ورود به برنامه

captcha
user-profile

خروج از ناحیه کاربری

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/shl/q9okhue7

پیوند کپی شد ✅
هلیا دوطاقی

صحنه اعتراض ایران کجاست؟!

باید با صراحت گفت کارگران، زحمتکشان و مستضعفین صاحبان و حافظان اصلی این انقلاب‌اند. مطالبات آن‌ها  دقیقاً در امتداد اهداف انقلاب قرار دارد

  • 37

  • 0

  • 0

هم‌زمان با هیاهوی رسانه‌ای معاندین بر مسأله فشار اقتصادی و تحریک عمومی جهت شکل‌گیری اعتراضات، رسانه فکرت گفتگویی با دکتر هلیا دوطاقی، پژوهشگر پسادکتری دانشگاه تهران در رشته حقوق بین‌الملل ترتیب داده است؛

 

دکتر دوطاقی با ارائه مطالعه موردی خود از مطالبات کارگری پارس جنوبی در 18 آذر امسال، به تشریح علل این فضاسازی رسانه‌ای پرداختند. با اشاره به این الگوی موفق اعتراضی می‌توان گفت مطالبات اقتصادی حافظان انقلاب نه‌تنها خوراک رسانه‌ای معاندین نیست بلکه آگاهانه در امتداد امنیت ملی نیز است. نکته‌ای که این محقق پس از سال‌ها زندگی در آمریکا و عضویت در هیأت علمی – پژوهشی دانشگاه ییل به آن دست یافت.

 

بستر تاریخی: جنگ ترکیبی علیه استقلال ایران

تحولات یک‌سال اخیر را نمی‌توان منفک از یک روند طولانی‌تر دید. اگر از کودتای ۲۸ مرداد علیه دولت مصدق آغاز کنیم، می‌بینیم که فشار برای جلوگیری از استقلال و پیشرفت بومی ایران، اشکال متنوعی به خود گرفته است:تحریم‌های اقتصادی، ترور، خرابکاری، جنگ تحمیلی نخست، جنگ رسانه‌ای و روانی، و در سال‌های اخیر اشکال پیچیده‌تر «جنگ ترکیبی».در این بستر، كودتا دی‌ماه و دیگر ناآرامی‌ها نیز رخ دادند. اعتراضاتی که در بسیاری موارد ریشه در مطالبات معیشتی داشتند اما همواره این خطر احساس می‌شد که در چارچوب راهبردهای بی‌ثبات‌سازی نظام، مصادره و بازتعریف شوند. به‌ویژه در شرایطی که سیاست‌های اقتصادی نادرست، چه داخلی و چه تحمیل‌شده، دست در دست تحريم ها(از جمله نسخه‌های نهادهای مالی بین‌المللی) فشار مضاعفی بر اقشار مستضعف وارد کردند.

 

اگر حقیقتاً نگران ایران هستیم باید با این پرسش درگیر شویم: چگونه می‌توان اعتراض کرد؟ اصول انقلاب مستضعفين، قانون اساسی، اصول و انديشه‌های دینی چه امكان‌هايي در داخل برای عدالت خواهي می‌دهد؟ چگونه می‌توان بدون بازی در زمین پروژه‌های تغییر رژیم یا مداخله‌ی خارجی، مطالبه‌گری کرد؟ پاسخ به این پرسش را باید در تجربه‌های عینی جست‌وجو کرد. یکی از مهم‌ترین این تجربه‌ها، سازمان‌یابی بیش از پانزده هزار کارگر در پارس جنوبی طی بیش از یک دهه گذشته است؛ تجربه‌ای که به‌نظر من نیازمند مطالعه‌ی جدی از سوی دانشگاهیان و پژوهشگران است.

 

مسئله‌ی تحلیل اعتراض

همه‌ی اعتراض‌ها یکسان نیستند. ایران اغلب به‌عنوان «صحنه‌ی اعتراض» در رسانه‌های جهانی مطرح می‌شود، اما به‌ندرت اعتراض‌ها در بستر مادی و تاریخی خودِ ایران تحلیل می‌شوند. تحلیل یک اقدام جمعی، بدون بررسی این‌که چه کسی آن را شکل می‌دهد، چه کسی رهبری می‌کند و نهایتاً منافع آن به چه کسی می‌رسد، به معنای کنار گذاشتن تحلیل علمي و فروغلتیدن در انتزاع است. سال‌ها این پرسش برای من وجود داشت که چرا در غرب، وقتی گروه‌های فاشیستی یا نژادپرست اعتراض می‌کنند، لیبرال‌ها و چپ‌ها به‌سرعت آن‌ها را نقد و تحلیل می‌کنند؛ اما وقتی در کشوری چون ایران اعتراضی شکل می‌گیرد، بسیاری از جریان‌ها بدون تحلیل طبقاتی و بدون بررسی رهبری و جهت‌گیری آن، صرفاً آن را «جشن» می‌گیرند؟

