ما همیشه با سخن دیگران مخالف نیستیم؛ گاهی با چیزی مخالفیم که خودمان از سخن آنها ساختهایم. بسیاری از اختلافهای خانوادگی، اجتماعی و سیاسی نه از تفاوت عقیده، بلکه از فاصله میان «آنچه گفته شده» و «آنچه فهمیده شده» آغاز میشوند. در این میان، رسانه فقط ناظر ماجرا نیست؛ میتواند با روایت گزینشی و تقطیع، بدفهمی را تشدید کند یا با امانتداری در انتقال معنا، به فهم اجتماعی کمک کند. «اخلاق فهمیدن» یعنی پیش از قضاوت، سخن دیگری را تا حد امکان همانگونه بفهمیم که گوینده قصد کرده است؛ مهارتی که باید از خانواده و مدرسه آغاز شود و رسانه در نهادینه شدن آن نقش جدی داشته باشد.
اخلاق فهمیدن؛ فضیلت فراموششده
«فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ»
قرآن در مواجهه با یک خبر، انسان را به شتاب در قضاوت دعوت نمیکند؛ از او میخواهد تبیّن کند؛ بررسی کند، روشن شود و مبادا از روی ناآگاهی درباره دیگری تصمیم بگیرد و بعد گرفتار پیامد آن شود.
اگر این اصل را از محدوده خبر فراتر ببریم، به پرسشی مهم میرسیم: آیا فهمیدن سخن دیگری هم اخلاق دارد؟به نظر میرسد دارد.ما برای درست حرف زدن، اخلاق داریم؛ برای دروغ نگفتن، تهمت نزدن، غیبت نکردن و حفظ آبروی دیگران. اما کمتر درباره این سؤال فکر کردهایم که آیا در فهمیدن نیز وظیفه اخلاقی داریم؟
شاید یکی از مشکلات پنهان جامعه امروز ما همین باشد: ما فقط گاهی بد حرف نمیزنیم؛ گاهی بد میفهمیم.
وقتی برداشت ما جای سخن دیگری را میگیرد
اخلاق فهمیدن یعنی وقتی کسی سخنی میگوید، ابتدا تلاش کنیم همان چیزی را بفهمیم که گفته است؛ نه آن چیزی را که دوست داریم گفته باشد.
یعنی میان سه چیز تفاوت بگذاریم:
آنچه گوینده گفته است؛
آنچه من از سخن او فهمیدهام؛
و آنچه دوست دارم از سخن او فهمیده باشم.
این سه الزاماً یکی نیستند.
زن میگوید: «دیگر خسته شدهام.» همسرش میشنود: «دیگر تو را نمیخواهم.»پدر میگوید: «نگران آیندهات هستم.» فرزند میشنود: «به من اعتماد نداری.»کارمند میگوید: «این روش ایراد دارد.» مدیر میشنود: «تو مدیریت بلد نیستی.»دو شریک تجاری درباره یک تصمیم اختلاف دارند؛ اما مخالفت یکی در ذهن دیگری به دشمنی تبدیل میشود.
در همه این موارد ممکن است اختلاف واقعی باشد؛ اما گاهی اختلاف اصلی میان سخن و برداشت شکل گرفته است.مولانا این وضعیت را در یک بیت ماندگار به تصویر کشیده است:
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
انسان گاهی با خودِ دیگری گفتوگو نمیکند؛ با تصویری گفتوگو میکند که از او در ذهن خود ساخته است.از همینجا سوءتفاهم آغاز میشود.ممکن است سخن کسی را دقیق بفهمیم و همچنان با آن مخالف باشیم. مخالفت، بیاخلاقی نیست.تحریف سخن برای آسانتر کردن مخالفت است که مسئلهساز میشود.
این تفاوت باید جدی گرفته شود. جامعه سالم قرار نیست جامعهای باشد که همه در آن همعقیدهاند؛ جامعه سالم، جامعهای است که افراد در آن حتی هنگام اختلاف، امانتدار سخن یکدیگر باقی میمانند.
بلوغ فکری؛ پذیرفتن محدودیت فهم
امیرالمؤمنین علی(ع) میفرماید:«لا تَقُلْ ما لا تَعْلَم»؛ آنچه را نمیدانی مگو.این اصل، انسان را به مسئولیت در برابر سخن و داوری فرامیخواند. اگر درباره آنچه میگوییم مسئولیم، درباره داوریای که بر پایه فهم خود از سخن دیگران انجام میدهیم نیز باید مسئول باشیم.
اگر نمیدانیم مقصود گوینده چه بوده، چرا باید برداشت خودمان را با قطعیت جایگزین سخن او کنیم؟یکی از نشانههای بلوغ فکری شاید همین توانایی باشد که انسان بتواند بگوید: «ممکن است من درست نفهمیده باشم.»این جمله ضعف نیست؛ نشانه آگاهی از محدودیت فهم خویش است.انسان آگاه فقط درباره جهان اطلاعات ندارد؛ درباره خطاپذیری ذهن خودش نیز آگاه است.
