ورود به برنامه

captcha
user-profile

خروج از ناحیه کاربری

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/shl/hsnrgkv5

پیوند کپی شد ✅
محمد اسماعیل عبداللهی

ایران و امکان تخیل توسعه

برای آنکه رویای ایرانی از سطح یک آرزو به یک برنامه‌ی عمل نهادی تبدیل شود، نیازمند یک بستر بوروکراتیک باثبات هستیم.

  • 52

  • 0

  • 0

آنچه در ادامه می‌آید، یادداشتی از حجت‌الاسلام دکتر محمد اسماعیل عبداللهی،عضو هیئت علمی گروه حکمرانی دانشگاه تهران است؛

 

تخیل توسعه، پیش‌شرط هستی‌شناختی و معرفتی برای گذار به وضعیت توسعه‌یافتگی است. توسعه پیش از آنکه در قالب شاخص‌های اقتصادی، زیرساخت‌های صنعتی یا اسناد کلان متجلی شود، باید در «زیست‌جهان» یک ملت تخیل شود. رویاسازی ملی یا خلق رویای ایرانی، به معنای توهم‌پردازی آرمان‌گرایانه نیست؛ بلکه فرآیندی است که طی آن، یک جامعه تصویری منسجم، خواستنی و از نظر نهادی امکان‌پذیر از آینده‌ی خود می‌سازد و این تصویر، به نقطه‌ی کانونی و اجماع‌ساز تمام نیروهای اجتماعی، سیاسی و بوروکراتیک تبدیل می‌شود.

 

۱. بحران فقر تخیل و تقلیل توسعه به تکنوکراسی

مسئله‌ی بنیادین در تجربه‌ی مدرن‌سازی ایران، تقلیل یافتن توسعه به یک پروژه‌ی صرفاً مهندسی و تکنوکراتیک بوده است. در غیاب یک «تخیل توسعه‌گرا»، برنامه‌های توسعه به جای آنکه برآمده از یک رویای مشترک ملی باشند، به مجموعه‌ای از اهداف کمی و پروژه‌های عمرانی تقلیل یافته‌اند. رویای ملی باید بتواند شکاف میان «هویت تاریخی» و «الزامات جهان مدرن» را پر کند. وقتی نهادهای سیاست‌گذار نتوانند روایتی معنادار از آینده خلق کنند که در آن شهروند ایرانی هم اصالت فرهنگی خود را بازیابد و هم رفاه و عاملیت خود را در جهان جدید ببیند، توسعه به یک واردات سطحی بدل می‌شود که در بحران‌های اجتماعی پس زده خواهد شد.

 

۲. گسست راهبردی و تله‌ی کوتاه‌مدت‌نگری در حکمرانی

برای آنکه رویای ایرانی از سطح یک آرزو به یک برنامه‌ی عمل نهادی تبدیل شود، نیازمند یک بستر بوروکراتیک باثبات هستیم. یکی از موانع ساختاری در تحقق این رویا، عارضه‌ی ناهم‌زمانی افق سیاست و دوره‌های تصدی‌گری در سازمان‌های عمومی است. تخیل توسعه، ذاتاً امری درازمدت است و به افق‌های سیاستی چند دهه‌ای نیاز دارد، اما چرخه‌ی مدیریت دولتی در ایران غالباً گرفتار روزمرگی و عمر کوتاه مدیریتی است. این ناهم‌زمانی، به یک گسست راهبردی پس از هر جانشینی مدیریتی منجر می‌شود. هر مدیر جدید، به جای انباشت بر روی دستاوردهای پیشین و تداوم بخشیدن به خط سیر رویای توسعه، تلاش می‌کند کلان‌روایت‌های سازمان را از نو بازتعریف کند. در چنین ساختاری که حافظه‌ی سازمانی مدام پاک می‌شود و چشم‌اندازها با تغییر اشخاص فرو می‌ریزند، امکان شکل‌گیری و تثبیت یک رویای ملی ناممکن است. رویای ایرانی در سازمان‌هایی که توان انباشت راهبردی ندارند، پیش از تولد می‌میرد.

 

۳. معماری رویاسازی ایرانی: مسیر تحقق

برای گذار از این امتناع و خلق امکان برای تخیل توسعه، معماری رویاسازی ایرانی باید بر سه رکن استوار گردد:

الف) صورت‌بندی معنایی از درون سنت و عرفان: توسعه نمی‌تواند در خلأ فرهنگی رخ دهد. رویاسازی ایرانی نیازمند استخراج مفاهیم غنی از درون سنت فلسفی، ادبی و عرفانی ایران و بازتولید آن‌ها در قالب فلسفه‌ی عمومی مدرن است. این به معنای بازگشت نوستالژیک به گذشته نیست، بلکه به معنای استفاده از ظرفیت‌های هستی‌شناختی این سنت برای خلق یک اخلاق توسعه، حفظ محیط زیست و همبستگی اجتماعی است.