 

تجربه‌ی میدانی: ۱۸ آذر در عسلویه

در ۱۸ آذر، پنج هزار کارگر پیمانکاری پالایشگاه گاز پارس جنوبی برابر فرمانداری عسلویه دست به تجمع زدند. این حرکت نماینده‌ی انجمنی گسترده‌تر متشکل از حدود پانزده هزار کارگر بود. این تشكل و بسيج كارگری در یکی از حساس‌ترین و امنیتی‌ترین مناطق کشور رخ داد و جز بزرگ‌ترین سازمان‌دهی‌های کارگری پس از انقلاب محسوب می‌شود. من برای مشاهده‌ی میدانی و در چارچوب پژوهشی که در دست نگارش دارم، در آن روز در عسلویه حضور داشتم. پرسش‌هایم مشخص بود: نسبت این اعتراض با انقلاب ۵۷ چیست؟ رابطه‌اش با سرمایه‌داری داخلی چگونه تعریف می‌شود؟          نگاه آن به پلیس و نیروهای انتظامی چیست؟ جایگاه زنان در آن کجاست؟ چگونه کارگران طی یک دهه توانستند پیوسته مطالبه‌گری کنند و دستاوردهایی ملموس در حوزه‌ی دستمزد، امنیت شغلی و شرایط کار به دست آورند؟ من بنابر این تجمع کارگری مولفه‌هایی را مشخص کردم و سپس به سوالاتی درباره الگوی مطالبات اقتصادی برای اقشار ضعیف پاسخ دادم.

 

الف) مؤلفه اول: رابطه با پلیس

در نظریه‌های سیاسی غربی، پلیس نهادی ذاتاً سرکوبگر تلقی می‌شود و این تحلیل در بستر جوامع استعماری و سرمایه‌داری پیشرفته، ریشه‌های جدي تاريخي و قابل‌فهمی دارد. این نهاد برای سرکوب جنبش‌ها و حفظ نظم سرمایه‌داری امپریالیستی طراحی شده است. در کشورهای امپریالیستی، پلیس به‌عنوان بازوی داخلی عمل می‌کند؛ آنان مقاومت را جرم‌انگاری و با خشونت، مردم بومی و دیگر اقلیت‌های رنگین‌پوست را سرکوب می‌کنند تا با این اقدام، ثروت و انباشت را تضمین نمایند. اما تعمیم این تعریف از نهاد پلیس در کشورهای مختلف یک نوع معیار غربی است؛ زیرا در ایران در مصداق اعتراض کارگران عسلویه مشاهده نشد.

 

در عسلویه علی‌رغم حضور گسترده نیروهای انتظامی، آنچه مشاهده شد نه سرکوب بلکه نوعی تنظیم متقابل بود. این تنظیم متقابل و موانع جاده‌ای( که عمدتاً ناشی از فشار کارفرمایانِ قدرتمندِ بخش نفت و گاز بود و به دلیل تحریم‌ها تقویت شده‌اند)بیشتر تسهیل‌کننده بود تا سرکوبگر. به این‌ترتیب که با پیشرفت اعتراض و افزایش جمعیت که نهایتاً به نزدیک پنج هزار نفر رسید، پلیس مواضع خود را بازتنظیم کرد. جاده‌ها باز و موانع برداشته شدند. پلیس یک حرکت بومی، منظم و غیرخشونت‌آمیز که مبتنی بر مطالبات مشروع قانونی بود را به رسمیت شناخت. آن‌ها نقش خود را به‌عنوان تضمین‌کننده نظم عمومی برای مردم در میدان بازنمایی کردند و در مقابل هم از کارگران شعارهای «نیروی انتظامی، تشکر تشکر» دریافت کردند. عليرضا میرغفاری، از رهبران انجمن و تشكل، به‌طور صریح نه‌تنها قاعده «ترک درگیری با نیروهای انتظامی» را برقرار کرد، بلکه سازمان‌دهندگان نیز فعالانه با پلیس همکاری کردند و از آن‌ها برای بازکردن جاده‌ها و اجازه‌دادن به راهپیمایی بدون هیچ درگیری تشکر کردند.

