ورود به برنامه

captcha
user-profile

خروج از ناحیه کاربری

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/shl/kre744yz

پیوند کپی شد ✅
مصطفی شجاعی

آیت الله طالقانی؛ مسئله ایمان در عصر اجتماع

آیت الله محمود طالقانی را باید دوباره در متن یک پرسش خواند،این‌که چگونه می‌توان دینی داشت که از جامعه نگریزد، اما در قدرت گم نشود؟!

  • 65

  • 0

  • 0

گاهی مرگ یک شخصیت، بیش از زندگانی‌اش درباره جایگاهش در تاریخ سخن می‌گویند. برخی آدم‌ها وقتی از جهان می‌روند، تنها یک صندلی، یک عنوان یا یک جایگاه خالی باقی می‌گذارند؛ اما فقدان برخی دیگر، جامعه را با خلأیی مواجه می‌کند که  به ‌آسانی با حضور فرد دیگری پر نمی‌شود، و آیت‌الله محمود طالقانی از این دسته بود. ایشان در شهریور ماه  ۱۳۵۸، جامعه ایران تنها یک روحانی مبارز یا نخستین امام جمعه تهران را از دست نداد؛ صدایی خاموش شد که می‌کوشید میان ایمان و زندگی اجتماعی، قرآن و انسان و میان دینداری و آزادی، نسبتی تازه برقرار کند، و آیت الله طالقانی را می‌توان از خلال همین نسبت‌ها فهمید. 


اهمیت شخصیت آیت الله طالقانی فقط در سال‌های مبارزه، زندان، سخنرانی‌ها یا حضورش در نخستین روزهای پس از انقلاب خلاصه نمی‌شود، بلکه آنچه شخصیت ایشان را برای تاریخ اندیشه ایران مهم می‌کند، پرسشی است که در تمام حیات فکری‌اش جاری بود؛ ایمان، هنگامی که از خلوت فردی بیرون می‌آید و وارد متن جامعه می‌شود، چه مسئولیتی پیدا می‌کند؟ این پرسش، طالقانی را از یک چهره صرفاً سیاسی فراتر می‌برد و ایشان را در شمار روحانیانی قرار می‌دهد که مسئله‌شان فقط دین‌داری فرد نبود؛ بلکه امکان زیست اجتماعی دین بود. در نگاه ایشان، قرآن کتابی برای ماندن در قفسه‌ها یا حتی صرفاً موضوعی برای تفسیر نبود؛ متن زنده‌ای بود که باید با رنج، آزادی، عدالت و سرنوشت انسان معاصر سخن بگوید، و پرتوی از قرآن را نیز می‌توان در چنین افقی خواند؛ تلاشی برای بیرون آوردن قرآن از انتزاع و قرار دادن آن در میدان زندگی انسان است. از این منظر، ایمان برای آیت الله طالقانی بیش از آن¬که یک امتیاز معنوی باشد، یک مسئولیت بود. مؤمن بودن نمی‌توانست انسان را از جامعه جدا کند؛ برعکس، هرچه ایمان عمیق‌تر می‌شد، مسئولیت انسان در برابر دیگری، در برابر ظلم و در برابر سرنوشت عمومی جامعه نیز سنگین‌تر می‌شد، و این¬جا یکی از مهم‌ترین وجوه اندیشه ایشان آشکار می‌شود؛ ایمان اگر اجتماعی نشود، بخشی از حقیقت خود را از دست می‌دهد.


همچنین  اجتماعی‌شدن ایمان نیز برای آیت الله طالقانی به معنای تبدیل دین به ابزار قدرت نبود، و درست در همین نقطه است که شخصیت ایشان پیچیده و در عین حال معاصر می‌شود. آیت الله ظالقانی از یک سو دین را از کنج عزلت بیرون می‌کشید و آن را نسبت به سرنوشت جامعه مسئول می‌دانست و از سوی دیگر، شأن انسان، آزادی و اراده اش را نمی‌توانست در پای هیچ ساختار قدرتی قربانی کند. از این منظر، آیت الله طالقانی در میانه دو خطر حرکت می‌کرد؛ دینی که از جامعه فاصله می‌گیرد و به امر خصوصی فروکاسته می‌شود، و دینی که چنان با قدرت درهم می‌آمیزد که توان اخلاقی خود برای نقد قدرت را از دست می‌دهد، و شاید یکی از مهم‌ترین وجوه شخصیت ایشان  در پی حضور دین بود، اما نه به قیمت غیبت انسان.


