ورود به برنامه

captcha
user-profile

خروج از ناحیه کاربری

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/shl/aht5b17q

پیوند کپی شد ✅
امیرعلی صدرا

بازگشت به دژِ ایران‌شهر

چرا فراریان از مرز و ملیت ناگهان در پناه یک جغرافیای فراموش‌شده سنگر گرفتند؟

  • 1

  • 0

  • 0

منازعات نفس‌گیر اخیر در خاورمیانه و آرایش جدید نیروهای سیاسی پرده از یک چرخش شگرف و کاملا پنهان در ذهنیت و ادبیات سیاسی ما برداشت. ناگهان و در میان بهت ناظران مشاهده کردیم جریان‌ها و نیروهایی که دهه‌ها با مفهوم ملیت و مرز و خاک زاویه داشتند و هویت خود را منحصرا در مفاهیم فراملی و امت‌گرایانه تعریف می‌کردند اکنون بیش از هر جریان دیگری از کلمه جادویی ایران استفاده می‌کنند. گره کور و بحران اصلی ما در این تحلیل این است که آیا این بازگشت ناگهانی به کلمه ایران یک عقب‌نشینی تاکتیکی و منفعلانه برای جلب رضایت افکار عمومی در روزهای سخت بحران است یا ما با یک شیفت عمیق هستی‌شناختی و یک زلزله فلسفی در اردوگاه آرمان‌گرایان روبه‌رو هستیم. چرا مفهومی که سال‌ها در حاشیه ادبیات رسمی به عنوان یک کلمه مشکوک یا سکولار طرد می‌شد اکنون دوباره با قدرت تمام به مرکز ثقل و میدان اصلی منازعه سیاسی بازگشته است. ما به دنبال واکاوی این بحران شناختی هستیم که چگونه تهدیدات عریان و زوزه موشک‌ها نقاب انتزاعیات را پاره کرد و به همگان نشان داد که هیچ ایدئولوژی و آرمانی بدون داشتن یک کالبد مادی و قدرتمند جغرافیایی امکان حیات و تداوم نخواهد داشت.


تاریخ اندیشه سیاسی در ایران معاصر همواره صحنه نبرد اشباح و دوگانه‌های کاذب بوده است. یکی از فرساینده‌ترین و ویرانگرترین این تقابل‌های ساختگی جنگ فرسایشی میان مفهوم ملیت و آرمان‌های فراملی بود. در دهه‌های گذشته بخشی از نیروهای رادیکال و ایدئولوژیک با یک خطای محاسباتی و معرفت‌شناختی هولناک گمان می‌بردند که برای اثبات خلوص و وفاداری به آرمان‌های جهان‌شمول خود ناگزیرند مفهوم ایران را به حاشیه برانند. در این خوانش به شدت تقلیل‌گرایانه ایران صرفا یک تکه خاک خشک یا یک موزه گردگرفته از پادشاهان باستانی تصور می‌شد که یادآوری مدام آن می‌توانست مرزهای عقیدتی را خدشه‌دار کند. این جریان فکری مرزهای جغرافیایی را موانعی اعتباری و دست‌وپگیر می‌پنداشت که باید در مسیر رسیدن به آرمان‌های بزرگ‌تر نادیده گرفته می‌شدند.

 

 ماحصل این نگاه تقلیل‌گرایانه این بود که دال ایران سال‌ها به عنوان یک مفهوم طردشده در حبس خانگی ادبیات سیاسی قرار گرفت و صرفا در مواقع ضرورت و برای تحریک احساسات عمومی در برابر تهاجم دشمن خارجی به صورت کاملا ابزاری و مقطعی از آن استفاده می‌شد.


اما منطق بی‌رحم تاریخ و واقعیت خشن جنگ همواره بزرگ‌ترین و بی‌ملاحظه‌ترین معلم سیاست است. تحولات خونین اخیر در منطقه و رویارویی مستقیم و بی‌واسطه با ماشین جنگی هژمونی غرب و متحدانش شوک بیدارکننده‌ای بود که دستگاه محاسباتی این نیروها را از اساس و بنیان دگرگون کرد. وقتی سایه شوم تهدیدات وجودی بر سر یک ملت سنگینی می‌کند و زیرساخت‌ها و شریان‌های حیاتی یک جغرافیا هدف قرار می‌گیرد بمب‌ها و موشک‌های دشمن دیگر از قربانیان خود نمی‌پرسند که به کدام قرائت ایدئولوژیک یا سیاسی باور دارند. جنگ اخیر با وضوحی بی‌نظیر نشان داد که هدف نهایی استراتژیست‌های غربی نه صرفا تغییر یک رفتار سیاسی بلکه انهدام و فروپاشی موجودیتی تاریخی به نام ایران است. اندیشکده‌های متخاصم و اتاق‌های فکر نظام سلطه در ماه‌های اخیر به صراحت و بدون لکنت از بالکانیزه کردن و تجزیه و از بین بردن زیرساخت‌های تمدنی این جغرافیا سخن گفتند. این تهدید عریان و بی‌پرده دقیقا همان نقطه عطفی بود که مفهوم ایران را از یک بحث روشنفکری و نوستالژیک در کافه‌ها به یک دغدغه فوری و یک مسئله حاد امنیتی در اتاق‌های جنگ ارتقا داد.


