ورود به برنامه

captcha
user-profile

خروج از ناحیه کاربری

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/shl/d7w5ukp2

پیوند کپی شد ✅
فاطمه هاشمی‌زاده

پشت کردن به آینه در روز مبادا

معمای غیبت اراده عمومی در الهیات بحران

  • 1

  • 0

  • 0

صدای آژیر خطر که در آسمان یک کشور می‌پیچد پیش و بیش از آنکه ساختمان‌ها و زیرساخت‌های فیزیکی را بلرزاند شالوده‌های نامرئی قراردادهای اجتماعی را به ارتعاش درمی‌آورد. در نخستین ساعات بروز یک بحران موجودیتی همچون سایه شوم جنگ وسوسه‌ای تاریخی و به غایت قدرتمند در روان‌شناسی قدرت شکل می‌گیرد؛ وسوسه تمرکزگرایی و سرعت بخشیدن به تصمیمات از طریق حذف صداهای متکثر و تعلیق نهادهای مشورتی به نفع اتاق‌های بسته عملیات. در چنین اتمسفری پارلمان و نهاد قانون‌گذاری غالبا به عنوان یک تجمل زمان صلح یا بوروکراسی کند و مزاحم برای ماشین نظامی تلقی می‌شود. اما گره کار دقیقا در همین نقطه کور شکل می‌گیرد.

 

 مسئله امروز ما قفل زدن بر درهای یک ساختمان یا تعطیلی موقت یک روند اداری نیست. مسئله بنیادین طرح یک پرسش هولناک از ماهیت حکمرانی در ایران معاصر است؛ اگر در نقطه جوش تاریخ و در روزی که هستی یک ملت در معرض تهدید است نهاد نمایندگی جامعه از کانون تصمیم‌گیری‌های کلان به حاشیه رانده شود اساسا چه بر سر مفهوم نمایندگی سیاسی می‌آید؟ چرا ما امروز در زمانه‌ای که خاورمیانه بر لبه تیغ تنش‌ها راه می‌رود و ایده توسعه ایران نوین با چالش‌های پیچیده امنیتی درهم‌آمیخته است باید عمیقا نگران صندلی‌های خالی یا منفعل نهاد وکالت مردم باشیم؟


برای کالبدشکافی این گره ناگزیر باید از سطح تحلیل‌های روزمره علوم سیاسی فراتر رفت و مسئله را در تلاقی‌گاه الهیات سیاسی و جامعه‌شناسی نهاد خانواده بازخوانی کرد. از منظر الهیات سیاسی مفهوم وکالت و نمایندگی صرفا یک ابداع مدرن غربی نیست بلکه ریشه در کرامت ذاتی و جانشینی انسان دارد. انسان‌ها به مثابه کنشگران صاحب اراده حق تعیین سرنوشت جمعی خویش را به صورت مشروط و زمان‌مند به نهادی واگذار می‌کنند تا در ساحت عمومی تجلی‌گاه عقلانیت جمعی آنان باشد. حال وقتی جامعه‌ای وارد فاز تخاصم و جنگ می‌شود در واقع در حال پرداخت سنگین‌ترین هزینه برای بقای خویش است. خونی که ریخته می‌شود اقتصاد خردی که متلاشی می‌گردد و روان جمعی مضطربی که باید این تکانه‌های ویرانگر را تاب بیاورد همگی متعلق به همان موکلین است. اگر در این بزنگاه خطیر وکیل از چرخه تصمیم‌سازی غایب شود یک انقطاع فاجعه‌بار الهیاتی و سیاسی رخ می‌دهد؛ گویی ساختار قدرت جامعه را به چشم صغار و نابالغانی می‌نگرد که در شرایط بحران نیازمند قیمومیت مطلق‌اند و حق مداخله در چگونگی دفاع از جان و مال و آینده خویش را ندارند. این نگاه تقلیل‌گرایانه نه تنها با روح اراده‌گرایانه و آزادی‌بخش در الهیات مترقی اسلامی در تضاد است بلکه به لحاظ کارکردی موتور محرک توسعه و تاب‌آوری ملی را در حساس‌ترین برهه تاریخی از کار می‌اندازد.


