شهر باکو، نگین کرانههای خزر، روایتی تناقضآلود از تلاقی تاریخ، سنت و شتاب مدرنیزاسیون را به تصویر میکشد. در این کلانشهر، از یکسو منارههای مساجد تاریخی و بقایای بافت سنتی ایچریشهر (شهر درونبارو) گواهی بر ریشههای عمیق اسلامی و شیعی این جغرافیا میدهند و از سوی دیگر، برجهای شعلهور، بلوارهای مدرن و مراکز تجاری لوکس، ویترینی از یک جامعه سکولار و غربگرا را به نمایش میگذارند. اما این تصویر دوگانه، صرفاً نمایانگر یک همزیستی مسالمتآمیز میان سنت و مدرنیته نیست؛ بلکه میدان نبردی خاموش اما عمیق است که در آن، «تقیدات شرعی» و بهویژه پوشش دینی زنان (حجاب)، دستخوش یک فرآیند مهندسیشده و هماهنگ تحت عنوان «معنازدایی» شدهاند.
چرا امروز باید درباره باکو حرف بزنیم؟ چرا کانون توجه پژوهشگران حوزه زن و خانواده باید معطوف به این قطعه از قفقاز شود؟ پاسخ در این واقعیت نهفته است که جمهوری آذربایجان، به عنوان کشوری با اکثریت مطلق شیعه، با سرعتی هشداردهنده در حال تجربه الگویی از سکولاریسم دولتی است که در آن، دینداری نه از راه سرکوب خشن فیزیکی، بلکه از طریق تهیسازی درونی و ساختاری از ارزشها به حاشیه رانده میشود. گره کور کار در باکو اینجاست که حجاب و تقید شرعی، دیگر نه به عنوان یک انتخاب دینی یا سنت فرهنگی، بلکه به عنوان «مسئلهای امنیتی، سیاسی و ضدتوسعه» بازنمایی میشوند. در این یادداشت، تلاش خواهیم کرد تا مکانیزمهای این معنازدایی و پدیده خزنده بیحجابسازی اجباری در باکو را واکاوی کنیم.
برای درک وضعیت کنونی باکو، نمیتوان از حافظه تاریخی این سرزمین چشمپوشی کرد. جمهوری آذربایجان بیش از هفت دهه تحت حاکمیت نظام شوروی، سیاستهای سختگیرانه «مذهبزدایی» و بهویژه مبارزه سیستماتیک با حجاب (پروژههای موسوم به کشف حجاب و هوسومزدایی در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰) را تجربه کرد. در آن دوران، هدف رژیم کمونیستی، ریشهکن کردن کامل نهاد دین از فضای عمومی و ساختن «انسان سوسیالیست» بیخدا بود.
با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در اواخر قرن بیستم، امواج بازگشت به خویشتن دینی در سراسر قفقاز از جمله باکو جاری شد. مساجد سر برآوردند، قرآنها چاپ شدند و جوانان با اشتیاق به سوی هویت اصیل اسلامی خود بازگشتند. با این حال، حاکمیت سیاسی برخاسته از دوران گذار در باکو، با وجود استقلال ظاهری، نتورکها و ساختارهای فکری خویش را از بستر سکولاریسم ستیزهجویانه میراثدار شوروی جدا نکرد.
در سالهای اخیر، این رویکرد شکل نوینی به خود گرفته است. سکولاریسم نوپدید باکو دیگر از جنس ایدئولوژیهای چپگرای مارکسیستی نیست، بلکه با لیبرالیسم اقتصادی و غربگرایی افراطی پیوند خورده است. در این گفتمان جدید، توسعه یافتن و مدرن شدن، مترادف با فاصله گرفتن از ظواهر دینی و تقیدات شرعی تعریف میشود. حاکمیت سیاسی باکو از یکسو به شکلی نمایشی به مرمت مساجد تاریخی بهعنوان «آثار باستانی و میراث فرهنگی» میپردازد، اما از سوی دیگر، هرگونه تجلی زنده، پویای تقید دینی و اصرار بر احکام شرعی در زیست روزمره شهروندان را با برچسب «افراطگرایی» سرکوب یا محدود میکند.
«معنازدایی» (De-signification) فرآیندی است که در آن یک نماد، نشانه یا فریضه دینی، از محتوا، فلسفه و بار معنایی اصیل خود تهی شده و به پوستهای خالی تبدیل میگردد تا به مرور زمان، از نظام ارزشی جامعه حذف شود. در باکو، این مکانیزم با مهندسی دقیق فرهنگی و رسانهای دنبال میشود.
نخستین ابزار در این فرآیند، تغییر گفتمان عمومی از طریق رسانههای وابسته به دولت است. در این گفتمان، حجاب نه به عنوان یک حکم الهی و کرامت انسانی زن، بلکه به عنوان نمادی از «عقبماندگی»، «جهل قرون وسطایی» و حتی «نفوذ بیگانگان (بهویژه با رویکردهای ایرانستیزی یا اسلامگرایی افراطی)» تصویر میشود. رسانهها با برجستهسازی ناهنجاریهای محدود و پیوند دادن آنها با دینداران، تلاش میکنند افکار عمومی را نسبت به تقیدات شرعی بدبین سازند.