سیاست؛ جایی که اخلاق فهمیدن سختتر میشود
در فضای سیاسی، مسئله پیچیدهتر است؛ زیرا هر سخن، علاوه بر معنای خودش، ممکن است به ابزار رقابت سیاسی تبدیل شود.پیامهای مربوط به وحدت، همدلی و انسجام اجتماعی نمونه روشنی از این مسئلهاند. ممکن است یک پیام واحد خطاب به جامعه منتشر شود، اما جریانهای مختلف سیاسی هرکدام بخش متفاوتی از آن را برجسته کنند؛ یکی بخش حمایتی را ببیند، دیگری بخش انتقادی را، یکی آن را تأیید موضع خود بداند و دیگری سندی برای محکوم کردن رقیب.
تفاوت در برداشت، به خودی خود اشکال نیست. مشکل از جایی آغاز میشود که برداشت شخصی به جای معنای متن نشانده شود و بعد همان برداشت به عنوان «منظور قطعی گوینده» عرضه شود.
اینجا یک پرسش جدی مطرح است:آیا ما متن را برای فهمیدن میخوانیم یا برای پیدا کردن شاهدی به نفع موضع قبلی خود؟اگر از یک پیام درباره وحدت، فقط بخشی را انتخاب کنیم که بتوانیم با آن رقیب خود را محکوم کنیم، باید یک لحظه در فهم خود از پیام مکث کنیم.اختلاف نظر حق ماست؛ اما نسبت دادن چیزی به دیگری که نگفته است، حق ما نیست.نقد منصفانه از فهم منصفانه آغاز میشود.
رسانه؛ هم مدرس فهم، هم شریک بدفهمی
رسانه فقط آینه جامعه نیست؛ در بسیاری از مواقع، خودش در شکل دادن به شیوه فهم مردم از جامعه نقش دارد.رسانه میتواند مخاطب را به دقت، صبر و خواندن متن کامل عادت دهد یا برعکس، او را به واکنش سریع، قضاوت فوری و مصرف تیترها عادت دهد.
اگر رسانه هر روز جملهای را از متن جدا کند، یک بخش از سخن را برجسته و بخش دیگر را حذف کند، تیتر را جای متن بنشاند و برداشت خود را چنان عرضه کند که گویی عین حقیقت است، نمیتواند تمام مسئولیت بدفهمی را بر دوش مخاطب بگذارد.
گاهی رسانه در تولید سوءتفاهم سهم دارد؛ نه لزوماً با دروغ، بلکه با نیمهحقیقت.یک جمله ممکن است کاملاً درست نقل شود، اما حذف زمینه، لحن یا جملات قبل و بعد، معنایی متفاوت به مخاطب منتقل کند. در اینجا مشکل جعل کلمات نیست؛ تحریف نسبت میان کلمات است.
پس اخلاق رسانهای فقط این نیست که «خبر دروغ منتشر نکنیم».رسانه اخلاقمدار باید از خود بپرسد:آیا مخاطب پس از خواندن این مطلب، واقعیت را دقیقتر فهمیده است یا فقط به همان برداشتی هدایت شده که رسانه میخواسته است؟این پرسش، مرز میان اطلاعرسانی و جهتدهی پنهان را روشن میکند.
رسانه اگر قرار است در جامعه نقش تربیتی داشته باشد، باید «اخلاق فهمیدن» را نیز آموزش دهد: متن کامل سخن را در اختیار مخاطب بگذارد، زمینه را حذف نکند، خبر را از تحلیل جدا کند و اگر سخنی را نقد میکند، ابتدا آن را منصفانه و کامل بازگو کند.
یک معیار ساده میتواند برای رسانه جدی باشد:پیش از نقد سخن دیگری، آن را چنان روایت کن که صاحب سخن بگوید: «بله، منظور من همین بود.»بعد میتوان نقد کرد؛ حتی سخت و صریح.اما اگر رسانه ابتدا سخن را تغییر دهد و سپس همان نسخه تغییریافته را نقد کند، مخاطب را به فهمیدن دعوت نکرده است؛ او را وارد جنگ روایتها کرده است.
البته مسئولیت فقط بر دوش رسانه نیست. مخاطب نیز باید بیاموزد تیتر را با متن اشتباه نگیرد، خبر را با تحلیل یکی نداند و هر برداشتی را حقیقت قطعی تصور نکند.
اما سهم رسانه در این میان سنگینتر است؛ زیرا رسانه قدرت انتخاب، برجستهسازی و جهت دادن به توجه عمومی را در اختیار دارد.به همین دلیل، رسانهای که از «انسجام اجتماعی» سخن میگوید، باید مراقب باشد شیوه روایت خودش به بازتولید شکاف اجتماعی کمک نکند.رسانه نمیتواند معلم اخلاق فهم باشد، اما خودش از اخلاق فهمیدن بینیاز باشد.
