ورود به برنامه

captcha
user-profile

خروج از ناحیه کاربری

اشتراک گذاری

پیوند

https://fekrat.net/shl/jyatwl2s

پیوند کپی شد ✅
فاطمه هاشمی‌زاده

میرزابنویس‌هایِ قاتل

شورش علیه این فرمالیسم ویرانگر، دیگر یک انتخاب روشنفکرانه یا یک بحث تئوریک نیست؛ بلکه یک الزام قطعی برای بقای ساختار است.

  • 2

  • 0

  • 0

ما در حال تماشای یک ترور خاموشیم؛ تروری که نه با شلیک گلوله در خیابان، بلکه با جوهر خودکارها، بخشنامه‌های چندپایه و فرم‌های مهرشده در راهروهای تودرتوی ادارات انجام می‌شود. وقتی از انسداد، ناکارآمدی و کندی در پیشرفت حرف می‌زنیم، نباید آدرس غلط بدهیم و کاسه‌کوزه‌ها را صرفا بر سر تحریم‌های خارجی یا کمبود بودجه بشکنیم. قاتل اصلی نوآوری و سرعت در این جغرافیا، یک ژن معیوب میرزابنویسی است که در تار و پود ماشین دیوان‌سالاری ما رسوب کرده است. این ساختار دیگر ابزاری برای تسهیل امور جامعه نیست، بلکه به هیولایی خودمختار تبدیل شده که هر ایده جسورانه و هر مدیر خط‌شکنی را به چشم یک ویروس ناشناخته می‌بیند و آن را در اسید سلسله‌مراتب حل می‌کند.
مدرنیته، زمانی که به عنوان یک سوغات وارداتی به مرزهای ما رسید، دچار یک خوانش به‌شدت سطحی و فرم‌زده شد. ما عقلانیت دیوان‌سالارانه یا همان بروکراسی وبری را که در غرب قرار بود ماشین تولید نظم، پیش‌بینی‌پذیری و چابکی باشد، در حد یک فرمالیسم مقدس تقلیل دادیم. ما چارت‌های سازمانی، میزها، کارتابل‌ها و آیین‌نامه‌ها را با دقت تمام کپی کردیم، اما روح آن سیستم که نتیجه‌گرایی، حل مسئله و تسهیل زیست عمومی بود را پشت مرزها جا گذاشتیم. در واقع ما با یک مدرنیته کاریکاتوری روبه‌رو هستیم که در آن ظاهر قانون حفظ می‌شود اما کارایی آن به مسلخ می‌رود.


نتیجه این اقتباس ناقص، خلق یک فرانکنشتاین اداری بود؛ نظام متورمی که در آن فرآیندها اصالت پیدا کرده‌اند، نه خروجی‌ها. در این ساختار مسخ‌شده، مدیری که برای باز کردن یک گره کور، جسارت به خرج دهد و قوانین دست‌پاگیر را دور بزند، یک متخلف خطرناک و قانون‌شکن شناخته می‌شود که باید در دادگاه‌های تخلفات اداری محاکمه شود. اما مدیری که سال‌ها هیچ گرهی را از زندگی مردم باز نکند ولی تمام فرم‌ها را دقیق، تمیز و بی‌نقص پر کرده و امضاهای طلایی را جمع‌آوری کند، تشویق شده و ارتقا می‌یابد. ما سیستمی ساخته‌ایم که به بی‌عملی استرلیزه پاداش می‌دهد و عمل‌گرایی ریسک‌پذیر را نقره‌داغ می‌کند. این همان نقطه‌ای است که دیوان‌سالاری از یک ابزار توسعه، به یک ترمز دستی سفت و سخت برای توقف ایران تبدیل می‌شود.

