ورود به برنامه

captcha
user-profile

خروج از ناحیه کاربری

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/shl/9ycykd14

پیوند کپی شد ✅
سید یحیی یثربی

چه کسی روشن‌فکر نیست؟!

شیوه‌ زندگی، برخوردها و نوشته‌های مرحوم جلال آل‌احمد همگی گواه صداقت و میهن‌پرستی او هستند. طنز و تعرض‌های وی و نیز آثار تحقیقاتی‌اش در حد خود، اثرگذار بوده‌اند.

  • 15

  • 0

  • 0


آنچه در ادامه ملاحظه می‌کنید، بازخوانی نوشتاری از دکتر سیدیحیی یثربی، فیلسوف و استاد نام‌آشنای رشته الهیات است؛


در این مقاله، بر آن می‌کوشم تا نشان دهم علاوه بر اینکه روشن‌فکران ما در زمینه‌ روشن‌فکری و روشن‌اندیشی سرمایه‌ای نداشتند، از نظر روش و رفتار نیز نتوانستند درست عمل کنند. این مسئله طبیعی بود، زیرا در جایی که تفکر برتر وجود نداشته باشد، انتظار نمی‌رود که راه و روش کارآمدی در پیش گرفته شود.


خطا در عملکرد و روش کسانی که روشن‌فکر نامیده شده‌اند، بسیار است که این مقاله گنجایش بیانِ همه آنها را ندارد. از این رو، تنها به یادآوری چند نکته در این باره قناعت می‌کنم. پیش از اینکه بحث خود را آغاز نمایم، یادآور می‌شوم که من منکر ارزش اعتراض نیستم. بی‌شک حکومت‌های ما کاستی‌های زیادی داشته‌اند و نویسندگان ما به خاطر فشار و سخت‌گیری حکومت به سادگی نمی‌توانستند لب به اعتراض بگشایند. بنابراین کسانی که به خود جرئت داده‌اند در برابر حکومت‌های مقتدر و سختگیر اعتراض کنند و از منش و روش حاکمان انتقاد نمایند، افراد شجاع، غیور، صادق و وطن‌پرستی بوده‌اند.


مرحوم جلال آل‌احمد بدون شک، یکی از افراد برجسته‌ این سلسله بوده است. شیوه‌ زندگی، برخوردها و نوشته‌هایش همگی گواه صداقت و میهن‌پرستی او هستند. طنز و تعرض‌های وی و نیز آثار تحقیقاتی‌اش در حد خود، اثرگذار بوده‌اند. این اثرگذاری اگرچه بنیادی نبوده، اما در دل دادن به مردم و ایجاد جرئت برای اعتراض و نیز در رفتار حاکمان ستمگر موثر بوده است. منظور من از این نوشته، نشان دادن کاستی‌هاست. من به نوبه‌ خود به آل‌احمد احترام می‌گذارم، زیرا وی شایسته‌ احترام است، اما به قول ارسطو، نباید حقیقت را فدای ارادت کرد. از این رو اعتراض به جای خود ارزشمند است، اما هرگز سازنده نیست. بلکه برای سازندگی، نیازمند روشن‌اندیشی، نظریه‌پردازی و برنامه‌ریزی و سازماندهی می‌باشیم که اعتراض به جای هیچ‌کدام از اینها به کار نمی‌آید.


از اینجاست که معروف شده است که می‌دانیم چه نمی‌خواهیم، اما نمی‌دانیم که چه می‌خواهیم! هرچند من معتقدم که ما حتی نمی‌دانیم که چه نمی‌خواهیم! یعنی نه از کاستی‌های حکومتی که نمی‌خواهیم، برداشت علمی و اطلاعات دقیق داریم و نه از دولتی که به جای آن می‌توانیم بگذاریم، درک دقیق و علمی داریم. در یک کلام، چشم بسته ویران می‌کنیم و چشم بسته می‌سازیم. از این رو، با تغییر شرایطمان، بازهم به همین چرخه گرفتار می‌شویم که چیزی را نمی‌خواهیم، اما نمی‌دانیم که به جای آن چه می‌خواهیم! و گناه همه این سرگردانی‌ها به گردنِ آن است که ما اعتراض بلدیم، اما با تفکر کاری نداریم. در صورتی که اساس کار روشن‌فکر تفکر است.