عنوان نخستین امام جمعه تهران نیز در همین چارچوب معنایی فراتر از یک عنوان تاریخی پیدا می‌کند. نماز جمعه برای ایشان صرفاً بازگشت یک مناسک به عرصه عمومی نبود؛ بلکه نشانه‌ای از بازگشت دین به متن گفت‌وگوی اجتماعی بود. مسجد و منبر، در این تلقی، تنها محل بیان احکام نبودند؛ می‌توانستند عرصه مواجهه دین با دردهای واقعی مردم باشند. از این رو، نماز جمعه اگر در معنای عمیق خود فهمیده شود، نوعی اعلام حضور اخلاقی دین در جامعه است؛ حضوری که باید شنونده رنج مردم باشد و قدرت را نیز از پرسش و نقد معاف نکند. آیت الله طالقانی از همین جهت، روحانی یک جامعه در حال تولد بود؛ جامعه‌ای که می‌خواست از استبداد عبور کند، اما هنوز درباره نسبت آزادی، عدالت، دین و قدرت به پاسخ نهایی نرسیده بود.

 

ایشان خود نیز محصول همین پرسش‌های بزرگ بود، و  نه می‌توان ایشان را به یک سیاستمدار تقلیل داد و نه به یک عالم منزوی نسبت داد، بلکه در وجود ایشان، عالم دینی، مفسر قرآن، مبارز سیاسی، خطیب اجتماعی و روشنفکری دینی به هم می‌رسیدند؛ اما هیچ‌کدام به تنهایی تمام آیت الله طالقانی نبود، و شاید به همین دلیل است که ایشان هنوز موضوعی تمام‌شده نیست. از این منظر، شخصیت‌هایی که صرفاً متعلق به زمانه خود هستند، با تغییر زمانه به خاطره تبدیل می‌شوند؛ اما شخصیت‌هایی که یک مسئله بنیادین را نمایندگی می‌کنند، پس از مرگ نیز به پرسش ادامه می‌دهند، و آیت الله طالقانی از همین جنس است.


پرسش ایشان برای امروز الزاماً این نیست که در فلان مقطع تاریخی چه گفت یا در فلان واقعه سیاسی چه موضعی گرفت، بلکه پرسش عمیق‌تر این است که آیا می‌توان از ایمانی سخن گفت که هم در برابر حقیقت متواضع باشد و هم در برابر انسان مسئول؟ آیا می‌توان دین را اجتماعی کرد، بی‌آنکه انسان را در ساختار قدرت مستهلک کرد؟ آیا می‌توان مؤمن بود و در عین حال آزادی انسان را پاس داشت؟ و شاید راز ماندگاری ایشان در همین باشد که میان ایمان  و انسان دیواری نمی‌کشید. برای وی، ایمان قرار نبود انسان را از جهان دور کند؛ قرار بود انسان را در جهان مسئول‌تر کند. دین قرار نبود جامعه را از پرسش بی‌نیاز کند؛ قرار بود وجدان جامعه را بیدار نگه دارد. از این منظر، وفات آیت الله طالقانی را می‌توان فقدان یک وجدان واسط نیز دانست؛ کسی که می‌کوشید میان سنت و زمانه، حوزه و جامعه، قرآن و مسائل انسان، و دین و آزادی گفت‌وگو برقرار کند، و مرگ ایشان در آغاز راه جمهوری اسلامی تنها پایان زندگی یک شخصیت تاریخی نبود، بلکه  پایان حضور یکی از صداهایی بود که می‌توانست در نسبت میان ایمان و قدرت، همزمان از درون سنت دینی سخن بگوید و دغدغه آزادی و کرامت انسان را نیز فراموش نکند.


بنابراین، امروز، بیش از آنکه به آیت الله طالقانی برای پاسخ‌هایش نیاز داشته باشیم به پرسش‌هایش نیازمندیم. همچنین میراث ایشان را نباید در تصویرهای یادبود، خاطرات مبارزه یا عنوان اولین امام جمعه تهران محصور کرد. آیت الله محمود طالقانی را باید دوباره در متن یک پرسش خواند،  چگونه می‌توان دینی داشت که از جامعه نگریزد، اما در قدرت گم نشود؛ ایمانی داشت که انسان را مسئول‌تر کند، نه مطیع‌تر؛ و معنویتی داشت که در برابر رنج اجتماعی، سکوت را فضیلت نداند؟ شاید  طالقانی هنوز زنده است، نه به این معنا که پاسخ‌هایش برای همه زمان‌ها آماده است، بلکه از آن رو که مسئله او هنوز مسئله ماست؛ چگونه می‌توان مؤمن بود، اجتماعی بود و آزاد ماند؟

  • فکرت
  • آیت الله طالقانی
  • دین
  • جامعه
  • انقلاب اسلامی

آخرین یادداشت ها

پربازدیدترین یادداشت ها

یادداشت های مشابه

دیدگاه ها

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد سایت شوید.