 

مدیریت جهادی و نوآورانه، در ذات خود نیازمند دو عنصر حیاتی است: سرعت در تصمیم‌گیری و شجاعت در پذیرش ریسک. اما دیوان‌سالاری فلج‌کننده ما دقیقا بر ضد این دو مفهوم برنامه‌ریزی شده است. دیوان‌سالار تکنوکرات، استاد بی‌بدیل تاخیر سیستماتیک و فرار از مسئولیت است. او یاد گرفته است که برای در امان ماندن از تبعات یک تصمیم، آن را به شوراها، کمیسیون‌های فرعی و کارگروه‌های موازی ارجاع دهد. او در پشت خاکریز بخشنامه‌ها و تبصره‌های متناقض پنهان می‌شود تا مبادا اثرانگشتی از یک تصمیم صریح به نام او ثبت شود. در این سیستم، کار نکردن هیچ تاوانی ندارد، اما کار نو کردن مساوی است با ایستادن در مقابل ماشین بی‌رحم بروکراسی.


این ساختار بی‌روح، قاتل سریالی استعدادهاست. برای درک عمق فاجعه کافی است میدان عمل را در یک محیط پویا تصور کنید. فرض کنید یک مدیر تحول‌خواه در یک مجتمع آموزشی بزرگ، با رویکردی تربیتی و مدرن قصد دارد یک الگوی جدید برای توانمندسازی کادر مدرسه پیاده کند. او یک ساختار روشن و یک فرآیند پنج مرحله‌ای حل مسئله طراحی می‌کند تا نیروها را از کارمندان ساده به طراحان آموزشی ارتقا دهد. اما ماشین دیوان‌سالاری با این نوآوری چه می‌کند؟ فورا از او می‌خواهد تمام این پویایی تربیتی را در قالب فرم‌های خشک، گزارش‌کارهای تکراری و مستندسازی‌های بی‌روح خلاصه کند. دیوان‌سالاری آن‌قدر روی ارسال بخشنامه، تاییدیه نواحی و بایگانی اسناد پافشاری می‌کند که مدیر مدرسه و کادر آموزشی، اصل هدف تربیتی را فراموش کرده و تمام انرژی خود را صرف راضی نگه داشتن ناظران اداری می‌کنند. در چنین فضایی، مدیریت جهادی از یک رویکرد تحول‌بخش در میدان، به یک کلمه تزئینی روی سربرگ نامه‌های اداری تقلیل می‌یابد.


این دیکتاتوری کاغذها، برای لاپوشانی ناکارآمدی خود، یک دستگاه سنجش دروغین خلق کرده است. در جهان‌بینی میرزابنویس‌ها، موفقیت یک نهاد با تعداد همایش‌های برگزارشده، قطر زونکن‌های بایگانی، تعداد امضاهای پای یک مصوبه و گرافیک گزارش‌های عملکرد سنجیده می‌شود، نه با میزان تغییر واقعی در زیست اجتماعی. آن‌ها استاد تبدیل کردن راه‌حل‌های سریع به چرخه‌های بی‌پایان هستند. دیوان‌سالاران پشت کلمات پرطمطراق و اصطلاحات قلمبه‌سلمبه پنهان می‌شوند و بحران‌ها را آن‌قدر در دستگاه گوارش این بروکراسی می‌چرخانند تا مسئله مشمول مرور زمان شود. آن‌ها ترجیح می‌دهند یک پروژه حیاتی متوقف بماند، اما یک ویرگول در آیین‌نامه جابه‌جا نشود. این همان سندروم اتاق‌های در بسته است که هرگونه نقدی به خود را به مثابه یک کفرگویی ساختاری سرکوب می‌کند.