اینک به چند مورد از نشانه‌های روشن‌فکرانه نبودن روش‌ها و رفتارها اشاره می‌کنم:
یک – ادعای مرجعیت
هدف روشن‌اندیش، ترویج روشن‌اندیشی است، نه تحمیل خود بر مردم. او به توهم، خود را منجی دیگران نمی‌شمارد، بلکه معتقد است که همگان تنها با بلوغ خودشان می‌توانند نجات یابند، نه با تقلید و پیروی کورکورانه از این و آن. او درصدد آن است که همه را با اجتهاد آشنا کند تا از دیگران تقلید نکنند؛ لذا نخست مرجعیت خود را حذف می‌کند. او خود را مرجع علمی و قیم اندیشه‌ دیگران نمی‌شمارد.


اما دریغا، مدعیان روشن‌اندیشی ما با تکیه بر موضع سیاسی و ادعایی در حد خدایان، در همه زمینه‌ها فتوا می‌دهند و در تمامی رشته‌ها ادعای تخصص می‌کنند؛ از تاریخ و فرهنگ گرفته تا فقه، تفسیر، فلسفه، عرفان، ادبیات، آموزش، پژوهش، کشاورزی، تاریخ، جامعه‌شناسی، سیاست، اموربین‌المللی و غیره. طرفدارانشان نیز تابع و پذیرنده نظرات غالباً غیرکارشناسانه و غیرعلمی ایشان در همه‌ی این زمینه‌ها می‌باشند.


درست به همین دلیل که اساس نظریات این مدعیان، موضع و جایگاه سیاسی است، نه محتوای فکری، با تغییر شرایط سیاسی، اهمیت و اعتبار اینان هم کاهش پیدا می‌کند. در همین یک قرن اخیر، کسانی را داشتیم که به عنوان روشن‌فکر در جامعه مطرح شده بودند، اینان معمولاً در همه چیز نظر می‌دادند و مورد توجه طرفدارانشان هم بودند، اما با تغییر شرایط دیگر آن اهمیت را ندارند و افراد دیگری جای آنان را گرفته‌اند.


دو – سازنده نبودن
اساس کار جریان روشن‌فکری بر این است که فکر و خردورزی را توسعه دهد. اما روشن‌فکرنمایان تنها به تحریک احساسات و عقده و انتقام می پردازند، لذا هرگز از نظر توسعه فکر و فرهنگ سازنده نیستند. روشن‌فکران زیادی می‌آیند و می‌روند، اما نه تنها از نظر تولید فکر و فرهنگ سازنده نیستند، بلکه از جهات مختلف زیانبار هم می‌باشند، از جمله:
۱- اندیشه‌ مردم در روند روشمندی پیش نمی‌رود و دچار سردرگمی و نابسامانی می‌گردد. در غرب که جریان روشن‌فکری سلسله‌ به هم پیوسته‌ای را تشکیل داد، افکار مردم نیز در یک روند روشمند و شناخته‌شده، پیش رفته و تحول پیدا کرد. مثلاً وقتی که دانش گذشته را کامل نیافتند، مورد به مورد به نقد آن پرداختند و این نقدها در جامعه جا افتاد، سپس برای جبران کاستی‌ها، نظریه‌پردازی کردند. اگر عنصر بودن آب و آتش و خاک و باد را نادرست دانستند، عناصر جدیدی را به مردم معرفی نمودند و همین باعث شد که دانش، تحول یافته و پا به پای آن، فرهنگ و باورهای مردم نیز تحول یابد.


اما در جامعه‌ ما کار روشن‌فکرانمان هیچ پایه و اساس علمی نداشت. آنها تنها به خاطر اپوزیسیون بودن مورد توجه قرار می‌گرفتند که مثلاً شاه ضد مشروطیت است و آخوندزاده موافق مشروطیت! بدیهی است که پس از استقرار مشروطیت، برای اپوزیسیون مسائل دیگری مطرح می‌شد، مثلاً حکومت رضا شاه که عده‌ای آن را مطلوب و عده‌ای دیگر نامطلوب می‌دانستند و امثال میرزاده‌ عشقی و فرخی یزدی و ... در این مرحله مطرح شدند. در دوران محمدرضا شاه مسئله‌ دیگری پیدا شد. پیش از انقلاب مسائل دیگری مطرح بودند و پس از پیروزی انقلاب اسلامی مسائل جدیدی پیش آمدند و همینطور. هیچ‌کدام این مسائل به دیگری وابسته نبودند و سلسله‌ای را تشکیل نمی‌دادند.


