود، معلم یک مدرسهی آموزش ویژه، بهدلیل امتناع از برداشتن روسری اخراج شد. در آذربایجان نیز اعتراض دانشآموزان دو مدرسه به محدودیتهای پوشش در اکتبر، به مدارس دیگر و فضای مجازی گسترش یافت.
این گسترش محدودیتها در بستر جنگی رخ میدهد که از ۹ اسفند، با حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، تشدید شده است. دراینمیان، تصاویر تجمعات شبانهی ایرانیان در دفاع از کشور و راهپیماییهای حمایتی از ایران در کشورهای دیگر، به جهان مخابره شد؛ تصاویری که در هر دو، حضور زنان مسلمان برجسته بود. گمان این نوشته آن است که مبارزه با حجاب در اروپا بهدلیل افزایش تجمعات ضداسرائیلی از فشار نرم و گفتمانی به مواجههای علنی و سخت رسیده است؛ گذاری که نشان میدهد هژمونی در مواجهه با زن مسلمان دیگر به بازتولید گفتمانی بسنده نمیکند و آشکارا به ابزارهای قهری متوسل میشود.
سحر عزیز در مقالة «از ستمدیده تا تروریست: زنان عرب-آمریکایی و مسلمان در نشانه تقاطعگرایی» به تحول گفتمانی حجاب در غرب میپردازد. به استدلال او سیر تحول نشانهشناختی حجاب در گفتمان غربی، گواهی بر یک چرخش پارادایمی بنیادین است. در دهه ۹۰ میلادی مناقشات بر سر حجاب، عمدتا در چهارچوب کثرتگرایی فرهنگی و فمنیسم لیبرال غربی بهعنوان «مسئلهای فمینیستی درباب مظلومیت، پدرسالاری و انقیاد خانگی» مفصلبندی میشد. در امتداد نگاه شرقشاناسانه فرانسویها در الجزایر، فضای فکری فمنیستهایی نظیر سوزان مولر اوکین زن مسلمان محجبه نیازمند نجات از سوی دیگری غربی بود اما در مقابل نیز نظریهپردازان مسلمان ادعا کردند که حجاب یک انتخاب آگاهانه، ارادی و حامل یک «نه» به استعمار غربی است. در این فضای فکری است که انقلاب اسلامی در سال ۱۹۷۹ میلادی رخ میدهد و یکی از تصاویرش صحنهای از زنان چادری بهم پیوسته است که آن را به «انقلاب چادرهای سیاه» معروف کرده است.
سحر عزیز ادامه میدهد که با وقوع ۱۱ سپتامبر، گفتمان «انقیاد» به حاشیه رفت و گفتمان «محجبه تروریست» قرینهای برای ظن به افراطگرایی و تروریسم تلقی شد. اگرچه تاقبلاز این ستیزهای نرمی با حجاب رخ میداد اما اکنون زمینهای برای توجیه خشونت عیان علیه زن محجبه پیدا شده بود و به عنوان «دیگریِ تروریست» و عنصر ناامنکننده بازتولید میشد. این دگرگونی نمادین انتزاعی نماند، بلکه به تبعیضهای مادی، اقتصادی و خشونتهای عینی در زیست روزمره زنان ترجمه شد.
هر دو تصویری که غرب از زن مسلمان ساخت، کار سیاسی مشخصی انجام میداد. تصویر قربانی به غرب اجازه میداد خودش را نجاتدهنده بنامد، همان چیزی که اسپیواک در یک جمله خلاصه کرده بود: «مردان سفید که زنان قهوهای را از دست مردان قهوهای نجات میدهند.» تصویر تروریست هم به دولتها اجازه میداد در داخل مرزهای خودشان با زن محجبه همچون تهدید رفتار کنند. این دو تصویر ظاهراً متناقضاند، اما در یک چیز مشترکند جایگاه غرب را بهعنوان سوژهی دانستن و تصمیمگرفتن حفظ میکنند. زن در هر دو حالت موضوعِ تصمیم دیگری است، چه برای نجات و چه برای مهار.
این تغییر پارادایمیک در سیاست حجاب در غرب را میتوان نشانهی استیصال نظم هژمونیک در مواجهه با زن مسلمانی دانست که از پذیرش جایگاه ازپیشتعریفشدهی خود سر باز میزند. به تعبیر گرامشی، سلطه بر آمیزهای از رضایت و قهر استوار است؛ رضایتی که از خلال تولید معنا، تثبیت ارزشهای مسلط و طبیعی جلوهدادن یک نظم خاص ساخته میشود. پروژهی رهایی زن مسلمان نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند او باید بهعنوان قربانی نظمی عقبمانده بازشناخته شود تا مداخله در زندگیاش نه اعمال قدرت، بلکه اقدامی برای آزادی او جلوه کند. مسئله از جایی آغاز میشود که زن مسلمان از این روایت سرپیچی میکند؛ با حجاب تحصیل میکند، ورزش میکند، در عرصهی عمومی حاضر میشود و عاملیت سیاسی خود را به رسمیت میشناسد. او با حضورش تناقضی را آشکار میکند که روایت مسلط قادر به حل آن نیست: زنی که قرار بود موضوع رهایی باشد، خود به فاعل مقاومت بدل شده است.
از این منظر، زن محجبه ایرانی را باید یکی از پیشرانهای آشکارشدن وجه قهری هژمونی دانست؛ نه از آن رو که مقاومت او خشونت میآفریند، بلکه چون حضورش هزینهی حفظ روایت مسلط را بالا میبرد و فاصلهی میان ادعای آزادی جهانشمول و واقعیت کنندهی آن را مرئی میکند. سلطه در مواجهه با چنین سوژهای با تناقضی سیاسی روبهروست: اگر عاملیت او را بپذیرد، انحصار خود بر تعریف رهایی را از دست میدهد؛ و اگر عاملیتش را انکار کند، ناگزیر است برای تحمیل این انکار به ابزارهای قهری متوسل شود. در این معنا، ممنوعیت حجاب را میتوان لحظهای دانست که تناقض درونی نظم هژمونیک از سطح بازنمایی به سطح اجبار نهادی انتقال مییابد؛ لحظهای که قدرت برای حفظ تعریف خود از آزادی، آزادیِ سوژهای را محدود میکند که حاضر نیست در آن تعریف حل شود.
- فکرت
- حجاب
- کشور آذربایجان
- سکولاریسم
- زن مسلمان