 

هنگامی‌که از میرغفاری درباره علت این اقدام پرسیدم، وی پاسخ داد:"  خشونت تنها به بازیگران خارجی که در پی مصادره جنبش برای اهداف تغییر رژیم هستند و همچنین به بازیگران داخلی که مشتاق امنیتی‌سازی یک مبارزه کاملاً کارگری برای سرکوب آن‌اند، خدمت خواهد کرد". در پایان تجمع نیز با اینکه پلیس خسته بود، میرغفاری به فرمانده انتظامی نزدیک شد و با حرکتی ناشی از احترام عمیق به او گفت: «لباس شما برای من مقدس است.» این عمل به معنای به‌رسمیت‌شناختن ضرورت ساختاری و مشروعیت نهاد امنیت ملی در کشوری بود که اعتراض‌ها غالباً به‌عنوان ابزار تغییر رژیم علیه انقلابِ مردمی آن مورداستفاده قرار می‌گیرند. بنابراین، آنچه به‌وضوح از خود راهپیمایی و همچنین مصاحبه‌ها برآمد، این بود که کارگران پلیس را به‌عنوان دشمن طبقاتی خود نمی‌دیدند. کارگران بر این باور بودند که مشروعیت‌زدایی از نیروی انتظامیِ یک دولت انقلابیِ تحت محاصره، بازتولید همان منطقی است که امپریالیسم برای توجیه تهاجم و فروپاشی استفاده می‌کند. دشمنی که مقاومت ضداستعماری را «تروریسم» می‌نامد و در پی سلب حق دفاع از خود حاکمیت، در عرصه‌های داخلی و بین‌المللی است.

 

ب) مؤلفه دوم: استقلال جنبش

اگر تعامل کارگران با پلیس یک بُعد از حاکمیت طبقه کارگر را تشکیل می‌دهد، وجه دیگر، ماهیت تشكل رسمي کارگری‌ست. اعتراض پارس جنوبی، نخست و پیش از همه یک جنبش کارگری بود که توسط خود کارگران ساخته، رهبری و پیش برده شد و سازمان‌یافته، منضبط و مومن به اصول انقلاب ٥٧،  دارای آگاهی تاریخی بود. مطالبات آن‌ها از طریق اتحاد با کارفرما یا بورژوازی محلی، رسانه‌های اپوزیسیون با بودجه خارجی، مداخلات نخبگان دیاسپورایی یا مراکز دانشگاهی در مرکز امپریالیستی که به طور مادی و ایدئولوژیک پروژه‌های نسل‌کشی را از طریق نهادهای خود حمایت می‌کنند، شکل نگرفته بود. درواقع، این مطالبات از تضادهای عینی و واقعی کار در حساس‌ترین بخش اقتصادی ایران برآمده بود.

 

درست برخلاف اعتراض‌هایی که توسط قدرت‌های امپریالیستی طراحی یا ابزاری می‌شوند تا گسست، خشونت یا تغییر رژیم را پیش ببرند. پس، این بسیج کارگری، ریشه در تداوم وعده ناتمام برخی از رجال جمهوری اسلامی برای عدالت اجتماعی بود. زیرا با به‌رسمیت‌شناختن قانونی حقوق کار و با فهم جمعی از موقعیت ایران درمحاصره مداوم امپریالیست(از تحریم‌ها تا اقدامات آشکار تجاوز نظامی) رقم خورد. کارگران خود را به‌عنوان پاسداران استقلال و حاکمیت ملی معرفی کردند و این یک تمایز بنیادین است. تمایزی که دشمن می‌خواست از طریق جداسازی استراتژیک ملت از دولت، تحریک خشونت و تضعیف نهادهای ملی به‌نام مفاهیم انتزاعی آزادی، معرفی کند. اما کارگران پارس جنوبی با سر دادن شعارهایی همانند «خوردن حق کارگر، خیانت است به کشور است»، تحلیل سیاسی جمعی خود را نشان ‌دادند و این دزدی طبقاتی را خرابکاری عليه امنيت ملی معرفی کردند.

 

 آنان مفهوم امنیت ملی را می‌دانستند و حتی از قبل پیش‌بینی می‌کردند که تلاش‌هایی برای مصادره و یا بازتعریف این اعتراض توسط دشمن صورت خواهد گرفت. چنان‌که رسانه‌های فارسی‌زبان از جمله بی‌بی‌سی فارسی، ایران اینترنشنال و حساب‌های رسمی وابسته به دولت ایالات متحده، این تجمع را وارونه نشان دادند. این اقدام آنان با واکنش سریع کارگران به‌ویژه علیرضا میرغفاری صورت گرفت که در توییتی به‌صورت قاطع و علنی به حساب فارسی دولت آمریکا در «ایکس» پاسخ داد.