درنگ در این نقطه است که پای مرا به عنوان پژوهشگری که سال‌ها در لایه‌های زیرین مناسبات انسانی یعنی نهاد زنان و خانواده تعمق کرده‌ام به میان می‌کشد تا پرده از یک واقعیت تلخ و کمتر دیده‌شده در پدیده جنگ بردارم. تاریخ مذکر جنگ‌ها همواره نبرد را در نقشه جغرافیا خطوط مقدم لجستیک نظامی و شلیک پرتابه‌ها خلاصه کرده است. اما جنگ واقعی و فرساینده هر روز صبح در آشپزخانه‌ها در نگاه نگران مادرانی که فرزندانشان را به مسلخ می‌فرستند در مدیریت اقتصاد ریاضتی خانواده در دوران تورم‌های نجومی و در تلاش طاقت‌فرسای زنان برای حفظ شیرازه و انسجام روانی کانون خانواده رخ می‌دهد. خانواده سلول بنیادین تاب‌آوری ملی در برابر هر هجومی است. جامعه‌ای که خانواده در آن از هم فروپاشد حتی با در اختیار داشتن پیشرفته‌ترین زرادخانه‌های نظامی نیز از درون فتح خواهد شد.


پارلمان در فلسفه وجودی خود قرار است رشته اتصال این سلول‌های بنیادین به مغز متفکر سیستم سیاسی باشد. نمایندگان حاملان دردهای روزمره نگرانی‌های معیشتی و دلهره‌های مادرانه و پدرانه جامعه به درون اتاق‌های شیشه‌ای قانون‌‌گذاری هستند. وقتی در زمان جنگ مجلس کارکرد تقنینی و نظارتی خود را به نفع نهادهای امنیتی از دست بدهد یا به یک تماشاگر منفعل و ماشین امضای تصمیمات بیرون از صحن تقلیل یابد در واقع صدای همان مادری که در حال مدیریت بحران در مقیاس خرد است در مقیاس کلان خفه می‌شود. تصمیم‌گیرانی که صرفا از دریچه دوربین‌های دید در شب نظامی و محاسبات خشک ژئوپلیتیک به میدان نگاه می‌کنند به سرعت دچار نوعی کوری اجتماعی مزمن می‌شوند. آن‌ها در تب و تاب نبرد فراموش می‌کنند که بدون همراهی اقناع‌ساز نهاد خانواده و بدون تزریق احساس مشارکت واقعی در تصمیم‌گیری تحمل بار خردکننده جنگ برای توده‌های مردم مطلقا غیرممکن خواهد بود.


سکوت یا انفعال نهاد قانون‌گذار در دوران بحران به معنای بریدن رگ‌های عصبی انتقال درد از پیکره جامعه به مرکز فرماندهی است. زمانی که درد در کالبد جامعه انباشته شود و اقتصاد خانواده امنیت روانی زنان و کودکان و حیات کسب‌وکارهای خرد در معرض فروپاشی قرار گیرد اما مغز سیستم به دلیل فقدان نهاد میانجی آن را دریافت نکند نتیجه چیزی جز غافلگیری استراتژیک در برابر فروپاشی از درون نخواهد بود. بنابراین حضور پررنگ نقادانه و تصمیم‌ساز مجلس در دوران جنگ نه یک تعارف شیک دموکراتیک بلکه یک ضرورت قطعی و گریزناپذیر برای حفظ امنیت ملی است. این تنها و تنها مجلس است که می‌تواند با تصویب قوانین حمایتی فوری بودجه‌بندی دقیق با نگاه به حفظ شأن خانواده‌ها در شرایط اقتصاد جنگی و نظارت بی‌رحمانه بر جلوگیری از فسادها و رانت‌های برآمده از شرایط بحران پناهگاه روانی جامعه باشد. جنگ‌ها همواره بستری به شدت مستعد برای ظهور پدیده‌های شوم اقتصاد زیرزمینی احتکار رانت‌های اطلاعاتی و ویژه‌خواری‌های شبه‌امنیتی بوده‌اند. در زمانه‌ای که تمام تمرکز دستگاه‌های اجرایی معطوف به دفع تهدید خارجی است یگانه نهادی که رسالت دارد تا به عنوان چشم بینای جامعه از حقوق خانواده‌های بی‌پناه در برابر غارتگران داخلی محافظت کند یک مجلس مقتدر و پرسشگر است. غلاف کردن شمشیر نظارتی پارلمان به بهانه حفظ وحدت و پرهیز از تضعیف قوای مسلح در حقیقت هموار کردن راه برای قربانی شدن طبقات متوسط و فرودست در مسلخ سودجویان خون‌آشام جنگ است.