رفتار هیچ‌کدام از روشن‌فکران ما نیز در جهت رشد فکر و فرهنگ جامعه نبود. مثلاً در غرب، ماکیاولی (فوت ۱۵۲۷ م) به قدرت دنیوی و ملیت تکیه کرد. از نگاه او سعادت، دنیوی است و دین هم تنها به عنوان ابزار دولت و قدرت مطرح است. این افکار به منزله‌ بذری بود که باید سال‌های سال با پرورش و اصلاح به نتیجه می‏‌رسید. ماکیاولی سیاستمدار بود، نه فیلسوف؛ اما طولی نکشید که بذری که کاشته بود، با پرورش یک فیلسوف به رشد خود ادامه داد. این فیلسوف؛ فرانسیس بیکن انگلیسی (فوت ۱۶۲۶ م) بود. با تلاش این فیلسوف، دانش تجربی به جای دیانت نشست و به اصل «علم برای زندگی دنیوی» جان بخشید. بدین‌سان زمینه‌ پیدایش توماس هابز (فوت ۱۶۷۹ م) و جان لاک (فوت ۱۷۰۴ م) آماده شد. کسانی همچون دیدرو (مرگ ۱۷۸۴ م) و دالامبر (فوت ۱۷۸۳ م)، حقوق طبیعی و اخلاق طبیعی را محور هرگونه تشکیلات اجتماعی دانسته، از اخلاق دینی و کلامی‏انتقاد کردند. جان لاک در انگلستان در «رساله‌ ای درباره حکومت» اعلام کرد که همه پیمان‌های اجتماعی باید براساس حقوق طبیعی انسان‎ها باشد.


هابز و لاک در قرن هفدهم تلاش‌های پیشینیان را پی‏ گرفته و به نتایج و اهداف آنها تبلور بیشتری بخشیدند. مبنا واقع شدن سود دنیوی، تسامح، آزادی مالکیت، آزادی فرد و محدود و مشروط کردن حکومت از جمله ثمرات این تلاش‌ها بود. سلطنت به عنوان محور اقتدار و تمرکز، جای خود را به «ملت» داد؛ مجموعه ‏ای آزاد و آگاه که می‏‌توانستند تشخیص دهند که چه باید بکنند.


بینش جدید با انقلاب انگلیس در سال ۱۶۸۸ و انقلاب فرانسه در سال ۱۷۸۹ عملاً ثمر داد. لاک هنوز زنده بود که انقلاب انگلستان انجام گرفت و مشروطیت در آن استقرار یافت. اگرچه لاک اصل تفکیک قوا را مطرح کرد، اما این اصل با دقت نظر مونتسکیو (فوت ۱۷۵۵ م) به جایگاه شایسته خود دست یافت. چنانکه دقت‌های ژان ژاک روسو (فوت ۱۷۷۸ م) در روند تشکیل حکومت و قدرت حکومتی بر غنای بحث افزود.


بدین‌سان گام به گام تحول اجتماعی به روند تکاملی خود ادامه داد. این روند دائماً در مقام آزمون بود و اندیشمندان از جنبه‏ های منفی و نواقص آن برای ابطال فرض‌های موجود بهره می‏‌گرفتند و روز به روز به تکمیل پیشنهادها براساس دستاوردهای دانش و معرفت می ‏کوشیدند، اما در جامعه‌ ما از اینگونه کارها خبری نبوده و تا این روش ادامه دارد، نخواهد بود. نه تنها هر آینده‌ای مکمل گذشته و هر گذشته‌ای زمینه‌ساز آینده نیست، بلکه هیچ‌کدام از افرادی که مدعی روشن‌فکری هستند، با یکدیگر ارتباط و پیوند علمی ندارند، هریک به اقتضای زمان، چیزی بی‌مبنا و غالباً شعاری و احساسی می‌گویند و می‌روند.


۲-  تحولات اجتماعی در جهت تکامل فرهنگ و مدنیت انجام نمی‌پذیرد. با همان مثالی که از جریان روشن‌فکری غرب گفتیم، می‌توان به آسانی دریافت که این پراکندگی و اپوزیسیون محور بودن باعث شده است که در مسائل اجتماعی - سیاسی هم هیچگونه پیشرفتی که دستاورد روشن‌فکران باشد، به دست نیاوریم. حتی مشروطیت که ظاهراً دستاورد روشن‌فکران بود، کنار گذاشته شده، به جای آن، حکومت دینی با رهبری روحانیت و مرجعیت دینی استقرار یافته است. در حالی‌که روشن‌فکر ما هنوز زیر پرچم اپوزیسیون شعار می‌دهد و مخالفت می‌کند.


۳-  آینده‌ فکر و فرهنگ و مدنیت، قابل پیش‌بینی و هدایت نمی‌گردد. اگر اندیشه و تفکر در یک جامعه روشمند باشد، می‌توان آینده را پیش‌بینی کرد. دست‌کم می‌توان در این حد آینده‌ی چنین جامعه‌ای را پیش‌بینی کرد که آینده‌ی آن بهتر از گذشته خواهد بود. ولی در شرایط غیرعلمی و بی‌سامان جامعه‌ ما هیچ آینده‌ای قابل پیش‌بینی نیست، زیرا هیچ کار علمی و روشن‌فکرانه و به هم پیوسته‌ای انجام نگرفته است.