اما زنگ خطر اصلی و بحران امنیت ملی جای دیگری به صدا درآمده است. این ماشین کند و فرسوده، اکنون در تقابل مستقیم با نسلی قرار گرفته است که در عصر سرعت، شبکه‌های اجتماعی و پاسخ‌دهی در لحظه زیست می‌کند. زبان ارتباطی نسل جدید، به ویژه نسل زد و آلفا، زبان صراحت، نتیجه‌گرایی و عبور از ساختارهای متصلب است. این نسل که جهان را از دریچه رسانه‌های تعاملی و واکنش‌های سریع می‌فهمد، زبان محافظه‌کارانه، کند و پر از لکنت دیوان‌سالاری سنتی را نه می‌فهمد و نه تحمل می‌کند. وقتی یک ساختار اداری نتواند با سرعت تحولات جامعه و افکار عمومی همگام شود و پروژه‌های رسانه‌ای و گفتمان‌ساز در چنبره نامه‌نگاری‌های طولانی خفه شوند، یک شکاف عمیق و خطرناک شکل می‌گیرد.


جوان امروز، منتظر صدور مجوز از اتاق‌های دربسته و امضای فلان مدیرکل در کارتابل‌های زرد و آبی نمی‌ماند. اگر ساختار نخواهد خود را از شر این ارثیه شوم رها کرده و خود را با چابکی ذهن جامعه تنظیم کند، نیروی محرکه جامعه به سادگی این سیستم را دور خواهد زد. سیستمی که دور زده شود، به زودی مرجعیت، مشروعیت و کارکرد خود را به طور کامل از دست داده و تنها به یک موزه از میزها و مهرها تبدیل می‌شود که مدیرانش در توهم کنترل جامعه به سر می‌برند. تقابل این بروکراسی خسته با نسل جدید، دیگر یک اختلاف سلیقه نیست، بلکه یک گسل تمدنی است که می‌تواند تمام اندوخته‌های مدیریتی کشور را ببلعد.


شورش علیه این فرمالیسم ویرانگر، دیگر یک انتخاب روشنفکرانه یا یک بحث تئوریک در دانشکده‌های مدیریت نیست؛ بلکه یک الزام قطعی برای بقای ساختار است. ما نیازمند یک زلزله نهادی هستیم تا میزها را از بت‌واره‌های مصون از خطا، به ابزارهایی پاسخگو و چابک تبدیل کنیم. نیازمند عبور از پارادایم مدیریت فرآیند به مدیریت نتیجه هستیم. تا زمانی که جسارت عمل و نوآوری نیروهای میدان، زیر چرخ‌دنده‌های این دیوان‌سالاری بی‌روح له می‌شود، هر ادعایی برای پیشرفت و تحول، صرفا یک بازی زبانی کسالت‌بار برای پر کردن صفحات بولتن‌های داخلی است.


زمان آن رسیده که قلم میرزابنویس‌های محافظه‌کار را بشکنیم، قداست دروغین بخشنامه‌ها را فروبریزیم و راه را برای مدیران و طراحانی باز کنیم که حل مسئله در میدان را به حفظ ظاهر صورت‌جلسات در اتاق‌های دربسته ترجیح می‌دهند. دیوان‌سالاری باید پوست‌اندازی کند و با ادبیات روز و سرعت جهان جدید همگام شود. این ساختار باید یک بار برای همیشه به یاد بیاورد و بپذیرد که او خادم نوآوری، خلاقیت و پیشرفت است، نه ارباب مطلق‌العنان آن. ایستادن در برابر این هیولا، امروز خط مقدم هرگونه اقدام جهادی و تحول‌خواهانه است.

  • فکرت
  • نظام اداری
  • دیوان‌سالاری
  • مدرنیته
  • مدیریت جهادی

آخرین یادداشت ها

  • علی دادور

    خطای راهبردی در نگاه به آمریکا

    آمریکا، اروپا و اسرائیل نه به دنبال توسعه و ثبات کشورهای منطقه هستند و نه راه‌حل مشکلات آنها را در اولویت قرار می‌دهند.

  • مرتضی زارع

    ماهیت ایستادگیِ آگاهانه  

    یادداشتی از مرتضی زارع گنجارودی،پژوهشگر و فوق دکتری فلسفه درباره ایستادگی ملت ایران در جنگ اخیر

  • محمد اسماعیل عبداللهی

    ایران و امکان تخیل توسعه

    برای آنکه رویای ایرانی از سطح یک آرزو به یک برنامه‌ی عمل نهادی تبدیل شود، نیازمند یک بستر بوروکراتیک باثبات هستیم.