پیامدهای معرفت‌شناختی این غیبت بسیار سهمگین‌تر از تبعات اقتصادی آن است. اگر بپذیریم که مفهوم نمایندگی سیاسی بر پایه یک قرارداد اجتماعی متقابل بنا شده است باید درک کنیم که این قرارداد منحصرا برای روزهای آفتابی و بزم‌های زمان صلح اعتبار نیافته است. چتر نجات دقیقا و منحصرا برای لحظه سقوط طراحی و بافته می‌شود. اگر در بحرانی‌ترین و نفس‌گیرترین لحظات تاریخ یک ملت نهاد برآمده از اراده عمومی نتواند نقش تاریخی و حیاتی خود را ایفا کند مفهوم وکالت در حافظه تاریخی و ناخودآگاه جمعی آن ملت دچار یک سکته معنایی بی‌بازگشت می‌شود. شهروندان در خلوت خویش خواهند پرسید اگر قرار است در روزی که جان مال ناموس و آینده فرزندان ما در گرو یک تصمیم خطیر است صدای ما در نهاد نمایندگی خودمان شنیده نشود پس اساسا چه نیازی به تحمل تشریفات پرهزینه این نهاد و چه اعتباری برای این قرارداد اجتماعی باقی می‌ماند؟ اینجاست که اعتماد عمومی که گران‌بهاترین سرمایه نامشهود برای خلق توسعه ایران نوین است دچار فرسایشی جبران‌ناپذیر و ویرانگر می‌گردد.


ایده بلند پروازانه توسعه ایران نوین هرگز نمی‌تواند بر پایه‌های لرزان نهادهای شکننده و فصلی استوار بماند. عیار توسعه‌یافتگی سیاسی یک ساختار دقیقا در کوره سوزان بحران‌های آن محک می‌خورد. ملل توسعه‌یافته در کوران تاریک‌ترین جنگ‌های جهانی پارلمان‌های خود را به محاق نبردند بلکه شیوه کارکرد آن‌ها را با حفظ اصول بنیادین نمایندگی با هندسه بحران تطبیق دادند. سنت‌های دیرپای انسانی و اسلامی نیز گواه همین مدعاست؛ سنت مشورت در سیره پیامبر اسلام در دل هولناک‌ترین غزوات و تصمیم‌گیری‌های خطیر نظامی دقیقا در زمان بحران‌ها به اوج شکوفایی خود می‌رسید. آنجا که پای خون و بقای یک امت در میان است هیچ عقل کل‌گرایی نمی‌تواند و نباید خود را مستغنی از خرد جمعی بداند. تصمیمات پنهان و متمرکز هرچند در کوتاه‌مدت واجد سرعت عمل باشند در درازمدت فاقد مشروعیت اقناعی برای همراه کردن قلب‌ها و اراده‌های مردمی خواهند بود.


نخبگان سیاسی و نظامی در جوامع در حال گذار گاه در دام این توهم مرگبار گرفتار می‌شوند که در وضعیت استثنایی پایبندی به سازوکارهای زمان‌بر پارلمانی مترادف با ضعف اراده و اتلاف زمان طلایی است. اما آن‌ها از یک حقیقت ژرف و تخلف‌ناپذیر جامعه‌شناختی غافل می‌مانند؛ هر تصمیمی که بدون مشارکت نمادین و انضمامی نهاد نمایندگی مردم اتخاذ شود در مقام اجرا با سد ستبر مقاومت پنهان بی‌تفاوتی مرگبار یا فرسایش روانی جامعه برخورد خواهد کرد. وقتی یک مادر ایرانی به عنوان ستون خیمه خانواده و اصلی‌ترین پاسدار حیات در برابر ماشین مرگ احساس کند که دغدغه‌های عمیق او برای امنیت زیست روزمره هیچ پژواکی در سپهر تصمیم‌گیری ندارد پیوند عاطفی و ارگانیک او با ساختار سیاسی دچار گسست می‌شود و این گسست عاطفی بسیار پیشتر از فروپاشی مرزهای جغرافیایی طومار امنیت ملی پایدار را در هم می‌پیچد.