۴- گذشته، زمینه‌ساز آینده‌ بهتر و آینده، اصلاحگر نواقص گذشته نبوده، هر مقطعی به‌ساز خود می‌رقصد. در صورتی که در یک روند روشمند، همیشه گذشته زمینه‌ساز آینده‌ بهتر و آینده اصلاحگر و تکمیل‌کننده‌ گذشته است. جامعه‌ ما بداند یا نداند این بی نظمی و دور بودن از حرکت روشمند علمی را از سال‌ها پیش از مشروطیت تاکنون آزموده و می‌آزماید؛ غافل از اینکه آزموده را آزمودن، حاصلی جز پشیمانی نخواهد داشت.


سه – دور نماندن از تعصب
روشن‌اندیش هر سخن و نکته‌ای را از هر کس که باشد، بدون توجه به موضع سیاسی و حزب و جناح، مورد دقت قرار می‌دهد و با معیار عقل و اندیشه می‌سنجد. روشن‌اندیش همه را انسان، و هر انسانی را قادر به فهم و اندیشه می‌داند. روشن‌اندیش گروهی را بالفطره نادان یا به عمد رویگردان از حقیقت نمی‌داند. او می‌داند که انسان، نه از طریق تملک حقیقت، بلکه با جستجوی پیگیر آن، به کمال می‌رسد. درحالی‌که روشن‌فکران ما چون بر اساسِ مخالفت با دولت کار می‌کنند، عملاً جامعه را به خودی و غیرخودی تقسیم کرده، حتی از خواندن روزنامه‌ای که متعلق به دیگری باشد، خودداری می‌کنند!

 

چهار – آرمان‌گرایی مخرب
آرمان‌گرایی هم یکی از موانع روشمند ساختن اندیشه‌های ماست. من آرمان‌گرایی را در برابر واقع‌بینی به‌کار می‌برم. وقتی که روش درست اندیشه را به‌کار نبندیم، به آسانی از کاه، کوهی می‌سازیم و با اسب خیال پیش می‌تازیم. گاهی چنان در عوالم ذهنی خود گرفتار می‌شویم که حتی به دنبال معنی و مفهوم گزاره‌هایی که می‌گوییم یا می‌شنویم، نمی‌رویم.


همیشه در جامعه‌ی ما دو نوع سخنرانی خواهان دارد؛ یکی آنکه از موضع اپوزیسیون در اوج شجاعت ادا شده باشد، و دیگری آنکه در حوزه‌ی وهم و خیال، آسمان را به ریسمان دوخته و از همه چیز، همه چیز را نتیجه بگیرد. این آرمان‌گرایی است که مایه‌ی رواج نوعی عرفان مبهم می‌گردد که برای هرکس به دلخواهش قابل تفسیر است؛ عین غزل‌های مختلف‌المضمون حافظ برای فال‌گیران که برای هرکس به دلخواهش قابل تفسیر است!


روشن‌فکران غرب چند قرن برای نظریه‌پردازی و اصلاح و تکمیل لیبرالیسم کار کردند و هنوز هم لیبرالیسم و دموکراسی را بسیار ناقص و از هر جهت نیازمند اصلاح و تکمیل می دانند، اگرچه این نظام در عمل، بهتر از نظام‌های دیگر، مثلاً نظام استبدادی کاربرد دارد. ولی روشن‌فکرنمایان ما با شعار آزادی و برابری به میدان می‌آیند و به مردم وعده‌های رویایی می‌دهند، بی‌آنکه خودشان معنای آزادی و برابری را بدانند و یا برای راه و روش و طراحی و برنامه‌ریزی رسیدن به آزادی و عدالت، ذره‌ای وقت صرف کرده باشند. بدیهی است که اینگونه آرمان‌گرایی از نظر علمی، نه تنها به پیشرفت جامعه یاری نمی‌رساند، بلکه آسیب هم می‌زند.


