ورود به برنامه

captcha
user-profile

خروج از ناحیه کاربری

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/shl/q4sidvnq

پیوند کپی شد ✅
سید آرش وکیلیان

ترامپ به‌مثابه نقطه گذار از نظم ایده آل کانتی به وضع طبیعی هابزی

برآمدن ترامپ نه یک تصادف یا اختلال یا مداخله خارجی بلکه طلیعه بازگشت عصر سیاست زور در نظام بین الملل است

  • 53

  • 0

  • 0

وضعیت طوری شده که اگر روزی عده‌ای از اقویا عده‌ای از ضعفا را بمباران نکنند، شبمان صبح نمی‌شود و عجیب‌تر آن‌که جهان در برابر این حجم از جنایت، ستمگری و سلطه‌جویی آشکار، نمی‌شورد بلکه بیشتر به سوی آن فروکشیده و در آن سرنگون می‌گردد؟! 

 

برای سالیان دراز به ما آموخته‌اند که نظم لیبرال دموکراسی یک وضعیت نرمال مترقی و وضع خلاف آن حالت استثنایی است. در این وضعیت اغلب کشورها می‌توانند با مشارکت در بازار جهانی شده با مداخله حداقلی دولت به سود حداکثر برسند، جهانی که هزینه نظم آن را دولت‌های قوی تامین می‌کنند و البته اقلیتی از کشورها که هم‌نوا نباشند، محدود و تحریم می‌شوند.

 

اما تامل در لوازم دموکراسی لیبرال از جمله قانون منصفانه، توازن قدرت دولت و جامعه مدنی، منابع فراوان، بازار آزاد و شهروندان آگاه، نشان می‌دهد که در عمده تاریخ بشر شکل‌گیری چنین نظمی کاملاً استثنایی و نتیجه یک شرایط بسیار خاص و محدود به جغرافیای غرب است.

 

آنچه در جهان بشری به طور طبیعی حاکم است، جوامعی متکی بر قدرت مافوق دولت یا شاه، توازن قوا میان واحد‌های سیاسی متخاصم یا رقیب و بازار با انحصار محدود بوده که خویشاوندگرایی و قبیله‌گرایی، مایه‌ی قوام آن و قدرت عریان ضامن امنیت آن شده است. 

 

اندیشمندان مدرن نظیر کانت با گذار از ایده‌آل پادشاه عادل و نیکوکار به ایده‌آل دولت شهروندی لیبرال بیانگر طرحی جدید در نظم ملی و بین المللی بودند که امروزه با نام نظم  لیبرال دموکراسی بازارگرا شناخته می‌شود و در مقابل هابز، توصیف‌گر واقعیت قدرت سیاسی در جهان بشریت است.

 

با پایان عصر استعمار آشکار، به دلایل خاصی از جمله توازن قوا در سطح جهانی و ملی، وجود منابع کافی برای رشد کشورها و بلوغ نظام پارلمانی و حزبی در نیمه دوم سده بیستم جهان تا حدی به سمت نظم بین‌الملل لیبرال میان دولت‌های رفاهی مدرن حرکت کرد، اما تدریجاً لوازم استمرار این نظم در برابر اراده به قدرت نیروهای پرنفوذ و کسب حداکثر انتفاع از منابع محدود سست شد. 

 

با گسترش نظم نئولیبرالِ سودمدار، تضعیف دولت رفاه، تزلزل نهادهای مؤثر سیاست شهروندمدار به خصوص احزاب و مجالس قانونگذاری در جهان و تنزل شهروندان به‌مثابه سوژه سیاسی به کاربران رضایت‌طلب، تدریجاً نظم حاکم روحش را از دست داده و کالبدش در معرض تسخیر توسط سیاست زور قرار گرفته است.

 

برآمدن ترامپ نه یک تصادف یا اختلال یا مداخله خارجی بلکه طلیعه بازگشت عصر سیاست زور در نظام بین الملل است که قدرتمندان جهان در آستانه به تخت نشستنش بیش از ۵۰ هزار انسان را پیش پایش قربانی کرده‌اند. البته وی یک شخصیت تاجرمسلک و باج‌گیر است که احتمالاً واجد همه خصایل یک لویاتان در جهان تنازع قوا نیست. اما به هر حال نوع تعامل باج‌گیرانه وی با دوستان و دشمنان همه دولت ها را به حرکت به سمت تجهیز خود برای بقا در جهان حاکمیت زور خواهد راند.

 

تا وقتی مسأله را محلی تحلیل کنیم و منطق بزرگتر ماجرا را درک نکنیم نه می‌توانیم یک مقاومت جهانی تشکیل دهیم و نه می‌توانیم با این کشتار مقابله کنیم.تا ما و اروپایی ها نفهمیم که یک چیز دارد ما را تهدید می کند و تا نفهمیم آن ظلمی که در غزه می‌شود صورت حادتر ظلمی است که در خیلی کشورها از جمله کشور خود ما از جانب اقویا به ضعفا می‌شود ، امکان مقابله را نداریم.

 

اکنون ما در برابر پرسشی قرار داریم که قبلاً چرچیل با آن مواجه شده بود، چه طرحی از مقاومت می‌تواند جلوی استیلای سیاست زور را بگیرد؟ چگونه می‌توان علیه آن جبهه مقاومت تشکیل داد؟ و چه طرحی از نظم سیاسی در سطح ملی و بین المللی باید جایگزین طرح قدیمی شود تا جنگ مجدداً شعله‌ور نگردد؟ از آن مهم‌تر، با توجه به عوامل و شرایط واقعی ، چه ایده ای از سیاست خوب در عمل میسر است که نیازمند ظلم به ضعفا نباشد؟

  • فکرت
  • مقاومت
  • ترامپ
  • نظام سلطه
  • دموکراسی لیبرال

آخرین یادداشت ها

پربازدیدترین یادداشت ها

یادداشت های مشابه

دیدگاه ها

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد سایت شوید.