2
0
0
پیش از هر قضاوتی درباره سخنان یا کنشهای چهرههایی چون لاله مرزبان در فوتوکالها و کنفرانسهای خبری ونیز یا کن، باید از یک سادهانگاری رایج عبور کرد: «جشنوارههای بینالمللی سینما، ویترینهای بیطرفِ هنر ناب نیستند.» به تعبیر پیر بوردیو، جشنوارههای سینمایی غرب خود یک «میدان» (Field) پیچیده از تلاقی سرمایه نمادین، قدرت نرم و گفتمانهای مسلط سیاسی هستند؛ همانطور که جشنواره فجر یا عمار در مدار منطق گفتمانی خود تعریف میشوند.
مسئله، نفی حق نقد یا بستن دهان منتقد نیست. گره اصلی دقیقاً از لحظهای آغاز میشود که «سوژه منتقد»، بدون خودآگاهی در کادربندیِ ازپیشتعیینشده فستیوال هضم میشود و حقیقت زنده و انضمامی جامعه ایران، پای دریافت یک «تأییدیه نمادین» و چند فریم تشویق ذبح میگردد.
سلبریتی جشنوارهای در یک تله هژمونیک گرفتار میشود: او تصور میکند صدای مردم است، اما در واقع صدایی را بازتولید میکند که گوش غربی آماده شنیدن آن است. سن جشنوارهها نظرگاه سلبریتی را تعمداً هدایت میکند؛ آنگونه که برای دیده شدن و وایرال شدن در شبکههای اجتماعی، چارهای جز حرف زدن درون گرامر زبانی همان فستیوال نمیماند.
در این گرامر زبانی، «زن ایرانی» هرگز نباید یک «سوژه مقاوم و پیشرونده» باشد؛ او باید در قالبی دستچینشده، منحصراً به قامت یک «قربانی منفعل» تراشیده شود. چرا؟ چون در نظام اقتصاد توجه جهانی، «مظلومیت منفعل» ترحم میخرد و ترحم، امنترین حسی است که غرب دوست دارد نسبت به خاورمیانه تجربه کند؛ حسی همراه با برتری اخلاقی خودبنیاد و احساس نیاز به نجاتبخشی غربی. اساسا زن مقاوم ایرانی یا خاورمیانهای نباید روایت شود و جایی نباید داشته باشند.
شکاف بنیادین این روایت تقلیلیافته در آنجاست که علل ساختاری، تاریخی و ژئوپلیتیکی رنج یک ملت بهطور کامل بایکوت میشود. زن ایرانی همواره از نبود آزادی و تضییع حق سخن میگوید، اما سخنی از دههها محاصره اقتصادی، ترورهای هدفمند، تحریم دارو و زیرساختهای حیاتی به میان نمیآید؛ گویی فشارهای خارجی اساساً هیچ تأثیری بر کوچک شدن سفره و فرسایش زندگی روزمره همان زن نداشته است!
در این پلتفرم شیک، جایی برای روایت مادران مینابی و زنانی مقاومی که بار جنگهای نابرابر، داغهای تروریسم منطقهای و هزینههای مقاومت در برابر هژمونی را به دوش کشیدهاند وجود ندارد. انگار این بساط خونریزی که عروسی را به عزا تبدیل کرد، اصلا اتفاق نیافتاده است. رنج زن ایرانی تقلیل مییابد به تصویری گزینششده، ابتر و متناسب با پسند جشنواره. این «یکجانبهنگریِ ساختاری» خطایی نابخشودنی در ساحت روایتگری تاریخی است؛ چرا که چهره واقعی جامعهای را پنهان میکند که با تمام تضادها و چالشهای داخلیاش، در خط مقدم نبردی تمدنی و هویتی ایستاده است.
جشنوارههای جهانی میتوانند فرصتی ارزشمند برای روایت ایران باشند؛ فرصتی برای نشان دادن جامعهای پیچیده، متکثر و انسانی. تریبون ونیز میتوانست تریبون تبیین این حقیقت باشد که زن معاصر ایرانی، با وجود تمام موانع ساختاری، در دانشگاهها، مراکز علمی، عرصه تولید، هنر و خانواده و در لایههای عمیق جامعه مدنی پیشراننده است و بار سنگین بقا و پیشرفت را حمل میکند. اما چرا این بخش از واقعیت باید در گفتمان جشنوارهای خفه شود؟
پاسخ روشن است: «زنِ توانا و مقاومِ شرقی»، پروژه استعمار را مختل میکند. استعمار جدید برای توجیه فشارها، مداخلهها و حتی تحمیل جنگهای ویرانگر، همواره نیازمند تصویر جامعهای فلج، مأیوس و زنانی درمانده است که چشمانتظار «منجی خارجی» نشستهاند. این دقیقاً همان منطق کهنهای است که دیروز عراق و افغانستان را به بهانه «آزادسازی زنان» به تل خاکستر بدل کرد. سلبریتی جشنوارهای، خواسته یا ناخواسته، با فروکاستن تمامیت واقعیت ایران به یک سیاهی مطلق و بیافق، جاده صافکن ماشین تجاوز دشمن خارجی میشوند.