پنج – ناکامی در ترویج روشن‌اندیشی
روشن‌فکری و روشن‌اندیشی، نوعی بلوغ و بعثت است که طبعاً رسالت هدایت را به دنبال دارد. از این رو، گسترش و تعمیم روشن‌اندیشی تا آنجا که با ایجاد فرهنگ و تمدن جدید، جهان نو و آدمی دیگر بسازد، از خود روشن‌اندیشی هم ظریف‌تر و دشوارتر است. اما چه کسی یا چه کسانی باید عهده‌دار گسترش و عملی ساختن روشن‌اندیشی باشند؟
در جامعه‌ ما اگر این سوال مطرح شود، معمولاً به سوی دولت نشانه می‌روند. مخالفان دولت یا همان اپوزیسیون، گناه همه‌ی کاستی‌ها و انحرافات را به‌گردن دولت می‌گذارند، حتی گناه خام‌اندیشی و عقب‌ماندگی فرهنگی و مدنی مردم را. به همین دلیل گسترش روشن‌اندیشی را در آن می‌بینند که دولت را با انقلاب مردمی ساقط کنند. بنابراین انقلاب علیه قدرت حاکم را، روش اساسی و بنیادی گسترش و اجرای اندیشه روشن و پیشرفته می‌شمارند. اما تجربه و نیز روشن‌اندیشی غرب به ما نشان می‌دهند که این راه و روش برای گسترش دانش و اندیشه، راه کامیابی نیست.


متأسفانه وقتی رابطه‌ مردم و دولت در جامعه‌ای تبدیل به رابطه‌ دولت – اپوزیسیون شود، جامعه مجبور به تحمل زیان‌های بسیاری می‌گردد که به اختصار برخی از آنان را برمی‌شماریم:
الف - جامعه به سه گروه دولت و طرفداران، مخالفان، و بی‌طرفان تقسیم می‌شود که هر سه گروه با هدر دادن نیرو و امکاناتشان آسیب می‌بینند.


ب - از آنجا که رابطه‌ دولت – اپوزیسیون، یک رابطه‌ علمی نیست، هر دو طرف به جای ارائه‌ طرح و برنامه و نیز نقد علمی، از احساسات مردم، مخصوصاً جوانان و زنان استفاده می‌کنند. این کار هم، جامعه را از اندیشه و مدنیت دور می‌سازد، زیرا تحریک احساسات عامه، به خصوص جوانان و زنان، نه با اندیشه، بلکه با شعارهای بلندپروازانه و خیالی امکان دارد که می‌تواند منجر به هرج و مرج در جامعه و یا حتی انقلاب گردد. درحالی‌که روشن‌فکران مغرب زمین، همواره بر جلوگیری از تحریک احساسات توده‌ی مردم تاکید داشتند و هرج و مرج ناشی از احساسات توده‌ی مردم و انقلاب را برای جامعه خطرناک می‌دانستند.


سخن به درازا کشید. برای آنکه بتوانیم به جمع‌بندی دست پیدا کنیم به صورت خلاصه به دو مورد اشاره می‌کنم که به نظر من در رشد و توسعه فکری و فرهنگی شرط اساسی می‌باشند، و آن دو عبارتند از: صداقت پیشگامان علمی و سیاسی و نیز فراهم آمدن محیط آرام و بدون دغدغه برای تفکر و اندیشه.


در جامعه‌ دولت - اپوزیسیونی ما، با میراث فرهنگی عظیمی از درگیری حق و باطل، و تقابل ایمان و کفر که در آن، هریک از طرفین دعوا، خود و همه امور مربوط به خود را درست و برحق دانسته، و طرف مقابل و هرچیز مربوط به او را باطل و نادرست شمرده است، بسیار دشوار است که انسان از طرفین دعوا انتظار صداقت داشته باشد. تمام تلاش و اظهارات آنان در چارچوب جمعیت و جبهه‌ی خودشان خواهد بود.


بدیهی است که در چنین شرایطی، جامعه در گزینش روش درست اندیشه، یک موقعیت اساسی و مهم را از دست می‌دهد. ما باید به فضایی که سرشار از صداقت باشد، دست یافته، و در این فضا به تفاهم برسیم. این صداقت جز با پیشگامی اندیشمندان و فرهیختگان جامعه پدید نمی‌آید و تا ما به سطح لازمی از صداقت نرسیم، گسترش روشن‌اندیشی امکان نخواهد داشت. در جو غوغاسالاری و ستیزه‌های کور، جایی برای گسترش روشن‌اندیشی نیست.


اما شرط دوم برای امکان توسعه و ترویج روشن‌اندیشی داشتن فضای آرام و محبت‌آمیز است. تا فضای آرامی در کار نباشد، مردم به حرف یکدیگر اعتماد نمی‌کنند. یکی از علل اصلی عدم توسعه‌ فکری در جهان سوم همین است که فضای آرام و قابل اعتمادی برای گسترش روشن‌اندیشی وجود ندارد.