  • ایلیا داوودی

    لکنت تئوری‌های غربی در فهم خیابان‌های ایران

    خیابان ایرانی؛ باطل‌السحر کودتاهای شناختی و تجلی بازدارندگی اجتماعی جامعه‌شناسی غربی مفهوم «خیابان» را همواره میان دوگانه «معبرِ گردش سرمایه و مصرف» یا «آوردگاهِ شورش و تخاصم طبقاتی» محبوس دیده است.

  • محمد رایجی

    پوپر در برابر هایدگر؛ چرا نزاع فلسفی در ایران به بن‌بست رسید؟

    آنچه در تجربه ایرانی رخ داد، بیش از هر چیز نشان داد که ما در مواجهه با دستگاه‌های فکری مدرن، غالباً آنها را به اقتضای نزاع‌های خود مصرف کرده‌ایم، نه آنکه با تنقیح مبانی، تفکیک سطوح و بازسازی مفهومی، به‌راستی در آنها اندیشیده باشیم.

  • رسول لطفی، سردبیر فکرت

    سندروم فرش قرمز!

    تحلیلی بر منطق بازنمایی، اقتصاد توجه و صورت‌بندی سلبریتی جشنواره‌ای به بهانه حضور چهره‌هایی چون "لاله مرزبان" در جشنواره فیلم ونیز

  • سید مهدی موسوی

    سینما و روایت توسعه ایرانی

    سینما وظیفه دارد مدلی از سبک زندگی ایرانی-اسلامی را پیشنهاد دهد که در عین کارآمدی و هماهنگی با بایسته‌های دنیایِ مدرن، اصالت‌های بومی را پاس بدارد.

  • رضا نصیری

    سینما و هویت ایرانی

    هرقدر سینما بتواند بومی‌تر و داخلی‌تر و با مسائل واقعی، روایت خود را روی پرده بیاورد، کارکردهای هویتی و فرهنگی بالاتری را میتواند در جامعه ایجاد کند.

  • فائزه‌سادات حسینی

    جنگ؛ پایان راه یا آغاز یک آینده؟

    اینکه «پایان جنگ چیست؟» را نمی‌توان فقط با تعداد سلاح‌ها، میزان خسارت یا پیروزی و شکست نظامی پاسخ داد. پایان جنگ، تا حدی به این بستگی دارد که جامعه پس از آن چه چیزی در اختیار دارد.

  • فاطمه گودرزی

    مرگ‌آگاهی حماسی در تقابل با پوچی‌مدرن

    مرگ‌آگاهی حماسی برخلاف تصور رایج، به معنای مرگ‌محوری یا ستایش مرگ نیست. در این نگاه، مرگ نه هدف زندگی است و نه مطلوب نهایی انسان؛ بلکه امری طبیعی و محتمل در مسیر حرکت انسان به سوی هدفی متعالی است.

پربازدیدترین یادداشت ها

  • محمد رایجی

    پوپر در برابر هایدگر؛ چرا نزاع فلسفی در ایران به بن‌بست رسید؟

    آنچه در تجربه ایرانی رخ داد، بیش از هر چیز نشان داد که ما در مواجهه با دستگاه‌های فکری مدرن، غالباً آنها را به اقتضای نزاع‌های خود مصرف کرده‌ایم، نه آنکه با تنقیح مبانی، تفکیک سطوح و بازسازی مفهومی، به‌راستی در آنها اندیشیده باشیم.

  • رسول لطفی، سردبیر فکرت

    سندروم فرش قرمز!