در همین نقطه تاریخی حساس بود که نیروهای ایدئولوژیک و آرمان‌گرایان فراملی با یک حقیقت سهمگین فلسفی و ژئوپلیتیک سرشاخ شدند. آن‌ها با تمام وجود دریافتند که هر روحی هر چقدر هم که متعالی باشد برای بقا در این جهان خاکی نیازمند یک کالبد مادی است. هیچ آرمان جهان‌شمول و هیچ رسالت تاریخی نمی‌تواند در خلأ و بدون اتکا به یک پایگاه قدرتمند و یک دژ مستحکم جغرافیایی محقق شود. ایران دقیقا همان کالبد مادی و تاریخی بود که ایدئولوژی برای زنده ماندن و کنشگری به آن نیاز حیاتی و اجتناب‌ناپذیر داشت. این نیروها در میانه بحران فهمیدند که اگر ایران به عنوان یک دولت یکپارچه و یک ملت قدرتمند تضعیف شود و اگر اقتصاد آن فرو بپاشد و مرزهای آن ناامن گردد دیگر نه آرمانی باقی خواهد ماند و نه پناهگاهی که بتوان از درون آن به دفاع از مظلومان جهان پرداخت.


بنابراین بازگشت پررنگ و معنادار آن‌ها به مفهوم ایران به هیچ وجه یک گردش تاکتیکی برای فریب افکار عمومی یا ریاکاری مقطعی سیاسی نبود. این چرخش عظیم محصول یک بلوغ استراتژیک و یک جبر هستی‌شناختی بود. آن‌ها در کوره حوادث متوجه شدند که دفاع از دورترین مرزهای عقیدتی و ایستادگی در برابر امپریالیسم جهانی دقیقا و منحصرا از مسیر قدرتمند شدن هسته مرکزی یعنی همان جغرافیای مقدس ایران می‌گذرد. این شیفت پارادایمی و تغییر مدار فکری مفهوم ایران را پس از سال‌ها غربت دوباره به مرکز و قلب منازعه سیاسی آورد اما این بار با مختصات و کارکردهایی کاملا متفاوت و بدیع.


تا پیش از این دگردیسی بزرگ انحصار سخن گفتن از ایران و ملی‌گرایی غالبا در دست جریاناتی بود که قرائتی منفعلانه و باستان‌گرایانه و به شدت منزوی از ملیت ارائه می‌دادند. در نگاه اپوزیسیون خارج‌نشین و جریانات سکولار داخلی ایران همواره مفهومی بود که باید در تقابل مطلق با سنت و مذهب و آرمان‌های منطقه‌ای تعریف می‌شد. آن‌ها ایران را یک موجودیت خسته و بی‌آزار می‌خواستند که باید برای تضمین بقای حقیرانه خود در هاضمه نظم جهانی هضم شود و به یک بازیگر خنثی و فرمان‌بردار در پازل استراتژیک غرب تبدیل گردد. اما ورود قدرتمندانه نیروهای جدید و آرمان‌گرا به عرصه دفاع از مفهوم ایران این انحصار تاریخی را در هم شکست و منازعه‌ای عمیق و فلسفی بر سر تعریف دقیق ایران شکل گرفت.


امروز ما در اندیشه سیاسی کشور شاهد نبرد بی‌امان دو قرائت کاملا متضاد از یک کلمه واحد هستیم. در یک سوی میدان قرائت لیبرال و غرب‌گرایانه ایستاده است که ایران را صرفا یک خاطره تاریخی و یک گربه جغرافیایی می‌داند که برای توسعه یافتن چاره‌ای جز تسلیم و عقب‌نشینی از تمام عمق استراتژیک خود در منطقه ندارد. در سوی دیگر میدان قرائت نیروهای مقاومت و ملی‌گرایان جدید قرار دارد که ایران را یک موجودیت زنده و پویا و یک کنشگر تمدن‌ساز می‌بینند. در این قرائت زایا و قدرتمند ایران هویتی است که امنیت پایدار خود را نه در انزوا و نه در لبخند دیپلمات‌های غربی بلکه در گسترش کمربند امنیتی خود تا سواحل مدیترانه و آب‌های آزاد جستجو می‌کند.