دگرگونی بنیادی در ذهن و زندگی مردم، بدون توجه به زمان و زمینه‌ لازم، نه تنها به نتیجه مطلوب نمی‌رسد، بلکه بر پیچیدگی کار هم می‌افزاید. از آنجا که روشن‌اندیشان غرب به روش گسترش روشن‌اندیشی توجه داشته‌اند، از همان آغاز از هرگونه شتابزدگی و لوازم آن جلوگیری کرده‌اند. آنان به طور قاطع و به دور از هرگونه شک و تردید، به مردم هشدار داده‌اند که خونریزی و انتقام، نه تنها دردی را دوا نمی‌کند، بلکه درمان را هم به تاخیر می‌اندازد. باید با خردورزی و روشن‌فکری پیش رفت، اگرچه رسیدن به نتیجه سال‌ها و قرن‌ها طول بکشد.


در پایان به عنوان جمع‌بندی و نتیجه‌ی سخن، عرض می‌کنم که هدف از این نقدها آن است که ما در فکر روشن‌اندیشی واقعی باشیم. روشن‌اندیشی واقعی وقتی آغاز می‌شود که برخی از انسان‌ها به کاستی‌های موجود در منطق و معرفت‌شناسی و روش تفکر ما پی برده، آنها را نقد کرده و زمینه را برای اصلاح و جبران آن کاستی‌ها فراهم آورند.
ما باید نخست روش درست‌اندیشی را به مردم یاد بدهیم، آنگاه خود مردم می‌توانند راه  خود را تشخیص دهند.

  • فکرت
  • روشنفکری ایرانی
  • جلال آل احمد

آخرین یادداشت ها

  • مهدی جلالوند

    جست‌وجوی راه میانه در سپهر سیاست

    در این مقطع حساس نوعی اتحاد و همبستگی کم‌نظیر در جامعه شکل گرفته است؛ اتحادی که محصول یک ذبح عظیم و فداکاری‌های بزرگ در مسیر مقاومت است

  • سید مهدی ناظمی

    وقتی ترور به جان فرهنگ می‌اُفتد‌

    تروریسم فرهنگی با تخریب مقبره‌ها، سوزاندن کتاب‌ها و تغییر متن آن‌ها، حقیقت گذشته را پنهان می‌سازد تا تفاسیر یکجانبه و دروغین را جایگزین نماید.

  • هلیا دوطاقی

    صحنه اعتراض ایران کجاست؟!

    باید با صراحت گفت کارگران، زحمتکشان و مستضعفین صاحبان و حافظان اصلی این انقلاب‌اند. مطالبات آن‌ها  دقیقاً در امتداد اهداف انقلاب قرار دارد

  • حبیب‌الله بابایی

    آوانگاردهای تمدن در ایران معاصر

    ویژگی بارز جریان انقلابی ایران، «اصالت» و «مولد بودن» است. این جریان به جای دلالی اقتصادی، در حال تولید قدرت، علم و امنیت است.

  • سهیلا صادقی

    وقتی تاریخ قربانی ژست سیاسی می‌شود

    جامعه‌شناس باید واقعیت را مطالعه کند و سپس به داوری برسد. اما در سال‌های اخیر، بخشی از جامعه‌شناسان ایرانی بیش از آنکه درگیر فهم جامعه باشند، درگیر موضع‌گیری سیاسی شده‌اند.

  • معصومه جمشیدی

    از «سواد رسانه‌ای» تا «اخلاق فهم»

    اخلاق فهمیدن یعنی وقتی کسی سخنی می‌گوید، ابتدا تلاش کنیم همان چیزی را بفهمیم که گفته است؛ نه آن چیزی را که دوست داریم گفته باشد.

  • بیژن عبدالکریمی

    برون افتادگی از لوگوس ايرانی

    جريان روشنفكري و اپوزيسيون ايران عمدتا در انقطاع و گسست از سنت و مآثر عظيم ديني و معنوي و هويت ملي و تاريخي ايرانيان قرار دارد.

  • علیرضا قائمی‌نیا

    نقش استعاره‌های مفهومی در جنگ شناختی

    آمریکا و اسرائیل اغلب در جنگ شناختی خود، بر القای ناکارآمدی نظام داخلی و ضرورت اتکا به قدرت‌های خارجی یا پذیرش شرایط آن‌ها تمرکز می‌کنند.

  • محمد کرمی‌نیا

    فروغی؛ «ناجی» محافل کافه‌ نشین!

    «منجی واقعی» ایران، هرگز از میان کسانی که در آستانه دربارها زانو زده‌اند، برنخواهد خاست. ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به «آگاهی اصیل» نیاز دارد، نه آگاهی وارداتی و دست‌چندمی که در مجلات رنگین‌نامه تبلیغ می‌شود.