 

بنابراین، این تجمع نشان می‌دهد که مبارزه طبقاتی همچنان اصلی‌ترین عرصه رقابت سیاسی است و نمی‌توان آن را خارج از چارچوب حاکمیت ملی به طور معنادار پیش برد. حاکمیت ملی که خط قرمز کارگری است و ریشه‌های آن به اصولی سازمان‌یافته، ضدامپریالیسم، ضدسرمایه‌داری، مشروعیت قانونی و حفظ انقلاب باز می‌گردد.

 

پ) مؤلفه سوم: خانواده

حضور خانواده‌ها، از کودکان خردسال تا دانش‌آموزان یک انتخاب راهبردی بود. این حرکت، مطالبه‌گری را از سطح «اختلال» به سطح «مسئولیت مدنی» ارتقا می‌داد.حقوق کارگری نه صرفاً مطالبه‌ای اقتصادی، بلکه ضرورتی اخلاقی و اجتماعی برای حفظ نظام خانواده معرفی شد. این پیوند میان کار و خانواده، جنبش را در بستر فرهنگی و اسلامی جامعه تثبیت می‌کرد؛ مسأله‌ای که در سایر تجمعات غربی کمتر مشاهده می‌شود.

 

ت) مؤلفه چهارم: زنان

حضور زنان با پوشش‌های متنوع بُعد دیگری از این اعتراضات را نشان داد. زنان شرکت‌کننده، آزادی را نه در تقلیل آن به نمادهای بدنی، بلکه در دستمزد شرافتمندانه، امنیت شغلی و آینده‌ای مستقل از سلطه‌ خارجی تعریف می‌کردند. آن‌ها مداخله خارجی را صریحاً رد می‌کردند و بر پیوند آزادی زنان با مبارزه‌ی طبقاتی و حاکمیت ملی تأکید داشتند.

 

س) مؤلفه پنجم: اتحادیه

انجمن صنفی کارگران پالایشگاه بوشهر، ستون فقرات نهادی این جنبش است. برخلاف روایت‌هایی که سازمان‌یابی کارگری را در ایران غایب می‌دانند، این اتحادیه در چارچوب ماده ۲۶ قانون اساسی فعالیت می‌کند و نماینده‌ی حدود ۱۵ هزار کارگر است. این سازمان‌دهی مستمر، انضباط، آگاهی سیاسی و استقلال از کارفرما، همان چیزی است که این جنبش را پیشرو می‌کند

 

چند نکته برای حُسن ختام

تقویت نیروهای مولد کشور، حاکمیت ملی را تقویت می‌کند؛ و حاکمیت ملی نیز ظرفیت مقاومت در برابر سلطه‌ی خارجی را افزایش می‌دهد. اعتراض پارس جنوبی نشان داد که مبارزه‌ی کارگری می‌تواند هم‌زمان با استثمار مقابله و از استقلال ملی دفاع کند و از سویی، به مدرسه‌ای برای آموزش سیاسی جمعی بدل شود. در شرایطی که بسیاری از اعتراضات خیابانی غیرسازمان‌یافته به‌سرعت تبدیل به خطری برای تغییر نظام بازتعریف می‌شوند، این تجربه نمونه‌ای از اعتراض با کرامت، انضباط ، آگاهی تاريخي -طبقاتی و مومن به انقلاب ٥٧ است. ما با یکی از بزرگ‌ترین اعتراضات کارگری پس از انقلاب روبه‌رو بودیم؛ اعتراضی که پنج هزار کارگر را به خیابان آورد، بدون آن‌که قطره‌ای خون ریخته شود، بدون آن‌که حتی یک شعار ساختارشکن سر داده شود، اما در عین حال، آن‌قدر قدرتمند که منافع کسانی را که حق کارگر را می‌خورند، به چالش بکشد و آن‌ها را تحت فشار قرار دهد. این کارگران، همان‌هایی هستند که حتی در اوج اعتراض، حاضر نشدند تولید را به‌گونه‌ای متوقف کنند که زندگی مردم به خطر بیفتد.