این نیروها که روزگاری از بر زبان آوردن کلمه ملیت پرهیز داشتند امروز با پوست و گوشت خود دریافته‌اند که بالاترین و ناب‌ترین سطح از ناسیونالیسم دقیقا همان کاری است که آن‌ها در کارخانه‌های زیرزمینی تولید موشک و در سایت‌های هسته‌ای و در شبکه پیچیده منطقه‌ای برای حفظ کیان این سرزمین انجام می‌دهند. آن‌ها به این آگاهی تاریخی رسیده‌اند که ملی‌گرایی واقعی و کارآمد مرثیه‌سرایی در کنار مقابر پادشاهان باستانی نیست بلکه تجهیز این جغرافیای پرخطر به مدرن‌ترین و مرگبارترین ابزارهای قدرت برای جلوگیری از تکرار معاهدات ننگینی چون ترکمانچای و گلستان است.


بازگرداندن مفهوم ایران به عنوان دال مرکزی منازعات سیاسی دستاوردهای راهبردی و بی‌نظیری برای ترمیم و بازسازی انسجام داخلی ما به همراه دارد. یکی از بزرگترین و دردناک‌ترین چالش‌های نظام حکمرانی در یک دهه گذشته ریزش سرمایه اجتماعی و تعمیق شکاف‌های هویتی و نسلی بوده است. ادبیات خالص‌سازانه و به شدت دسته‌بندی‌شده توانایی و انعطاف لازم برای جذب قشر خاکستری و توده‌هایی که دغدغه‌های عرفی‌تری داشتند را از دست داده بود. اما نام بزرگ ایران همچون یک چتر فراگیر و یک خیمه وسیع ظرفیت و پتانسیل آن را دارد که تمام این تفاوت‌های ظاهری را در زیر سایه سنگین و پرابهت خود پناه دهد. جوانی که شاید در ظاهر تعلقات مذهبی پررنگی نداشته باشد هنگامی که پای دفاع از تمامیت ارضی و ناموس خاک به میان می‌آید بدون لحظه‌ای تردید حاضر است در کنار رادیکال‌ترین نیروهای مذهبی در یک سنگر واحد قرار گیرد و جان خود را فدا کند. تجربه التهابات و رویارویی‌های اخیر به وضوح ثابت کرد که نام ایران تنها ریسمان محکم و یگانه رشته پیوندی است که می‌تواند موزاییک به شدت متکثر اقوام و سلایق و عقاید گوناگون را در برابر طوفان سهمگین بیگانگان یکپارچه و منسجم نگه دارد.


با تمام این تفاسیر این بازگشت مبارک و تاریخی به مفهوم ایران نباید صرفا در سطح شعارهای هیجانی رسانه‌ها و تیترهای ژورنالیستی متوقف و زمین‌گیر شود. اگر نیروهای حاکمیتی و جریان‌های سیاسی به درک عمیق و فلسفی از اهمیت حیاتی کالبد ایران رسیده‌اند این درک سترگ باید بلافاصله و با قدرت در ساحت سیاست‌گذاری عمومی و به ویژه حکمرانی اقتصادی تجلی عینی پیدا کند. یک تناقض ویرانگر و غیرقابل پذیرش است که در عرصه سیاست خارجی و دفاعی از شکوه نام ایران و قدرت ملی سخن بگوییم اما در عرصه اقتصاد داخلی با تصمیمات آماتور و ویرانگر و تولید تورم‌های لجام‌گسیخته و نادیده گرفتن اصل شایسته‌سالاری پیکره و روح این ملت را نحیف و رنجور کنیم. دفاع واقعی و صادقانه از ایران مستلزم معماری و ساختن اقتصادی است که در برابر بی‌رحمانه‌ترین تحریم‌ها تاب‌آوری و انعطاف داشته باشد. این دفاع مقدس نیازمند نهادهایی است که شفافیت و عدالت و رفاه را برای تمام شهروندان ایرانی فارغ از جناح‌بندی‌های سیاسی و وفاداری‌های باندی تضمین و تامین کنند.


پاسخ نهایی به این پرسش که چرا گریختگان دیروز از مرز امروز بیش از پیش از خاک و جغرافیا سخن می‌گویند در یک واقعیت انکارناپذیر نهفته است. تاریخ و مناسبات جهانی هیچ آرمان بی‌سرزمینی و هیچ آواره ایدئولوژیکی را به رسمیت نمی‌شناسد. جنگ‌ها و بحران‌های تمدنی اخیر تمام نقاب‌های دیپلماتیک را کنار زد و به عریان‌ترین شکل ممکن نشان داد که غرب با وجود تمام ادعاهای فریبنده جهان‌وطنی و دهکده جهانی خود در زمان وقوع بحران به خشن‌ترین و بدوی‌ترین شکل ممکن از منافع ملی و مرزهای ژئوپلیتیک خود دفاع می‌کند. در چنین جهان جنگل‌وار و بی‌رحمی ایران تنها کشتی نجات و یگانه قلعه مستحکمی است که در میان امواج خروشان خاورمیانه در اختیار ما قرار دارد.