از «سواد رسانهای» تا «اخلاق فهم»
سالها درباره سواد رسانهای صحبت کردهایم؛ اینکه خبر جعلی را بشناسیم، منبع را بررسی کنیم، تیتر را باور نکنیم و خبر را از شایعه تشخیص دهیم.همه اینها ضروری است، اما یک مرحله قبل از آن نیز وجود دارد:
من اصلاً چه چیزی را فهمیدهام؟ممکن است منبع معتبر باشد، خبر واقعی باشد و جمله هم درست نقل شده باشد، اما برداشت من از آن نادرست باشد.
پس جامعه علاوه بر سواد رسانهای، به اخلاق فهم نیاز دارد.اخلاق فهم به ما یاد میدهد که میان واقعیت و برداشت خودمان فاصله بگذاریم.
مدرسه؛ جایی برای تمرین انصاف
اگر قرار است این اخلاق در جامعه نهادینه شود، نمیتوان فقط از مردم بزرگسال انتظار داشت ناگهان آن را بیاموزند.مدرسه میتواند یکی از نخستین میدانهای آموزش این مهارت باشد.دانشآموز هنگام خواندن یک متن، فقط نباید یاد بگیرد «نتیجه چیست؟» بلکه باید تمرین کند:
نویسنده دقیقاً چه گفته است؟من چه برداشتی کردهام؟کدام بخش متن، برداشت مرا تأیید میکند؟این تمرین ساده، در ظاهر تمرین خواندن است؛ اما در واقع تمرین انصاف است.
دانشآموز یاد میگیرد برای برداشت خود شاهد بیاورد، میان متن و ذهن خودش فاصله بگذارد و اگر شواهد کافی ندارد، با قطعیت سخن نگوید.
چنین دانشآموزی بعدها در برابر شایعه، تبلیغ، خبر و دعوای سیاسی نیز کمتر اسیر نخستین برداشت خود خواهد شد.شاید حتی بتوان در آموزش مهارتهای گفتوگو، یک قاعده ساده را جا انداخت:قبل از نقد سخن طرف مقابل، آن را به زبان خودت بازگو کن و از او بپرس: «آیا منظورت همین بود؟»اگر گفت بله، تازه نقد را شروع کن.اگر گفت نه، پیش از مخالفت، باید فهم خودت را اصلاح کنی.این کار، آموزش گفتوگو نیست؛ آموزش مسئولیت در برابر فهم دیگری است.
خانواده؛ نخستین مدرسه اخلاق فهمیدن
این اخلاق البته از مدرسه هم زودتر آغاز میشود؛ از خانه.کودکی که در خانواده یاد میگیرد هر سکوتی را قهر، هر مخالفتی را دشمنی و هر انتقادی را تحقیر نبیند، در آینده ظرفیت بیشتری برای گفتوگوی اجتماعی خواهد داشت.
گاهی کافی است به جای «تو منظورت این بود که...» بگوییم:«من از حرفت اینطور فهمیدم؛ درست فهمیدم؟»جمله اول حکم صادر میکند؛ جمله دوم راه گفتوگو را باز میگذارد.
شاید بسیاری از اختلافهای خانوادگی با همین یک تغییر کوچک، پیش از آنکه به زخمی عمیق تبدیل شوند، قابل اصلاح باشند.
پایان سخن؛ اختلاف بماند، بدفهمی نماند
جامعه سالم جامعهای نیست که در آن همه یکسان فکر کنند.جامعه سالم جامعهای است که در آن اختلاف نظر الزاماً به دشمنی تبدیل نشود.بلوغ اجتماعی شاید آنجا باشد که بتوانیم دیدگاه مخالف خود را آنقدر منصفانه توضیح دهیم که صاحب آن دیدگاه بگوید:«بله، حرف من همین بود.»بعد میتوانیم با او مخالفت کنیم؛ جدی، صریح و حتی سخت.اما دستکم با خودِ سخن مخالفت کردهایم، نه با چیزی که خودمان از آن ساختهایم.
شاید لازم باشد در کنار سواد رسانهای، تفکر انتقادی و مهارت گفتوگو، از اخلاق فهمیدن نیز سخن بگوییم.خانه نخستین کلاس آن است.مدرسه میتواند آن را آموزش دهد.رسانه میتواند آن را در مقیاس عمومی تمرین دهد و سیاست میتواند بزرگترین آزمون آن باشد.ما قرار نیست همه مثل هم فکر کنیم.قرار است پیش از آنکه با یکدیگر مخالف باشیم، یکدیگر را درست بفهمیم.شاید سؤال اخلاقی زمانه ما همین باشد:وقتی سخن دیگری را میشنویم، دنبال فهمیدن او هستیم یا دنبال پیدا کردن چیزی که بتوانیم علیه او استفاده کنیم؟فاصله میان این دو، شاید همان فاصله میان اختلاف سالم و دشمنی برآمده از سوءتفاهم باشد.