  • محمدرضا جلایی‌پور

    هفت انگاره خطا درباره جنبش خيابانی امروز

    بسياري از رسانه‌ها و ناظران جهاني و حتي بخشي از روشنفكران و اصحاب علوم اجتماعي كشورمان گويي با ذهني استعمارزده نگاهي تحقيرآميز به اكثريت حاضران در اين تجمع‌ها دارند.

  • مصطفی شجاعی

    استعمار و اراده ملت

    مقاومت را نباید فقط در سنگر و میدان نبرد جست‌وجو کرد، مقاومت، در معنای عمیق‌تر، امتناع از واگذاری اختیار خویش است و جامعه‌ای که در شرایط فشار، جنگ و تهدید همچنان خود را صاحب سرنوشت خویش می‌داند.

پربازدیدترین یادداشت ها

  • سهیلا صادقی

    وقتی تاریخ قربانی ژست سیاسی می‌شود

    جامعه‌شناس باید واقعیت را مطالعه کند و سپس به داوری برسد. اما در سال‌های اخیر، بخشی از جامعه‌شناسان ایرانی بیش از آنکه درگیر فهم جامعه باشند، درگیر موضع‌گیری سیاسی شده‌اند.

  • معصومه جمشیدی

    از «سواد رسانه‌ای» تا «اخلاق فهم»

    اخلاق فهمیدن یعنی وقتی کسی سخنی می‌گوید، ابتدا تلاش کنیم همان چیزی را بفهمیم که گفته است؛ نه آن چیزی را که دوست داریم گفته باشد.

  • بیژن عبدالکریمی

    برون افتادگی از لوگوس ايرانی

    جريان روشنفكري و اپوزيسيون ايران عمدتا در انقطاع و گسست از سنت و مآثر عظيم ديني و معنوي و هويت ملي و تاريخي ايرانيان قرار دارد.

  • مصطفی شجاعی

    استعمار و اراده ملت

    مقاومت را نباید فقط در سنگر و میدان نبرد جست‌وجو کرد، مقاومت، در معنای عمیق‌تر، امتناع از واگذاری اختیار خویش است و جامعه‌ای که در شرایط فشار، جنگ و تهدید همچنان خود را صاحب سرنوشت خویش می‌داند.

  • معصومه جمشیدی

    وقتی وداع، تمدنی نو می‌آفریند

    آنچه یک وداع را ماندگار می‌کند، تصمیمی است که پس از پایان مراسم گرفته می‌شود؛ تصمیم برای صادق‌تر زیستن، مسئولانه‌تر عمل کردن و وفادار ماندن به ارزش‌هایی که جامعه آنها را شایسته پاسداشت می‌داند.

  • یاسر عسکری

    نویسنده متعهد و اندیشمند عدالتخواه

    استاد محمدرضا حکیمی واقعاً دلسوز نظام بود و برای نظام و رهبری و مسئولان خدمتگزار دعا می‌کرد. از آن‌ طرف هم نسبت به افراد بی‌تفاوت در مقابل درد و رنج و کمبودهای مردم نفرت داشت.

  • اعظم مهربان

    شهادت امام امت؛ از تثبیت انقلاب تا تضعیف هژمونی غرب

    یکی از مهم ترین آثار شهادت امام امت، عبور انقلاب از وابستگی به شخص و ورود آن به مرحله نهادینه شدن بود. هر نهضتی اگر به یک فرد محدود بماند، با فقدان آن فرد آسیب پذیر میشود، اما اگر فرد به نماد یک منطق تبدیل شود، غیاب او نیز به استمرار همان منطق کمک می کند.

  • محمد عرفان‌خانی

    امنیت‌زدایی در پوشش دموکراسی‌خواهی

    در شرایط فعلی، پیش‌نیاز هرگونه گشایش سیاسی، اقتصادی و حتی اجتماعی، برخورداری از امنیت پایدار است. بدون ثبات و امنیت، نه توسعه ممکن است، نه آزادی معنا پیدا می‌کند و نه مردم‌سالاری امکان تحقق واقعی خواهد داشت.

  • سید محمدمهدی شرف‌الدین

    از خبر تا فهم؛ توقف ژورنالیسم اندیشه‌ در پله نخست

    اولین مشکل ژورنالیست‌های اندیشه در خلال جنگ‌های اخیر، اتکای بیش از حد آنها بر اخبار است. تمام صفحات و کانال‌های علمی در دوران جنگ صرفا به بازتاب اخبار می‌پرداختند و کمتر زحمت تحلیل را به خود می‌دادند.

