2
0
0
تخیل توسعه، پیششرط هستیشناختی و معرفتی برای گذار به وضعیت توسعهیافتگی است. توسعه پیش از آنکه در قالب شاخصهای اقتصادی، زیرساختهای صنعتی یا اسناد کلان متجلی شود، باید در «زیستجهان» یک ملت تخیل شود. رویاسازی ملی یا خلق رویای ایرانی، به معنای توهمپردازی آرمانگرایانه نیست؛ بلکه فرآیندی است که طی آن، یک جامعه تصویری منسجم، خواستنی و از نظر نهادی امکانپذیر از آیندهی خود میسازد و این تصویر، به نقطهی کانونی و اجماعساز تمام نیروهای اجتماعی، سیاسی و بوروکراتیک تبدیل میشود.
۱. بحران فقر تخیل و تقلیل توسعه به تکنوکراسی
مسئلهی بنیادین در تجربهی مدرنسازی ایران، تقلیل یافتن توسعه به یک پروژهی صرفاً مهندسی و تکنوکراتیک بوده است. در غیاب یک «تخیل توسعهگرا»، برنامههای توسعه به جای آنکه برآمده از یک رویای مشترک ملی باشند، به مجموعهای از اهداف کمی و پروژههای عمرانی تقلیل یافتهاند. رویای ملی باید بتواند شکاف میان «هویت تاریخی» و «الزامات جهان مدرن» را پر کند. وقتی نهادهای سیاستگذار نتوانند روایتی معنادار از آینده خلق کنند که در آن شهروند ایرانی هم اصالت فرهنگی خود را بازیابد و هم رفاه و عاملیت خود را در جهان جدید ببیند، توسعه به یک واردات سطحی بدل میشود که در بحرانهای اجتماعی پس زده خواهد شد.
۲. گسست راهبردی و تلهی کوتاهمدتنگری در حکمرانی
برای آنکه رویای ایرانی از سطح یک آرزو به یک برنامهی عمل نهادی تبدیل شود، نیازمند یک بستر بوروکراتیک باثبات هستیم. یکی از موانع ساختاری در تحقق این رویا، عارضهی ناهمزمانی افق سیاست و دورههای تصدیگری در سازمانهای عمومی است. تخیل توسعه، ذاتاً امری درازمدت است و به افقهای سیاستی چند دههای نیاز دارد، اما چرخهی مدیریت دولتی در ایران غالباً گرفتار روزمرگی و عمر کوتاه مدیریتی است. این ناهمزمانی، به یک گسست راهبردی پس از هر جانشینی مدیریتی منجر میشود. هر مدیر جدید، به جای انباشت بر روی دستاوردهای پیشین و تداوم بخشیدن به خط سیر رویای توسعه، تلاش میکند کلانروایتهای سازمان را از نو بازتعریف کند. در چنین ساختاری که حافظهی سازمانی مدام پاک میشود و چشماندازها با تغییر اشخاص فرو میریزند، امکان شکلگیری و تثبیت یک رویای ملی ناممکن است. رویای ایرانی در سازمانهایی که توان انباشت راهبردی ندارند، پیش از تولد میمیرد.
۳. معماری رویاسازی ایرانی: مسیر تحقق
برای گذار از این امتناع و خلق امکان برای تخیل توسعه، معماری رویاسازی ایرانی باید بر سه رکن استوار گردد:
الف) صورتبندی معنایی از درون سنت و عرفان: توسعه نمیتواند در خلأ فرهنگی رخ دهد. رویاسازی ایرانی نیازمند استخراج مفاهیم غنی از درون سنت فلسفی، ادبی و عرفانی ایران و بازتولید آنها در قالب فلسفهی عمومی مدرن است. این به معنای بازگشت نوستالژیک به گذشته نیست، بلکه به معنای استفاده از ظرفیتهای هستیشناختی این سنت برای خلق یک اخلاق توسعه، حفظ محیط زیست و همبستگی اجتماعی است.
ب) همترازی افقهای نهادی و مهار گسستها: رویاسازی نیازمند نهادهای نگهبان چشمانداز است. برای محقق کردن این رویا، باید معماری اسناد راهبردی و چشماندازهای سازمانهای عمومی به گونهای بازطراحی شود که از وابستگی به افراد رها شده و به قوانین الزامآور و فرامدیریتی تبدیل شوند. توسعه زمانی تخیلپذیر میشود که نظام اداری بتواند گسستهای راهبردی ناشی از جانشینیها را مهار کند.
ج) گذار از بخشنامه به بیناذهنیت: رویای ایرانی با بخشنامه و دستورالعملهای دولتی خلق نمیشود. توسعه یک امر بیناذهنی است که باید در گفتوگوی مداوم میان دولت، نخبگان دانشگاهی، جامعهی مدنی و بازار شکل بگیرد. وظیفهی حکمران در این عرصه، نه ابلاغ رویای توسعه، بلکه تسهیلگری برای زایش آن از بطن جامعه است.
تخیل توسعه در ایران تنها زمانی از مرزهای اتوپیاسازی فراتر رفته و به موتور محرک پیشرفت تبدیل میشود که بتواند زبان مشترکی میان عقلانیت ابزاری بوروکراسی و عمق معنایی فرهنگ ایرانی ایجاد کند و ساختار مدیریت عمومی نیز بلوغ لازم برای پاسداری از این چشمانداز بلندمدت را در برابر تکانههای کوتاهمدت سیاسی به دست آورد.
دکتر محمد اسماعیل عبداللهی / عضو هیئت علمی گروه حکمرانی دانشگاه تهران