    تحلیلی بر منطق بازنمایی، اقتصاد توجه و صورت‌بندی سلبریتی جشنواره‌ای به بهانه حضور چهره‌هایی چون "لاله مرزبان" در جشنواره فیلم ونیز

  • رضا نصیری

    سینما و هویت ایرانی

    هرقدر سینما بتواند بومی‌تر و داخلی‌تر و با مسائل واقعی، روایت خود را روی پرده بیاورد، کارکردهای هویتی و فرهنگی بالاتری را میتواند در جامعه ایجاد کند.

  • فائزه‌سادات حسینی

    جنگ؛ پایان راه یا آغاز یک آینده؟

    اینکه «پایان جنگ چیست؟» را نمی‌توان فقط با تعداد سلاح‌ها، میزان خسارت یا پیروزی و شکست نظامی پاسخ داد. پایان جنگ، تا حدی به این بستگی دارد که جامعه پس از آن چه چیزی در اختیار دارد.

  • فاطمه گودرزی

    مرگ‌آگاهی حماسی در تقابل با پوچی‌مدرن

    مرگ‌آگاهی حماسی برخلاف تصور رایج، به معنای مرگ‌محوری یا ستایش مرگ نیست. در این نگاه، مرگ نه هدف زندگی است و نه مطلوب نهایی انسان؛ بلکه امری طبیعی و محتمل در مسیر حرکت انسان به سوی هدفی متعالی است.

  • محمد عرفان‌خانی

    غنی‌نژاد و شریعتی‌ستیزیِ مفرط

    غنی‌نژاد چه در نقد شریعتی و آل احمد و چه در نقد مصدق و آبراهاميان به جای ارائه استدلال واضح و مشخص، صرفاً به برچسب زنی و اتهام زنی علیه این چهره‌ها می‌پردازد و همین برچسب‌زنی‌های بی پایه و بی اساس را برای نفی و توبیخ آن‌ها کافی می داند!

  • سید مهدی موسوی

    بی‌قراری ناتمام برای کشف حقیقت

    ما همچنان نیازمند جلال‌هایی هستیم که بار دیگر در گستره‌ی اجتماع از «خدمت و خیانت روشنفکری» سخن بگویند و البته با صراحت و دغدغه‌مندی از معضلات اجتماعی و فرهنگی صحبت کنند.

  • سید یحیی یثربی

    چه کسی روشن‌فکر نیست؟!

    شیوه‌ زندگی، برخوردها و نوشته‌های مرحوم جلال آل‌احمد همگی گواه صداقت و میهن‌پرستی او هستند. طنز و تعرض‌های وی و نیز آثار تحقیقاتی‌اش در حد خود، اثرگذار بوده‌اند.

  • هلیا دوطاقی

    صحنه اعتراض ایران کجاست؟!

    باید با صراحت گفت کارگران، زحمتکشان و مستضعفین صاحبان و حافظان اصلی این انقلاب‌اند. مطالبات آن‌ها  دقیقاً در امتداد اهداف انقلاب قرار دارد

  • سهیلا صادقی

    وقتی تاریخ قربانی ژست سیاسی می‌شود

    جامعه‌شناس باید واقعیت را مطالعه کند و سپس به داوری برسد. اما در سال‌های اخیر، بخشی از جامعه‌شناسان ایرانی بیش از آنکه درگیر فهم جامعه باشند، درگیر موضع‌گیری سیاسی شده‌اند.

  • معصومه جمشیدی

    از «سواد رسانه‌ای» تا «اخلاق فهم»

    اخلاق فهمیدن یعنی وقتی کسی سخنی می‌گوید، ابتدا تلاش کنیم همان چیزی را بفهمیم که گفته است؛ نه آن چیزی را که دوست داریم گفته باشد.

  • مصطفی شجاعی

    استعمار و اراده ملت

    مقاومت را نباید فقط در سنگر و میدان نبرد جست‌وجو کرد، مقاومت، در معنای عمیق‌تر، امتناع از واگذاری اختیار خویش است و جامعه‌ای که در شرایط فشار، جنگ و تهدید همچنان خود را صاحب سرنوشت خویش می‌داند.