 

حال باید این سؤال را پرسید که رسانه‌ها کجا بودند؟ چرا ما این صدا را نشنیدیم؟ چرا اعتراضی منظم، متشکل با بیان سیاسی روشن و با وحدت در سازمان‌دهی، این‌گونه به حاشیه رانده ‌شد؟ اما در مقابل، اعتراضاتی که فاقد تشکل، فاقد بیان سیاسی واحد و به‌شدت آسیب‌پذیر در برابر مصادره هستند، این‌چنین برجسته و پوشش داده می‌شوند؟ باید با دقت به یک نکته‌ی بسیار مهم توجه کنیم، در ۱۸ آذر، تلاش شد این حرکت مصادره شود اما موفق نشدند. چرا؟ چون این اعتراض متشکل بود. چون دارای رهبری پاسخ‌گو بود. چون اجازه نداد هیچ صدای بیرونی، جهت آن را تغییر دهد. و این دقیقاً همان چیزی است که باید آن را بشناسیم. این عین امنیت است. این عین امنیت ملی است. برای من واقعاً عجیب است که گاهی به‌محض اینکه نام «کارگر» و «حقوق کارگر» مطرح می‌شود، عده‌ای که نه آشنایی عمیقی با گفتمان چپ دارند و نه با سنت عدالت‌محور اسلام و انقلاب اسلامی نزدیکی دارند، به‌سرعت این مفاهیم را به «چپ» نسبت می‌دهند. این یک خطای ساده نیست؛ یک خطای خطرناک است. چراکه در عمل، به بازتولید یک انحصار کاذب منجر می‌شود، اینکه دفاع از حقوق زحمتکشان، گویا در انحصار جریان‌های چپ است در حالی‌که این دقیقاً برخلاف از اصول بنیادین انقلاب اسلامی است.

 

نادیده‌گرفتن سنت عدالت‌محور اسلام،نادیده‌گرفتن جایگاه تاریخی مستضعفین در این گفتمان و بی‌توجهی به ماهیت رهایی‌بخش انقلاب ۵۷، نه‌تنها یک خطای نظری است بلکه ضربه‌ای واقعی به همان انقلابی است که خود را مدافع محرومان تعریف کرده است. باید با صراحت گفت کارگران، زحمتکشان و مستضعفین صاحبان و حافظان اصلی این انقلاب‌اند. مطالبات آن‌ها  دقیقاً در امتداد اهداف انقلاب قرار دارد و امروز، به‌ویژه در بزرگ‌ترین تشکل کارگری پس از انقلاب در پارس جنوبی می‌بینیم که این کارگران چگونه راهی از اعتراض را نشان می‌دهند که   هم متشکل است، هم آگاهانه است و هم در امتداد امنیت ملی تعریف می‌شود. بنابراین، اگر قرار است از این انقلاب صیانت شود، باید این صدا را نه مصادره کنیم، نه به حاشیه ببریم، و نه به دیگران واگذار کنیم  بلکه باید آن را به‌عنوان الگوی اعتراض تقویت کنیم و به رسمیت بشناسیم.

  • فکرت
  • اعتراض
  • مردم
  • عدالت

آخرین یادداشت ها

پربازدیدترین یادداشت ها

  • مرتضی زارع

    ماهیت ایستادگیِ آگاهانه  

    یادداشتی از مرتضی زارع گنجارودی،پژوهشگر و فوق دکتری فلسفه درباره ایستادگی ملت ایران در جنگ اخیر

  • محمد اسماعیل عبداللهی

    ایران و امکان تخیل توسعه

    برای آنکه رویای ایرانی از سطح یک آرزو به یک برنامه‌ی عمل نهادی تبدیل شود، نیازمند یک بستر بوروکراتیک باثبات هستیم.

  • محمد رایجی

    پوپر در برابر هایدگر؛ چرا نزاع فلسفی در ایران به بن‌بست رسید؟

    آنچه در تجربه ایرانی رخ داد، بیش از هر چیز نشان داد که ما در مواجهه با دستگاه‌های فکری مدرن، غالباً آنها را به اقتضای نزاع‌های خود مصرف کرده‌ایم، نه آنکه با تنقیح مبانی، تفکیک سطوح و بازسازی مفهومی، به‌راستی در آنها اندیشیده باشیم.

  • رسول لطفی، سردبیر فکرت

    سندروم فرش قرمز!

    تحلیلی بر منطق بازنمایی، اقتصاد توجه و صورت‌بندی سلبریتی جشنواره‌ای به بهانه حضور چهره‌هایی چون "لاله مرزبان" در جشنواره فیلم ونیز

  • رضا نصیری

    سینما و هویت ایرانی

    هرقدر سینما بتواند بومی‌تر و داخلی‌تر و با مسائل واقعی، روایت خود را روی پرده بیاورد، کارکردهای هویتی و فرهنگی بالاتری را میتواند در جامعه ایجاد کند.