  • سید مهدی موسوی

    رسانه‌های مدرن و اضمحلال قدرت تحلیل

    وجه مهمی از بایسته‌های ساخت روایت قوی، جریان ساز، به این مساله گره می‌خورد که در روایت‌ها باید اولین بود و در عین حال در ارایه معنا، حفظ و تثبیت آن، حرفه ای و اثرگذار و این سخن، ترجمانِ قدرت برتر روایی در عصر رسانه‌هاست.

  • محمد عرفان‌خانی

    روایتی جدید از میراث قدیم

    فیرحی سال‌ها در محضر طباطبایی شاگردی کرده ولی از منتقدین اصلی نظام نظریه ایرانشهری و مخالف تفسیر ایرانشهری از مسأله نسبت سنت و تجدد است. 

یادداشت های مشابه

  • مهدی جلالوند

    جست‌وجوی راه میانه در سپهر سیاست

    در این مقطع حساس نوعی اتحاد و همبستگی کم‌نظیر در جامعه شکل گرفته است؛ اتحادی که محصول یک ذبح عظیم و فداکاری‌های بزرگ در مسیر مقاومت است

  • سید مهدی ناظمی

    وقتی ترور به جان فرهنگ می‌اُفتد‌

    تروریسم فرهنگی با تخریب مقبره‌ها، سوزاندن کتاب‌ها و تغییر متن آن‌ها، حقیقت گذشته را پنهان می‌سازد تا تفاسیر یکجانبه و دروغین را جایگزین نماید.

  • هلیا دوطاقی

    صحنه اعتراض ایران کجاست؟!

    باید با صراحت گفت کارگران، زحمتکشان و مستضعفین صاحبان و حافظان اصلی این انقلاب‌اند. مطالبات آن‌ها  دقیقاً در امتداد اهداف انقلاب قرار دارد

  • حبیب‌الله بابایی

    آوانگاردهای تمدن در ایران معاصر

    ویژگی بارز جریان انقلابی ایران، «اصالت» و «مولد بودن» است. این جریان به جای دلالی اقتصادی، در حال تولید قدرت، علم و امنیت است.

  • سهیلا صادقی

    وقتی تاریخ قربانی ژست سیاسی می‌شود

    جامعه‌شناس باید واقعیت را مطالعه کند و سپس به داوری برسد. اما در سال‌های اخیر، بخشی از جامعه‌شناسان ایرانی بیش از آنکه درگیر فهم جامعه باشند، درگیر موضع‌گیری سیاسی شده‌اند.

  • معصومه جمشیدی

    از «سواد رسانه‌ای» تا «اخلاق فهم»

    اخلاق فهمیدن یعنی وقتی کسی سخنی می‌گوید، ابتدا تلاش کنیم همان چیزی را بفهمیم که گفته است؛ نه آن چیزی را که دوست داریم گفته باشد.

  • بیژن عبدالکریمی

    برون افتادگی از لوگوس ايرانی

    جريان روشنفكري و اپوزيسيون ايران عمدتا در انقطاع و گسست از سنت و مآثر عظيم ديني و معنوي و هويت ملي و تاريخي ايرانيان قرار دارد.

  • علیرضا قائمی‌نیا

    نقش استعاره‌های مفهومی در جنگ شناختی

    آمریکا و اسرائیل اغلب در جنگ شناختی خود، بر القای ناکارآمدی نظام داخلی و ضرورت اتکا به قدرت‌های خارجی یا پذیرش شرایط آن‌ها تمرکز می‌کنند.

  • محمد کرمی‌نیا

    فروغی؛ «ناجی» محافل کافه‌ نشین!

    «منجی واقعی» ایران، هرگز از میان کسانی که در آستانه دربارها زانو زده‌اند، برنخواهد خاست. ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به «آگاهی اصیل» نیاز دارد، نه آگاهی وارداتی و دست‌چندمی که در مجلات رنگین‌نامه تبلیغ می‌شود.

  • محمدرضا جلایی‌پور

    هفت انگاره خطا درباره جنبش خيابانی امروز

    بسياري از رسانه‌ها و ناظران جهاني و حتي بخشي از روشنفكران و اصحاب علوم اجتماعي كشورمان گويي با ذهني استعمارزده نگاهي تحقيرآميز به اكثريت حاضران در اين تجمع‌ها دارند.

  • مصطفی شجاعی

    استعمار و اراده ملت

    مقاومت را نباید فقط در سنگر و میدان نبرد جست‌وجو کرد، مقاومت، در معنای عمیق‌تر، امتناع از واگذاری اختیار خویش است و جامعه‌ای که در شرایط فشار، جنگ و تهدید همچنان خود را صاحب سرنوشت خویش می‌داند.

دیدگاه ها

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد سایت شوید.