پاسخ به آن معمای تلخ آغازین اکنون دیگر در پرده ابهام نیست. غیبت پارلمان در زمان جنگ نهاد نمایندگی را از یک مرجع اصیل مشروعیت‌ساز به یک دکوراسیون بی‌روح بوروکراتیک و نمایشی تنزل می‌دهد. جامعه‌ای که در تاریک‌ترین شب‌های خود گرمای دست یاری وکلایش را بر شانه خویش احساس نکند در سپیده‌دمان آرامش نیز آنان را به رسمیت نخواهد شناخت. زایش ایران نوین از بطن این آبستنی پردرد تنها در گرو پذیرش این حقیقت سترگ است که پارلمان حتی در زیر غرش مهیب‌ترین توپخانه‌ها باید نبض تپنده اراده عمومی باقی بماند. این نهاد باید آوردگاهی باشد که در آن صدای صلح‌طلبی دغدغه مقدس حفظ جان انسان‌ها پاسداری از حریم شکننده خانواده‌ها و استراتژی‌های پیچیده دفاعی در یک دیالکتیک زنده و سازنده با یکدیگر ترکیب شوند و خردی ناب را برای عبور از گردنه‌های تاریخی خلق کنند. خاموش کردن این صدا یا به حاشیه راندن این اراده نه یک میان‌بر هوشمندانه برای پیروزی که گام نهادن در بن‌بستی تاریک به سوی فرسایش ابدی روح یک ملت است. ملت زنده ملتی است که حتی در میانه میدان مین حق بنیادین خود برای اندیشیدن سخن گفتن و تصمیم گرفتن درباره سرنوشت خویش را واگذار نمی‌کند.

  • توسعه
  • فکرت
  • ایران
  • حکمرانی
  • مجلس

آخرین یادداشت ها

پربازدیدترین یادداشت ها

  • مرتضی زارع

    ماهیت ایستادگیِ آگاهانه  

    یادداشتی از مرتضی زارع گنجارودی،پژوهشگر و فوق دکتری فلسفه درباره ایستادگی ملت ایران در جنگ اخیر

  • محمد رایجی

    پوپر در برابر هایدگر؛ چرا نزاع فلسفی در ایران به بن‌بست رسید؟

    آنچه در تجربه ایرانی رخ داد، بیش از هر چیز نشان داد که ما در مواجهه با دستگاه‌های فکری مدرن، غالباً آنها را به اقتضای نزاع‌های خود مصرف کرده‌ایم، نه آنکه با تنقیح مبانی، تفکیک سطوح و بازسازی مفهومی، به‌راستی در آنها اندیشیده باشیم.

  • رسول لطفی، سردبیر فکرت

    سندروم فرش قرمز!

    تحلیلی بر منطق بازنمایی، اقتصاد توجه و صورت‌بندی سلبریتی جشنواره‌ای به بهانه حضور چهره‌هایی چون "لاله مرزبان" در جشنواره فیلم ونیز

  • رضا نصیری

    سینما و هویت ایرانی

    هرقدر سینما بتواند بومی‌تر و داخلی‌تر و با مسائل واقعی، روایت خود را روی پرده بیاورد، کارکردهای هویتی و فرهنگی بالاتری را میتواند در جامعه ایجاد کند.

  • فائزه‌سادات حسینی

    جنگ؛ پایان راه یا آغاز یک آینده؟

    اینکه «پایان جنگ چیست؟» را نمی‌توان فقط با تعداد سلاح‌ها، میزان خسارت یا پیروزی و شکست نظامی پاسخ داد. پایان جنگ، تا حدی به این بستگی دارد که جامعه پس از آن چه چیزی در اختیار دارد.

  • فاطمه گودرزی

    مرگ‌آگاهی حماسی در تقابل با پوچی‌مدرن

    مرگ‌آگاهی حماسی برخلاف تصور رایج، به معنای مرگ‌محوری یا ستایش مرگ نیست. در این نگاه، مرگ نه هدف زندگی است و نه مطلوب نهایی انسان؛ بلکه امری طبیعی و محتمل در مسیر حرکت انسان به سوی هدفی متعالی است.

  • محمد عرفان‌خانی

    غنی‌نژاد و شریعتی‌ستیزیِ مفرط

    غنی‌نژاد چه در نقد شریعتی و آل احمد و چه در نقد مصدق و آبراهاميان به جای ارائه استدلال واضح و مشخص، صرفاً به برچسب زنی و اتهام زنی علیه این چهره‌ها می‌پردازد و همین برچسب‌زنی‌های بی پایه و بی اساس را برای نفی و توبیخ آن‌ها کافی می داند!

  • معصومه جمشیدی

    از «سواد رسانه‌ای» تا «اخلاق فهم»

    اخلاق فهمیدن یعنی وقتی کسی سخنی می‌گوید، ابتدا تلاش کنیم همان چیزی را بفهمیم که گفته است؛ نه آن چیزی را که دوست داریم گفته باشد.

یادداشت های مشابه

دیدگاه ها

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد سایت شوید.