یادداشت های مشابه

  • علی دادور

    خطای راهبردی در نگاه به آمریکا

    آمریکا، اروپا و اسرائیل نه به دنبال توسعه و ثبات کشورهای منطقه هستند و نه راه‌حل مشکلات آنها را در اولویت قرار می‌دهند.

  • مرتضی زارع

    ماهیت ایستادگیِ آگاهانه  

    یادداشتی از مرتضی زارع گنجارودی،پژوهشگر و فوق دکتری فلسفه درباره ایستادگی ملت ایران در جنگ اخیر

  • محمد اسماعیل عبداللهی

    ایران و امکان تخیل توسعه

    برای آنکه رویای ایرانی از سطح یک آرزو به یک برنامه‌ی عمل نهادی تبدیل شود، نیازمند یک بستر بوروکراتیک باثبات هستیم.

  • رسول لطفی، سردبیر فکرت

    سندروم فرش قرمز!

    تحلیلی بر منطق بازنمایی، اقتصاد توجه و صورت‌بندی سلبریتی جشنواره‌ای به بهانه حضور چهره‌هایی چون "لاله مرزبان" در جشنواره فیلم ونیز

  • سید مهدی موسوی

    سینما و روایت توسعه ایرانی

    سینما وظیفه دارد مدلی از سبک زندگی ایرانی-اسلامی را پیشنهاد دهد که در عین کارآمدی و هماهنگی با بایسته‌های دنیایِ مدرن، اصالت‌های بومی را پاس بدارد.

  • رضا نصیری

    سینما و هویت ایرانی

    هرقدر سینما بتواند بومی‌تر و داخلی‌تر و با مسائل واقعی، روایت خود را روی پرده بیاورد، کارکردهای هویتی و فرهنگی بالاتری را میتواند در جامعه ایجاد کند.

  • فائزه‌سادات حسینی

    جنگ؛ پایان راه یا آغاز یک آینده؟

    اینکه «پایان جنگ چیست؟» را نمی‌توان فقط با تعداد سلاح‌ها، میزان خسارت یا پیروزی و شکست نظامی پاسخ داد. پایان جنگ، تا حدی به این بستگی دارد که جامعه پس از آن چه چیزی در اختیار دارد.

  • فاطمه گودرزی

    مرگ‌آگاهی حماسی در تقابل با پوچی‌مدرن

    مرگ‌آگاهی حماسی برخلاف تصور رایج، به معنای مرگ‌محوری یا ستایش مرگ نیست. در این نگاه، مرگ نه هدف زندگی است و نه مطلوب نهایی انسان؛ بلکه امری طبیعی و محتمل در مسیر حرکت انسان به سوی هدفی متعالی است.

  • محمد عرفان‌خانی

    غنی‌نژاد و شریعتی‌ستیزیِ مفرط

    غنی‌نژاد چه در نقد شریعتی و آل احمد و چه در نقد مصدق و آبراهاميان به جای ارائه استدلال واضح و مشخص، صرفاً به برچسب زنی و اتهام زنی علیه این چهره‌ها می‌پردازد و همین برچسب‌زنی‌های بی پایه و بی اساس را برای نفی و توبیخ آن‌ها کافی می داند!

  • سید مهدی موسوی

    بی‌قراری ناتمام برای کشف حقیقت

    ما همچنان نیازمند جلال‌هایی هستیم که بار دیگر در گستره‌ی اجتماع از «خدمت و خیانت روشنفکری» سخن بگویند و البته با صراحت و دغدغه‌مندی از معضلات اجتماعی و فرهنگی صحبت کنند.

  • مهدی جلالوند

    جست‌وجوی راه میانه در سپهر سیاست

    در این مقطع حساس نوعی اتحاد و همبستگی کم‌نظیر در جامعه شکل گرفته است؛ اتحادی که محصول یک ذبح عظیم و فداکاری‌های بزرگ در مسیر مقاومت است

دیدگاه ها

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد سایت شوید.