  • فائزه‌سادات حسینی

    جنگ؛ پایان راه یا آغاز یک آینده؟

    اینکه «پایان جنگ چیست؟» را نمی‌توان فقط با تعداد سلاح‌ها، میزان خسارت یا پیروزی و شکست نظامی پاسخ داد. پایان جنگ، تا حدی به این بستگی دارد که جامعه پس از آن چه چیزی در اختیار دارد.

  • فاطمه گودرزی

    مرگ‌آگاهی حماسی در تقابل با پوچی‌مدرن

    مرگ‌آگاهی حماسی برخلاف تصور رایج، به معنای مرگ‌محوری یا ستایش مرگ نیست. در این نگاه، مرگ نه هدف زندگی است و نه مطلوب نهایی انسان؛ بلکه امری طبیعی و محتمل در مسیر حرکت انسان به سوی هدفی متعالی است.

  • محمد عرفان‌خانی

    غنی‌نژاد و شریعتی‌ستیزیِ مفرط

    غنی‌نژاد چه در نقد شریعتی و آل احمد و چه در نقد مصدق و آبراهاميان به جای ارائه استدلال واضح و مشخص، صرفاً به برچسب زنی و اتهام زنی علیه این چهره‌ها می‌پردازد و همین برچسب‌زنی‌های بی پایه و بی اساس را برای نفی و توبیخ آن‌ها کافی می داند!

  • سید یحیی یثربی

    چه کسی روشن‌فکر نیست؟!

    شیوه‌ زندگی، برخوردها و نوشته‌های مرحوم جلال آل‌احمد همگی گواه صداقت و میهن‌پرستی او هستند. طنز و تعرض‌های وی و نیز آثار تحقیقاتی‌اش در حد خود، اثرگذار بوده‌اند.

  • معصومه جمشیدی

    از «سواد رسانه‌ای» تا «اخلاق فهم»

    اخلاق فهمیدن یعنی وقتی کسی سخنی می‌گوید، ابتدا تلاش کنیم همان چیزی را بفهمیم که گفته است؛ نه آن چیزی را که دوست داریم گفته باشد.

یادداشت های مشابه

  • فاطمه هاشمی‌زاده

    میرزابنویس‌هایِ قاتل

    شورش علیه این فرمالیسم ویرانگر، دیگر یک انتخاب روشنفکرانه یا یک بحث تئوریک نیست؛ بلکه یک الزام قطعی برای بقای ساختار است.

  • علی دادور

    خطای راهبردی در نگاه به آمریکا

    آمریکا، اروپا و اسرائیل نه به دنبال توسعه و ثبات کشورهای منطقه هستند و نه راه‌حل مشکلات آنها را در اولویت قرار می‌دهند.

  • مرتضی زارع

    ماهیت ایستادگیِ آگاهانه  

    یادداشتی از مرتضی زارع گنجارودی،پژوهشگر و فوق دکتری فلسفه درباره ایستادگی ملت ایران در جنگ اخیر

  • محمد اسماعیل عبداللهی

    ایران و امکان تخیل توسعه

    برای آنکه رویای ایرانی از سطح یک آرزو به یک برنامه‌ی عمل نهادی تبدیل شود، نیازمند یک بستر بوروکراتیک باثبات هستیم.

  • رسول لطفی، سردبیر فکرت

    سندروم فرش قرمز!

    تحلیلی بر منطق بازنمایی، اقتصاد توجه و صورت‌بندی سلبریتی جشنواره‌ای به بهانه حضور چهره‌هایی چون "لاله مرزبان" در جشنواره فیلم ونیز

  • سید مهدی موسوی

    سینما و روایت توسعه ایرانی

    سینما وظیفه دارد مدلی از سبک زندگی ایرانی-اسلامی را پیشنهاد دهد که در عین کارآمدی و هماهنگی با بایسته‌های دنیایِ مدرن، اصالت‌های بومی را پاس بدارد.

  • رضا نصیری

    سینما و هویت ایرانی

    هرقدر سینما بتواند بومی‌تر و داخلی‌تر و با مسائل واقعی، روایت خود را روی پرده بیاورد، کارکردهای هویتی و فرهنگی بالاتری را میتواند در جامعه ایجاد کند.

دیدگاه ها

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد سایت شوید.