دومین ابزار، مهندسی بوروکراتیک و نظام آموزشی است. در مدارس، دانشگاهها و ادارات دولتی باکو، قوانین نانوشته (و گاه نوشتهشده) شدیدی علیه پوشش اسلامی اعمال میشود. دختران محجبه در ورودی دانشگاهها با موانع جدی مواجه میشوند، از حق تحصیل در برخی رشتههای کلیدی محروم میگردند و در بازار کار مدرن با سقفهای شیشهای نامرئی روبهرو هستند. این سیاستِ «فرصتسوزی اقتصادی و اجتماعی»، پیامی صریح و روشن به نسل جوان میفرستد: «اگر میخواهی پیشرفت کنی، باید از تقیدات شرعیات دست بکشی.»
اینجاست که معنای حجاب از یک فریضه الهی به یک «هزینه سنگین اجتماعی» تبدیل میشود. وقتی جامعه پیرامونی به فرد القا کند که تقید شرعی مساوی با محرومیت است، معنای درونی آن فرلغزیده و دینداری به مناسکی پنهانی و بیخطر برای نظام سکولار تقلیل مییابد.
یکی از بزرگترین تناقضهای حاکم بر فضای فرهنگی باکو، ادعای دفاع از «آزادیهای فردی و حقوق زنان» در کنار اعمال سیاستهای سختگیرانه برای «بیحجابسازی اجباری» است. در منطق ایدئولوژیک جریان حاکم، زن آزاد زنی است که استانداردهای ظاهریِ تحمیلشده توسط الگوی غربی - سکولار را رعایت کند.
این رویکرد، نوعی استبداد مدرن و «پدرسالاری دولتی» است؛ استبدادی که به نام رهایی زن، او را از حق انتخاب پوشش دینی محروم میکند. هنگامی که یک زن مؤمنه در باکو به دلیل داشتن روسری از ورود به اداره، دانشگاه یا حتی برخی مراکز درمانی منع میشود، در واقع با یک «اجبار معکوس» روبهروست: بیحجابسازی اجباری.
این تناقض آشکار، نقاب از چهره مدعیان دروغین دموکراسی برمیدارد. مدافعان حقوق بشر غربی و نهادهای بینالمللی که معمولاً نسبت به کوچکترین مسائل مربوط به پوشش در نقاط دیگر جهان حساسیت نشان میدهند، در برابر سیاستهای سیستماتیک حذف حجاب و سرکوب مطالبات مدنی زنان متدین در باکو، سیاستی مبتنی بر سکوت معنادار اتخاذ کردهاند. این استاندارد دوگانه نشان میدهد که در ژئوپلیتیک فرهنگی باکو، «بدن زن» نه میدان آزادی، بلکه میدان اعمال اراده سیاسی حاکمیت برای یکدستسازی جامعه بر اساس الگوهای سکولار است.
با وجود تمام فشارهای ساختاری، رسانهای و امنیتی برای معنازدایی از تقیدات شرعی، جامعه باکو تسلیم این مهندسی اجتماعی نشده است. بررسیهای میدانی و شواهد اجتماعی نشان میدهد که در زیر پوست شهر، نوعی «مقاومت مدنی خاموش» جریان دارد.
زنان مؤمنه و نسل جوان تحصیلکرده در باکو، به جای تسلیم شدن در برابر موج بیحجابسازی، به بازتعریف مقاومت روی آوردهاند. حجاب در باکو امروز دیگر صرفاً یک تکه پارچه نیست؛ بلکه به «نشانگر هویت مقاوم»، نماد استقلال فردی در برابر استبداد سکولار و گواهی بر اصالت دینی تبدیل شده است. خانوادههای مذهبی باکو، با انتقال معارف اهل بیت (ع) و احیای حلقههای مطالعاتی پنهان یا نیمهپنهان، نسل جدیدی را تربیت میکنند که دینداریاش برخلاف گذشته، نه از روی عادت سنتی، بلکه برآمده از یک انتخاب آگاهانه و استدلالی در دل محیطی ستبر و معاند است.
این پدیده نشان میدهد که دین و تقید شرعی، اموری ساختاری و بخشنامهای نیستند که با تغییر دستورالعملهای اداری از بین بروند. هرچقدر فشار دولت بر حذف ظواهر دینی بیشتر شود، مقاومت معنایی و بازگشت به ژرفای دینداری در لایههای درونیتر جامعه بازتولید میشود.
پرونده باکو و روند معنازدایی از تقیدات شرعی و پدیده بیحجابسازی اجباری در آن، فراتر از یک رویداد منطقهای، حاوی درسهای مهمی برای مطالعات کلان زن و خانواده در جهان اسلام است. تجربه باکو به ما میآموزد که سکولاریسم در برخورد با دین، دو راهبرد اصلی دارد: سرکوب سختافزاری (که در گذشته تجربه شد) و معنازدایی نرمافزاری (که امروز در جریان است).
در مواجهه با این پدیده، حوزه زن و خانواده در اندیشه اسلامی باید از سطحینگری عبور کند. حفاظت از تقید شرعی و حجاب در جوامع پیرامونی مانند باکو، نیازی به بخشنامههای دولتی ندارد، بلکه در گرو «توانمندسازی معرفتی»، «بازتعریف عقلانی و کارآمد دین در زندگی مدرن» و ایجاد شبکههای حمایتی مدنی برای زنان مؤمنه است. باکو آزمایشگاهی است که در آن ثابت شد انسان مدرنِ مسلمان، حتی در سختترین شرایط مهندسی شده برای بیدینسازی، قادر است معنای تقید را زنده نگه دارد و اجازه ندهد چراغ سنت و عفت در کوچهپسکوچههای خزر خاموش شود.