آوردن مجدد مفهوم ایران به مرکز میدان سیاست به معنای یک عقب‌گرد فکری نیست بلکه نشان‌دهنده بازگشت به خرد واقع‌گرایانه و عبور از توهمات بی‌ریشه است. این رویداد یک دعوت عمومی و تاریخی برای بازاندیشی بنیادین در مفاهیم قدرت و امنیت و هویت ملی است. فردا که غبار این جنگ‌های ویرانگر و التهابات منطقه‌ای فرو بنشیند تنها آنانی در پیشگاه تاریخ سربلند و روسفید خواهند ماند که در زمانه مناسب فهمیدند راه رسیدن به آسمان آرمان‌های بلند از محکم کردن پایه‌ها در زمین سفت و سخت ایران می‌گذرد. این بیداری بزرگ ملی اگر با عقلانیت و تدبیر در حکمرانی اقتصادی و اجتماعی همراه و همگام شود قطعا می‌تواند سرآغاز تولد دوباره و شکوهمند قدرتی باشد که نه تنها امنیت مرزهای خود را تضمین می‌کند بلکه نظم نوین و عادلانه‌ای را در منطقه و جهان پایه‌ریزی خواهد کرد.

  • فکرت
  • ایران
  • منطقه غرب آسیا
  • اندیشه سیاسی
  • آرمان گرایی

آخرین یادداشت ها

پربازدیدترین یادداشت ها

  • مرتضی زارع

    ماهیت ایستادگیِ آگاهانه  

    یادداشتی از مرتضی زارع گنجارودی،پژوهشگر و فوق دکتری فلسفه درباره ایستادگی ملت ایران در جنگ اخیر

  • محمد اسماعیل عبداللهی

    ایران و امکان تخیل توسعه

    برای آنکه رویای ایرانی از سطح یک آرزو به یک برنامه‌ی عمل نهادی تبدیل شود، نیازمند یک بستر بوروکراتیک باثبات هستیم.

  • محمد رایجی

    پوپر در برابر هایدگر؛ چرا نزاع فلسفی در ایران به بن‌بست رسید؟

    آنچه در تجربه ایرانی رخ داد، بیش از هر چیز نشان داد که ما در مواجهه با دستگاه‌های فکری مدرن، غالباً آنها را به اقتضای نزاع‌های خود مصرف کرده‌ایم، نه آنکه با تنقیح مبانی، تفکیک سطوح و بازسازی مفهومی، به‌راستی در آنها اندیشیده باشیم.

  • رسول لطفی، سردبیر فکرت

    سندروم فرش قرمز!

    تحلیلی بر منطق بازنمایی، اقتصاد توجه و صورت‌بندی سلبریتی جشنواره‌ای به بهانه حضور چهره‌هایی چون "لاله مرزبان" در جشنواره فیلم ونیز

  • رضا نصیری

    سینما و هویت ایرانی

    هرقدر سینما بتواند بومی‌تر و داخلی‌تر و با مسائل واقعی، روایت خود را روی پرده بیاورد، کارکردهای هویتی و فرهنگی بالاتری را میتواند در جامعه ایجاد کند.

  • فائزه‌سادات حسینی

    جنگ؛ پایان راه یا آغاز یک آینده؟

    اینکه «پایان جنگ چیست؟» را نمی‌توان فقط با تعداد سلاح‌ها، میزان خسارت یا پیروزی و شکست نظامی پاسخ داد. پایان جنگ، تا حدی به این بستگی دارد که جامعه پس از آن چه چیزی در اختیار دارد.

  • سید یحیی یثربی

    چه کسی روشن‌فکر نیست؟!

    شیوه‌ زندگی، برخوردها و نوشته‌های مرحوم جلال آل‌احمد همگی گواه صداقت و میهن‌پرستی او هستند. طنز و تعرض‌های وی و نیز آثار تحقیقاتی‌اش در حد خود، اثرگذار بوده‌اند.

  • معصومه جمشیدی

    از «سواد رسانه‌ای» تا «اخلاق فهم»

    اخلاق فهمیدن یعنی وقتی کسی سخنی می‌گوید، ابتدا تلاش کنیم همان چیزی را بفهمیم که گفته است؛ نه آن چیزی را که دوست داریم گفته باشد.

یادداشت های مشابه

دیدگاه ها

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد سایت شوید.