 

ب) هم‌ترازی افق‌های نهادی و مهار گسست‌ها: رویاسازی نیازمند نهادهای نگهبان چشم‌انداز است. برای محقق کردن این رویا، باید معماری اسناد راهبردی و چشم‌اندازهای سازمان‌های عمومی به گونه‌ای بازطراحی شود که از وابستگی به افراد رها شده و به قوانین الزام‌آور و فرامدیریتی تبدیل شوند. توسعه زمانی تخیل‌پذیر می‌شود که نظام اداری بتواند گسست‌های راهبردی ناشی از جانشینی‌ها را مهار کند.

 

ج) گذار از بخشنامه به بیناذهنیت: رویای ایرانی با بخشنامه و دستورالعمل‌های دولتی خلق نمی‌شود. توسعه یک امر بیناذهنی است که باید در گفت‌وگوی مداوم میان دولت، نخبگان دانشگاهی، جامعه‌ی مدنی و بازار شکل بگیرد. وظیفه‌ی حکمران در این عرصه، نه ابلاغ رویای توسعه، بلکه تسهیل‌گری برای زایش آن از بطن جامعه است.

 

تخیل توسعه در ایران تنها زمانی از مرزهای اتوپیاسازی فراتر رفته و به موتور محرک پیشرفت تبدیل می‌شود که بتواند زبان مشترکی میان عقلانیت ابزاری بوروکراسی و عمق معنایی فرهنگ ایرانی ایجاد کند و ساختار مدیریت عمومی نیز بلوغ لازم برای پاسداری از این چشم‌انداز بلندمدت را در برابر تکانه‌های کوتاه‌مدت سیاسی به دست آورد.

  • فکرت
  • محمد اسماعیل عبداللهی
  • تخیل توسعه
  • رویاسازی ایرانی
  • گسست راهبردی

آخرین یادداشت ها

پربازدیدترین یادداشت ها

  • مرتضی زارع

    ماهیت ایستادگیِ آگاهانه  

    یادداشتی از مرتضی زارع گنجارودی،پژوهشگر و فوق دکتری فلسفه درباره ایستادگی ملت ایران در جنگ اخیر

  • محمد رایجی

    پوپر در برابر هایدگر؛ چرا نزاع فلسفی در ایران به بن‌بست رسید؟

    آنچه در تجربه ایرانی رخ داد، بیش از هر چیز نشان داد که ما در مواجهه با دستگاه‌های فکری مدرن، غالباً آنها را به اقتضای نزاع‌های خود مصرف کرده‌ایم، نه آنکه با تنقیح مبانی، تفکیک سطوح و بازسازی مفهومی، به‌راستی در آنها اندیشیده باشیم.

  • رسول لطفی، سردبیر فکرت

    سندروم فرش قرمز!

    تحلیلی بر منطق بازنمایی، اقتصاد توجه و صورت‌بندی سلبریتی جشنواره‌ای به بهانه حضور چهره‌هایی چون "لاله مرزبان" در جشنواره فیلم ونیز

  • رضا نصیری

    سینما و هویت ایرانی

    هرقدر سینما بتواند بومی‌تر و داخلی‌تر و با مسائل واقعی، روایت خود را روی پرده بیاورد، کارکردهای هویتی و فرهنگی بالاتری را میتواند در جامعه ایجاد کند.

  • فائزه‌سادات حسینی

    جنگ؛ پایان راه یا آغاز یک آینده؟

    اینکه «پایان جنگ چیست؟» را نمی‌توان فقط با تعداد سلاح‌ها، میزان خسارت یا پیروزی و شکست نظامی پاسخ داد. پایان جنگ، تا حدی به این بستگی دارد که جامعه پس از آن چه چیزی در اختیار دارد.

  • سید یحیی یثربی

    چه کسی روشن‌فکر نیست؟!

    شیوه‌ زندگی، برخوردها و نوشته‌های مرحوم جلال آل‌احمد همگی گواه صداقت و میهن‌پرستی او هستند. طنز و تعرض‌های وی و نیز آثار تحقیقاتی‌اش در حد خود، اثرگذار بوده‌اند.

  • معصومه جمشیدی

    از «سواد رسانه‌ای» تا «اخلاق فهم»

    اخلاق فهمیدن یعنی وقتی کسی سخنی می‌گوید، ابتدا تلاش کنیم همان چیزی را بفهمیم که گفته است؛ نه آن چیزی را که دوست داریم گفته باشد.

یادداشت های مشابه

دیدگاه ها

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد سایت شوید.